نواب خاص حضرت امام مهدی ابوالقاسم حسین بن روح

بیان اینکه ابوجعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمریّ، ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله را به امر امامعلیه السلام جانشین خود کرد.
۴۳ / ۳۳۵ – ابو علی احمد بن جعفر بن بزوفری رحمه الله گفته است: ابوعبداللَّه جعفر بن محمّد مدائنی معروف به ابن قزدا در محل مقابر قریش [کاظمین فعلی] به من گفت: هر وقت که اموالی را به خدمت شیخ ابوجعفر محمّد بن عثمان عمریّ میبردم، عادتم این بود که به ایشان چیزی را میگفتم که احدی مثل کلام من را نگفته بود و آن اینکه میگفتم: این مال فلان مبلغ است و برای امامعلیه السلام است، او هم به من میگفت: بله، درست است بگذار و برگرد. بعد به ایشان میگفتم: شما به من بگویید آیا این اموال برای امام است؟ و ایشان میگفتند: بله، اموال برای امام است، بعد اموال را میگرفتند.
فصرت إلیه آخر عهدی بهقدس سره ومعی اربعمائه دینار، فقلت له علی رسمی، فقال لی: امض بها إلی الحسین بن روح فتوقّفت، فقلت: تقبضها انت منّی علی الرّسم؟ فردّ علیّ کالمنکر لقولی وقال: قم عافاک اللَّه فادفعها إلی الحسین بن روح.
فلمّا رایت (فی) وجهه غضباً خرجت ورکبت دابّتی، فلمّا بلغت بعض الطریق رجعت کالشاکّ فدقّقت الباب، فخرج إلیّ الخادم فقال: من هذا؟ فقلت: انا فلان، فاستاذن لی فراجعنی وهو منکر لقولی ورجوعی فقلت له: ادخل فاستاذن لی فإنّه لا بدّ من لقائه، فدخل فعرّفه خبر رجوعی وکان قد دخل إلی دار النساء فخرج وجلس علی سریر ورجلاه فی الارض [وفیهما نعلان یصف حسنهما وحسن رجلیه.
آخرین مرتبهای که به خدمت ایشان رسیدم، چهارصد دینار همراه من بود، مطابق رسمم با او صحبت کردم، امّا او به من گفت: اموال را برای حسین بن روح ببر. من خودداری کرده و گفتم: شما اموال را مطابق عادت همیشه از من بگیرید. ایشان کلام مرا نپذیرفت و مثل کسی که انکار کند، گفت: برخیز! خداوند به تو عافیت عنایت فرماید، اموال را به دست حسین بن روح برسان.
وقتی که نشانه ناراحتی و غضب را در چهره ایشان ملاحظه کردم، از محضرش خارج شدم و سوار مرکبم شدم. مقداری از راه را رفته بودم که مثل افرادی که شکّ و تردید دارند برگشتم و دق الباب کردم، خادم بیرون آمد و گفت: کیست؟ گفتم من فلان [جعفر بن محمّد مدائنی هستم، برای من اجازه بگیر تا وارد بشوم. خادم حرف مرا باور نکرد [چون تازه خارج شده بودم و او شکّ کرده بود، دوباره پرسید: کیست؟] گفتم: شما وارد شو و برای من اجازه بگیر، چون حتماً باید او را ببینم، خادم وارد شد و برگشتن مرا به اطلاع او که در اندرونی منزل بود رساند، از اندرونی خارج شده و روی سریر یا تختی که داشت به گونهای نشست که پاهایش روی زمین بود و نعلین عربی پوشیده بود که حاکی از خوبی و زیبایی نعلین و پاهای ایشان بود.
فقال لی: ما الّذی جرّاک علی الرجوع ولم لم تمتثل ما قلته لک؟ فقلت: لم اجسر علی ما رسمته لی، فقال لی وهو مغضب: قم عافاک اللَّه فقد اقمت اباالقاسم حسین بن روح مقامی ونصبته منصبی فقلت: بامر الإمام فقال: قم عافاک اللَّه کما اقول لک، فلم یکن عندی غیر المبادره.
فصرت إلی ابی القاسم بن روح وهو فی دار ضیّقه فعرّفته ما جری فسرّ به وشکر اللَّه – عزّوجلّ – ودفعت إلیه الدنانیر وما زلت احمل إلیه ما یحصل فی یدی بعد ذلک (من الدنانیر).
۳۳۶ – (قال): وسمعت اباالحسن علیّ بن بلال بن معاویه المهلبی یقول فی حیاه جعفر بن
ایشان خطاب به من گفتند: چه چیزی تو را جرات داده که امر من و آنچه که به تو گفتم را گوش نکنی و برگردی؟ گفتم: نسبت به آنچه که معیّن کردید جسارتی نکردهام. در حالی که عصبانی بود به من گفت: خدا به تو عافیت بدهد، بلند شو و برو، من ابوالقاسم حسین بن روح را جانشین خودم کرده، او را به منصب نیابت پس از خودم منصوب کردهام. گفتم: این کار را به امر امامعلیه السلام انجام دادهاید؟ گفت: برخیز خداوند به تو عافیت بدهد، همان طور است که برای تو گفتم. دیدم راهی جز رفتن ندارم.
بنابراین به خدمت ابوالقاسم حسین بن روح رفتم، ایشان در خانه کوچک و تنگی بود. ماجرا را برای ایشان گفتم، او مسرور شده و شکر خداوند را به جا آورد و من هم دینارها را به او دادم و بعد از آن، هرچه از اموال به دستم میرسید به او میرساندم.
۴۴ / ۳۳۶ – راوی(۱۹۷) گفته است: از ابا الحسن علی بن بلال بن معاویه مهلبی شنیدم که در زمان حیات جعفر بن محمّد بن قولویه میگفت که از ابوالقاسم جعفر بن محمّد محمّد بن قولویه: سمعت اباالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه القمّی یقول: سمعت جعفر بن احمد بن متیل القمّی یقول: کان محمّد بن عثمان ابوجعفر العمریّرضی الله عنه له من یتصرّف له ببغداد نحو من عشره انفس وابوالقاسم بن روحرضی الله عنه فیهم وکّلهم کانوا اخصّ به من ابی القاسم بن روح حتّی انّه کان إذا احتاج إلی حاجه او إلی سبب ینجّزه علی ید غیره لما لم یکن له تلک الخصوصیّه، فلمّا کان وقت مضیّ ابی جعفررضی الله عنه وقع الإختیار علیه وکانت الوصیّه إلیه.
۳۳۷ – قال: وقال مشایخنا: کنّا لا نشکّ انّه إن کانت کائنه من [امر] ابی جعفر لا یقوم مقامه إلّا جعفر بن احمد بن متیل او ابوه لما راینا من الخصوصیّه (به) وکثره کینونته فی منزله حتّی بلغ انّه کان فی آخر عمره لا یاکل طعاماً إلّا ما اصلح فی منزل جعفر بن
بن قولویه شنیدم که میگفت: از جعفر بن احمد بن متیل قمی شنیدم که میگفت: در بغداد ده نفر بودند که از طرف محمّد بن عثمان ابوجعفر عمریّرحمه الله در امور تصرفاتی میکردند که از جمله آنها ابوالقاسم حسین بن روح هم بود، ولی همه آنها نسبت به حسین بن روح، نزدیکی بیشتری به ابوجعفر داشتند، تا آنجا که هر وقت محمّد بن عثمان کاری داشت یا نیاز به واسطهای بود، آن را توسط شخصی غیر از حسین بن روح برآورده میکرد و کار را به دست دیگری میداد. چرا که ظاهراً حسین بن روح آنچنان خصوصیت و ویژگی نزد ابوجعفر نداشت، امّا هنگام از دنیا رفتن ابوجعفر اختیار وکالت و نیابت از حضرت به او واگذار شد و به او وصیت کرد.
۴۵ / ۳۳۷ – راوی گفته که بزرگان و مشایخ ما گفتند: ما شکّ و تردید نداشتیم در اینکه اگر نسبت به ابوجعفر حادثهای روی دهد، و ایشان از دنیا برود، کسی جز جعفر بن احمد بن متیل یا پدرش جانشین او نخواهد شد، چرا که ما میدیدیم که آن دو نفر نزدیکتر و خصوصی تر از بقیه بودند و ابو جعفر در بسیاری از مواقع در منزل جعفر بن احمد و پدرش بود، تا آنجا که در اواخر عمر شریفش، فقط غذایی را استفاده احمد بن متیل وابیه بسبب وقع له وکان طعامه الّذی یاکله فی منزل جعفر وابیه. وکان اصحابنا لا یشکّون إن کانت حادثه لم تکن الوصیّه إلّا إلیه من الخصوصیّه (به)، فلمّا کان عند ذلک (و) وقع الاختیار علی ابی القاسم سلّموا ولم ینکروا، وکانوا معه وبین یدیه کما کانوا مع ابی جعفررضی الله عنه ولم یزل جعفر بن احمد بن متیل فی جمله ابی القاسمرضی الله عنه وبین یدیه کتصرّفه بین یدی ابی جعفر العمریّ إلی ان ماترضی الله عنه. فکلّ من طعن علی ابیالقاسم فقد طعن علی ابی جعفر وطعن علی الحجّهعلیه السلام.
میکرد که در منزل او و پدرش طبخ شده بود و این به دلیل واقعهای [شاید مریضی خاصی] بود که برای او پیش آمد. بنابراین غذای او همان طعامی بود که در منزل جعفر و پدرش درست میشد.
لذا بزرگان ما شکّ نداشتند که اگر چنانچه برای ابی جعفر حادثهای واقع شود، حتماً به جعفر بن احمد وصیت میکند و وکالت را به او میسپارد، آن هم به جهت خصوصیت و ویژگی که او دارد.
امّا وقتی که زمان وفات ابوجعفر رسید، اختیار امور نیابت از امام به ابوالقاسم حسین بن روح واقع شد و همه [آن ۹ نفر]نیز تسلیم شده و نیابت او را پذیرفته و انکار نکردند، همانگونه که در خدمت ابی جعفر بودند در خدمت ابوالقاسم حسین بن روح هم بودند. جعفر بن احمد بن متیل هم ازجمله کسانی بود که در خدمت ابوالقاسم بود ودر پارهای امور تصرف میکرد، همان گونه که پیش از این و در زمان ابوجعفر عمریّ انجام میداد، تا وقتی که از دنیا رفت.
پس هر کس به ابوالقاسم حسین بن روح طعنه ای زند و ایراد بگیرد، به ابوجعفر عمریّ و نهایتاً به حجّت بالغه حقّ، امام زمانعلیه السلام طعن زده است.(۱۹۸)
۳۳۸ – واخبرنا جماعه، عن ابی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه قال: حدّثنا ابوجعفر محمّد بن علیّ الاسودرحمه الله قال: کنت احمل الاموال الّتی تحصل فی باب الوقف إلی ابی جعفر محمّد بن عثمان العمریّرحمه الله فیقبضها منّی فحملت إلیه یوماً شیئاً من الاموال فی آخر ایّامه قبل موته بسنتین او ثلاث سنین.
فامرنی بتسلیمه إلی ابی القاسم الرّوحیرضی الله عنه، فکنت اطالبه بالقبوض، فشکا ذلک الی ابی جعفررضی الله عنه فامرنی ان لا اطالبه بالقبوض وقال: کلّ ما وصل إلی ابی القاسم فقد وصل إلیّ فکنت احمل بعد ذلک الاموال إلیه ولا اطالبه بالقبوض.
۴۶ / ۳۳۸ – محمّد بن علی اسود میگوید: اموالی را که از موقوفات به دستم میآمد برای ابوجعفر محمّد بن عثمان عمریّرحمه الله میبردم و ایشان هم قبول کرده و اموال را تحویل میگرفت. در یکی از روزها، در اواخر ایام حیات ایشان، دو یا سه سال پیش از رحلت او بود که مقداری از اموال را برای او بردم، ایشان دستور دادند که اموال به ابوالقاسم حسین بن روح داده شود، من هم اموال را به او تحویل دادم و از ایشان قبض و رسید اموال را برای اطمینان درخواست کردم. حسین بن روح در این باره به محمّد بن عثمان شکایت کرد، و محمّد بن عثمان هم دستور داد که قبض و رسید اموال را از او مطالبه نکنم و افزود: هر چه به دست ابوالقاسم حسین بن روح میرسد، مثل این است که به دست من رسیده است. بعد از این واقعه هر وقت اموالی برای حسین بن روح بردم رسید آن را مطالبه نکردم.
۳۳۹ – وبهذا الإسناد، عن محمّد بن علیّ بن الحسین قال: اخبرنا علیّ بن محمّد بن متیل، عن عمّه جعفر بن احمد بن متیل قال: لما حضرت اباجعفر محمّد بن عثمان العمریرضی الله عنه الوفاه کنت جالساً عند راسه اساله واحدّثه وابوالقاسم بن روح عند رجلیه.
فالتفت إلیّ ثمّ قال: امرت ان اوصی إلی ابی القاسم الحسین بن روح.
قال: فقمت من عند راسه واخذت بید ابی القاسم واجلسته فی مکانی وتحوّلت إلی عند رجلیه.
۳۴۰ – قال ابن نوح: وحدّثنی ابوعبد اللَّه الحسین بن علیّ بن بابویه القمّی قدم علینا البصره فی شهر ربیع الاول سنه ثمان وسبعین وثلاثمائه قال: سمعت علویّه الصفّار والحسین بن احمد بن إدریس رضی اللَّه عنهما یذکران هذا الحدیث وذکرا انّهما حضرا بغداد فی ذلک الوقت وشاهدا ذلک.
۳۴۱ – واخبرنا (جماعه)، عن ابی محمّد هارون بن موسی قال: اخبرنی ابوعلیّ محمّد
۴۷ / ۳۳۹ – جعفر بن احمد بن متیل گفته است: در زمان احتضار و از دنیا رفتن ابی جعفر محمّد بن عثمان عمریّ، بالای سرش نشسته بودم و مسائلی را از او میپرسیدم و با او صحبت میکردم، و ابوالقاسم حسین بن روح هم پایین پای ایشان نشسته بود. در همین حین متوجّه من شد و گفت: مامور شدهام که به ابوالقاسم حسین بن روح وصیت کنم. با شنیدن این حرف بلند شدم و دست ابوالقاسم را گرفته و در جای خودم و بالای سر ابوجعفر نشاندم و خودم پایین پای او نشستم.
۴۸ / ۳۴۰ – ابن نوح گفته است: ابو عبداللَّه حسین بن علی بن بابویه قمی در ماه ربیع الاول سال ۳۷۸ ه.ق در بصره نزد ما آمد و گفت: از علویه صفار و حسین بن احمد بن ادریس رحمه الله شنیدم که این حدیث را نقل میکردند و میگفتند که هر دو در آن وقت در بغداد حاضر بوده و شاهد این ماجرا [در حدیث قبلی] بودهاند.
۴۹ / ۳۴۱ – ابو علی محمّد بن همامرحمه الله گفته است: ابوجعفر محمّد بن عثمان عمریّ، بن همام رضی اللَّه عنه وارضاه انّ اباجعفر محمّد بن عثمان العمریّ قدّس اللَّه روحه جمعنا قبل موته وکنّا وجوه الشیعه وشیوخها، فقال لنا: إن حدث علیّ حدث الموت فالامر إلی ابی القاسم الحسین بن روح النوبختی فقدت امرت ان اجعله فی موضعی بعدی فارجعوا إلیه وعوّلوا فی امورکم علیه.
۳۴۲ – واخبرنی الحسین بن إبراهیم، عن ابن نوح، عن ابی نصر هبه اللَّه بن محمّد قال: حدّثنی خالی ابوإبراهیم جعفر بن احمد النوبختی قال: قال لی ابی احمد بن إبراهیم وعمّی ابوجعفر عبداللَّه بن إبراهیم وجماعه من اهلنا یعنی بنی نوبخت انّ اباجعفر العمریّ لمّا اشتدّت حاله اجتمع جماعه من وجوه الشیعه، منهم ابوعلیّ بن همام وابوعبداللَّه بن محمّد الکاتب وابوعبد اللَّه الباقطانی وابوسهل إسماعیل بن علیّ النوبختی وابوعبد اللَّه بن الوجناء وغیرهم من الوجوه (و)الاکابر فدخلوا علی ابی جعفررضی الله عنه فقالوا له:
ما را که از بزرگان و مشایخ بودیم، جمع کرد و گفت: هرگاه حادثه مرگ به من رو آورد، امر وکالت و نیابت به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی واگذار میشود، من مامور شدهام که او را بعد از وفاتم به جای خودم بگذارم، پس به ایشان رجوع کرده، در کارهایتان به او اعتماد داشته باشید.
۵۰ / ۳۴۲ – جعفر بن احمد نوبختی میگوید: پدرم احمد و عمویم عبداللَّه بن ابراهیم و تعدادی از اهل ما، یعنی طایفه نوبخت، به من خبر دادند که وقتی بیماری ابوجعفر عمریّ شدت یافت، تعدادی از بزرگان شیعه؛ از جمله: ابوعلی بن همام، ابوعبداللَّه بن محمّد کاتب، ابوعبداللَّه باقطانی، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابوعبداللَّه بن وجناء و تعداد دیگری جمع شده، به خدمت ابوجعفر رسیدند و خطاب به او گفتند:
إن حدث امر فمن یکون مکانک؟ فقال لهم: هذا ابوالقاسم الحسین بن روح بن ابی بحر النوبختی القائم مقامی والسفیر بینکم وبین صاحب الامرعلیه السلام والوکیل [له والثقه الامین فارجعوا إلیه فی امورکم وعوّلوا علیه فی مهمّاتکم فبذلک امرت وقد بلّغت.
۳۴۳ – وبهذا الإسناد، عن هبه اللَّه بن محمّد ابن بنت امّ کلثوم بنت ابی جعفر العمریّ قال: حدّثتنی امّ کلثوم بنت ابی جعفررضی الله عنه قالت: کان ابوالقاسم الحسین بن روحرضی الله عنه وکیلاً لابی جعفررضی الله عنه سنین کثیره ینظر له فی املاکه ویلقی باسراره الروساء من الشیعه وکان خصّیصاً به حتّی انّه کان یحدّثه بما یجری بینه وبین جواریه لقربه منه وانسه.
قالت: وکان یدفع إلیه فی کلّ شهر ثلاثین دیناراً رزقاً له غیر ما یصل إلیه من الوزراء والروساء من الشیعه، مثل آل الفرات وغیرهم لجاهه ولموضعه وجلاله محلّه عندهم،
اگر حادثه مرگ برای تو اتفاق بیفتد، چه کسی جانشین شما میشود؟ ابو جعفر به آنها گفت: این ابوالقاسم حسین بن روح بن ابی بحر نوبختی است که جانشین من و سفیر بین شما و صاحب الامرعلیه السلام است، وکیل و مورد اطمینان حضرت است، پس در مسائل تان به او مراجعه کنید و در مهمات امور تان به او اعتماد کرده و اعتقاد داشته باشید من مامور شدهام که این را به شما برسانم و رساندم.
۵۱ / ۳۴۳ – ام کلثوم دختر محمّد بن عثمان، نقل میکند که حسین بن روح رحمه الله سالهای طولانی، وکیل پدرم محمّد بن عثمان و ناظر املاک او بود و اسرار [و اوامر پنهانی] او را به بزرگان شیعه میرساند، و از نزدیکان خاص وی بود؛ به طوری که به واسطه نزدیکی و انسی که با هم داشتند، اسرا خانهاش را برای او نقل میکرد.
پدرم ماهیانه سی دینار به عنوان حقوق به او میداد و این مبلغ غیر از پولهایی بود که از طرف وزرا(۱۹۹) و روسای شیعه؛ مانند آل فرات و دیگران، به علّت مقام و احترام فحصل فی انفس الشیعه محصّلاً جلیلاً لمعرفتهم باختصاص ابی إیّاه وتوثیقه عندهم ونشر فضله ودینه وما کان یحتمله من هذا الامر.
فمهّدت له الحال فی طول حیاه ابی إلی ان انتهت الوصیّه إلیه بالنصّ علیه، فلم یختلف فی امره ولم یشکّ فیه احد إلّا جاهل بامر ابی اوّلاً، مع ما لست اعلم انّ احداً من الشیعه شکّ فیه، وقد سمعت هذا من غیر واحد من بنی نوبخت رحمهم اللَّه مثل ابی الحسن بن کبریاء وغیره.
۳۴۴ – واخبرنی جماعه، عن ابی العباس بن نوح قال: وجدت بخطّ محمّد بن نفیس فیما
و جلالتی که نزد آنها داشت، به او میرسید؛ بدین جهت، حسین بن روح در قلوب شیعیان جایگاه بزرگی پیدا کرد، چون که آنها میدانستند که او از نزدیکان پدرم میباشد و نزد شیعیان او را توثیق کرده بود و فضل و امانتش همه جا منتشر شده بود.
مقدمات کار او در زمان پدرم آماده شد، تا آن که پدرم به دستور حضرت ولی عصرعلیه السلام مامور شد که او را به جانشینی خود برگزیند، و هیچ کس در امر نیابت او اختلاف و شکّ نکرد، مگر کسانی که از اوّل نسبت به نیابت پدرم نیز جاهل بودند، و من احدی را از شیعه نمیشناسم که در نیابت او شکّ داشته باشند.
[راوی یعنی هبه اللَّه بن محمّد بن بنت امکلثوم میگوید:] این خبر را از بسیاری از طایفه بنی نوبخت که خداوند همه آنها را رحمت کند؛ مثل ابوالحسن بن کبریا و دیگران نیز شنیدهام.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *