معجزات امام مهدی در زمان غیبت

۱ / ۲۳۹ – محمّد بن ابراهیم بن مهزیار گفته است: پس از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام در خصوص امام پس از ایشان شکّ کردم، از طرفی مال زیادی [که مربوط به امامعلیه السلام بود] در نزد پدرم جمع شده بود، اموال را حمل کرده و سوار کشتی شد و من هم برای بدرقه پدرم بیرون رفتم، که ناگهان تب شدیدی بر پدرم عارض شد. به من گفت: پسرم مرا برگردان که این مریضی مرگ است و در مورد این مال تقوی پیشه کن. آنگاه به من وصیت فرموده و از دنیا رفتند.
فقلت فی نفسی: لم یکن ابی لیوصی بشیء غیر صحیح، احمل هذا المال إلی العراق واکتری داراً علی الشطّ، ولا اخبر احداً، فإن وضح لی شیء کوضوحه ایّام ابی محمّدعلیه السلام انفذته وإلّا تصدّقت به.
فقدمت العراق واکتریت داراً علی الشطّ وبقیت ایّاماً، فإذا انا برسول معه رقعه فیها: یا محمّد معک کذا (وکذا) فی جوف کذا وکذا حتّی قصّ علیّ جمیع ما معی ممّا لم احط به علماً، فسلّمت المال إلی الرسول و بقیت ایّاماً لا یرفع بی راس فاغتممت.
فخرج إلیّ: قَدْ اَقَمْناکَ مَقامَ اَبِیکَ فَاحْمِدِ اللَّهَ.
۲۴۰ – وبهذا الإسناد، عن الحسن بن الفضل بن یزید الیمانی قال: کتبت فی معنیین
با خودم گفتم: پدرم وصیت به امر غیر صحیح نمیکند، لذا مال را برداشته به عراق میبرم و در کنار شط فرات خانهای کرایه میکنم، و احدی را هم از موضوع مطلع نمیکنم. اگر امر امامت برایم واضح و آشکار شد، همچنان که در ایام ابی محمّدعلیه السلام واضح شده بود، اموال را به آن امام تقدیم میکنم، در غیر این صورت همه مال را صدقه میدهم.
به عراق آمدم، خانهای در کنار شط کرایه کردم و چند روزی آنجا بودم، ناگهان پیکی آمد و نامهای به همراهش بود که در آن نوشته بود: ای محمّد! فلان مبلغ مال نزد توست و فلان جا و مکان است. تا اینکه همه آن اموال را که با من بود حتی اموری را که من خودم نمیدانستم را برایم بیان کرده بود، لذا اموال را به پیک واگذار کردم. ولی چند روزی در آنجا ماندم، کسی هم به من سر نمیزد، به همین دلیل ناراحت و غمگین شدم تا اینکه توقیع شریف برایم آمد: ما تو را جانشین پدرت قرار دادیم، پس شکر خدا را به جا بیاور.
۲ / ۲۴۰ – حسن بن فضل بن یزید یمانی گفته است: در دو مورد مطالبی را [محضر مبارک حضرت] نوشتم و قصد داشتم در مساله سومی هم مطالبی بنویسم که ترسیدم واردت ان اکتب فی الثالث وامتنعت منه مخافه ان یکره ذلک، فورد جواب المعنیین والثالث الّذی طویته مفسّراً.
۲۴۱ – وبهذا الإسناد، عن بدر – غلام احمد بن الحسن – قال: وردت الجبل وانا لا اقول بالإمامه، احبّهم جمله إلی ان مات یزید بن عبد الملک، فاوصی إلیّ فی علّته ان یدفع الشهریّ السمند وسیفه ومنطقته إلی مولاه فخفت إن لم ادفع الشهریّ إلی إذ کوتکین نالنی منه استخفاف، فقوّمت الدابّه والسیف والمنطقه بسبعمائه دینار فی نفسی، ولم اطّلع علیه احداً، فإذا الکتاب قد ورد علیّ من العراق ان وجّه السبعمائه دینار الّتی لنا قبلک من ثمن الشهریّ السمند والسیف والمنطقه.
مورد پسند ایشان نباشد، لذا از نوشتن آن امتناع ورزیدم. جواب حضرت در دو مورد اوّل و همچنین سومین مساله که از نوشتنش خوداری کرده بودم با تفصیل و توضیح برایم آمد.
۳ / ۲۴۱ – بدر – غلام احمد بن حسن – گفته است: وارد منطقه جبل شدم، اهالی آنجا را دوست میداشتم امّا قائل به امامت نبودم، تا اینکه یزید بن عبدالملک از دنیا رفت. در بیماری که منجر به مرگش شد، به من وصیّت کرد اسبش را با زین و شمشیر و شال کمرش [حمایل] به دوستش کوتکین(۱۶۳) برسانم. از طرفی هم ترسیدم که اگر اسب را به او ندهم به من اهانت کرده، مورد اذیت و آزار قرار دهد. بنابراین اسب و شمشیر و شال کمر را پیش خودم به هفتصد دینار قیمت گذاری کردم و احدی را هم از این موضوع مطلع نکرده بودم که نامهای از عراق به دستم رسید به این مضمون که هفتصد دینار قیمت اسب و شمشیر و شال کمر را که در ذمه تو داریم برای ما بفرست.
۲۴۲ – وبهذا الإسناد، عن علیّ، عمّن حدّثه قال: ولد لی مولود فکتبت استاذن فی تطهیره (فی) الیوم السابع، فورد لا تفعل، فمات الیوم السابع او الثامن، ثمّ کتبت بموته فورد سیخلف اللَّه غیره وتسمّیه احمد ومن بعد احمد جعفر، فجاء کما قال.
۲۴۳ – وبهذا الإسناد، عن علیّ بن محمّد، عن ابی عقیل عیسی بن نصر قال: کتب علیّ بن زیاد الصیمریّ یلتمس کفنا، فکتب إلیه: إِنَّکَ تَحْتاجُ [إِلَیْهِ فِی سَنَهِ ثَمانِینَ.
فمات فی سنه ثمانین، وبعث إلیه بالکفن قبل موته.
۲۴۴ – محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن محمّد قال: خرج نهی عن زیاره مقابر قریش والحیر.
۴ / ۲۴۲ – با استناد به سند روایت قبلی، علی از کسی که برایش نقل کرده میگوید که گفت: فرزندی برایم متولد شد، به حضرت نامهای نوشتم و اجازه خواستم که بچه را در روز هفتم تطهیر و ختنه کنم. جواب آمد که این کار را نکن. بچه روز هفتم یا هشتم از دنیا رفت، بعد نامه نوشتم که فرزندم مرده است، جواب آمد که به زودی خداوند فرزندی را جانشین او میفرماید، نامش را احمد بگذار و بعد از احمد را جعفر نام گذاری کن. و همان طور که فرموده بودند شد.
۵ / ۲۴۳ – ابو عقیل عیسی بن نصر گفته: علی بن زیاد صمیری [یاسیمری به محضر امامعلیه السلام نامهای نوشت و کفن درخواست کرد، حضرت در جواب او مرقوم فرمودند: شما در سال هشتاد محتاج کفن خواهی شد.
علی بن زیاد در همان سال هشتاد از دنیا رفت و پیش از مرگش نیز، امامعلیه السلام برایش کفن فرستاد.
۶ / ۲۴۴ – علی بن محمّد گفته است: توقیعی از ناحیه مبارک حضرت صادر شد مبنی بر نهی از زیارت مقبرههای قریش و حائر مقدّس حسینی [که کاظمین – سامرا – کوفه و کربلا را زیارت نکنید].
فلمّا کان بعد اشهر، دعا الوزیر الباقطانیّ فقال له: إلق بنی الفرات والبرسیّین وقل لهم لا تزوروا مقابر قریش، فقد امر الخلیفه ان یتفقّد کلّ من زار فیقبض علیه.
وامّا ما ظهر من جهتهعلیه السلام من التوقیعات فکثیره نذکر طرفاً منها:
۲۴۵ – اخبرنی جماعه، عن ابی محمّد التلعکبری، عن احمد بن علیّ الرازی، عن الحسین بن علیّ القمّی قال: حدّثنی محمّد بن علیّ بن بنان الطلحی الآبی، عن علیّ بن محمّد بن عبده النیسابوری قال: حدّثنی علیّ بن إبراهیم الرازی قال: حدّثنی الشیخ الموثوق به بمدینه السلام قال: تشاجر ابن ابی غانم القزوینی وجماعه من الشیعه فی الخلف، فذکر ابن ابی غانم انّ ابامحمّدعلیه السلام مضی ولا خلف له، ثمّ إنّهم کتبوا فی ذلک کتاباً وانفذوه إلی الناحیه واعلموه بما تشاجروا فیه، فورد جواب کتابهم بخطّه علیه وعلی آبائه السلام:
چند ماه از این ماجرا گذشت، وزیر بغداد باقطانی را احضار کرده و گفت: به طایفه بنی فرات و اهل برس بگو که مقابر قریش را زیارت نکنند چون که خلیفه دستور داده که جست و جو کنند، هر کسی که آنجا را زیارت میکند دستگیر کنند.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *