شهادت حجرالاسود به امامت امام سجاد

۱ – ماجرای شهادت حجرالاسود به امامت امام سجادعلیه السلام از اخبار مشهور شیعه است، به این ترتیب که محمّد بن حنفیه با امام علی بن الحسینعلیهما السلام در باب امامت بحث کردند. محمّد مدعی شد که پس از شهادت امام حسینعلیه السلام امامت به او واگذار شده است. امام سجادعلیه السلام هم در مباحثه با او به این آیه قرآن کریم احتجاج فرمودند که «صاحبان ارحام بعضی بر بعضی دیگر سزاوارترند».(۱۸)
وَ اَنَّ هذِهِ الآیَهَ جَرَتْ فِی عَلِیِّ بْنَ الْحُسَیْنِعلیه السلام وَ وُلْدِهِ، ثُمَّ قالَ لَهُ: اُحاجُّکَ إِلَی الْحَجَرِ الاَسْوَدِ، فَقالَ لَهُ: کَیْفَ تُحاجَّنِی إِلی حَجَرٍ لا یَسْمَعُ وَلا یُجِیبُ؟ فَاَعَلَمَهُ اَنَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُما فَمَضَیا حَتّیَ انْتَهَیا إِلَی الْحَجَرِ، فَقالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِعلیه السلام لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَهِ: تَقَدَّمْ فَکَلِّمْهُ! فَتَقَدَّمَ إِلَیْهِ وَ وَقَفَ حِیالَهُ وَتَکَلَّمَ، ثُمَّ اَمْسَکَ، ثُمَّ تَقَدَّمَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِعلیه السلام فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَیْهِ، ثُمّ قالَ: «اَللّهُمَّ إِنِّی اَسْاَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَکْتُوبِ فِی سُرادِقِ الْعَظَمَهِ» ثُمَّ دَعا بَعْد ذلِکَ وَ قالَ: لَما اَنْطَقْتَ هذَا الْحَجَرَ، ثُمَّ قالَ: «اَساَلُکَ بِالَّذِی جَعَلَ فِیکَ مَواثِیقَ الْعِبادِ وَالشَهادَهِ لِمَنْ وَافاکَ لِما
که این آیه کریمه در مورد امامت امام سجاد و فرزندان ایشان تاویل و تفسیر شده است و بعد فرمودند: با تو به وسیله حجرالاسود احتجاج میکنم [و حَکَمیت را به او واگذار میکنم] محمّد بن حنفیه گفت: چگونه به سنگی با من احتجاج میکنی که نه میشنود و نه جوابی میدهد؟ امام متذکر شده و به او آموختند که حجر میتواند بین ایشان حکم کند و لذا هر دو به کنار حجر الاسود رفتند.
امام زین العابدینعلیه السلام به محمّد بن حنفیه فرمودند: شما جلوتر برو و با حجر صحبت کن. محمّد جلو رفت، کنار حجر ایستاد و با آن صحبت کرد، بعد ساکت شد ولی حجر جوابی به او نداد.
بعد علی بن الحسینعلیهما السلام جلو رفته و دستش را بر حجر گذاشت و بعد عرضه داشت: «خدایا! به اسمی که در سرادق عظمت مکتوب فرمودی از تو میخواهم» حضرت دعا کرده و عرض کردند: «[خداوندا!] این سنگ را به نطق در بیاور» و بعد خطاب به حجر الاسود فرمودند: «تو را میخوانم به حقّ کسی که پیمانهای بندگانش را در وجود تو قرار داد و تو را شاهد و گواهی کسانی قرار داد که کنارت میآیند، تو را قسم میدهم تا خبر بدهی که امامت و وصایت رسول خدا از آن کیست؟
اَخْبَرتَ لِمَنِ الْإِمامَهُ وَالْوَصِیَهُ؟» فَتَزَعْزَعَ الْحَجَرُ حَتّی کادَ اَنْیَزُولَ، ثُمَّ اَنْطَقَهُ اللَّهُ تَعالی فَقالَ: یامُحَمَّدُ سَلِمِ الْإِمامَهَ لِعَلِی بْنِ الْحُسَیْنِ، فَرَجَعَ مُحَمَّدُ عَنْ مُنازِعَتِهِ وَسَلَّمَها إِلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِعلیه السلام.
و منها تواتر الشیعه الإمامیّه بالنصّ علیه من ابیه وجدّه وهی موجوده فی کتبهم فی الاخبار لا نطوّل بذکرها الکتاب.
و منها الاخبار الوارده عن النبیصلی الله علیه وآله من جهه الخاصّه والعامّه علی ما سنذکره فیما بعد بالنصّ علی إمامه الإثنی عشر، وکلّ من قال بإمامتهم قطع علی وفاه محمّد بن الحنفیّه وسیاقه الإمامه إلی صاحب الزّمانعلیه السلام.
پس از این سخن امامعلیه السلام حجرالاسود چنان تکانی خورد که گویی از جا کنده شده باشد و بعد «به امر و قدرت قاهره خداوندی» به نطق آمد و گفت: ای محمّد! امامت علی بن الحسینعلیه السلام را بپذیر. بعد از این ماجرا محمّد بن حنفیه از نظرش برگشته و تسلیم امامت و وصایت امام زین العابدینعلیه السلام شد.
از جمله ادله موجود در مورد ردّ اعتقاد کیسانیه و اثبات امامت امام سجادعلیه السلام، روایات متواتر و بسیار زیاد و صحیحی است که از جانب پدر و جدّ امامعلیه السلام در تصریح به امامت ایشان در کتب متعدد شیعه وارد شده است که در این مقال مجال بیان آنها نیست.(۱۹)
اخبار و روایاتی است که از وجود مقدّس رسول خداصلی الله علیه وآله به وسیله شیعه و سنی نقل شده است و ما به زودی آنها را ذکر میکنیم. این روایات همگی متضمّن نصّ رسول خداصلی الله علیه وآله به ائمّه دوازدهگانه است. و هر کسی که معتقد به امامت دوازده امام شده است، یقین بر فوت و رحلت محمّد بن حنفیه داشته و امامت را تا حضرت صاحب الزمانعلیه السلام جاری میداند.
و منها انقراض هذه الفرقه فإنّه لم یبق فی الدنیا فی وقتنا ولا قبله بزمان طویل قائل یقول به، ولو کان ذلک حقّاً لما جاز انقراضه.
فإن قیل: کیف یعلم انقراضهم وهلّا جاز ان یکون فی بعض البلاد البعیده وجزائر البحر واطراف الارض اقوام یقولون بهذا القول کما یجوز ان یکون فی اطراف الارض من یقول بمذهب الحسن فی انّ مرتکب الکبیره منافق فلا یمکن ادّعاء انقراض هذه الفرقه وإنّما کان یمکن العلم بذلک لو کان المسلمون فیهم قلّه والعلماء محصورین فامّا وقد انتشر الإسلام وکثر العلماء فمن این یعلم ذلک.
قلنا: هذا یودّی إلی ان لا یمکن العلم بإجماع الامّه علی قول ولا مذهب بان یقال: لعلّ فی اطراف الارض من یخالف ذلک ویلزم ان یجوز ان یکون فی اطراف الارض من یقول:
آن است که نسل فرقه کیسانیه منقرض شده؛ نه در این زمان و نه در زمانهای گذشته هم معتقدی به این مرام در دنیا باقی نمانده است، بنابراین اگر این اعتقاد حق بود نمیبایست منقرض شده و از بین میرفت.
چگونه معلوم میشود که کیسانیه منقرض شده و از بین رفته است؛ در حالی که ممکن است در بعضی از شهرها و بلاد دوردست و جزایر دریاها و اطراف زمین کسانی باشند که به این امر معتقد باشند، چنان که ممکن است کسانی در اطراف و گوشه و کنار جهان یافت بشوند که گرایش به مذهب حسن بصری داشته باشند. وی معتقد بود کسی که مرتکب گناه کبیره شود منافق است. بنابراین نمیتوان مدعی انقراض کیسانیه شد، مگر در صورتی که مسلمین کم جمعیت بوده و علما هم محصور در تعداد خاصّی باشند. در حالی که اسلام [به نقاط مختلف جهان] گسترش پیدا کرده و علما هم بسیار شدهاند. پس از کجا میتوان علم به انقراض آنها پیدا کرد؟
جواب ما این است که پذیرش این اشکال منتهی به این امر میشود [که بگوییم]: إنّ البرد لا ینقض الصوم وانّه یجوز للصائم ان یاکل إلی طلوع الشمس، لانّ الاوّل کان مذهب ابی طلحه الانصاری، والثانی مذهب حذیفه والاعمش، وکذلک مسائل کثیره من الفقه کان الخلف فیها (واقعاً) بین الصحابه والتابعین، ثمّ زال الخلف فیما بعد، واجتمع اهل الاعصار علی خلافه، فینبغی ان یشکّ فی ذلک ولا نثق بالإجماع علی مساله سبق الخلاف فیها وهذا طعن من یقول انّ الإجماع لا یمکن معرفته ولا التوصل إلیه، والکلام فی ذلک لا یختصّ هذه المساله فلا وجه لإیراده هنا.
علم پیدا کردن به اجماع امّت بر هیچ قول یا مذهبی ممکن نیست! چرا که ممکن است در گوشه و کنار جهان مخالفی داشته باشد؛ مثلاً ممکن است که در گوشهای از عالم کسی پیدا شود که بگوید: خوردن تگرگ روزه را باطل نمیکند چون این عقیده ابو طلحه انصاری است و یا این که روزهدار میتواند تا طلوع آفتاب غذا بخورد که این نیز نظریه حذیفه و اعمش است و به همین ترتیب مسائل زیادی در فقه موجود است که بین اصحاب و تابعین در مورد آنها اختلاف نظر وجود داشته، ولی به مرور زمان این اختلاف از بین رفته و علمای عصرهای بعدی برخلاف آن اجماع کردهاند. بنابراین در صورت پذیرش اشکال فوق، لازم میآید که انسان نسبت به اجماع در مسالهای که سابقاً مورد اختلاف بوده مشکوک شده، اعتماد نکند [به این معنا که پذیرش این اشکال مستلزم این است که به هیچ اجماعی نتوان اعتماد کرد، در حالی که این اعتقاد اصلاً صحیح نیست].
این بیان در واقع طعن و ایراد کسی است که میگوید شناخت اجماع و رسیدن به آن غیر ممکن است. البته بحث در این مورد مختصّ به این مساله نیست بنابراین لزومی ندارد که در اینجا مبادرت به بیان آن کنیم.
ثُمّ إنّا نعلم انّ الانصار طلبت الإمره ودفعهم المهاجرون عنها ثمّ رجعت الانصار إلی قول المهاجرین علی قول المخالف، فلو انّ قائلاً قال: یجوز عقد الإمامه لمن کان من الانصار لانّ الخلاف سبق فیه، ولعلّ فی اطراف الارض من یقول به، فما کان یکون جوابهم فیه [فایّ]شیء قالوه فهو جوابنا بعینه فلا نطوّل بذکره.
فإن قیل: إذا کان الإجماع عندکم إنّما یکون حجّه بکون المعصوم فیه، فمن این تعلمون دخول قوله فی جمله اقوال الامه؟ (وهلّا جاز ان یکون قوله منفرداً عنهم فلا تثقون بالإجماع؟).
علاوه براین ما میدانیم که براساس گفته مخالف ما [یعنی اهل سنّت] در ماجرای سقیفه بنی ساعده، گروه انصار امارت [و حکمرانی بر مسلمین] را از مهاجرین مطالبه کرده [و مدعی آن شدند] امّا مهاجرین دست رد به سینه آنها زدند، بنابراین انصار از ادعای خود برگشتند و عقیده مهاجرین را پذیرفتند. حال اگر کسی بگوید: مقام امامت و حاکمیت از آن یکی از انصار است، به دلیل این که ابتدا بین انصار و مهاجرین اختلاف بود و ممکن است در گوشهای از عالم کسی باشد که چنین عقیدهای داشته باشد [که حاکمیت حقّ یکی از انصار بوده است نه مهاجرین، بنابراین نمیتوان گفت که وجود دارد چون ممکن است مخالفی داشته باشد، که البته دارد] پس هر چه که مخالفین ما در جواب این سوال و شبهه بگویند، عیناً جواب ما به خود آنهاست؛ لذا کلام را طولانی نمیکنیم.
اگر اشکال شود به این که شما شیعیان اجماع را به این دلیل حجّت میدانید که قول امام معصوم در میان اجماع کنندگان است. شما از کجا میدانید که قول امامعلیه السلام در میان اقوال امّت است؟ آیا این ممکن نیست که قول امام و نظر او منحصر به فرد و مخالف نظر اجماع باشد، یا حداقل بین اجماع کنندگان نباشد؟ بنابراین به اجماعی که واقع شده است نمیتوان اعتماد کرد. [چون دلیلی بر حضور امام یا قول ایشان در میان اجماع کنندگان نداریم.]
قلنا: المعصوم إذا کان من جمله علماء الامّه فلا بدّ [من ان یکون قوله موجوداً فی جمله اقوال العلماء، لانّه لا یجوز ان یکون منفرداً مظهراً للکفر فإنّ ذلک لا یجوز علیه، فإذاً لا بدّ [من ان یکون قوله فی جمله الاقوال، وإن شککنا فی انّه الإمام.
فإذا اعتبرنا اقوال الامّه ووجدنا بعض العلماء یخالف فیه، فإن کنّا نعرفه ونعرف مولده ومنشاه لم نعتدّ بقوله لعلمنا انّه لیس بإمام، وإن شککنا فی نسبه لم تکن المساله إجماعاً.
فعلی هذا اقوال العلماء من الامّه اعتبرناها فلم نجد فیهم قائلاً بهذا المذهب الّذی هو مذهب الکیسانیّه او الواقفه، وإن وجدنا فرضاً واحداً او اثنین فإنّا نعلم منشاه ومولده
زمانی که خود معصومعلیه السلام از جمله علمای امّت باشد [که حتماً نیز همین طور است]پس میبایست قول و نظرش نیز در میان اقوال علما موجود باشد و جایز نیست [بلکه ممکن نیست] که او منفرد باشد. [به این ترتیب که همه علمای امّت یک نظریه داشته باشند و ایشان به تنهایی نظری در جهت خلاف اینها داشته باشد] پس مسلّماً قول او در میان اقوال علما است، حتّی اگر در امامت او شک داشته باشیم.
حال اگر چنانچه اقوال امّت را بررسی کردیم [و همگی یک نظر داشتند] ولی دریافتیم که یکی از علما با این اتّفاق نظر مخالف است؛ اگر او را شناختیم، به نحوی که محل تولّد و اصل و نسب او را پیدا کردیم که به مخالفت او اعتنا نمیکنیم چون میدانیم که او حتماً امام نیست، امّا اگر در نسب آن کسی که مخالف اجماع است شکّ کردیم و مشخصات او را به دست نیاوردیم، دیگر مساله اجماعی نخواهد بود.
پس بنابراین اقوال علمای امّت را گشتیم و در بین آنها کسی را پیدا نکردیم که معتقد به مذهب کیسانیه و یا حتّی واقفی باشد. حال اگر کسی یک یا دو نفر پیدا کرد که قائل به این اعتقاد بودند، چون ما حالات آنها را میدانیم و میدانیم که زادگاه شان کجا است و کجا رشد و نمو کردهاند، به نظر آنها [چون مخالف اجماع است] اعتنا نمیکنیم لا یعتدّ بقوله واعتبرنا اقوال الباقین الذین نقطع علی کون المعصوم فیهم، فسقطت هذه الشبهه علی هذا التحریر وبان وهنها.
فامّا القائلون بإمامه جعفر بن محمّدعلیه السلام من الناووسیّه وانّه حیّ لم یمت وانّه المهدی فالکلام علیهم ظاهر، لانّا نعلم موت جعفر بن محمّدعلیه السلام کما نعلم موت ابیه وجدّهعلیهما السلام، و قتل علیّعلیه السلام، وموت النبیّصلی الله علیه وآله فلو جاز الخلاف فیه لجاز الخلاف فی جمیع ذلک، ویودّی إلی قول الغلاه والمفوّضه الّذین جحدوا قتل علیّ والحسینعلیهما السلام وذلک سفسطه.
وسنشبع الکلام فی ذلک عند الکلام علی الواقفه (والناووسیه) إن شاء اللَّه تعالی.
و در مقابل، نظر دیگران را معتبر میدانیم و یقین داریم که معصوم در میان آنها است. در نتیجه، با توضیحی که بیان شد، هم اصل شبهه ساقط گردید و هم سست بودن آن ظاهر شد.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *