خبر نعمانی در غیبت

۱۰ رفرفه
نعمانی در غیبت(۴۷۰) خود خبر مفصّلی را روایت کرده که مختصرش آن است که؛ روزی امیر المؤمنین علیه السلام بر مردی عبور فرمود، چون علی را دیدار کرد، گفت: ما مَثَل محمّد إلاّ کمَثَل نخله أنبتت فی کباه؛ یعنی، نیست مَثَل محمد مگر مَثَل درخت خرمایی که در خاکروبه روییده باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام سخن او را به عرض رسول خداصلی الله علیه وآله رسانیده، آن حضرت در خشم شده از خانه بیرون آمد و شرحی مبسوط در فضیلت عشیرت و اهل بیت خود و تقریع سرزنش کنندگان بیان فرمود؛ از جمله فرمود:
«نظر اللَّه إلی أهل الأرض نظره و اختارنی منهم، ثمّ نظر نظره فاختار علیاً أخی و وزیری و وارثی و وصیی و خلیفتی فی اُمّتی… – إلی قوله صلی الله علیه وآله وسلم – ثمّ إنّ اللَّه نظر نظره ثالثه فاختار من أهل بیتی بعدی و هم خیار امّتی أحد عشر إماماً بعد أخی واحداً بعد واحد، کلّما هلک واحد، قام واحد؛ مثلهم فی أهل بیتی کمثل نجوم السّماء، کلّما غاب نجم طلع نجمها.
إنّهم هداه مهدیون و لا یضرّهم کید من کادهم و لاخذلان من خذلهم، بل یغیر اللَّه بذلک من کادهم و خذلهم؛ هم حجج اللَّه فی أرضه و شهدائه علی خلقه؛ من أطاعهم فقد أطاع اللَّه ومن عصاهم عصی اللَّه؛ هم مع القرآن و القرآن معهم، لایفارقهم و لایفارقونه
حتّی یردوا علی حوضی.
أوّل الأئمّه، علی خیرهم، ثمّ ابنی حسن، ثمّ ابنی حسین، ثمّ تسعه من ولد الحسین علیه السلام و ذکر الحدیث بطوله.»
و ایضاً نعمانی در غیبت،(۴۷۱) از سلیم بن قیس هلالی روایت کرده که علی علیه السلام در حدیث مفصّلی به طلحه فرمود:
آن زمان که مهاجر و انصار به مناقب و مفاخر خود مفاخرت می نمودند، ای طلحه! آیا تو در آن زمان رسول خدا را مشاهده نکردی که کتف طلبید تا در آن چیزی بنویسد که بعد از آن امّت گمراه نشوند و اختلاف نکنند؟ پس صاحب تو گفت: رسول
خدا هذیان می گوید. پس رسول خداصلی الله علیه وآله در خشم شده و اندیشه خود را به واسطه جسارت آن بدپیشه ترک فرمود؟
طلحه گفت: آری! آن چه را گفتی، خود مشاهده کردم.
امیر المؤمنین علیه السلام گفت: چون شما از پیش آن حضرت بیرون شدید، به من خبر داد به آن چه اراده فرمود بنویسد و بر آن عامّه مسلمین را شاهد گیرد؛ به درستی که جبرییل به آن حضرت خبر داده بود که در علم خدا، گذشته که امّت او به زودی مختلف و متفرّق شوند.
آن گاه صحیفه ای طلبید. پس بر من املا فرمود آن چه را خواست در کتف نگارش دهد و بر آن، سه کس را گواه گرفت که سلمان و ابوذر و مقداد باشند و کسانی را نام برد که امامان هدایتند و اهل ایمان را تا روز قیامت به فرمان برداری آنان فرمان داده. پس مرا اوّل ایشان نام برد، بعد، پسرم حسن، آن گاه پسرم حسین، بعد، نه نفر از فرزندان این پسرم حسین.
پس حضرت به ابوذر و مقداد فرمود: آیا چنین نیست؟
گفتند: آری! ما بر رسول خداصلی الله علیه وآله گواهی می دهیم به آن چه تو فرمودی.
طلحه گفت: سوگند به خدا، من خود از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: ما أقلّت الغبراء و لا أظلّت الخضراء ذا لهجه أصدق و لا أبرّ من أبی ذر؛ زمین برنداشته و آسمان سایه نیفکنده برای صاحب زبانی که راست گفتارتر و نیکوتر از ابوذر باشد و من گواهی دهم که ابوذر و مقداد گواهی ندادند مگر به حق و تو از آن دو راست گفتارتر و نیکو کردارتری.
برگرفته از کتاب العَبْقَری الحِسان نوشته آیت اللَّه علی اکبر نهاوندی (ره)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *