مخفی بودن ولادت حضرت صاحب الزمان

قبلاً متذکر شدیم که مخفی بودن ولادت صاحب الزمانعلیه السلام امری غیر عادی نیست، چرا که در گذشته هم [خصوصاً] در احوالات پادشاهان، نظایر آن اتفاق افتاده است و علمای ایرانی که اخبار دولتهای فارس را نقل میکنند، مبادرت به ذکر آنها کردهاند.
از مواردی که مشهور است، قصه کیخسرو است که مادرش حمل و ولادت او را مخفی کرد، چون مادر کیخسرو نوه افراسیاب پادشاه ترکستان بود، و جدّ پدری کیخسرو میخواست فرزندان افراسیاب را به قتل برساند. بنابراین مادر کیخسرو تا ولادت، او را مخفی کرده که قصه اش در کتب تاریخ مشهور است و طبری هم در تاریخش نقل کرده است.(۶۷)
و قرآن کریم قصه حضرت ابراهیمعلیه السلام را بیان فرموده که مادرش او را پنهانی به دنیا آورد و تا به سن بلوغ رسید او را در غار مخفی کرد و بعد هم ماجرای او همان است که آمده است.(۶۸)
وما کان من قصّه موسیعلیه السلام فإنّ امّه القته فی البحر خوفاً علیه وإشفاقاً من فرعون علیه، وذلک مشهور نطق به القرآن.
ومثل ذلک قصّه صاحب الزّمانعلیه السلام سواء فکیف یقال إنّ هذا خارجالعادات.
ومن النّاس من یکون له ولد من جاریه یستتر بها من زوجته برهه من الزّمان حتّی إذا حضرته الوفاه اقرّ به. وفی النّاس من یستر امر ولده خوفاً من اهله ان یقتلوه طمعاً فی میراثه قد جرت العادات بذلک.
فلا ینبغی ان یتعجّب من مثله فی صاحب الزّمانعلیه السلام وقد شاهدنا من هذا الجنس کثیراً وسمعنا منه غیر قلیل، فلا نطوّل بذکره لانّه معلوم بالعادات.
و باز قصه موسیعلیه السلام است که مادرش او را مخفیانه به دنیا آورد و از ترس فرعون و نگرانی نسبت به فرزند، او را در سبدی به آب انداخت که در قرآن کریم مشهور است.(۶۹)
ماجرای ولادت امام زمانعلیه السلام هم مثل همینها است و فرقی نمیکند. پس به چه دلیل گفته میشود که این ولادت خارج از عادت بوده است؟
حتی از میان مردم عادی هم ممکن است کسی از جاریه و کنیزی صاحب اولاد شود و آن را از همسرش در برههای از زمان مخفی کند و وقتی که میخواهد از دنیا برود اقرار به آن نماید. یا ممکن است کسی تولد فرزندش را از ترس فامیلش مخفی کند که مبادا به طمع میراث او فرزندش را به قتل برسانند، چنانکه اینگونه موارد اتفاق افتاده است.
پس شایسته نیست چیزی که موارد زیادی داشته، در مورد صاحب الزمانعلیه السلام تعجب کنیم، در حالی که از این نوع اتفاقات را شاهد بوده و بسیاری را هم شنیدهایم. بنابراین کلام را به ذکر و نقل آنها طولانی نمیکنیم؛ چون این مطلبی است که به طور عادی معلوم و روشن است.
وکم وجدنا من ثبت نسبه بعد موت ابیه بدهر طویل ولم یکن احد یعرفه إذا شهد بنسبه رجلان مسلمان، ویکون (الاب) اشهدهما علی نفسه ستراً عن اهله وخوفاً من زوجته واهله، فوصّی به فشهدا بعد موته، او شهدا بعقده علی امراه عقداً صحیحاً فجاءت بولد یمکن ان یکون منه، فوجب بحکم الشرع إلحاقه به.
والخبر بولاده ابن الحسنعلیه السلام وارد من جهات اکثر ممّا یثبت به الانساب فی الشرع، ونحن نذکر طرفاً من ذلک فیما بعد إن شاء اللَّه تعالی.
وامّا إنکار جعفر بن علیّ – عمّ صاحب الزّمانعلیه السلام – شهاده الإمامیّه بولد لاخیه الحسن بن علیّ ولد فی حیاته، ودفعه بذلک وجوده بعده، واخذه ترکته وحوزه میراثه، وما کان منه فی حمل سلطان الوقت علی حبس جواری الحسنعلیه السلام واستبدالهنّ بالاستبراء (لهنّ) من
چه بسیار شنیدهایم که کسی نسبت خودش را مدّتهای مدیدی بعد از مرگ پدرش ثابت کرده است؛ [مثلاً] به اینکه دو مرد مسلمان به نسبش شهادت میدهند که پدر او آنها را مخفیانه و به دور از اهل و عیالش و ترس از همسر و فامیلش شاهد قرار داده و نسبت به این فرزندش وصیت کرده و آن دو مرد مسلمان هم پس از مرگش شهادت دادهاند، یا اینکه دو نفر شهادت دادند که شخصی [فلان میّت با فلان زن عقد شرعی صحیح داشته است و بعداً آن زن فرزندی را به دنیا بیاورد که ممکن است از آن او باشد، در این صورت و به حکم شرع، فرزند ملحق به آن پدر میشود.
خبر ولادت فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام از طریق بسیار زیادی وارد شده، آن هم بیشتر از حدّ نیاز اثبات انتساب در شرع مقدّس که ما بعضی از آنها را ان شاء اللَّه ذکر میکنیم.
امّا اینکه جعفر عموی امام زمانعلیه السلام شهادت امامیه مبنی بر اینکه امام حسن عسکریعلیه السلام در زمان حیاتش صاحب فرزند بوده است را انکار کرد، و منکر وجود امام شد و اعتقاد به وجود حضرت صاحب الزمانعلیه السلام را دفع کرد و ارثیه حضرت را تصاحب کرده و حتی سلطان وقت را وادار کرد که کنیزان امام حسن را حبس کند تا معلوم شود الحمل لیتاکّد نفیه لولد اخیه وإباحته دماء شیعتهم بدعواهم خلفاً له بعده کان احقّ بمقامه، فلیس بشبهه یعتمد علی مثلها احد من المحصّلین، لاتّفاق الکلّ علی انّ جعفراً لم یکن له عصمه کعصمه الانبیاء فیمتنع علیه لذلک إنکار حقّ ودعوی باطل، بل الخطا جائز علیه، والغلط غیر ممتنع منه.
وقد نطق القرآن بما کان من ولد یعقوبعلیه السلام مع اخیهم یوسفعلیه السلام وطرحهم إیّاه فی الجبّ، وبیعهم إیّاه بالثمن البخس، وهم اولاد الانبیاء وفی النّاس من یقول کانوا انبیاء.
فإذا جاز منهم مثل ذلک مع عظم الخطا فیه فلم لا یجوز مثله من جعفر بن علیّ مع ابن اخیه وان یفعل معه من الجحد طمعاً فی الدنیا ونیلها، وهل یمنع من ذلک احد إلّا مکابر معاند؟
که آنها حامله نیستند تا تاکیدی باشد بر اینکه برادرش امام حسن عسکریعلیه السلام فرزند ندارد و به این ترتیب ریختن خون شیعیان را به خاطر اینکه مدعی بودند امام فرزندی دارد که به جانشینی حضرت سزاوارتر است، مباح دانست، این انکار و شبهه و نظایر این نوع شبهات که مخالفین دست و پا کردهاند قابل بحث نبوده و ارزش ندارند. چرا که همه فرق و مذاهب متفق اند که جعفر مثل انبیا نبوده که دارای مقام عصمت باشد، بنابراین غیر ممکن نیست، بلکه ممکن بود که از او خطا هم سر بزند و کار غلطی انجام دهد. [چون مسلماً معصوم نبود.]
در قرآن کریم هم در مورد فرزندان یعقوبعلیه السلام آمده است که با برادرشان یوسف چه کردند، او را در چاه انداختند، و بعد به مبلغ کمی فروختند، در حالی که اینها فرزندان پیامبر بودند و حتی بعضی از مردم بودند که گمان میکردند آنها هم پیامبرند.
پس وقتی که از امثال برادران یوسف این چنین خطا و غلط بزرگی سر بزند، چرا مثل این عمل از جعفر کذّاب در حقّ فرزند برادرش آن هم به جهت طمع در مال دنیا و نیل به آن و انکار فرزند حضرت ممکن نباشد؟ آیا به جز دشمن لجباز و متکبر، کسی میتواند این مطلب را انکار کند؟
فإن قیل: کیف یجوز ان یکون للحسن بن علیّعلیه السلام ولد مع إسناده وصیّته فی مرضه الّذی توفّی فیه إلی والدته المسمّاه بحدیث، المکنّاه بامّ الحسن بوقوفه وصدقاته، واسند النظر إلیها فی ذلک، ولو کان له ولد لذکره فی الوصیّه.
قیل: إنّما فعل ذلک قصداً إلی تمام ما کان غرضه فی إخفاء ولادته، وستر حاله عن سلطان الوقت، ولو ذکر ولده او اسند وصیّته إلیه لناقض غرضه خاصّه وهو احتاج إلی الإشهاد علیها وجوه الدّوله، واسباب السلطان، وشهود القضاه لیتحرّس بذلک وقوفه، ویتحفّظ صدقاته، ویتمّ به الستر علی ولده بإهمال ذکره وحراسه مهجته بترک التنبیه علی وجوده، ومن ظنّ انّ ذلک دلیل علی بطلان دعوی الإمامیّه فی وجود ولد للحسنعلیه السلام، کان بعیداً من معرفه العادات.
چگونه ممکن است که امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندی داشته باشد، امّا در عین حال در مرضی که منجر به مرگ حضرت شد، مادرش که نامش حدیث و کنیهاش ام حسن بود را وصیّ موقوفات و صدقات خودش قرار دهد و نظارت بر اموال را به او بسپرد؟ بنابراین اگر ایشان فرزندی میداشتند میبایست در وصیت، نام او را میبردند. [در حالی که هیچ نامی از او به میان نیامده است.]
در پاسخ به این اشکال گفته شده است: امام حسنعلیه السلام با این عمل هدفشان را که پنهان کردن ولادت وجود امام زمانعلیه السلام از سلطان وقت بود تکمیل کردند، واگر از فرزندشان یاد میکردند یا به او وصیت میفرمودند که هدفش را نقض کرده بود. خصوصاً اینکه حضرت [پیش از مرگ] رجال و بزرگان دولت و نزدیکان خلیفه و قضات را به شهادت طلبید و آنها را شاهد قرار داد تا اینکه از موقوفات و صدقات شان نگهبانی شود و به این ترتیب مساله مخفی نگهداشتن فرزندشان را با نیاوردن نامش تکمیل کرده و جانش را از خطر حتمی مرگ محافظت فرمودند.
و اگر کسی گمان کند که این امر دلیل بر بطلان ادعای شیعه امامیه در مورد وجود مبارک فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است، از عرف و عادت به دور است.
وقد فعل نظیر ذلک الصادق جعفر بن محمّدعلیه السلام حین اسند وصیّته إلی خمسه نفر اوّلهم المنصور إذ کان سلطان الوقت، ولم یفرّد ابنه موسیعلیه السلام بها إبقاء علیه، واشهد معه الرّبیع وقاضی الوقت وجاریته امّ ولده حمیده البربریّه وختمهم بذکر ابنه موسی بن جعفرعلیه السلام لستر امره وحراسه نفسه، ولم یذکر مع ولده موسی احداً من اولاده الباقین لعلمه کان فیهم من یدّعی مقامه من بعده، ویتعلّق بإدخاله فی وصیّته، ولو لم یکن موسیعلیه السلام ظاهراً مشهوراً فی اولاده معروف المکان منه، وصحّه نسبه واشتهار فضله وعلمه، وکان مستوراً لما ذکره فی وصیّته ولاقتصر علی ذکر غیره، کما فعل الحسن بن علیّ والد صاحب الزّمانعلیه السلام.
نظیر این عمل را امام صادقعلیه السلام انجام دادند، به این ترتیب که به پنج نفر وصیّت کردند که نفر اوّل آنان منصور دوانیقی سلطان وقت بود و در بین این پنج نفر، فرزندشان موسی را هم نام بردند و به تنهایی نام او را به عنوان وصی ذکر نکردند تا جان امام کاظمعلیه السلام محفوظ بماند.
لذا منصور را به همراه ربیع و قاضی وقت و مادر امام کاظم و موسی بن جعفر را به شهادت گرفتند، و وصیت را به نام فرزندشان موسی ختم کردند. تا اینکه امامت حضرت را مخفی نگه دارند.
و در کنار موسی، هیچ کدام از فرزندان دیگرشان را ذکر نفرمودند؛ زیرا آن حضرت میدانستند که در میان آنها ممکن است کسانی باشند که پس از شهادت ایشان مدعی جانشینی حضرت بشوند و استدلال به این کنند که داخل در وصیّت پدر هستند.
و اگر امام کاظمعلیه السلام در میان اولاد امام صادقعلیه السلام در نظر امام، مشهور و دارای مکان و موقعیت نبود و همچین صحّت انتساب به امام و فضل و علم و دانش ایشان مشهور و معروف نبود، چه بسا حضرت نام ایشان را در وصیّت ذکر نمیکردند و به ذکر نام دیگران اکتفا میکردند چنانکه امام حسن عسکریعلیه السلام هم همین عمل را انجام دادند.
فإن قیل: قولکم انّه منذ ولد صاحب الزّمانعلیه السلام إلی وقتنا هذا مع طول المدّه لا یعرف احد مکانه، ولا یعلم مستقرّه، ولا یاتی بخبره من یوثق بقوله، خارج عن العاده، لانّ کلّ من اتّفق له الاستتار عن ظالم لخوف منه علی نفسه او لغیر ذلک من الاغراض یکون مدّه استتاره قریبه ولا یبلغ عشرین سنه، ولا یخفی ایضاً علی الکلّ فی مدّه استتاره مکانه، ولا بدّ من ان یعرف فیه بعض اولیائه واهل مکانه، او یخبر بلقائه، وقولکم بخلاف ذلک.
قلنا: لیس الامر علی ما قلتم لانّ الإمامیّه تقول إنّ جماعه من اصحاب ابی محمّد الحسن بن علیّعلیه السلام قد شاهدوا وجوده فی حیاته – وکانوا اصحابه وخاصّته بعد وفاته، والوسائط بینه وبین شیعته معروفون ربّما ذکرناهم فیما بعد، ینقلون إلی شیعته معالم الدین،
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *