غیبت صاحب حمار

از جمله غیبتها جریان شخصی(۷۴) است که قرآن داستان آن را به همراه الاغ او بیان کرده است.(۷۵)
نبیّاً فاماته اللَّه تعالی مائه عام، ثمّ بعثه، وبقی طعامه وشرابه لم یتغیّر وکان ذلک خارقاً للعاده.
وإذا کان ما ذکرناه معروفاً کائناً کیف یمکن مع ذلک انکار غیبه صاحب الزّمانعلیه السلام، اللّهمّ إلّا ان یکون المخالف دهریّاً معطّلاً ینکر جمیع ذلک ویحیله، فلا نتکلم معه فی الغیبه، بل ننتقل معه إلی الکلام فی اصل التوحید، وانّ ذلک مقدور، وإنّما نکلّم فی ذلک من اقرّ بالإسلام وجوّز (کون) ذلک مقدوراً للَّه تعالی فبیّن لهم نظائره فی العادات.
وامثال ما قلناه کثیره ممّا رواه اصحاب السیر والتواریخ من ملوک الفرس وغیبتهم عن
اهل کتاب وی را پیامبر میدانند، خداوند او را یکصد سال میراند، بعد او را زنده کرد، در حالی که [در طول این مدّت طولانی] غذا و آشامیدنی او سالم مانده بود و [مسلماً]این مساله غیر عادی و معجزه بوده است؟
حال و با توجّه به آنچه که ذکر کردیم که همگی معروف بوده و واقع شدهاند، چگونه ممکن است غیبت صاحب الزمانعلیه السلام را انکار کرد.
خدایا! مگر اینکه مخالف را دهری معطِل باشد [یعنی مگر اینکه مخالف ما که از اهل سنّت است مادی گرا باشد و نظم حاکم بر همه خلقت را که مبتنی بر نظام الهی است تعطیل بداند] و تمام اینها را منکر شده و محال بداند که در این صورت در مورد غیبت امام زمانعلیه السلام هیچ بحثی با او نداریم، بلکه ابتدا باید با او در اصل توحید و اینکه این امور در عالمِ امکان، در دست قدرت خداوند هستند، بحث کنیم.
چون در باب غیبت امام زمانعلیه السلام با کسی وارد بحث و گفت و گو میشویم که به اصل اسلام اقرار کرده و همه مواردی که در بالا گفته شد را ممکن و مقدور خداوند تبارک وتعالی بداند و نظایر این امور برای وی روشن شده باشد.
همانند آنچه که گفتیم بسیار زیاد است که سیره نویسان و مورخان از پادشاهان ایران نقل کردهاند غیبت و ظهور آنها که به خاطر تدبیر امور مدّت مدیدی از یارانشان اصحابهم مدّه لا یعرفون خبرهم، ثمّ عودهم وظهورهم لضرب من التدبیر؛ وإن لم ینطق به القرآن فهو مذکور فی التواریخ.
وکذلک جماعه من حکماء الروم والهند قد کانت لهم غیبات واحوال خارجه عن العادات لا نذکرها لانّ المخالف ربّما جحدها علی عادتهم جحد الاخبار وهو مذکور فی التواریخ.
فإن قیل: إدّعاوکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات مع بقائه علی قولکم کامل العقل تام القوّه والشّباب، لانّه علی قولکم [له فی هذا الوقت – الّذی هو سنه سبع واربعین واربعمائه – مائه وإحدی وتسعون سنه، لانّ مولده علی قولکم سنه ستّ وخمسین ومائتین،
غایب میشدند، به نحوی که دیگر خبری از آنها نبود و بعداً برگشته و ظاهر میشدند. اگرچه قرآن متذکر این قضایا نشده است، امّا در تاریخ آمده است.
همچنین جماعتی از حکمای روم و هند که غیبتها و حالات خارج از عادت از آنها سرزده و ما آنها را ذکر نکردیم، به خاطر اینکه چه بسا مخالف ما [اهل سنّت]مطابق عادتی که دارد همه اخباری که در تاریخ آمده را انکار کند. [عادت مخالفین ما از مکتب اهلسنت این است که هر دلیلی که در مقابل آنها قرار داشته باشد، هرچند هم از استحکام فوق العاده برخوردار بوده و بدیهی هم باشد را بدون دلیل منطقی انکار میکنند.]
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *