بایسته های یک منتظر

بایسته های یک منتظر
قرآن و رویات به عنوان دو منبع اساسی برای معرفت دینی ، شاخص ها و معیارهای مهمی را برای یک انسان منتظر و مومن مطرح می کنند. قرآن با توجّه به عوامل گوناگونی، اهتمام ویژه اى در دعوت مردم نسبت به عمل به تکلیف خویش و حرکت و تلاش برای آرمانها نشان داده است. اگر این رنج ها و مشقّت ها در حرکت توحیدى نبود، این همه تأکید وجهى نداشت:
(قوموا لِلّه قانتین)؛ «خاضعانه براى خدا به پاخیزید».
(وَأمُر بالمعروف وَانْهَ عن المنکر واصْبِرْ على ما اصابکَ) «به کار پسندیده وادار واز کار ناپسند بازدار وبر آسیبى که بر تو وارد آید شکیبا باش».
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرتَ) «پس همان گونه که دستور یافته اى ایستادگى کن».
(اُدع الى سبیلِ ربِّکَ) «به راه پروردگارت دعوت کن».
(اِقْرأ باسم ربّکَ) «به نام پروردگارت بخوان».
(جاهد الکفّار والمنافقین) «با کافران ومنافقان جهاد کن».
(وَ جاهِدُوا فى سبیل اللّهِ) «ودر راه خدا جهاد کنید».
(اِنفروا خِفافاً وثقالاً وَجاهِدوا باَموالکم وانفسکم فى سبیل اللّهِ) «سبکبار و گران بار بسیج شوید وبا مال وجانتان در راه خدا جهاد کنید».
(وَاقتلوهم حیث ثقفتموهم) «و هر کجا به ایشان دست یافتید، آنان را بکشید».
(وَ قاتِلوا فى سبیلِ اللّهِ الذینَ یُقاتلونکم) «و در راه خدا با کسانى که با شما مى جنگند، بجنگید».
(و قاتلوهم حتّى لا تکون فتنهٌ) «و با آنان بجنگید تا فتنه اى بر جاى نماند».
تمام اینها آموزه هاى انقلابى در راستاى تغییر وضع موجود و نشاندن توحید به جاى شرک و از بین بردن فتنه ها ورفع موانع از مسیر دعوت به سوى خداوند است. انسان از انجام چنین مسؤولیّت دشوارى، احساس ناتوانى مى کند ودر وجود خود، قدرتى براى رویارویى با تمام این موانع ومشکلات نمى یابد. نبرد بین دو جبهه توحید و شرک، شدید و ویرانگراست؛ از این رو انسان به تنهایى یا با کمى مؤمنان، در برخورد با این جبهه، احساس ضعف کرده و چنین کاستى را مى پذیرد واز رودررویى عقب نشینى مى کند؛ مگر آنکه خداى تعالى او را حفظ کند. پذیرش عوامل ضعف در نفس انسان، نخستین مشکلى است که فعّالان در راه خدا با آن مواجه اند. این ضعف به شکل هراس از طاغوت ودستیاران او، درماندگى از ادامه راه، یأس از سودمندى استمرار آن، عافیت جویى و راحت طلبى و یا تمامى این عوامل بروز مى کند و آنان که از ادامه مسیر ناتوانند و در راه مى مانند، فراوان هستند. در اینجا بایسته است از اسباب وعواملى که ما را در طىّ این مسیر، از سقوط حفظ مى کند و از وسوسه هاى شیطانى وضعف درونى خودمان باز مى دارد، سخن بگوییم. وسایل حفظ و مصونیّت در زندگى فعالان بسیار است. مهم ترین آنها چهار عامل است که قرآن کریم از آنها یاد کرده است: ۱٫ استعانت از صبر و صلاه؛ ۲٫ ولا؛ ۳٫ میراث؛ ۴٫ انتظار.
عوامل رستگارى
یک. استعانت از صبر و صلاه (نماز وروزه)
صبر، پایدارى براساس سنّت هاى الهى است وجنگ به موجب این سنّت ها به وجود مى آید. آن که دوست دارد پیروز این نبرد باشد، به ناچار باید این سنّت ها را بشناسد و بر آنها پایدارى ورزد و با قدرتى هم تراز به مقابله با آنها برخیزد. این مقابله نیز خود از سنّت هاى الهى است. مهیا کردن نیرویى هم تراز با قدرت دشمن در صحنه نبرد، یا در میدان سیاست یا تبلیغات و… جزئى از صبر و پایدارى است. صبر و شکیبایى، بدین معنا نیست که انسان دشمنش را تحمّل کند؛ بلکه به معناى مقاومت وپایدارى در مقابل دشمن و عدم وازدگى و درماندگى در رویارویى با او است؛ تا آنجا که توان دفع ورفع او را با نیرویى برابر با توان وى بیابد. این، معناى مثبت صبر و شکیبایى است. نماز، نمودِ ارتباط با خدا و یاد او است. انسان مسلمان در بحبوحه نبرد، باید از خدا ویاد وى بسیار کمک بگیرد و از وى عزم و نیرو بطلبد و قوایش را با قواى الهى استحکام بخشد. اگر انسان در میدان نبرد، از خداوند یارى بطلبد، دیگر از چیزى نخواهد ترسید و احساس ضعف نخواهد کرد و این، معناى صبر و صلاه است.
دو. ولا (همبستگى)
مسلمانان مانند پیکرى واحدند که اعضاى آن ارتباطى منسجم دارند که همان رابطه ولا (همبستگى) است. این امر، ولایت در خطّ افقى است؛ در مقابل ولایت خدا و رسول و اولیاى امور که ولایت آنان در خطّ عمودى و در بافت جامعه اسلامى است. قرآن به همین رابطه منسجم و هماهنگ ـ که افراد امّت اسلامى را به یکدیگر پیوند مى زند واز مجموع آنها توده اى مرتبط با هم پدید مى آید ـ اشاره دارد: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض) ؛ «و مردان وزنان با ایمان، دوستان یکدیگرند». این «ولا»، دوستى، همیارى، همبستگى، همزیستى، تعاون، سازش وخیرخواهى را شامل مى شود. امّتى که با چنین پیوندهاى مستحکمى به یکدیگر مرتبط باشند، ملّتى توانمند و یکپارچه در میدان مبارزه خواهند بود. خداى تعالى به سبب مصلحتى، پایه ارتباط میان این امّت را براساس ولا ـ که از مستحکم ترین پیوندها در خانواده اى واحد است ـ قرار داده است. از آنجا که نخستین وظیفه امّت اسلامى، رویارویى و درگیرى در میدان مبارزه است، به ناچار مى باید از ساختار داخلى مستحکم و بافت استوارى برخوردار باشد تا بتواند در برابر وحشى گرى هاى نبرد سرنوشت سازى که در آن وارد شده است، پایدارى ورزد. بدون این ولاى مستحکم ـ که تک تک مردم مسلمان در آن به تقویت یکدیگر بر مى خیزند ـ امّت اسلامى قدرت ایستادگى در مقابل جبهه کفر ونفاق را در این نبرد سرنوشت ساز نخواهد داشت. این امّت، با وحدت کلمه، به ریسمان الهى چنگ مى زند و در رویارویى با سران کفر، مجموعه و خانواده واحدى مى شود: (واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا) ؛ «و همگى به ریسمان الهى چنگ زنید وپراکنده مشوید». در این آیه، خداى متعال امّت اسلامى را به چنگ زدن به ریسمان الهى در میدان مبارزه فرمان مى دهد. البته این اعتصام باید از جانب همه و به طور جمعى باشد؛ زیرا طبیعت مبارزه چنین است که هر یک از دو طرف درگیرى، تمام نیرو و امکانات خود را به کار مى گیرد. نیروى امّت اسلامى نیز در دو چیز خلاصه مى شود: پناه بردن به خدا و اجتماع و یکپارچگى آنان.
سه. میراث
اعضاى این خانواده باید ریشه هاى تاریخى خود را به یاد آورند. بى گمان شناخت چنین اصالت و هویت تاریخى، در هنگامه نبرد، به آنان نیرو، صلابت، ثبات و استحکام چند برابر خواهد بخشید. حرکت اسلام در تاریخ، حرکت بى ریشه اى نیست؛ بلکه از حرکت تمام انبیا ـ از آدم تا خاتم ـ نشأت گرفته است. حرکتى که داراى چنین عمق وریشه اى است ودر درازناى ده ها قرن، در مقابل مکر و دسیسه هاى مشرکان ثابت قدم مانده، سزاوار آن است که در این معرکه نیز ثابت قدم بماند وشایستگى وصلاحیتش را حفظ کند. بى گمان خانواده توحید، شجره طیّبه اى است در زمین که: «اصلها ثابت وفرعها فى السّماء»؛ «ریشه اش ثابت و شاخه هایش برافراشته بر آسمان است». (اَلم تَرَ کیف ضرب اللّهُ مثلاً کلمهً طیّبه کشجره طیّبه اصلها ثابت وفرعها فى السّمآءِ تُؤتى اُکُلها کلّ حین باذن ربّها ویضرب اللّهُ الامثال للنّاس لعلّهم یتذکرون) ؛ «آیا ندیدى خدا چگونه مَثَل زده: سخن پاک مانند درختى پاک است که ریشه اش استوار وشاخه اش در آسمان است؛ میوه اش را هر دم به اذن پروردگارش مى دهد وخدا مَثَل ها را براى مردم مى زند، شاید که آنان پند گیرند». شرک نیز، یک خانواده است، جز آنکه بریده و بى ریشه است: (اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار) ؛ «از روى زمین کنده شده وقرارى ندارد». براى کسانى که به خدا دعوت مى کنند، بایسته است ریشه ها، عمق واصالت تاریخى خود و نیز پیوندشان با صدیقان، صالان، راکعان، ساجدان، ذاکران و دعوتگران به سوى خدا را به یاد آورند. به همین جهت، بر امام حسین به سبب میراث بزرگى که از پدران خود ـ آدم، نوح، ابراهیم و رسول خدا ـ به ارث برده است، سلام و درود مى فرستیم و مى گوییم: «السلام علیک یا وارث آدم صفوه اللّه، السلام علیک یا وارث نوح نبى اللّه، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل اللّه». بسیار مهمّ و بایسته است که در میدان نبرد، انسان این ریشه دارى و اصالت را یاد آورد؛ زیرا وى را در میانه این نبرد خسارت بار، مصون ومحفوظ داشته و تقویت خواهد کرد.
چهار. امید وانتظار
انتظار، چهارمین عاملى است که انسان را در حرکت، یارى مى دهد. انتظار، امید را در درون انسان بر مى انگیزد و امید توانایى مقاومت و حرکت را به وى مى بخشد. غریقى که منتظر رسیدن گروه نجات است، بى گمان چندین برابر کسى که امیدى به نجات ندارد، از خود استقامت نشان مى دهد. ایمان به «وراثت زمین به وسیله صالحان» و«امامت مستضعفان مؤمن» و اینکه «عاقبت از آن متّقین» است، به صالحان و تقواپیشگان، ثبات و قدرت بیشترى بخشیده و در میدان نبرد، آنان را ثابت قدم خواهد داشت. همچنین قدرت رویارویى با مشکلات ومبارزه با گردنکشان ومستکبران را در سخت ترین شرایط براى آنان فراهم خواهد ساخت. چنین ایمان واعتقادى، از شکست و فروپاشى آنان در شرایط سخت و دشوار، جلوگیرى خواهد کرد. بدین جهت است که قرآن کریم بر این حقیقت «عاقبت از آن تقواپیشگان است» ـ تأکید مىورزد و به وراثت زمین به وسیله صالحان و شایستگان اقرار مى کند: (ولقد کتبنا فى الزّبور من بَعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون) ؛ «در حقیقت، در زبور پس از آن یاد کرد، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد». به سبب اهمیّت این حقیقت و بایستگى تأکید بر آن و باى اندیشه اسلامى بر آن، خداى متعال آن را در «ذکر» و «زبور»، یادآورى کرده است. خداوند امامت مستضعفان و سرپرستى آنان را در سیر تمدن انسانى، تثبیت فرموده، و این وعده پروردگار و اراده حتمى او است که پس از فراخواندنشان به ایمان و عمل صالح، درخواستشان را پذیرفت؛ چنان که فرمود: (ونرید ان نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمّه ونجعلهم الوارثین ونمکّن لهم فى الارض)؛ «و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرودست شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم و در زمین قدرتشان دهیم».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *