فضایل حسین بن روح

ابوالقاسم حسین بن روح از نظر مخالف [علمای اهل سنّت] و موافق [شیعیان اهل بیتعلیهم السلام] عاقل ترین مردم زمانه اش بود و البته به تقیّه عمل میکرد.
۵۵ / ۳۴۷ – ابو نصر هبه اللَّه بن محمّد گفته است: ابوعبداللَّه بن غالب پدرزن برادرم ابی الحسن بن ابی طیب گفت: من عاقلتر از شیخ ابوالقاسم حسین بن روح ندیدم. یک یوماً فی دار ابن یسار وکان له محلّ عند السیّد والمقتدر عظیم، وکانت العامّه ایضاً تعظّمه وکان ابوالقاسم یحضر تقیّه وخوفاً.
وعهدی به وقد تناظر اثنان، فزعم واحد انّ ابابکر افضل النّاس بعد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، ثمّ عمر ثمّ علیّ وقال الآخر: بل علیّ افضل من عمر، فزاد الکلام بینهما.
فقال ابوالقاسمرضی الله عنه: الّذی اجتمعت الصحابه علیه هو تقدیم الصدّیق، ثمّ بعده الفاروق، ثمّ بعده عثمان ذوالنورین، ثمّ علیّ الوصی واصحاب الحدیث علی ذلک وهو الصحیح عندنا.
روز او را در خانه ابن یسار زیارت کردم که نزد سیّد(۲۱۶) و مقتدر [خلیفه زمان] جایگاه بلندی داشت، و عامه هم به او خیلی احترام میگذاشتند. ابوالقاسم حسین بن روح هم به خاطر رعایت تقیّه و خوف [از به خطر افتادن جان امام و شیعیان در خانه ابن یسار]حاضر میشد.
یک وقت ملاقات من با حسین بن روح مصادف شد با مناظره دو نفر که یکی از آنها گمان میکرد که پس از رسول خداصلی الله علیه وآله ابوبکر با فضیلتترین مردم است و پس از او عمر و بعد از آن دو علیعلیه السلام برترین مردمند و دومی میگفت که مقام علی از عمر بالاتر است.
ابوالقاسم حسین بن روح اظهار نظر کرده و گفتند: آنچه که صحابه بر آن اجماع دارند عبارت است از مقدم بودن صدیق، سپس فاروق،(۲۱۷) بعد از او عثمان صاحب دو نور و بعد علی وصی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله است و اصحاب حدیث همین اعتقاد را دارند و در نظر ما هم همین صحیح است.
فبقی من حضر المجلس متعجّباً من هذا القول وکان العامّه الحضور یرفعونه علی رءوسهم وکثر الدعاء له والطعن علی من یرمیه بالرّفض.
فوقع علیّ الضحک فلم ازل اتصبّر وامنع نفسی وادسّ کمّی فی فمی، فخشیت ان افتضح، فوثبت عن المجلس ونظر إلیّ ففطن بی، فلمّا حصلت فی منزلی فإذا بالباب یطرق، فخرجت مبادراً فإذا بابی القاسم الحسین بن روحرضی الله عنه راکباً بغلته قد وافانی من المجلس قبل مضیّه إلی داره.
فقال لی: یااباعبد اللَّه! ایّدکاللَّه لم ضحکت؟ فاردت انتهتف بی کانّ الّذیقلته عندک لیس بحقّ؟
کسانی که در مجلس حاضر بودند [شیعه و سنی] از این کلام حسین بن روح شگفت زده شدند و عامه [اهل سنّت] او را روی سرگذاشته و خیلی برایش دعا کردند و کسانی که او را متهم به رافضی بودن کرده بودند را سرزنش کردند. [و از اهل سنّت بودن حسین بن روح دفاع کردند].
من [با شنیدن این کلام آن هم از نایب امامعلیه السلام از تعجب] به شدت خندهام گرفته بود و به زحمت خودم را کنترل کردم و آستین لباسم را در دهانم کردم و جلوی خودم را گرفتم و بسیار ترسیدم که مبادا رسوا شوم [و از تکلیف تقیّه خارج شوم و آنها بفهمند که شیعه هستم]بنابراین به سرعت از آن مجلس برخاستم [در همین حین] حسین بن روح به من نگاه کرد و پی به مساله برد. به منزل که رسیدم، کسی درب خانه را به صدا درآورد، رفتم و درب منزل را باز کردم، دیدم که حسین بن روح رحمه الله روی مرکب خودش نشسته بود و پیش از آن که به خانهاش برود به سراغ من آمده بود، خطاب به من گفت: ای بنده خدا – خدا تاییدت کند – چرا خندیدی؟ میخواستی با این کارت مرا به خطر بیندازی؟ گویا آنچه راکه گفتم از نظر تو حقّ نبود؟!(۲۱۸)
فقلت: کذاک هو عندی.
فقال لی: اتّق اللَّه ایّها الشیخ فإنّی لا اجعلک فی حلّ، تستعظم هذا القول منّی، فقلت: یا سیّدی رجل یری بانّه صاحب الإمام ووکیله یقول ذلک القول لا یتعجّب منه و[لا] یضحک من قوله هذا؟ فقال لی: وحیاتک لئن عدت لاهجرنّک وودّعنی وانصرف.
۳۴۸ – قال ابونصر هبه اللَّه بن محمّد: حدّثنی ابوالحسن بن کبریاء النوبختیّ قال: بلغ الشیخ اباالقاسمرضی الله عنه انّ بوّاباً کان له علی الباب الاوّل قد لعن معاویه وشتمه، فامر بطرده وصرفه عن خدمته، فبقی مدّه طویله یسال فی امره فلا واللَّه ما ردّه إلی خدمته واخذه بعض الاهل فشغله معه کلّ ذلک للتقیّه.
گفتم: اعتقاد من مثل شماست. به من گفت: ای شیخ! از خدا بترس که [چنانچه این عمل را تکرار کنی] حلالت نمیکنم، این حرف را از من جدی بگیر و مواظب باش. گفتم: ای مولای من! کسی که خودش وکیل و مصاحب امامعلیه السلام است این حرف را میزند، آیا کلام او تعجب ندارد!؟ و از این حرف نخندد!؟ به من گفت: به جانت قسم که اگر یک بار دیگر این را بگویی [که من وکیل امام هستم] از تو جدا شده و رهایت میکنم. بعد خداحافظی کرد و رفت.
۵۶ / ۳۴۸ – ابو نصر هبه اللَّه بن محمّد گفته است: ابوالحسن بن کبریا به من گفت: به شیخ ابوالقاسم خبر دادند که نگهبان درب اوّل [دربی که مشرف به محل عبور و مرور مردم است] معاویه را لعن و نفرین میکند. ابوالقاسم فوری امر کرد تا او را اخراج کرده و راندند، مدّت زیادی به این ترتیب گذشت و دائماً در مورد او از حسین بن روح خواهش میشد تا نگهبان را [به محل خدمتش بازگرداند، امّا به خدا قسم ایشان آن خدمتکار را بر نگرداند، تا اینکه یکی از نزدیکان ایشان او را با خود به کار مشغول کرد. همه این کارها را حسین بن روح به خاطر تقیّه انجام میداد.
۳۴۹ – قال ابونصر هبه اللَّه: وحدّثنی ابواحمد درانویه الابرص الّذی کانت داره فی درب القراطیس قال: قال لی: إنّی کنت انا وإخوتی ندخل إلیالقاسم الحسین بن روحرضی الله عنه نعامله قال: وکانوا باعه ونحن مثلاً عشره تسعه نلعنه وواحد یشکّک، فنخرج من عنده بعد ما دخلنا إلیه تسعه نتقرّب إلی اللَّه بمحبّته وواحد واقف، لانّه کان یجارینا من فضل الصحابه ما رویناه وما لم نروه، فنکتبه لحسنه عنه رضی اللَّه عنه.
۳۵۰ – واخبرنی الحسین بن إبراهیم، عن ابی العباس احمد بن علیّ بن نوح، عن ابی نصر هبه اللَّه بن محمّد الکاتب ابن بنت امّ کلثوم بنت ابی جعفر العمریرضی الله عنه انّ قبر ابی القاسم الحسین بن روح فی النوبختیّه فی الدرب الّذی کانت فیه دار علیّ بن احمد النوبختی النافذ إلی التلّ وإلی الدرب الآخر وإلی قنطره الشوک رضی اللَّه عنه.
۵۷ / ۳۴۹ – ابو نصر هبه اللَّه گفته است: ابواحمد درانوبه ابرص [مبتلا به بیماری برص که خانهاش در دروازه قراطیس واقع شده بود برای من تعریف کرد: من و چند تن از برادران و دوستانم به خدمت ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله رفتیم که با او معامله داشته باشیم. دوستان ما همه بازرگان بودند. ما ده نفر بودیم که نه نفر از آنها او را لعن کرده و ایشان را مستوجب لعن میدانستند و یک نفر باقی مانده هم نسبت به او تردید داشت، ولی زمانی که از محضر او خارج شدیم نه نفر از آن ده نفر به واسطه محبّت حسین بن روح به خداوند تقرب میجستند، و فقط یک نفر مردد بوده و توقف کرد، چرا که او درباره صحابه پیامبر برای ما احادیثی نقل کرد که بخشی از آنها را شنیده بودیم و برخی را نشنیده بودیم و به خاطر حسن نقل و روایت آنها توسط ایشان تمام احادیث را نوشتیم؛ خداوند از او راضی باشد.
۵۸ / ۳۵۰ – ابی نصر هبه اللَّه بن محمّد کاتب، نوه ام کلثوم دختر ابوجعفر عمریّرحمه الله گفته است: محل قبر ابوالقاسم حسین بن روح – خداوند از او راضی شود – در محله نوبختیه بغداد در نزدیکی دروازهای است که خانه علی بن احمد نوبختی در آنجا بود، و راه از آنجا به سمت دروازه دیگر و پل شوک بغداد میرفت.
قال: وقال لی ابونصر: مات ابوالقاسم الحسین بن روحرضی الله عنه فی شعبان سنه ستّ وعشرین وثلاثمائه وقد رویت عنه اخباراً کثیره.
۳۵۱ – منها ما اخبرنی به الحسین بن عبید اللَّه، عن ابی عبد اللَّه الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفریرحمه الله قال: حدّثنی الشیخ ابوالقاسم الحسین بن روحرضی الله عنه قال: اختلف اصحابنا فی التفویض وغیره، فمضیت إلی ابی طاهر بن بلال فی ایّام استقامته فعرّفته الخلاف، فقال: اخّرنی فاخّرته ایّاماً فعدت إلیه فاخرج إلیّ حدیثاً بإسناده إلی ابی عبد اللَّهعلیه السلام قال:
راوی میگوید که ابونصر به من گفت: ابوالقاسم حسین بن روح در ماه شعبان سال ۳۲۶ ه.ق دار فانی را وداع گفت و از ایشان اخبار زیادی روایت شده است.
۵۹ / ۳۵۱ – ابوعبداللَّه حسین بن علی بن سفیان بزوفری رحمه الله گفته است: شیخ بزرگوار ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله گفت: علمای ما در خصوص مساله تفویض و مسائل دیگر اختلافی داشتند، در زمان استقامت ابوطاهر بن بلال(۲۱۹) [و پیش از آنکه منحرف شود] به نزد او رفتم و اختلاف ایجاد شده را به اطلاعش رساندم، وی گفت: به من مهلت بده. من هم چند روزی به او مهلت دادم و بعد پیش او برگشتم، پس حدیثی را با اسناد به امام صادقعلیه السلام برای من بیرون آورد که امامعلیه السلام فرمودهاند:
إِذا اَرادَ [اللَّهُ اَمْراً عَرَضَهُ عَلی رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، ثُمَّ اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَعلیه السلام [وَسائِرِ الاَئِمَّهِ] واحِداً بَعْدَ واحِدٍ إِلی (اَنْ) یَنْتَهِی إِلی صاحِب الزَّمانِعلیه السلام، ثُمَّ یَخْرُجُ إِلَی الدُّنیا وَإِذا اَرادَ الْمَلائِکَهُ انْ یَرْفَعُوا إِلَی اللَّهِ – عزّوجلّ – عَمَلاً عَرَضَ عَلی صاحِبِ الزَّمانِعلیه السلام، ثُمَّ (یَخْرُجُ) عَلی واحِدٍ [بَعْدَ]واحِدٍ إِلی اَنْ یَعْرُضَ عَلی رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، ثُمَّ یَعْرُضُ عَلَی اللَّهِ – عزّوجلّ – فَما نُزِلَ مِنَ اللَّهِ فَعَلی اَیْدِیهِمْ وَما عُرِجَ إِلَی اللَّهِ فَعَلی اَیْدِیهِمْ وَمَا اسْتَغْنُوا عَنِ اللَّهِ – عزّوجلّ – طَرْفَهَ عَیْنٍ.
۳۵۲ – واخبرنی جماعه، عن ابی عبد اللَّه محمّد بن احمد الصفوانی قال: حدّثنی الشیخ الحسین بن روحرضی الله عنه انّ یحیی بن خالد سمّ موسی بن جعفرعلیه السلام فی إحدی وعشرین رطبه
هرگاه خداوند متعال امری را اراده فرماید، آن امر بر پیامبراکرمصلی الله علیه وآله ارائه میشود و پس از ایشان به امیرالمومنینعلیه السلام و پس از ایشان به سائر ائمّه یکی پس از دیگر تا اینکه منتهی میشود به صاحب الزمانعلیه السلام و سپس به سمت دنیا خارج خواهد شد. و زمانی که ملائکه بخواهند عملی را به محضر مقدّس خداوند ببرند، آن عمل ابتدائاً بر صاحب الزمانعلیه السلام و سپس بر هر یک از ائمّهعلیهم السلام عرضه میشود تا اینکه به وجود مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله ارائه میکنند، و سپس عمل را بر حضرت حقّ عرضه میدارند. بنابراین آنچه که از ناحیه خداوندی نازل میشود به دست ائمّهعلیهم السلام جاری میشود و آنچه که از اعمال به سمت حضرت حقّ میرود به دست ائمّه عروج میکند، و پیامبر و اهل بیت او هرگز به اندازه یک چشم به هم زدن از خداوند متعال بینیاز نیستند. [بلکه به اذن خداوند واسطه فیض الهی برای مردمند].
۵۸ / ۳۵۲ – ابیعبداللَّه محمّد بن احمد صفوانی گفته است: شیخ حسین بن روح رضوان اللَّه علیه به من خبر داد: یحیی بن خالد حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام را با بیست عدد خرما مسموم کرد و همین امر موجب شهادت امام شد. پیامبر اکرم و ائمهعلیهم السلام وبها مات، وانّ النبیّ والائمّهعلیهم السلام ما ماتوا الّا بالسیف اوالسمّ وقد ذکر عن الرضاعلیه السلام انّه سمّ وکذلک ولده وولد ولده.
۳۵۳ – وساله بعض المتکلّمین وهو المعروف بترک الهروی فقال له: کم بنات رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟
فقال: اربع، قال: فایّهن افضل؟ فقال: فاطمه.
فقال: ولم صارت افضل وکانت اصغرهنّ سنّاً واقلهنّ صحبه لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟
قال: لخصلتین خصّها اللَّه بهما تطوّلاً علیها وتشریفاً وإکراماً لها:
إحداهما انّها ورثت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ولم یرث غیرها من ولده.
والاخری انّ اللَّه تعالی ابقی نسل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله منها ولم یبقه من غیرها ولم یخصّصها بذلک إلّا لفضل إخلاص عرفه من نیّتها.
نیز از دنیا نرفتند مگر به وسیله شمشیر یا سم، و از امام رضاعلیه السلام نقل شده است که او مسموم شده و همچنین پسرش و پسر پسرش هم مسموم شدهاند.
۶۰ / ۳۵۳ – یکی از متکلمین، معروف به ترک هروی [بدیل بن احمد] از حسین بن روح پرسید: دختران رسول خداصلی الله علیه وآله چند نفر بودند؟ حسین بن روح گفت: چهار نفر. سائل پرسید: کدامشان از بقیه برتر است؟ گفت: فاطمه. پرسید: به چه دلیل او افضل شده است؟ در حالی که سنش از بقیه کمتر و زمان کمتری را در خدمت رسول خدا بوده است؟!
حسین بن روح گفت: به خاطر دو خصلت که خداوند متعال به وسیله آن دو خصلت او را مخصوص فرمود، به خاطر عنایتی که به او داشت، و برای بزرگداشت و نیکو داشت مقام او این کار را کرد:
یکی اینکه فاطمه تنها وارث رسول خداصلی الله علیه وآله بود و هیچ کدام از فرزندان پیامبر در این امر نبودند [چرا که همگی در زمان حیات رسول خدا از دنیا رفته بودند.]
و دوم اینکه خداوند متعال نسل رسول خداصلی الله علیه وآله را تنها در وجود مبارک او قرار داد. و بقای نسل پیامبر از او بود نه کس دیگر و خداوند این دو فضیلت را به او اختصاص داد به جهت برتری او در اخلاص و اینکه نیت و ضمیر پاک او را میدانست.
قال الهروی: فما رایت احداً تکلّم واجاب فی هذا الباب باحسن ولا اوجز من جوابه.
۳۵۴ – واخبرنی ابومحمّد المحمدیرضی الله عنه، عن ابی الحسین محمّد بن الفضل بن تمامرحمه الله قال: سمعت اباجعفر بن محمّد بن احمد (بن) الزکوزکیرحمه الله – وقد ذکرنا کتاب التکلیف وکان عندنا انّه لا یکون إلّا مع غال وذلک انّه اول ما کتبنا الحدیث – فسمعناه یقول: وایش کان لابن ابی العزاقر فی کتاب التکلیف إنّما کان یصلح الباب ویدخله إلی الشیخ ابی القاسم الحسین بن روحرضی الله عنه، فیعرضه علیه ویحکّکه فإذا صحّ الباب خرج فنقله وامرنا بنسخه، یعنی انّ الّذی امرهم به الحسین بن روحرضی الله عنه.
قال ابوجعفر: فکتبته فی الإدراج بخطّی ببغداد.
هروی میگوید: احدی را ندیدم که بهتر و کوتاهتر و مفیدتر از او در این مساله جواب دهد.
۶۱ / ۳۵۴ – ابو حسین محمّد بن فضل بن تمام رحمه الله گفته است: کتاب تکلیف را در خدمت ابوجعفر محمّد بن احمد زکوزکی متذکر شدیم و معتقد بودیم که این کتاب فقط با اهل غلو است [و فقط آنها از آن استفاده میکنند چرا که به نظر ما حاوی غلو بود]و این در حالی بود که آن کتاب اولین کتابی بود که آن را نوشته بودیم [و در علوم حدیث تازه کار بودیم در همان حال از ابی جعفر محمّد بن احمد زکوزکی شنیدم که میگفت: ابن ابی عزاقر در خصوص کتاب تکلیف، از طرف خود کاری نکرده است بلکه او فقط کتاب را منظّم و مرتّب کرده است و به خدمت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح میرفت و کتاب را به ایشان عرضه میداشت و در محضر او کتاب را چک و اصلاح میکرد و پس از تصحیح کتاب خارج میشد و برای ما نقل میکرد و دستور میداد تا اینکه ما آن را بنویسیم؛ یعنی در واقع حسین بن روح بود که دستور نسخهبرداری را داده بود.
ابوجعفر در ادامه میگوید: من آن کتاب را با خط خودم در بغداد در طومار و دفتر مینوشتم.
قال ابن تمام: فقلت له: تفضّل یا سیّدی فادفعه [إلیّ حتّی اکتبه من خطّک.
فقال لی: قد خرج عن یدی.
فقال ابن تمام: فخرجت واخذت من غیره فکتبت بعد ما سمعت هذه الحکایه.
۳۵۵ – وقال ابوالحسین بن تمام: حدّثنی عبد اللَّه الکوفیّ خادم الشیخ الحسین بن روحرضی الله عنه قال: سئل الشیخ – یعنی اباالقاسمرضی الله عنه عن کتب ابن ابی العزاقر بعد ما ذمّ وخرجت فیه اللّعنه، فقیل له: فکیف نعمل بکتبه وبیوتنا منها ملاء؟ فقال:
اَقُولُ فِیها ما قالَهُ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّعلیه السلام وَقَدْ سُئِلَ عَنْ کُتُبِ بَنِی فَضّال، فَقالُوا: کَیْفَ نَعْمَلُ بِکُتُبِهِمْ وَبُیُوتَنا مِنْها ملاء؟
فَقالَعلیه السلام: «خُذُوا بِما رَوَوْا وَذَرَوْا ما رَاَوْا».
ابن تمام میگوید: به ابوجعفر گفتم: ای آقای من! لطف کرده آن را در اختیار من قرار دهید تا از روی خط شما آن را بنویسم. ابوجعفر گفت: آن نسخه را از دست دادهام. ابن تمام میگوید: بعد از آنکه این حکایت را شنیدم، از خدمت ابی جعفر خارج شده و از شخص دیگری آن را گرفته و نوشتم.
۶۲ / ۳۵۵ – ابو حسین بن تمام گفته است: عبداللَّه کوفی خادم شیخ بزرگوار حسین بن روح رحمه الله به ما خبر داد که پس از آن که ابن ابی عزاقر مورد سرزنش قرار گرفت و دربارهاش از ناحیه مقدّس لعن صادر شد، در خصوص کتابهایش از شیخ اباالقاسم سوال شد که خانههای ما پر از کتب اوست، با این کتابها چه کنیم؟
ایشان در جواب گفتند: همین سوال از ابومحمّد امام حسن عسکریعلیه السلام در مورد بنی فضال پرسیده شد که خانههای ما از کتب بنی فضال پر است، با آنها چه کنیم؟ حضرت فرمودند: آنچه را که روایت کردهاند بگیرید و آنچه را که خودشان نظر دادهاند، ترک کنید. من هم درباره ابن ابی عزاقر همین را میگویم.
۳۵۶ – وسال ابوالحسن الایادیرحمه الله اباالقاسم الحسین بن روحرضی الله عنه لم کره المتعه بالبکر؟ فقال: قال النبیصلی الله علیه وآله:
اَلْحَیاءُ مِنَ الإِیمانِ وَالشُّرُوطُ بَیْنَکَ وَبَیْنَها، فَإِذا حَمَلْتَها عَلی اَنْ تنعم، فَقَدْ خَرَجْتَ عَنِ الْحَیاءِ وَزالَ الإِیمان.
فقال له: فإن فعل فهو زان؟ قال: لا.
۳۵۷ – واخبرنی الحسین بن عبید اللَّه، عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمّی قال: حدّثنی سلامه بن محمّد قال: انفذ الشیخ الحسین بن روحرضی الله عنه کتاب التادیب إلی قم وکتب إلی جماعه الفقهاء بها وقال لهم: انظروا فی هذا الکتاب وانظروا فیه شیء یخالفکم؟
فکتبوا إلیه: انّه کلّه صحیح وما فیه شیء یخالف إلّا قوله: [فی الصاع فی الفطره نصف صاع من طعام والطعام عندنا مثل الشعیر من کلّ واحد صاع.
۶۳ / ۳۵۶ – ابو الحسن ایادی رحمه الله از ابوالقاسم حسین بن روح پرسید: چرا متعه دختر کراهت دارد؟ ایشان گفتند: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: حیا از ایمان است، و شروط بین تو و اوست، وقتی که او را به شرایط متعه راضی کردی و پذیرفت که از او لذت ببری، هر آینه از دایره حیا بیرون رفته و ایمانش از بین میرود. ابوالحسن پرسید: بنابراین اگر کسی چنین کاری کرد، آیا زنا کرده؟ ایشان گفتند: خیر.
۶۴ / ۳۵۷ – سلامه بن محمّد گفته است: شیخ حسین بن روح کتاب تادیب را به قم فرستاد و به فقهای آنجا نوشت: به این کتاب نگاه کنید و ببینید آیا در آن چیزی و نکتهای مخالف [اعتقاد] شما وجود دارد یا نه؟
فقهای قم به ایشان نامه نوشتند: تمام آن کتاب صحیح است و چیزی که مخالف تشیع و فقه شیعه باشد در آن نیست. إلّا مسالهای در خصوص زکات فطره که آمده بود مقدار فطره یک نفر، نیم صاع از طعام است و در اعتقاد و فقه ما طعام عبارت است از جو و مقدار آن هم برای هر نفر، یک صاع است.
۳۵۸ – قال ابن نوح: وسمعت جماعه من اصحابنا بمصر یذکرون انّ اباسهل النوبختی سئل فقیل له: کیف صار هذا الامر إلی الشیخ ابی القاسم الحسین بن روح دونک؟
فقال: هم اعلم وما اختاروه ولکن انا رجل القی الخصوم واناظرهم ولو علمت بمکانه کما علم ابوالقاسم وضغطتنی الحجّه (علی مکانه) لعلّی کنت ادلّ علی مکانه، وابوالقاسم فلو کانت الحجّه تحت ذیله وقرّض بالمقاریض ما کشف الذیل عنه او کما قال.
۳۵۹ – وذکر محمّد بن علیّ بن ابی العزاقر الشلمغانیّ فی اوّل کتاب الغیبه الّذی صنّفه «وامّا ما بینی وبین الرّجل المذکور – زاد اللَّه فی توفیقه – فلا مدخل لی فی ذلک إلّا لمن ادخلته فیه، لانّ الجنایه علیّ فإنّی ولیّها».
۶۵ / ۳۵۸ – ابن نوح گفته که از جماعتی از بزرگان ما در شهر مصر شنیدم که میگفتند: از ابو سهل نوبختی پرسیدند: چطور شد که حسین بن روح نایب امام زمانعلیه السلام شد، ولی تو به این مقام نرسیدی؟ گفت که ایشان [یعنی ائمّهعلیهم السلام] بهتر میدانند، و آنچه که ایشان بپسندند [همان حقّ است.] من مردی هستم که با مخالفین [اهل سنّت] ملاقات میکنم و با آنها مناظره و مجادله میکنم، اگر من وکیل و نایب حضرت میشدم و همچنان که ابوالقاسم مکان ایشان را میداند از مکان امام خبر داشتم و در مقام مجادله، در جواب حجّت و دلیلی معطل میماندم، چه بسا در آن حالت مکان آن حضرت را به دیگران نشان میدادم، ولی ابوالقاسم اگر حجّت خدا در زیر لباسش باشد و او را با قیچی تکه تکه کنند، وی را به مردم نشان نمیدهد.
۶۶ / ۳۵۹ – محمّد بن علی بن ابی عزاقر شلمغانی در اوّل کتاب غیبتی که نوشته است، این چنین آورده: و امّا در خصوص اختلافی که بین من و بین آن مرد که خداوند توفیقش را زیاد فرماید، اتفاق افتاد، من دخالتی نداشتم، بلکه به خاطر کسی بوده که من او را در امور دخالت دادم [و آن کس یا کسانی دیگر نزد حسین بن روح از من بدگویی کردهاند پس من از این جهت تقصیر ندارم] چرا که ظلم و جنایت بر من روا داشته شده و من خودم [غیر مستقیم] سرپرست این امر بودم.
۳۶۰ – وقال فی فصل آخر: «ومن عظمت منّته علیه تضاعفت الحجّه علیه ولزمه الصدق فیما ساءه وسرّه ولیس ینبغی فیما بینی وبین اللَّه إلّا الصدق عن امره مع عظم جنایته، وهذا الرجل منصوب لامر من الامور لا یسع العصابه العدول عنه فیه، وحکم الإسلام مع ذلک جار علیه کجریه علی غیره من المومنین» وذکره.
۳۶۱ – وذکر ابومحمّد هارون بن موسی قال: قال لی ابوعلیّ بن الجنید: قال لی ابوجعفر محمّد بن علیّ الشلمغانیّ: ما دخلنا مع ابی القاسم الحسین بن روحرضی الله عنه فی هذا الامر إلّا ونحن نعلم فیما دخلنا فیه لقد کنّا نتهارش علی هذا الامر کما تتهارش الکلاب علی الجیف.
۶۷ / ۳۶۰ – و در فصل دیگری از کتاب مزبور میآورد: کسی که خداوند منتش را بر او بزرگ کند، حجّت هم بر او زیاد میشود و باید در آنچه که موجب ناراحتی و یا خوشحالی او میشود صادق و راستگو باشد. بین خود و خداوند سزاوار نیست که در مورد او هر چند که آزار او نسبت به من بزرگ بوده، جز صدق و حقّ چیزی بگویم. این مرد [حسین بن روح] به امر نیابت از طرف حضرت منصوب شده و طایفه شیعه نمیتوانند از او روگردان شوند، و حکم اسلام بر او جاری است، همچنان که بر غیر او از مومنان جاری شده است.
۶۸ / ۳۶۱ – ابو جعفر محمّد بن علی شلمغانی میگوید: من و شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله داخل در این امر نیابت نشدیم، مگر اینکه هر دو میدانستیم در چه چیزی وارد شدهایم [و چه ادعایی میکنیم] ما مثل دو سگ که بر سر جسد مرداری میجنگند با هم میجنگیدیم.(۲۲۰)
قال ابومحمّد: فلم تلتفت الشیعه إلی هذا القول واقامت علی لعنه والبراءه منه.
ابومحمّد هارون بن موسی [راوی حدیث] میگوید: طایفه شیعه به این سخن توجهی نکردند، لذا بر لعن او قیام کردند و از او تبرّی نمودند.
(ذکر امر ابی الحسن علیّ بن محمّد السمریّ)
(بعد الشیخ ابی القاسم الحسین بن روحرضی الله عنه وانقطاع الاعلام به وهم الابواب)
۳۶۲ – اخبرنی جماعه، عن ابی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه قال: حدّثنا محمّد بن إبراهیم بن إسحاق، عن الحسن بن علیّ بن زکریا بمدینه السلام قال: حدّثنا ابوعبد اللَّه محمّد بن خلیلان قال: حدّثنی ابی، عن جدّه عتاب – من ولد عتاب بن اسید – قال: ولد الخلف المهدیعلیه السلام یوم الجمعه وامّه ریحانه ویقال لها: نرجس ویقال لها: صقیل ویقال لها: سوسن إلّا انّه قیل بسبب الحمل صقیل.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *