مشکل قانونی اقامت اصحاب امام مهدی در مکه

در این باره در ضمن چند نکته به بحث میپردازیم:
نکته اول: تلاش برای فهم اساسی این مشکل
علت اصلی این مشکل، حضور به ظاهر بیدلیل ناآشنایانی غریب برای مدتی کم یا زیاد در شهر مکه است. در جوامع قدیمی این مشکل قابل درک بوده که به هر تازهواردی به چشم غریبه نگاه کنند و رفت و آمدهای او را زیر نظر بگیرند؛ سخن گفتن با او سخت باشد و دوستی با او کار خطرناکی به حساب آید. بلکه حتی فروختن اجناس به او با احتیاط صورت گیرد. حال اگر آنها در قالب گروهی با نفرات زیاد در آن شهر حضور پیدا کنند، چطور؟ مردم مکه دقیقا با چنین مشکلی روبرو خواهند شد.
(۲) چه درباره شیوه ورود آنها به مکه برداشتی طبیعی داشته باشیم و چه برداشتی اعجازی، این مشکل در قوانین جدید بین المللی نیز وجود دارد. طبق برداشت طبیعی، ندا در ماه رمضان خواهد بود و ظهور در روز دهم ماه محرم؛ در نتیجه، این فاصله زمانی که حدود چهار ماه میباشد فرصتی کافی برای هر شخص مشتاقی است که در سفری معمولی برای ملاقات امام علیه السّلام به مکه رود. در این فاصله، مناسک حج انجام خواهد گرفت و رفتن به مکه برای ادای این واجب امری کاملا قانونی به حساب میآید.
(۳) مشکل در آنجاست که از پایان مناسک حج تا روز دهم ماه محرم، بیست و پنج روز فاصله است و به طور معمول حاجیان پس از پایان مراسم حج به وطن خود بازمیگردند. این اتفاقی است که هر ساله روی میدهد. اما چگونه میشود جمعیت انبوهی پس از سپری شدن مراسم حج، مدت نسبتا طولانی دیگری نیز در آنجا بمانند؟ ماندن آنها چه توجیهی میتواند داشته باشد؟
بیتردید آنها نمیتوانند از قصد خود با کسی سخن گویند بلکه حتی شاید نتوانند با یکدیگر نیز
______________________________
(۱). ر. ک: الصدر، سید محمّد، همان؛ ص ۲۴۴ به بعد.
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۵۰
به صراحت در این باره حرفی بزنند؛ زیرا اساسا سابقه آشنایی بین آنها وجود ندارد، چه رسد به اینکه در این باره با مردم یا مسئولان مکه سخن گویند. نهایت کاری که هر یک از آنها میتواند انجام دهد، گرفتن مجوز اقامت یکماهه میباشد؛ به این امید که ظهور در خلال این ایام روی دهد و اگر هم روی نداد، یک ماه دیگر مجوز خود را تمدید نمایند. اما خوشبختانه ظهور بیش از یک ماه به تاخیر نخواهد افتاد.
(۱) اما مطابق برداشت اعجازی که گرد آمدن آنها را در شب پیش از ظهور به شیوه اعجاز میداند، این مشکل بیشتر خود نمایی میکند. چون اهل مکه در صبح یک روز ناگاه صدها غریبه را میبینند که بدون هدف خاصی در شهر گردش میکنند؛ نه گذرنامهای دارند و نه مجوزی برای اقامت.
روایات در بیان این مشکل گویاترند؛ اما آنها از زاویه اعجاز به موضوع نگریستهاند و نیز در جو و جامعهای بیان شدهاند که حکومتهایی شبیه به دولتهای امروز جهان در آن وجود نداشته است.
(۲) نکته دوم: نقل روایاتی در این باره:
بیشتر روایات به طور اختصار به این مشکل پرداختهاند. شاید مهمترین و روشنترین آنها خبری باشد که ابن طاووس از کتاب یعقوب بن نعیم قرقاره روایت کرده است.
ابن طاووس میگوید: نجاشی- که محمّد بن نجار او را به پاکی و نزاهت ستوده- نقل کرده است:
یعقوب بن نعیم- که از اصحاب مورد وثوق و جلیل القدر ماست- از امام رضا علیه السّلام روایت کرده است که احمد بن محمّد اسدی از سعید بن جناح و او نیز از مسعده روایت کرده که ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام پرسید:
هل کان امیر المومنین علیه السّلام یعلم مواضع اصحاب القائم علیه السّلام، کما کان یعلم عدّتهم؟ فقال جعفر بن محمّد علیه السّلام: إی و اللّه یعرفهم باسمائهم و اسماء آبائهم رجلا فرجلا، و مواضع منازلهم.
فهولاء ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا، یجمعهم اللّه عزّ و جلّ بمکّه فی لیله واحده، و هی لیله الجمعه. فیصبحون بمکّه فی بیت اللّه الحرام، لا یتخلّف منهم رجل واحد، فینتشرون بمکّه فی ازقّتها و یطلبون منازل یسکنونها، فینکرهم اهل مکّه، و ذلک (لانّهم) لم یعلموا بقافله قد دخلت من بلده من البلدان لحجّ و لا لعمره و لا تجاره. فیقول من یقول من اهل مکّه بعضهم لبعض: ما ترون قوما من الغرباء فی یومنا هذا لم یکونوا قبل هذا لیس هم من اهل بلده واحده و لا هم من قبیله واحده، و لا معهم اهل و لا دوابّ. فبینما هم کذلک، إذ اقبل رجل من بنی مخزوم فیتخطّی رقاب النّاس و یقول: رایت فی لیلتی هذه رویا عجیبه، و انا لها خائف و قلبی منها و جل. فیقولون: سر بنا إلی فلان الثّقفی، فاقصص علیه رویاک.
فیاتون الثّقفی، فیقول المخزومی: رایت سحابه انقضت من عنان السّماء، فلم تزل حتّی انقضت علی الکعبه ما شاء اللّه. و إذا فیها جراد ذو اجنحه خضر. ثمّ تطایرت یمینا و شمالا.
لا تمرّ ببلد إلّا احرقته، و لا بحصن إلّا حطّمته. فیقول الثّقفی: لقد طرقکم فی هذه اللّیله جند
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۵۱
من جنود اللّه جلّ و عزّ، و لا قوّه لکم به. فیقولون: اما و اللّه، لقد راینا عجبا! و یحدّثونه بامر القوم. ثمّ ینهضون من عنده فیهتمّون بالوثوب بالقوم. و قد ملا اللّه قلوبهم رعبا و خوفا.
فیقول بعضهم لبعض و هم یاتمرون بذلک: یا قوم لا تعجلوا علی القوم و لم یاتوکم بمنکر و لا شهروا السّلاح، و لا اظهروا الخلاف و لعلّه ان یکون فی القوم رجل من قبیلتکم فإن بدا لکم من القوم امر تنکرونه، فاخرجوهم. امّا القوم فمتنسکون، سیماهم حسنه، و هم فی حرم اللّه جلّ و عزّ، الّذی لا یفزع من دخله حتّی یحدثوا فیه حادثه و لم یحدث القوم ما یجب (به) محاربتهم. فیقول المخزومی- و هو عمید القوم-: انا لا آمن ان یکون وراءهم مادّه، و إن اتت إلیهم انکشف امرهم و عظم شانهم، فاحصوهم و هم فی قلّه العدد و عزّه بالبلد، قبل ان تاتیهم المادّه. فإنّ هولاء لم یاتوکم إلّا و سیکون لهم شان. و ما احسب تاویل رویا صاحبکم إلّا حقّا. فیقول بعض لبعض: إن کان من یاتیکم مثلهم فإنّه لا خوف علیکم منهم، لانّه لا سلاح معهم و لا حصن یلجئون إلیه. و إن اتاکم جیش نهضتم بهولاء فیکونون کشربه ظمآن. فلا یزالون فی هذا الکلام و نحوه، حتّی یحجز اللیل بین النّاس. فیضرب علی آذانهم بالنّوم. فلا یجتمعون بعد انصرافهم (إلی) ان یقوم القائم فیلقی اصحاب القائم علیه السّلام بعضهم بعضا کبنی اب و ام، افترقوا غدوه و اجتمعوا عشیّه … «۱»
آیا همان طور که امیر مومنان علیه السّلام از شمار یاران قائم علیه السّلام آگاه بوده، از شهرهای آنها نیز اطلاع داشته است؟ حضرت صادق علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند آری، تک تک آنها را به نامشان و نام پدرانشان و محل زندگیشان میشناخته است. آنان سیصد و سیزده نفرند که خداوند در شب جمعهای آنها را در مکه گردهم میآورد، و صبحگاهان همگی آنها در بیت اللّه الحراماند. همه حاضرند و کسی غایب نیست. سپس در کوچههای شهر مکه به دنبال خانههایی جهت اقامت میگردند. مکیان آنها را نمیشناسند زیرا کاروانی را ندیدهاند که برای حج یا عمره و یا تجارت وارد مکه شود. از این رو به یکدیگر میگویند: چه میبینید؟ این غریبهها امروز [در اینجا چه میکنند] پیش از این [در اینجا] نبودهاند. آنها اهل یک سرزمین و یا یک قبیله واحد نیستند. نه زن و بچهای با آنهاست و نه هیچ وسیله و مرکبی. در این حال ناگاه مردی از بنی مخزوم وارد میشود و میگوید: دیشب خواب عجیبی دیدم که از آن میترسم و دلم در هراس است. به او میگویند: بیا با هم به نزد شخصی ثقفی برویم تا خوابت را برای او نقل کنی. به نزد ثقفی میروند؛ مرد مخزومی میگوید: ابری دیدم که از اعماق آسمان ظاهر شد و به تدریج پایین آمد تا به نزدیکی کعبه رسید. در میان این ابر، ملخهایی فراوان با بالهای سبز بودند. آنگاه به چپ و راست پراکنده شدند. آن ملخها به هیچ آبادی نمیرسیدند جز اینکه آن را به خاکستر مینشاندند و به هیچ قلعهای نمیرسیدند جز اینکه ویران میکردند. مرد ثقفی
______________________________
(۱). ابن طاووس، علی بن موسی، همان؛ ص ۱۶۹ به بعد.
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۵۲
[در تعبیر این خواب] میگوید: امشب لشکری از لشکرهای الهی به این شهر وارد شده است، که شما را یارای ایستادگی در برابر آنها نیست. مردم مکه از شنیدن این سخن هراسان میشوند و با یکدیگر میگویند: چیز عجیبی پیش آمده!. آنگاه در حالی که همه از این سپاه الهی سخن میگویند، از نزد مرد ثقفی بیرون آمده، به جستجوی آن لشکر میپردازند و در حالی که خداوند قلبشان را از رعب و وحشت پر کرده است، به عنوان مشاوره و خیر خواهی به یکدیگر میگویند: درباره این گروه شتاب نکنید زیرا آنها کار خلافی در شهر انجام ندادهاند و به روی کسی شمشیر نکشیدهاند و کار ناشایستی از آنها دیده نشده است و شاید در میان آنها از تیره و نژاد شما هم کسی باشد. اگر بخواهید در مورد آنها تصمیمی بگیرید، توجه داشته باشید که آنها مشغول عبادت هستند و سیمای صالحان را دارند و هر کس داخل حرم امن الهی شود جانش در امان است؛ مگر وقتی که حادثهای بیافریند، که تا حال نیز چنین نکردهاند تا بهانهای برای ستیزهجویی شما باشد. پیشوای مردم مکه- که یک مخزومی است- میگوید: من مطمئن نیستم که پشت سر آنها نیرویی نباشد، شاید نیروی عظیمی به پشتیبانی آنها بیاید که با ورود آنها، این مساله بسیار مهم و حساس شود. بنابراین مصلحت آن است که تا نیرویی نرسیده، اینها را در هم شکنید زیرا تعدادشان اندک و به وضع شهر ناآشنا هستند و خیال میکنم که رویای دوستتان حقیقت دارد. بعضی میگویند: اگر نیرویی که به اینها ملحق میشود، مانند خودشان باشد که نه اسلحهای دارند و نه سنگری، با یک حمله میتوانید نابودشان سازید. این کار برای شما چون نوشیدن جرعهای آب توسط انسانی تشنه است.
آنها سخنانی از این قبیل با یکدیگر بازگو میکنند تا پاسی از شب میگذرد و خواب بر دیدهها چیره میشود. تاریکی شب و سنگینی خواب، میان یاران قائم جدایی میاندازد.
پس از آن دیگر فرصت اجتماع پیدا نمیکنند تا آن که حضرت صاحب الامر علیه السّلام قیام میکنند.
سپس یاران امام علیه السّلام یکدیگر را طوری ملاقات میکنند که گویی از یک پدر و مادر به دنیا آمدهاند و صبح از خانه بیرون آمده، پراکنده شدهاند و شبانگاه همه به خانه بازگشته، دور هم گرد آمدهاند.
(۱) نکته سوم: بیان فرازهای مهمی از این روایت به همراه نقد آن:
۱- این روایت به روشنی از گرد آمدن آنها به طریق معجزه سخن میگوید. آنها تنها یک روز در آنجا میمانند و شب که فرا رسد ظهور رخ میدهد.
این برداشت با توجه به امکان سفر معمولی آنها به مکه، با قانون معجزات ناسازگار است؛ زیرا هرگاه بتوان با شیوهای طبیعی به هدفی دست یافت، دیگر راهی برای معجزه باقی نمیماند.
۲- این روایت، از میزان اضطراب و وحشتی که از دیدن آنها در دل مردم مکه و مسئولان آن میافتد، حکایت میکند. تا جایی که به فکر جنگ و ستیز با آنان میافتند اما خدای بزرگ به سبب
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۵۳
ممنوعیت قتل در حرم الهی، آنها را از این کار بازمیدارد.
در صورت ورود اعجازآمیز آنان به مکه، اضطراب و نگرانی مردم آن شهر امری روشن و ضروریست اما اگر سفری معمولی برای انجام مناسک حج انجام دهند، ظاهرا مشکلی پدید نخواهد آمد.
(۱) مردم مکه در زمانهای گذشته تنها در موسم حج از حاجیان پذیرایی میکردهاند، از این رو طبیعی بوده که باقی ماندن زائران حرم الهی در زمانی غیر از موسم حج یا پس از سپری شدن ایام حج، امری غریب و جلب توجهکننده باشد. اینک اما چنین نیست؛ چه در همه روزهای سال زائران به مکه میروند و مهمانسراها و هتلها در همه فصول پذیرای آنها هستند و ماندن در مکه پس از پایان موسم حج به جهت امور تجاری، تفریحی و یا زیارت و … امری عادی به حساب میآید.
مردم مکه به دیدن زائران دیگر کشورها عادت کردهاند و مسئولان شهر برای اقامت خارجیان مجوزهایی صادر مینمایند. در این صورت ماندن آنها در مکه نه جلب توجه میکند و نه مشکلی ایجاد مینماید. علاوه بر اینکه تنها آنها نیستند که بعد از حج در آنها میمانند بلکه شاید دیگرانی نیز به همان دلیل یا دلایل دیگر در آنجا باقی بمانند.
(۲) ۳- از این روایت استفاده میشود سازمان اداری مکه، تشکیلاتی ابتدایی دارد و مردمش تا آنجا متدین هستند که از کشتن یاران امام در آن شهر پرهیز مینمایند. در صورتی که این هر دو امر قابل تامل است؛ نخست آن که در زمان ما آن تشکیلات به سازمانی مدرن تغییر شکل داده است و اگر چنین حادثهای اتفاق افتد، آنها دستگیر شده و مورد بازجویی قرار میگیرند و یا دست کم نیروهای امنیتی با تشدید مراقبتها آنها را زیر نظر گرفته و به حالت آماده باش در میآیند. و البته درگیری بین آنها غیر محتمل به نظر میرسد.
ثانیا در مورد پایبندی مردم مکه به دین باید گفت قرینهای معتبر بر نفی آن وجود دارد که عبارت است از کشته شدن نفس زکیّه، پانزده روز پیش از ظهور در بین رکن و مقام. اگر احتمال سفر غیر اعجازی یاران امام را به مکه بپذیریم، این فاجعه در زمان حضور آنان در مکه روی خواهد داد. و ناگفته پیداست کسانی که در مسجد الحرام چنین کاری میکنند، هرگز از به راه انداختن کشتار در آنجا ابایی نخواهند داشت. ولی طبق احتمال بالا چنین اتفاقی روی نخواهد داد زیرا بین ماموریت نفس زکیه که با ناخشنودی مردم مکه روبرو میشود و این گروه که تا پیش از ظهور به هیچ اقدامی دست نزده و حساسیتی را بر نمیانگیزند، تفاوت زیادی وجود دارد.
برگرفته از کتاب تاریخ پس از ظهور نوشته آقای محمد صدر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *