نواب خاص حضرت امام مهدی ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید

پس از آن که ابو عمرو عثمان بن سعید از دنیا رفت، پسرش ابوجعفر محمّد بن عثمان بنا به فرمایش امام حسن عسکریعلیه السلام و تصریح پدرش عثمان، اقدام به نیابت و سفارت قائمعلیه السلام کرد.
۲۹ / ۳۲۱ – عدّهای از ابوالحسن محمّد بن احمد بن داوود قمی و ابن قولویه و ایشان از پدر ابن قولویه، او هم از سعد بن عبداللَّه به من خبر داده و گفتند: شیخ راستگو احمد بن اسحاق بن سعد اشعری حدیثی را که ما قبلاً [در مورد نصّ بر محمد بن عثمان]ذکر کردیم، نقل کرد.(۱۹۲)
۳۰ / ۳۲۲ – عبداللَّه بن جعفر حمیری گفته است: من و شیخ ابو عمرو نزد احمد بن إسحاق بن سعد الاشعری القمّی، فغمزنی احمد [بن إسحاق ان اساله عن الخلف.
فقلت له: یا با عمرو إنّی ارید [ان اسالک وما انا بشاکّ فیما ارید ان اسالک عنه، فإنّ اعتقادی ودینی انّ الارض لا تخلو من حجّه إلّا إذا کان قبل (یوم) القیامه باربعین یوماً، فإذا کان ذلک وقعت الحجّه وغلّق باب التوبه «فَلَمْ یَکُنْ یَنفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً» فاولئک اشرار من خلق اللَّه – عزّوجلّ -، وهم الّذین تقوم علیهم القیامه ولکن احببت ان ازداد یقیناً، فإنّ إبراهیمعلیه السلام سال ربّه «اَنْ یُرِیَهُ کَیْفَ یُحْیِی الْمَوْتَی فَقالَ: اَوَلَمْ تُوْمِن؟ قالَ: بَلَی وَلکِن لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی».
احمد بن اسحاق بن سعد اشعری قمی جمع شدیم، احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که از ابوعمرو [عثمان بن سعید] در مورد جانشین امام حسن عسکریعلیه السلام سوال کنم، پس به ابو عمرو گفتم: ای ابا عمرو! میخواهم در مورد چیزی از تو سوال کنم و به هیچ وجه در مورد آنچه که میخواهم از تو بپرسم شکّ و تردیدی ندارم؛ چون اعتقاد و باور من بر این است که زمین از حجّت خدا خالی نمیشود، مگر چهل روز پیش از قیامت، و وقتی که قیامت برپا بشود حجّت برداشته میشود و باب توبه بسته میشود «آن روز که بعضی از آیات پروردگارت تحقق پذیرد، ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاوردهاند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام ندادهاند، سودی به حالشان نخواهد داشت.» (۱۹۳) اینها بدترین مخلوقات خداوند هستند، آنها کسانی هستند که قیامت بر ضرر آنها قیام میکند. ولکن دلم میخواهد به یقینم افزوده شود، چنانکه حضرت ابراهیمعلیه السلام از پروردگارش درخواست کرد:
«نشان بدهد خداوند مردگان را چگونه زنده میکند، فرمود: مگر ایمان نیاوردهای؟! عرض کرد: بله، ولی میخواهم قلبم آرامش یابد».(۱۹۴)
وقد اخبرنا احمد بن إسحاق ابوعلیّ، عن ابی الحسنعلیه السلام قال: سالته فقلت له: لمن اعامل وعمّن آخذ وقول من اقبل؟ فقال له: اَلْعَمْرِیُّ ثَقِتِی فَما اَدَّی إِلَیْکَ فَعَنِّی یُوَدِّی وَما قالَ لَکَ فَعَنِّی یَقُولُ فَاسْمَعْ لَهُ وَاَطْعِ، فَإِنَّهُ الَّثِقَهْ الَمامُونُ.
قال: واخبرنی ابوعلیّ انّه سال ابامحمّد الحسن بن علیّ عن مثل ذلک فقال له: اَلْعَمْرِیُ وَابْنُهُ ثِقَتانِ فَما اَدَّیا إِلَیْکَ فَعَنِّی یُوَدِّیانِ وَما قالا لَکَ فَعَنِّی یَقُولانِ، فَاسْمَعْ لَهُما وَاَطِعْهُما فَإِنَّهُما الثِّقَتانِ المَامُونانِ فَهذا قَوْلْ إمامَیْنِ قَد مَضَیا فِیکَ.
قال: فخرّ ابوعمرو ساجداً وبکی، ثمّ قال: سل. فقلت له: انت رایت الخلف من ابی محمّدعلیه السلام؟
احمد بن اسحاق از امام هادیعلیه السلام روایت کرده که از آن حضرت سوال کردم: با چه کسی [بعد از شما و یا به نیابت از شما]معامله کنم، و دینم را از چه کسی بگیرم و قول و حرف چه کسی را بپذیرم؟
حضرت فرمودند: عمریّ مورد اطمینان من است، پس آنچه که به تو رسانید از جانب من رسانیده و هر چه به تو گفت از ناحیه من گفته است، حرف او را بشنو و اطاعتش کن. چون او مورد اطمینان و امانتدار است.
و باز ابو علی احمد بن اسحاق در این خصوص به من خبر داد که مثل همان سوال را از ابا محمّد امام حسن عسکریعلیه السلام پرسیده است و حضرت در جواب فرمودهاند: عمری و پسرش هر دو مورد اطمینان هستند، پس آنچه که به شما رساندند از ناحیه من میرسانند و آنچه که به شما گفتند از جانب من میگویند، بنابراین حرف آنها را شنیده و فرمانبردار شان باش، چرا که آنها مورد اطمینان و امین هستند. این بیان دو امام از دست رفته، در مقام و منزلت توست.
ابوعمرو [با شنیدن این کلمات] به سجده افتاده، گریه کرد و بعد فرمود: بپرس.
عرض کردم: آیا شما جانشین امام حسن عسکریعلیه السلام را دیدهاید؟
فقال: إی واللَّه ورقبته مثل ذا واوما بیدیه، فقلت له: فبقیت واحده فقال لی: هات.
قلت: فالإسم؟ قال: محرّم علیکم ان تسالوا عن ذلک، ولا اقول هذا من عندی ولیس لی ان احلّل واحرّم ولکن عنهعلیه السلام.
فإنّ الامر عند السلطان انّ ابامحمّدعلیه السلام مضی ولم یخلّف ولداً وقسّم میراثه، واخذه من لا حقّ له، وصبر علی ذلک، وهو ذا عیاله یجولون ولیس احد یجسر ان یتعرّف إلیهم او ینیلهم شیئاً وإذا وقع الإسم وقع الطلب فاتّقوا اللَّه وامسکوا عن ذلک.
ایشان گفتند: بله، به خدا قسم که گردنش مثل این است و به دستشان اشاره کردند. به او گفتم: یک مساله باقی مانده. گفتند: بگو [یا بپرس]. گفتم: اسم حضرت؟ گفتند: در این مورد سوال کردن بر شما حرام است، البته من این حرف را از جانب خودم نمیگویم، و اجازه هم ندارم که چیزی را حلال یا حرام کنم، بلکه فرمان خود حضرت است.
زیرا سلطان [خلیفه عباسی] فعلاً گمان میکند که امام حسن عسکریعلیه السلام از دنیا رفته و فرزندی هم از ایشان نمانده و به همین دلیل میراث امام را تقسیم کردند و کسی میراث ایشان را اخذ کرد که هیچ حقی در آن نداشت [یعنی جعفر کذاب]. و در عین حال آن حضرت بر این مساله صبر فرمودند، در حالی که ایشان هم دارای اهل و عیال هستند، ولی کسی نمیتواند ایشان را بشناسد یا چیزی به ایشان بدهد. عیال و خانواده امام عسکری میگردند [از اینجا به آنجا میآیند و میروند و خانمان هم ندارند] و احدی جرات ندارد خودش رابه آنها بشناساند و یا چیزی به آنها بدهد، و زمانی که نام ایشان برده شود عوامل سلطان به جست و جوی حضرت خواهند پرداخت. پس از خدا بترسید و از بردن نام آن حضرت خودداری کنید.
قال الکلینی: وحدّثنی شیخ من اصحابنا ذهب عنّی اسمه انّ اباعمرو سئل عن احمد بن إسحاق، عن مثل هذا فاجاب بمثل هذا، وقد قدّمنا هذه الروایه فیما مضی من الکتاب.
۳۲۳ – واخبرنا جماعه، عن محمّد بن علیّ بن الحسین بن موسی بن بابویه، عن احمد بن هارون الفامیّ قال: حدّثنا محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر الحمیری، عن ابیه عبد اللَّه بن جعفر الحمیری قال: خرج التوقیع إلی الشیخ ابی جعفر محمّد بن عثمان بن سعید العمری قدس اللَّه روحه فی التعزیه بابیهرضی الله عنه. وفی فصل من الکتاب:
«اِنّا للَّهِِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، تَسْلِیماً لاَِمْرِهِ وَرِضیً بِقَضائِهِ، عاشَ اَبُوکَ سَعِیداً وَماتَ حَمِیداً فَرَحِمَهُ اللَّهُ وَاَلْحَقَهُ بِاَوْلِیائِهِ وَمَوالِیهِعلیهم السلام، فَلَمْ یَزَلْ مُجْتَهِداً فِی اَمْرِهِمْ، ساعِیاً فِیما یُقَرِّبُهُ إِلَی اللَّهِ – عزّوجلّ – وَإِلَیْهِمْ، نَضَّرَ اللَّهُ وَجْهَهُ وَاَقالَهُ عَثْرَتَهُ».
کلینی گفته است: یکی از بزرگان ما که نامش را فراموش کردهام، به من خبر داد که در حضور احمد بن اسحاق همین سوال از ابا عمرو عثمان بن سعید پرسیده شد و ایشان هم عیناً همین جواب را دادند که ما هم این روایت را قبلاً در همین کتاب ذکر کردهایم.(۱۹۵)
۳۱ / ۳۲۳ – عبداللَّه بن جعفر حمیری گفته است: توقیع شریف امام زمانعلیه السلام به شیخ ابوجعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری قدس سره به جهت تسلیت و به مناسبت درگذشت پدرش آمد که در بخشی از این توقیع شریف آمده بود: انّا للَّه و انّا الیه راجعون، به درستی که ما برای خداییم و به سوی او بر خواهیم گشت، به امر او تسلیم و به قضا و قدر او راضی هستیم. پدر تو با سعادت و نیک بختی زندگی کرد و در حالی که پسندیده و مورد ستایش بود از دنیا رفت، پس خداوند او را رحمت کند و به اولیا و دوستان خودش [یعنی اهل بیتعلیهم السلام] ملحق بفرماید، او همیشه در امر ولایت اولیاء اللَّه تلاش میکرد، و در آنچه که او را به خدا و اهل بیت نزدیک میکرد میکوشید. خداوند روی او را خرّم و تازه فرماید، و لغزش او را ببخشد.
وفی فصل آخر:
«اَجْزَلَ اللَّهُ لَکَ الثَّوابَ وَاَحْسَنَ لَکَ الْعَزاءَ، رُزِئْتَ وَرُزِئْنا وَاَوْحَشَکَ فِراقُهُ وَاَوْحَشَنا، فَسَّرَهُ اللَّهُ فِی مُنْقَلَبِهِ [وَ] کانَ مِنْ کَمالِ سَعادَتِهِ اَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ تَعالی وَلَداً مِثْلَکَ یُخْلِفُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَیَقُومُ مَقامَهُ بِاَمْرِهِ وَیَتَرَحَّمَ عَلَیْهِ وَاَقُولُ الْحَمْدُ للَّهِِ، فَإِنَّ الاَنْفُسَ طَیِّبَه بِمَکانِکَ وَما جَعَلَهُ اللَّهُ – عزّوجلّ – فِیکَ وَعِنْدَکَ، اَعانَکَ اللَّهُ وَقَوّاکَ وَعَضُدَکَ وَوَفَّقَکَ وَکانَ لَکَ وَلِیّاً وَحافِظاً وَراعِیاً وَکافِیاً».
۳۲۴ – واخبرنی جماعه، عن هارون بن موسی، عن محمّد بن همام قال: قال لی عبد اللَّه بن جعفر الحمیریّ: لمّا مضی ابوعمرورضی الله عنه اتتنا الکتب بالخطّ الّذی کنّا نکاتب به بإقامه ابی جعفررضی الله عنه مقامه.
۳۲۵ – وبهذا الإسناد، عن محمّد بن همام قال: حدّثنی محمّد بن حمویه بن عبدالعزیز
در بخش دیگری از توقیع شریف آمده بود: خداوند متعال ثواب تو را [در این مصیبت] بزرگ گردانیده، و صبر نیکو برای تو کرامت فرماید. هم تو و هم ما مصیبت دیدهایم، مصیبت پدرت موجب تنهایی و نگرانی تو و ما شده است، پس خداوند او را در مکانی که رفته است شاد گرداند. کمال سعادت او این بوده است که خداوند فرزندی همچون تو به او عنایت و روزی فرموده که پس از او جانشین و قائم مقام او در امرش [سفارت از امام زمانعلیه السلام] باشد، و برای او رحمت الهی را طلب کند. من میگویم: الحمدللَّه، چرا که دلها به وسیله مکان و منزلت تو و آنچه که خداوند در وجود تو قرار داده و نزد توست پاک و شادند. خداوند متعال تو را یاری کند و به تو قوت و توفیق کرامت فرماید و صاحب و حافظ و نگهبان تو باشد و خداوند برای تو کافی است.
۳۲ / ۳۲۴ – عبداللَّه بن جعفر حمیری گفته است: وقتی که ابو عمرو وفات کرد، با همان خطّی که با ما مکاتبه میشد، توقیعی مبنی بر جانشینی ابو جعفر رضی الله عنه به ما رسید.
۳۳ / ۳۲۵ – محمّد بن همام گفته است: در سال ۲۸۰ ه.ق. محمّد بن حمویه بن الرازیّ فی سنه ثمانین ومائتین قال: حدّثنا محمّد بن إبراهیم بن مهزیار الاهوازیّ انّه خرج إلیه بعد وفاه ابی عمرو:
وَالإبْنُ وَقاهُ اللَّهُ لَمْ یَزَلْ ثِقَتُنا فِی حَیاهِ الاب رَضِی اللَّهُ عَنْهُ وَاَرْضاهُ وَنَضَّرَ وَجْهَهُ، یَجْرِی عِنْدَنا مَجْراهُ وَیَسُدّ مَسَدَّهُ، وَعَنْ اَمْرِنا یَامُرُ الإبْنُ وَبِهِ یَعْمَلُ، تَولّاهُ اللَّهُ، فَانْتَهِ إِلی قَوْلِهِ وَعَرَّفْ مُعامِلَتَنا ذلِکَ.
۳۲۶ – واخبرنا جماعه، عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه وابی غالب الزّراری وابی محمّد التلعکبریّ کلّهم، عن محمّد بن یعقوب، عن إسحاق بن یعقوب قال: سالت محمّد بن عثمان العمریرحمه الله ان یوصل لی کتاباً قد سالت فیه عن مسائل اشکلت علیّ.
فوقّع التوقیع بخطّ مولانا صاحب الدارعلیه السلام – وذکرنا الخبر فیما تقدم -:
وَاَمّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمان العَمْرِیّ فَرَضِیَ اللَّهُ تَعالی عَنْهُ وَعَنْ اَبِیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِی وَکِتابُهُ کِتابِی.
عبدالعزیز رازی برای من حدیث کرد که محمّد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی به ما گفت: پس از وفات ابو عمرو، توقیعی برای پسرش ابی جعفر به این ترتیب آمد:
و فرزند که خداوند او را نگه بدارد، همواره در زمان حیات پدرش معتمد و مورد اطمینان ما بوده است، خداوند متعال از پدرش راضی شود و او را هم از خودش راضی فرماید و رویش را خرّم و تازه نماید، در نظر ما فرزند او مانند و جانشین اوست. آنچه که بگوید از امر ماست [و از ما نشات میگیرد] و به همان هم عمل میکند. خداوند تبارک و تعالی ولی و سرپرست او باشد. پس گفته او را پذیرفته و فرمانبرش باش. این رفتار و نظر ما را درباره او بدان.
۳۴ / ۳۲۶ – اسحاق بن یعقوب گفته است: از محمّد بن عثمان عمریّ خواهش کردم تا نامهای که تعدادی سوال از پارهای مسائل مشکله در آن نوشته بودم را به محضر مبارک حضرت برساند. پس به خط مبارک مولا صاحب الزمانعلیه السلام آمد که البته کل خبر را قبلاً ذکر کردیم:
و امّا محمّد بن عثمان عمریّ که خداوند از او و پدرش راضی و خشنود باشد، مورد اعتماد و اطمینان من بوده و نامهاش نامه من است.
۳۲۷ – قال ابوالعبّاس: واخبرنی هبه اللَّه بن محمّد ابن بنت امّ کلثوم بنت ابی جعفر العمریّرضی الله عنه، عن شیوخه قالوا: لم تزل الشیعه مقیمه علی عداله عثمان بن سعید (ومحمّد بن عثمان رحمهما اللَّه تعالی إلی ان توفّی ابوعمرو عثمان بن سعید)رحمه الله وغسّله ابنه ابوجعفر محمّد بن عثمان وتولّی القیام به، وجعل الامر کلّه مردوداً إلیه والشیعه مجتمعه علی عدالته وثقته وامانته لما تقدّم له من النصّ علیه بالامانه والعداله، والامر بالرجوع إلیه فی حیاه الحسنعلیه السلام وبعد موته فی حیاه ابیه عثمان بن سعید لا یختلف فی عدالته ولا یرتاب بامانته والتوقیعات تخرج علی یده إلی الشیعه فی المهمّات طول حیاته بالخطّ الّذی کانت تخرج فی حیاه ابیه عثمان، لا یعرف الشیعه فی هذا الامر غیره ولا یرجع إلی احد سواه.
۳۵ / ۳۲۷ – ابو العباس گفته است: هبه اللَّه بن محمّد نوه ام کلثوم، دختر ابوجعفر عمری از مشایخ خودش نقل کرده که ایشان گفتهاند: شیعه همواره به عدالت عثمان بن سعید و محمّد بن عثمان اعتقاد داشتند، تا اینکه ابو عمر عثمان بن سعید از دار دنیا رفت و پسرش ابوجعفر محمّد بن عثمان او را غسل داد و اقدام به تجهیز پیکر او نمود. و همه امور پس از پدر به او منتقل شد و شیعه به عدالت، وثاقت و امانتداری او اجماع داشتند، چرا که در خصوص امانت و وثاقت او [از ناحیه امام حسن عسکریعلیه السلام] نصّ صریح وارد شده بود، چه در زمان حیات امام حسن عسکریعلیه السلام و چه حیات پدرش عثمان بن سعید امر شده بود که [شیعیان در مسائل مختلف] به ایشان مراجعه کنند، و در عدالتش در بین شیعه هیچ اختلافی نبوده و در امانتداری اش هم شکّ و تردیدی وجود نداشته است.
و توقیعات حضرت پیرامون امور مهم مردم، به دست او و با همان خطی که در زمان حیات پدرش از ناحیه حضرت حجّتعلیه السلام خارج میشد، میآمد و شیعیان در مساله سفارت از امام زمانعلیه السلام غیر او را به رسمیت نمیشناختند و به کسی غیر از او مراجعه نمیکردند.
وقد نقلت عنه دلائل کثیره ومعجزات الإمام ظهرت علی یده وامور اخبرهم بها عنه زادتهم فی هذا الامر بصیره وهی مشهوره عند الشیعه وقد قدّمنا طرفاً منها فلا نطوّل بإعادتها، فإنّ فی ذلک کفایه للمنصف إن شاء اللَّه تعالی.
۳۲۸ – قال ابن نوح: اخبرنی ابونصر هبه اللَّه ابن بنت امّ کلثوم بنت ابی جعفر العمریّ قال: کان لابی جعفر محمّد بن عثمان العمریّ کتب مصنّفه فی الفقه ممّا سمعها من ابی محمّد الحسنعلیه السلام ومن الصاحبعلیه السلام ومن ابیه عثمان بن سعید، عن ابی محمّد وعن ابیه علیّ بن محمّدعلیهما السلام فیها کتب ترجمتها کتب الاشربه.
ذکرت الکبیره امّ کلثوم بنت ابی جعفر رضی اللَّه عنها انّها وصلت إلی ابی القاسم الحسین بن روح رضی الله عنه عند الوصیّه إلیه، وکانت فی یده.
و دلایل و کرامات زیادی از او نقل شده، معجزات امامعلیه السلام به دست ایشان ظاهر میشد و خبر دادن در مورد پارهای مسائل از طرف امام به شیعیان، موجب افزایش اعتقاد مردم در مورد ایشان میشد، و آن مسائل در نزد شیعه مشهور است. ما هم قبلاً تعدادی از آنها را ذکر کردیم و با ذکر دوباره آن، کتاب را طولانی نمیکنیم، همان مقدار هم که پیش از این آمد برای انسان منصف کفایت میکند، ان شاء اللَّه تعالی.
۳۶ / ۳۲۸ – ابن نوح گفته که ابو نصر هبه اللَّه نوه امّکلثوم دختر ابو جعفر عمریّ خبر داد: ابوجعفر محمّد بن عثمان عمریّ چند مجلد کتاب داشت که در فقه نوشته بود، و همه آنها را از امام حسن عسکری و صاحب الزمان علیهما السلام شنیده بود، و نیز از پدر خودش که او هم از امام حسن و امام هادیعلیهما السلام اخذ کرده بود، در بین کتب مذکور، کتابهایی بودند که ترجمه یا نامشان کتاب اَشربه بود.
ام کلثوم بزرگوار دختر ابوجعفر یادآوری کرد که آن کتب به ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله رسید مطابق وصیتی که ابی جعفر به او کرده بود، و در دست حسین بن روح بود. قال ابونصر: واظنّها قالت وصلت بعد ذلک الی ابی الحسن السمری رضی اللَّه عنه وارضاه.
۳۲۹ – قال ابوجعفر بن بابویه، روی (عن) محمّد بن عثمان العمریّقدس سره انّه قال: واللَّه إنّ صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کلّ سنه یری النّاس ویعرفهم ویرونه ولا یعرفونه.
۳۳۰ – واخبرنی جماعه، عن محمّد بن علیّ بن الحسین قال: اخبرنا ابی ومحمّد بن الحسن ومحمّد بن موسی بن المتوکل، عن عبد اللَّه بن جعفر الحمیریّ انّه قال: سالت محمّد بن عثمانرضی الله عنه فقلت له: رایت صاحب هذا الامر؟ قال: نعم، وآخر عهدی به عند بیت اللَّه الحرام وهوعلیه السلام یقول: «اَللَّهُمَّ اَنْجِزْ لِی ما وَعَدْتَنِی».
قال محمّد بن عثمانرضی الله عنه: ورایتهعلیه السلام متعلّقاً باستار الکعبه فی المستجار وهو یقول: «اَللَّهُمَّ انْتَقِمْ لِی مِنْ اَعْدائِکَ».
۳۳۱ – وبهذا الإسناد، عن محمّد بن علیّ، عن ابیه قال: حدّثنا علیّ بن سلیمان الزراری، عن علیّ بن صدقه القمیرحمه الله قال: خرج إلی محمّد بن عثمان العمریّرضی الله عنه ابتداء من غیر
ابونصر هم گفت: گمان میکنم که ام کلثوم گفته که پس از حسین بن روح کتابها به دست ابی الحسن سمری رحمه الله رسیده باشد.
۳۷ / ۳۲۹ – ابو جعفر بن بابویه [شیخ صدوق] گفته است: محمّد بن عثمان عمری قدس سره گفت: به خدا قسم صاحب این امر، امام زمانعلیه السلام همه ساله در موسم حجّ حاضر شده، مردم را میبیند و میشناسد، مردم هم آن حضرت را میبینند امّا نمیشناسند.
۳۸ / ۳۳۰ – عبداللَّه بن جعفر حمیری گفته است: از محمّد بن عثمان پرسیدم: آیا صاحب این امر را دیدهای؟ گفت: بله، و آخرین مرتبهای که ایشان را زیارت کردم در بیت اللَّه الحرام بود، در حالی که میگفت: خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی حتمی کن.
و باز آن حضرت را دیدم که نزد مستجار، پرده کعبه را گرفته بود و میگفت: خداوندا! به وسیله من از دشمنانت انتقام بگیر.
۳۹ / ۳۳۱ – علی بن صدقه قمیّ گفته است: توقیعی از ناحیه مبارک حضرت برای مساله لیخبر الّذین یسالون، عن الإسم:
إِمَّا السُّکُوتُ وَالْجَنَّهُ، وَإِمَّا الْکَلامُ وَالنّارُ، فَإِنَّهُمْ إِنْ وَقَفُوا عَلَی الإِسْمِ اَذاعُوهُ وَإِنْ وَقَفُوا عَلَی الْمَکانِ دَلُّوا عَلَیْهِ.
۳۳۲ – قال ابن نوح: اخبرنی ابونصر هبه اللَّه بن محمّد قال: حدّثنی [ابو]علیّ بن ابی جیّد القمّیرحمه الله قال: حدّثنا ابوالحسن علیّ بن احمد الدلّال القمّی قال: دخلت علی ابی جعفر محمّد بن عثمانرضی الله عنه یوماً لاسلم علیه، فوجدته وبین یدیه ساجه ونقّاش ینقش علیها ویکتب آیاً من القرآن واسماء الائمهعلیهم السلام علی حواشیها.
فقلت له: یا سیدی! ما هذه الساجه؟ فقال لی: هذه لقبری تکون فیه اوضع علیها او قال:
محمّد بن عثمان عمریرحمه الله ابتدائاً و بدون آن که او سوالی پرسیده باشد، برای خبر دادن به کسانی که از اسم حضرت سوال کرده بودند، به این مضمون بیرون آمد: یا سکوت و بهشت، یا کلام و جهنم [یعنی یا سکوت کنند و نام ایشان را نپرسند و وارد بهشت شوند و یا اینکه بپرسند و اسم شریف حضرت را بر زبانها بیاورند و وارد جهنم شوند]. چون اگر آنها بر اسم حضرت آگاه شوند آن را شایع کرده و منتشر میسازند، و اگر چنانچه به مکان او دسترسی پیدا کنند و بدانند، مردم را به آنجا راهنمایی میکنند.
۴۰ / ۳۳۲ – ابو علی بن ابی جیّد قمی نقل میکند که ابو الحسن علی بن احمد دلّال قمی گفته است: روزی به خدمت ابوجعفر محمّد بن عثمان رضی الله عنه رسیدم تا به ایشان سلامی کنم [یا اینکه سری به او بزنم]، دیدم که در مقابل ایشان لوحی است که نقاش مشغول نقش کندن روی آن است و آیاتی از قرآن کریم را مینویسد و در حواشی آن لوح، اسماء مبارک ائمّهعلیهم السلام را مینویسد.
عرض کردم: ای آقای من! این لوح چیست؟ به من گفت: این لوح برای قبری است که من در آن خواهم بود و روی آن قرار میگیرد، یا اینکه گفت: به آن تکیه داده میشوم. اسند إلیها وقد عرفت منه وانا فی کلّ یوم انزل فیه فاقرا جزءاً من القرآن (فیه) فاصعد، واظنّه قال: فاخذ بیدی وارانیه، فإذا کان یوم کذا وکذا من شهر کذا وکذا من سنه کذا وکذا صرت إلی اللَّه – عزّوجلّ – ودفنت فیه وهذه الساجه (معی).
فلمّا خرجت من عنده اثبت ما ذکره ولم ازل مترقّباً به ذلک، فما تاخّر الامر حتّی اعتلّ ابوجعفر، فمات فی الیوم الّذی ذکره من الشهر الّذی قاله من السنه الّتی ذکرها ودفن فیه.
قال ابونصر هبه اللَّه: وقد سمعت هذا الحدیث من غیر [ابی علیّ وحدّثتنی به ایضاً امّ کلثوم بنت ابی جعفر رضی اللَّه تعالی عنهما.
۳۳۳ – واخبرنی جماعه، عن ابی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسینرضی الله عنه قال: حدّثنی محمّد بن علیّ بن الاسود القمّی انّ اباجعفر العمریّقدس سره حفر لنفسه قبراً وسوّاه بالساج،
و چنین به نظرم میآید که او گفت: هر روز وارد آن قبر میشوم و یک جز قرآن میخوانم و بعد بیرون میآیم.
ابوعلی میگوید: گمان میکنم که علی بن احمد دلال گفت: ابوجعفر محمّد بن عثمان دست مرا گرفت و قبر را به من نشان داد، [و گفت:] در فلان سال و فلان ماه و فلان روز از دنیا رفته و به لقای پروردگار میرسم و در همین قبر دفن میشوم و لوح هم با من است.
تا از خدمت محمّد عثمان خارج شدم، آنچه را گفته بود، ثبت و ضبط کردم و دائماً مراقب اوضاع بودم تا اینکه پس از مدّت کوتاهی بیمار شد و در همان وقتی که فرموده بود رحلت کرده، در همان قبر هم مدفون شد.(۱۹۶)
ابونصر هبه اللَّه میگوید: این حدیث را از غیر ابوعلی هم شنیدهام و همچنین ام کلثوم دختر ابوجعفر محمّد بن عثمان نیز برایم نقل کرده است.
۴۱ / ۳۳۳ – محمّد بن علی بن اسود قمی گفته است: ابوجعفر عمریّ – قدس سره – فسالته عن ذلک، فقال: للنّاس اسباب وسالته عن ذلک، فقال: قد امرت ان اجمع امری، فمات بعد ذلک بشهرین رضی اللَّه عنه وارضاه.
۳۳۴ – وقال ابونصر هبه اللَّه: وجدت بخطّ ابی غالب الزراریّ رحمه اللَّه وغفر له: انّ اباجعفر محمّد بن عثمان العمریرحمه الله مات فی آخر جمادی الاولی سنه خمس وثلاثمائه.
وذکر ابونصر هبه اللَّه [بن محمّد بن احمد انّ اباجعفر العمریرحمه الله مات فی سنه اربع وثلاثمائه وانّه کان یتولّی هذا الامر نحواً من خمسین سنه یحمل النّاس إلیه اموالهم ویخرج إلیهم التوقیعات بالخطّ الّذی کان یخرج فی حیاه الحسنعلیه السلام إلیهم بالمهمّات فی امر الدّین والدنیا وفیما یسالونه من المسائل بالاجوبه العجیبه رضی اللَّه عنه وارضاه.
قبری برای خودش حفر کرده و با چند تخته آن را آماده و مهیا کرده بود. علّت این مساله را از او پرسیدم، گفت: اسبابی برای مردم هست. باز هم علّت این کار را از او پرسیدم و گفت: مامور شدهام که کارهایم را جمع و جور کنم. ایشان دو ماه پس از این ماجرا، دار دنیا را وداع گفت. خدا از او راضی شود و او را نیز راضی کند.
۴۲ / ۳۳۴ – ابو نصر هبه اللَّه گفته است: من نوشتهای را با خط ابوغالب زراری رحمه الله دیدم به این مضمون که ابوجعفر محمّد عمریرحمه الله در آخر جمادی الاولی سال ۳۰۵ ه.ق از دنیا رفت.
ابونصر هبه اللَّه بن محمّد بن احمد نیز متذکر شد که ابا جعفر عمریّ در سال ۳۰۴ ه.ق دار فانی را وداع گفته است. وی حدود پنجاه سال عهدهدار سفارت و نیابت خاص امام زمانعلیه السلام بود و مردم اموال و امانات شان را به او میسپردند، و به دست اباجعفر برای مردم با همان خطی که در زمان امام حسنعلیه السلام بود و در مورد آنچه که پرسیده بودند و البته در مهمات و مسائل اساسی دین و دنیای مردم، توقیعات شریف میآمد. و نیز در بعضی از مسائل که مردم از او سوالاتی میپرسیدند، جوابهای عجیبی در مورد آنها به وسیله او از ناحیه حضرت میآمد. خداوند رضوان خود را روزی او کند.
قال ابونصر هبه اللَّه: إنّ قبر ابی جعفر محمّد بن عثمان عند والدته فی شارع باب الکوفه فی الموضع الّذی کانت دوره ومنازله (فیه) وهو الآن فی وسط الصحراءقدس سره.
ابو نصر هبه اللَّه گفته: قبر ابوجعفر محمّد بن عثمان در کنار مادرش و در خیابان دروازه کوفه و مکانی که سابقاً خانه و منزل او بوده، واقع است و اکنون در وسط صحراست. [و از محدوده شهری خارج است.]
(ذکر إقامه ابی جعفر محمّد بن عثمان بن سعید العمری
اباالقاسم الحسین بن روح رضی اللَّه عنهما مقامه بعده بامر الإمامعلیه السلام)
۳۳۵ – اخبرنی الحسین بن إبراهیم القمّی قال: اخبرنی ابوالعبّاس احمد بن علیّ بن نوح قال: اخبرنی ابوعلیّ احمد بن جعفر بن سفیان البزوفریرحمه الله قال: حدّثنی ابوعبد اللَّه جعفر بن محمّد المدائنی المعروف بابن قزدا فی مقابر قریش قال:
کان من رسمی إذا حملت المال الّذی فی یدی إلی الشیخ ابی جعفر محمّد بن عثمان العمریّقدس سره ان اقول له ما لم یکن احد یستقبله بمثله: هذا المال ومبلغه کذا وکذا للإمامعلیه السلام فیقول لی: نعم دعه فاراجعه، فاقول له: تقول لی: إنّه للإمام؟ فیقول نعم للإمامعلیه السلام فیقبضه.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *