نواب خاص حضرت امام مهدی عثمان بن سعید عمری

اولین سفیر زمان غیبت کسی است که امام هادی و امام حسن عسکریعلیهما السلام او را به این مسوولیت منصوب فرمودند، او شیخی مورد اعتماد است، نام او ابو عمرو عثمان بن سعید عمری است که خداوند او را رحمت کند، او از طایفه اسدی بود، ولی عمریّ نامیده شد.
۲۲ / ۳۱۴ – [به این دلیل ایشان را عمری نامیدهاند که] ابو نصر هبه اللَّه بن محمّد بن احمد کاتب، نوه دختری ابی جعفر عمری روایت کرده: ابو عمرو از طایفه اسدی بود امّا به جدش جعفر بن عمریّ منسوب شده است. جماعتی از شیعه گفتهاند: امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: در یک مرد دو نام عثمان و ابو جعفر جمع نمیشود، و حضرت العمریّ ویقال له: العسکریّ ایضاً، لانّه کان من عسکر سرّ من رای ویقال له: السّمان، لانّه کان یتّجر فی السّمن تغطیه علی الامر.
وکان الشیعه إذا حملوا إلی ابی محمّدعلیه السلام ما یجب علیهم حمله من الاموال انفذوا إلی ابی عمرو، فیجعله فی جراب السمن وزقاقه ویحمله إلی ابی محمّدعلیه السلام تقیّه وخوفاً.
۳۱۵ – فاخبرنی جماعه، عن ابی محمّد هارون بن موسی، عن ابی علیّ محمّد بن همام الإسکافی قال: حدّثنا عبد اللَّه بن جعفر الحمیری قال: حدّثنا احمد بن إسحاق بن سعد القمّی قال: دخلت علی ابی الحسن علیّ بن محمّدعلیه السلام فی یوم من الایّام فقلت:
یا سیّدی! انا اغیب واشهد ولا یتهیّا لی الوصول إلیک إذا شهدت فی کلّ وقت فقول من نقبل؟ وامر من نمتثل؟ فقال لیعلیه السلام:
دستور دادند که کنیه او شکسته شود، بنابراین عمریّ گفته میشد و باز او را عسکری هم گفتهاند به دلیل اینکه اهل منطقه عسکر در شهر سرّ من رای بود. و باز او را سمّان [: روغنی] میگفتند، به جهت اینکه او در امر تجارت روغن اشتغال داشت و به همین وسیله امر سفارتش را مخفی و پنهان میکرد.
شیعیان اموالی را که واجب بود تا به امام حسن عسکریعلیه السلام برسانند، به دست عمرو میرساندند. او هم به جهت خوف و ترس از حکومت جبار عباسی و با استفاده از تقیّه، اموال و نامهها را در تُنگ و جای روغن قرار میداد و مخفیانه به منزل امام میبرد.
۲۳ / ۳۱۵ – احمد بن اسحاق بن سعد قمی گفته است: روزی به محضر مبارک امام علی النقیعلیه السلام رسیدم و عرض کردم: من گاهی در شهر هستم و گاهی هم به مسافرت میروم، بنابراین نمیتوانم همیشه به خدمت شما برسم، پس [در صورت نبودن شما]حرف چه کسی را قبول کنیم؟ و دستور چه کسی را اطاعت کنیم؟
هذا اَبُوعَمرو الثِّقَهُ الاَمِینُ ما قالَهُ لَکُمْ فَعَنِّی یَقُولُهُ وَما اَدّاهُ إِلَیْکُمْ فَعَنِّی یُوَدِّیهُ.
فلمّا مضی ابوالحسنعلیه السلام وصلت إلی ابی محمّد ابنه الحسن العسکریعلیه السلام ذات یوم فقلت لهعلیه السلام مثل قولی لابیه، فقال لی:
هذا اَبُوعَمْرو الثِّقَهُ الاَمِینُ، ثِقَهُ الْماضِی وَثِقَتِی فِی الْمَحْیا وَالْمَماتِ، فَما قالَهُ لَکُمْ فَعَنِّی یَقُولُهُ وَما اَدّی إِلَیْکُمْ فَعَنِّی یُوَدِّیهُ.
قال ابومحمّد هارون: قال ابوعلیّ: قال ابوالعباس الحمیریّ: فکنّا کثیراً ما نتذاکر هذا القول ونتواصف جلاله محل ابی عمرو.
۳۱۶ – واخبرنا جماعه، عن ابی محمّد هارون، عن محمّد بن همام، عن عبد اللَّه بن جعفر قال: حججنا فی بعض السنین بعد مضی ابی محمّدعلیه السلام فدخلت علی احمد بن إسحاق
حضرت به من فرمودند: این ابو عمرو است که مورد اطمینان و امین است و آنچه را که برای شما بگوید از جانب من میگوید، و آنچه را که به شما برساند از جانب من رسانده است.
زمانی که امام هادیعلیه السلام از دنیا رفت و امامت به فرزندش امام حسن عسکریعلیه السلام رسید، روزی به محضر ایشان رسیدم و آنچه را که به پدر بزرگوارش گفته بودم، عرض کردم، امام حسن عسکریعلیه السلام هم به من فرمودند: این ابو عمرو است که مورد اطمینان و امین است و هم برای امام قبلی و هم برای من، در حیات و مرگ من مورد اطمینان من است، بنابراین آنچه که او برای شما بگوید از طرف من میگوید و آنچه را که به شما برساند از جانب من رسانده است.
ابو محمّد هارون از ابی علی از ابوالعباس حمیری نقل کرده که گفت: در بسیاری از اوقات، این حدیث را برای همدیگر ذکر کردیم و جلالت و بلندی قدر و منزلت ابوعمرو را برای یکدیگر وصف مینمودیم.
۲۴ / ۳۱۶ – عبداللَّه بن جعفر گفته است: پس از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام سالی به حجّ مشرف شدیم، در مدینه السلام [بغداد] به منزل احمد بن اسحاق رفتیم بمدینه السلام فرایت اباعمرو عنده، فقلت: إنّ هذا الشیخ واشرت إلی احمد بن إسحاق وهو عندنا الثقه المرضیّ، حدّثنا فیک بکیت وکیت واقتصصت علیه ما تقدّم یعنی ما ذکرناه عنه من فضل ابی عمرو ومحلّه، وقلت: انت الآن ممّن لا یشکّ فی قوله وصدقه فاسالک بحقّ اللَّه وبحقّ الإمامین اللّذین وثّقاک هل رایت ابن ابی محمّد الّذی هو صاحب الزّمانعلیه السلام؟ فبکی، ثمّ قال: علی ان لا تخبر بذلک احداً وانا حیّ. قلت: نعم.
قال: قد رایتهعلیه السلام وعنقه هکذا – یرید انّها اغلظ الرقاب حسناً وتماماً – قلت: فالإسم قال: نهیتم عن هذا.
و دیدیم که ابا عمرو هم آنجاست، من [با دیدن ابا عمرو] به احمد بن اسحاق اشاره کرده و گفتم: این شیخ در نظر ما مورد اطمینان و پسندیده است و در خصوص تو چنین و چنان گفتهاند و حدیث قبلی را که در فضل و منزلت ابی عمرو بود برای او بازگو کردم و در ادامه گفتم: تو الآن از جمله افرادی هستی که هیچ شکی در قول و صداقت تان نیست، از تو خواهش میکنم به حقّ خداوند و حقّ دو امام بزرگواری که تو محل اطمینان آنها بودی و تو را مورد وثوق خود قرار دادند؛ بگو که آیا فرزند برومند امام حسن عسکری صاحب الزمانعلیه السلام را دیدهای؟
ابا عمرو گریه کرد و بعد فرمود: به شرطی میگویم که تا مادامی که من زنده هستم این خبر را برای احدی بازگو نکنی. گفتم: بله، چشم. گفت: آن حضرت را دیدهام و گردن مبارکش این گونه بود [گردن حضرت را وصف کرد] مقصود ابا عمرو این بود که گردن حضرت از سایر گردنها درشت تر و زیباتر بود [ممکن است اشاره به سلامتی و صحّت حضرت هم باشد]. گفتم: اسم حضرت چیست؟ گفت: از ذکر نامش نهی شدهاید.
۳۱۷ – وروی احمد بن علیّ بن نوح ابوالعبّاس السیرافیّ قال: اخبرنا ابونصر هبه اللَّه بن محمّد بن احمد المعروف بابن برینه الکاتب قال: حدّثنی بعض الشراف من الشیعه الإمامیّه اصحاب الحدیث قال: حدّثنی ابومحمّد العبّاس بن احمد الصائغ قال: حدّثنی الحسین بن احمد الخصیبی قال: حدّثنی محمّد بن إسماعیل وعلیّ بن عبد اللَّه الحسنیان قالا:
دخلنا علی ابی محمّد الحسنعلیه السلام بسرّ من رای وبین یدیه جماعه من اولیائه وشیعته حتّی دخل علیه بدر خادمه فقال: یا مولای بالباب قوم شعث غبر، فقال لهم:
هوُلاءِ نَفَرٌ مِنْ شِیعَتِنا بِالْیَمَنِ، فی حدیث طویل یسوقانه إلی ان ینتهی إلی ان قال الحسنعلیه السلام لبدر:
فَامْضِ فَائْتِنا بِعُثْمانَ بْنِ سَعِیدِ الْعَمْرِیّ.
فما لبثنا إلّا یسیراً حتّی دخل عثمان فقال له سیّدنا ابومحمّدعلیه السلام:
اِمْضِ یا عُثْمانُ فَإِنَّکَ الْوَکِیلُ وَالثِّقَهُ الْمَاْمُونُ عَلی مالِ اللَّهِ وَاقْبِضْ مِنْ هوُلاءِ النَّفَر الْیَمَنِیّینَ ما حَمَلُوهُ مِنَ الْمالِ.
۲۵ / ۳۱۷ – محمّد بن اسماعیل و علی بن عبداللَّه حسنیان گفتند: در سرّ من رای به محضر مبارک ابی محمّد حسن بن علی عسکریعلیهما السلام رسیدیم، تعدادی از دوستان و شیعیان ایشان در خدمت امام بودند، تا اینکه بدر، خادم حضرت وارد شده و گفت: ای مولای من! تعدادی دم درب ایستادهاند که غبار آلود هستند، حضرت به حضار فرمودند: اینها تعدادی از شیعیان ما در یمن هستند … حدیث طولانی است تا اینکه امام خطاب به بدر فرمودند: برو و عثمان بن سعید عمری را نزد ما بیاور. طولی نکشید که عثمان آمد و حضرت امام حسنعلیه السلام خطاب به او فرمودند: ای عثمان! تو وکیل و مورد اطمینان و امین بر مال خدا هستی، برو و از این چند نفر یمنی اموالی را که آوردهاند تحویل بگیر.
ثمّ ساق الحدیث إلی ان قالا: ثُمّ قلنا باجمعنا: یا سیّدنا! واللَّه إنّ عثمان لمن خیار شیعتک ولقد زدتنا علماً بموضعه من خدمتک وانّه وکیلک وثقتک علی مال اللَّه تعالی قال:
نَعَمْ وَاشْهَدُوا عَلی اَنَّ عُثْمانَ بْنَ سَعِیدِ الْعَمْرِیِّ وَکِیلِی وَاَنَّ ابْنَهُ مُحَمَّداً وَکِیلُ ابْنِی مَهْدِیّکُمْ.
۳۱۸ – عنه، عن ابی نصر هبه اللَّه [بن محمّد] بن احمد الکاتب ابن بنت ابی جعفر العمریّ قدّس اللَّه روحه وارضاه، عن شیوخه انّه لمّا مات الحسن بن علیّعلیه السلام حضر غسله عثمان بن سعیدرضی الله عنه وارضاه وتولّی جمیع امره فی تکفینه وتحنیطه وتقبیره ماموراً بذلک للظاهر من الحال الّتی لا یمکن جحدها ولا دفعها إلّا بدفع حقائق الاشیاء فی ظواهرها.
بعد حدیث ادامه پیدا میکند تا اینکه آن دو میگویند: ما همگی به حضرت عرض کردیم: ای سیّد ما! به خدا قسم عثمان از بهترین شیعیان توست، و شما با این کار علم و آگاهی ما را نسبت به منزلت خدمتگزاری او زیاد فرمودید، و اینکه او وکیل وثقه شما بر مال خدا [خمس و زکات] است. حضرت فرمودند: بله شاهد باشید که عثمان بن سعید عمریّ وکیل من است و فرزندش محمّد وکیل فرزند من مهدی شما است.
۲۶ / ۳۱۸ – ابی نصر هبه اللَّه بن محمّد بن احمد کاتب نوه دختری ابی جعفر عمری که خداوند روح او را مقدّس داشته و از او راضی باشد، از مشایخ خودش روایت کرده: وقتی که امام حسن بن علی عسکریعلیهما السلام از دنیا رفت، عثمان بن سعید ایشان را غسل داد و کارهای تجهیز بدن شریف حضرت؛ از جمله تکفین، حنوط و دفن امام را انجام داد، چون به همه این امور مامور بود [و از ناحیه مقدسه حضرت حجّتعلیه السلام دستور گرفته بود] و ظاهر حال هم همین طور است و انکار و ردّ این نکته هم امکان ندارد، مگر اینکه حقایق اشیا را در ظواهر شان رد کنیم [یعنی همه چیز را که میبینیم انکار کنیم و این هم بالضروره باطل است.]
وکانت توقیعات صاحب الامرعلیه السلام تخرج علی یدی عثمان بن سعید وابنه ابی جعفر محمّد بن عثمان إلی شیعته وخواصّ ابیه ابی محمّدعلیه السلام بالامر والنهی والاجوبه عمّا یسال الشیعه عنه إذا احتاجت إلی السوال فیه بالخطّ الّذی کان یخرج فی حیاه الحسنعلیه السلام فلم تزل الشیعه مقیمه علی عدالتهما إلی ان توفّی عثمان بن سعید رحمه اللَّه ورضی عنه وغسّله ابنه ابوجعفر وتولّی القیام به وحصل الامر کلّه مردوداً إلیه والشیعه مجتمعه علی عدالته وثقته وامانته، لما تقدّم له من النص علیه بالامانه والعداله والامر بالرجوع إلیه فی حیاه الحسنعلیه السلام وبعد موته فی حیاه ابیه عثمان رحمه اللَّه علیه.
۳۱۹ – قال: وقال جعفر بن محمّد بن مالک الفزاریّ البزّاز، عن جماعه من الشیعه منهم علیّ بن بلال واحمد بن هلال ومحمّد بن معاویه بن حکیم والحسن بن ایّوب بن نوح فی خبر طویل مشهور قالوا جمیعاً: إجتمعنا إلی ابی محمّد الحسن بن علیّعلیه السلام نساله عن
توقیعات حضرت صاحب الامرعلیه السلام در خصوص امر و نهی و جواب از سوالات شیعه از چیزهایی که به آنها محتاج میشدند، به وسیله عثمان بن سعید و پسرش ابوجعفر محمّد بن عثمان، به همان خطی که در زمان حیات امام حسن عسکریعلیه السلام بود میآمد. پس شیعه همواره به عدالت این دو نفر اعتقاد داشتند تا اینکه عثمان بن سعید رحمه الله از دنیا رفت و فرزندش ابوجعفر او را غسل داد و به امورات تجهیز بدن پدرش قیام و اقدام کرد، بعد از آن تمام کارها بر عهده او گذارده شد و تمامی شیعه اجماع به عدالت و اطمینان و امانتداری او داشتند، به جهت اینکه از ناحیه امامعلیه السلام نصّ صریح مبنی بر امانت و عدالت او و همچنین دستور به مراجعه شیعه به ایشان؛ چه در زمان حیات امام حسنعلیه السلام و چه پس از شهادت حضرت و در زمان حیات پدرش عثمان رحمه الله وارد شده بود.
۲۸ / ۳۱۹ – تعدادی از شیعیان؛ از جمله: علی بن بلال، احمد بن هلال، محمّد بن معاویه بن حکیم، و حسن بن ایوب بن نوح در حدیثی طولانی همگی گفتهاند: ما در مجلس امام حسن عسکریعلیه السلام جمع شدیم تا از ایشان درباره حجّت خدا پس از آن الحجّه من بعده وفی مجلسهعلیه السلام اربعون رجلاً، فقام إلیه عثمان بن سعید بن عمرو العمریّ فقال له: یا ابن رسول اللَّه ارید ان اسالک عن امر انت اعلم به منّی. فقال له:
اِجْلِسْ یا عُثمانُ. فَقامَ مُغْضِباً لِیَخْرُجَ فَقالَ: لا یَخْرُجَنَّ اَحَدٌ، فَلَمْ یَخْرُجْ مِنَّا اَحَدٌ إِلی (اَنْ) کانَ بَعْدَ ساعَهٍ فَصاحَعلیه السلام بِعُثْمانَ فَقامَ عَلی قَدَمَیْهِ فَقالَ: اُخْبِرُکُمْ بِما جِئْتُمْ؟ قالُوا: نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه! قالَ: جِئْتُمْ تَسْاَلُونِی عَنِ الحُجَّهِ مِنْ بَعْدِی؟ قالُوا: نَعَمْ، فَإِذا غُلامٌ کَاَنَّهُ قِطَعُ قَمَرٍ اَشْبَهُ النَّاسِ بِاَبِی مُحَمَّدٍعلیه السلام، فَقالَ: هذا إِمامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَخَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ، اَطِیعُوُه وَلا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فَتُهْلِکُوا فِی اَدْیانِکُمْ اَلا وَإِنَّکُمْ لا تَرَوْنَهُ مِنْ بَعْدِ یَوْمِکُمْ هذا حَتّی یَتِمّ لَهُ عَمر، فَاقْبَلُوا مِنْ عُثمانَ ما یَقُولُهُ وَانْتَهُوا إِلی اَمْرِهِ وَاقْبَلُوا قَوْلَهُ فَهُوَ خَلِیفَهُ إِمامِکُمْ وَالاَمْرُ إِلَیْهِ، فِی حدیث طویل.
حضرت سوال کنیم، و در مجلس امامعلیه السلام چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری برخاسته، عرض کرد: ای پسر رسول خدا! میخواهم از شما در مورد امری سوال کنم که شما از من به آن آگاهتر هستید. حضرت فرمودند: ای عثمان! بنشین. حضرت با غضب برخاستند تا بیرون بروند و در همین حال فرمودند: هیچ کسی از شما بیرون نرود. پس کسی از ما بیرون نرفت، تا اینکه پس از مدتی حضرت، عثمان را صدا زدند، و عثمان سراپا ایستاد، حضرت فرمودند: به شما از چیزی که برای آن آمدهاید خبر بدهم؟ همگی عرض کردند: بله، ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! حضرت فرمودند: همه شما آمدهاید که از من درباره حجّت خدا پس از من سوال کنید؟ عرض کردند: بله، در همین حین پسر بچهای که گویا پارهای از ماه بود و از همه کس به امام حسن عسکریعلیه السلام شبیه تر بود پدیدار شد، حضرت فرمودند: پس از من این پسر امام شما و جانشین من بر شما است، او را اطاعت کنید، و بعد از من متفرق و پراکنده نشوید که در مورد دین خود به هلاکت میرسید، بدانید که او را بعد از این نخواهید دید تا آن زمان که عمر [غیبت]برایش به اتمام برسد، پس هر چه که عثمان میگوید قبول کنید، امر ما به او منتهی میشود، پس حرف او را قبول کنید، چرا که او جانشین و نماینده امام شماست و امر هدایت شما [در زمان غیبت امام] با اوست. البته حدیث طولانی است.
۳۲۰ – قال ابونصر هبه اللَّه بن محمّد: وقبر عثمان بن سعید بالجانب الغربیّ من مدینه السلام فی شارع المیدان فی اوّل الموضع المعروف [فی الدرب المعروف بدرب جبله فی مسجد الدرب یمنه الداخل إلیه، والقبر فی نفس قبله المسجدرحمه الله.
قال محمّد بن الحسن مصنّف هذا الکتاب: رایت قبره فی الموضع الّذی ذکره وکان بُنی فی وجهه حائط وبه محراب المسجد وإلی جنبه باب یدخل إلی موضع القبر فی بیت ضیق مظلم، فکنّا ندخل إلیه ونزوره مشاهره، وکذلک من وقت دخولی إلی بغداد وهی سنه ثمان واربعمائه إلی سنه نیّف وثلاثین واربعمائه.
ثمّ نقض ذلک الحائط الرئیس ابومنصور محمّد بن الفرج وابرز القبر إلی برّا وعمل علیه صندوقاً وهو تحت سقف یدخل إلیه من اراده ویزوره ویتبرّک جیران المحله بزیارته
۲۸ / ۳۲۰ – ابو نصر هبه اللَّه بن محمّد گفته است: قبر عثمان بن سعید در سمت غربی بغداد در خیابان میدان، و در اوّل محلی که به درب جبله معروف است و در مسجد درب جبله سمت راست کسی که داخل مسجد شود واقع است و قبر ایشان در مسجد و سمت قبله آن واقع شده است. محمّد بن حسن [شیخ طوسی] مصنف این کتاب میگوید: من قبر عثمان بن سعید را در همان جایی که ابونصر گفته، دیدهام و در روی قبر دیواری بنا شده بود که محراب مسجد همانجا بود. در کنار محراب دری بود که به محل قبر که در خانهای تنگ و تاریک بود باز میشد، به آنجا وارد شده و آشکارا آن قبر منور را زیارت میکردیم، و از وقت ورودم به بغداد در سال ۴۰۸ ه.ق تا سال چهار صد و سی و اندی به همین صورت زیارت میکردم.
بعد از آن رئیس ابو منصور محمّد بن فرج آن دیوار را خراب کرده و قبر عثمان بن سعید را نمایان کرد و روی قبرش صندوقی ایجاد کرد، و برای آن سقفی ساخت که هر کس میخواست داخل شده و زیارت میکرد، و همسایگان محل به زیارتش میرفتند ویقولون هو رجل صالح وربّما قالوا: هو ابن دایه الحسینعلیه السلام ولا یعرفون حقیقه الحال فیه وهو إلی یومنا هذا – وذلک سنه سبع واربعین واربعمائه – علی ما هو علیه.
و میگفتند: او مرد صالح و نیکوکاری بوده است، و چه بسا حقیقت حال او را نمیدانستند و میگفتند: او پسر دایه حسینعلیه السلام است. این قبر متبرک تا به امروز که سال ۴۴۷ ه.ق است، به همان صورت است.
(ذکر ابی جعفر محمّد بن عثمان بن سعید العمری والقول فیه)
فلمّا مضی ابوعمرو عثمان بن سعید قام ابنه ابوجعفر محمّد بن عثمان مقامه بنصّ ابی محمّدعلیه السلام علیه ونصّ ابیه عثمان علیه بامر القائمعلیه السلام.
۳۲۱ – فاخبرنی جماعه، عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمّی وابن قولویه (عن ابیه) عن سعد بن عبد اللَّه قال: حدّثنا الشیخ الصدوق احمد بن إسحاق بن سعد الاشعریّرحمه الله وذکر الحدیث الّذی قدّمنا ذکره.
۳۲۲ – واخبرنا جماعه، عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه وابی غالب الزراری وابی محمّد التلعکبری، کلّهم عن محمّد بن یعقوب الکلینیرحمه الله، عن محمّد بن عبد اللَّه ومحمّد بن یحیی، عن عبد اللَّه بن جعفر الحمیری قال: اجتمعت انا والشیخ ابوعمرو عند
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *