موانع ظهور امام مهدی

۵ – فصل
فی ذکر العله المانعه لصاحب الامرعلیه السلام من الظهور.
لا علّه تمنع من ظهوره إلّا خوفه علی نفسه من القتل، لانّه لو کان غیر ذلک لما ساغ له الإستتار وکان یتحمّل المشاقّ والاذی، فإنّ منازل الائمّه وکذلک الانبیاءعلیهم السلام إنّما تعظم لتحمّلهم المشاقّ العظیمه فی ذات اللَّه تعالی.
فإن قیل: هلّا منع اللَّه من قتله بما یحول بینه وبین من یرید قتله؟
قلنا: المنع الّذی لا ینافی التکلیف هو النهی عن خلافه والامر بوجوب اتّباعه ونصرته
علّتی که مانع از ظهور صاحب الامر «ع» شده است
علّتی که مانع از ظهور صاحب الامر «ع» شده است
هیچ علتی مانع از ظهور حضرت نشده، مگر ترس حضرت برجان مبارکش از کشته شدن، به دلیل اینکه اگر غیر از این بود مخفی شدن ایشان صحیح نبود و به همین دلیل است که حضرت سختیها و آزارها را تحمل فرمودهاند. چرا که مدارج و مقامات معرفتی ائمّه دین و انبیاعلیهم السلام به این جهت بسیار بلند و عظیم است که مشقّات و سختیهای بزرگ را برای رضای خداوند تبارک و تعالی تحمّل میکنند.
اشکال
چرا خداوند به گونهای [مثل ملائکه یا نیروهای غیبی] بین او و کسی که قصد قتل ایشان را دارد، حائل و مانع کشته شدن او نشده است؟
پاسخ
[اینکه خداوند مانع کشته شدن امامعلیه السلام شود، دو گونه است: یا منافاتی با تکلیف دارد و یا اینکه منافات و مخالفت ندارد و] منعی که منافات و مخالفتی با تکلیف ندارد، عبارت است از نهی از مخالفت کردن با امامعلیه السلام و امر به وجوب تبعیت و کمک کردن به ایشان و اینکه بفرماید مردم ملزم به اطاعت از ایشان هستند، والتزام الانقیاد له، وکلّ ذلک فعله تعالی، وامّا الحیلوله بینهم وبینه فإنّه ینافی التکلیف وینقض الغرض [به ، لانّ الغرض بالتکلیف استحقاق الثواب والحیلوله ینافی ذلک وربّما کان فی الحیلوله والمنع من قتله بالقهر مفسده للخلق، فلا یحسن من اللَّه فعلها.
ولیس هذا کما قال بعض اصحابنا: إنّه لا یمتنع ان یکون فی ظهوره مفسده وفی استتاره مصلحه، لانّ الّذی قاله یفسد طریق وجوب الرساله فی کلّ حال وتطرّق القول بانّها تجری مجری الالطاف الّتی تتغیّر بالازمان والاوقات، والقهر والحیلوله لیس کذلک، ولا یمتنع ان یقال: [إن فی ذلک مفسده ولا یودّی إلی إفساد وجوب الرئاسه.
همه این اوامر و نواهی نیز از ناحیه خداوندی انجام شده است؛ امّا حائل شدن خداوند بین کسانی که قصد کشتن حضرت را دارند با تکلیف منافات دارد و نقض غرض است، به این دلیل که غرض از تکلیف، استحقاق ثواب است، ولی حائل شدن خداوند با این مساله منافات دارد، و چه بسا در حائل شدن و منع از کشته شدن حضرت، آن هم با قهر و جبر، برای مردم مفسده هم وجود داشته باشد که مسلماً این عمل از خداوند پسندیده نیست.
یکی از بزرگان و علمای ما گفته است: وجود مفسده در ظهور حضرت و مصلحت در غیبت ایشان ممتنع و غیر ممکن نیست، بلکه ممکن است.
ولی این کلام درست نیست، به دلیل این که این سخن طریق وجوب رسالت را در هر حال فاسد میکند [یعنی با پذیرش این حرف باید گفت که فرستادن پیامبران لازم نیست]همچنین پذیرش این حرف منجر به این میشود که گفته شود، رسالت از جمله الطافی است که به حسب زمان متغیر میشود [یعنی ممکن است که زمانی لازم باشد و زمانی لازم نباشد، در حالی که رسالت در هر حال برای بشر لازم و واجب است.]
و امّا مساله قهر و حائل شدن خداوند بین امام و مردم به نحوی که گفتیم [یعنی غیبت حضرت] اشکالی به وجود نمیآورد و ممتنع نیست که گفته شود: این امر [یعنی غیبت]مفسدهای دارد، ولی منجر به از بین رفتن مساله وجوب نصب امامت نمیشود و منافات با امامت ندارد.
إن قیل: ا لیس آباوهعلیهم السلام کانوا ظاهرین ولم یخافوا ولا صاروا بحیث لا یصل إلیهم احد؟
قلنا: آباوهعلیهم السلام حالهم بخلاف حاله، لانّه کان المعلوم من حال آبائه لسلاطین الوقت وغیرهم انّهم لا یرون الخروج علیهم، ولا یعتقدون انّهم یقومون بالسیف ویزیلون الدول، بل کان المعلوم من حالهم انّهم ینتظرون مهدیّاً لهم، ولیس یضرّ السلطان اعتقاد من یعتقد إمامتهم إذا امنوهم علی مملکتهم (ولم یخافوا جانبهم).
ولیس کذلک صاحب الزّمانعلیه السلام، لانّ المعلوم منه انّه یقوم بالسیف ویزیل الممالک ویقهر کلّ سلطان ویبسط العدل ویمیت الجور، فمن هذه صفته یخاف جانبه ویتّقی فورته، فیتتبّع
اشکال
مگر نه اینکه پدران حضرتعلیهم السلام ظاهر بودند و در عین حال هم ترس داشتند؟ ولی وضعیت شان به گونهای نبود که هیچ کسی به آنها دسترسی نداشته باشد.
جواب
وضعیت پدران بزرگوار امام زمانعلیهم السلام با ایشان متفاوت است، به دلیل این که ایشان نسبت به سلاطین وقت [به تقیّه عمل میکردند و] به نحوی برخورد میفرمودند که هم حکام میدانستند که آنها قیام نمیکنند و هم ائمهعلیهم السلام قیام را به مصلحت نمیدانستند. بلکه از احوالات امامانعلیهم السلام مشخص بود که ایشان منتظر مهدی هستند و کسانی که معتقد به امامت ایشان بودند نیز ضرری به سلطنت حکام وقت نمیزدند [چون ائمهعلیهم السلام مامور به قیام نبودند]. بنابراین آنها از جانب شیعیان بر حکومتشان نمیترسیدند و حکومت را از جانب آنها امن میدیدند.
امّا مساله حضرت صاحب الزمانعلیه السلام به این ترتیب نیست، چرا که از احوالات حضرت معلوم و واضح است که ایشان با شمشیر قیام کرده، حکومتهای ظالم را از بین برده، بر تمام سلاطین جائر و زورگو غلبه پیدا کرده و همه را مقهور خود میکند و عدل را گسترش داده و ستم را میمیراند. بنابراین اگر کسی این ویژگیها را داشته باشد، قهراً سلاطین از ناحیه او و ظهورش میترسند، او را مورد تعقیب قرار داده و دنبالش ویرصد، ویوضع العیون علیه، ویعنی به خوفاً من وثبته وریبه من تمکّنه فیخاف حینئذ ویحوج إلی التحرّز والإستظهار، بان یخفی شخصه عن کلّ من لا یامنه من ولیّ وعدوّ إلی وقت خروجه.
وایضاً فآباوهعلیهم السلام إنّما ظهروا لانّه کان المعلوم انّه لو حدث بهم حادث لکان هناک من یقوم مقامه ویسدّ مسدّه من اولادهم، ولیس کذلک صاحب الزّمانعلیه السلام، لانّ المعلوم انّه لیس بعده من یقوم مقامه قبل حضور وقت قیامه بالسیف، فلذلک وجب استتاره وغیبته، وفارق حاله حال آبائهعلیهم السلام وهذا واضح بحمد اللَّه.
فإن قیل: بایّ شیء یعلم زوال الخوف وقت ظهوره ا بوحی من اللَّه؟ فالإمام لا یوحی إلیه
میگردند، جاسوسانی را برای مراقبت از او میگمارند، و به خاطر ترس از انقلاب و نهضت ایشان و همچنین بر قدرت رسیدنش در پی او هستند.
پس حضرت هم در این جو زمان نیازمند به دوری کردن و ترس از ظاهر شدن است، به این ترتیب که شخصاً از هر کسی که نسبت به او امنیت احساس نمیکند؛ چه دوست و چه دشمن تا زمان خروج و قیامش پنهان شود.
علاوه بر آنچه که گذشت، پدران عزیز امام زمانعلیهم السلام به این دلیل ظاهر بودند و در پس پرده غیبت نبودند که اگر حادثهای مثل شهادت یا مرگ برایشان واقع میشد، معلوم بود که کسی از اولادشان هست که عهدهدار جانشینی آنها شده و جایگزین شان باشد. امّا در مورد امام زمانعلیه السلام این چنین نیست، چرا که پیش از قیام با شمشیر آن حضرت [در صورتی که حادثه شهادت برایش پیش بیاید] کسی نیست که جانشین و قائم مقام او بشود. بنابراین پنهان شدن و غیبت حضرت واجب و لازم بوده و شرایطش با شرایط پدران بزرگوارشعلیهم السلام متفاوت بوده و فرق میکند و این مساله روشنی است.
اشکال
ما از کجا و به چه وسیلهای بفهمیم که وقت ظهور ایشان، خوف و ترس از جان حضرت مرتفع شده و از بین رفته است؟ آیا به وسیله وحی؟ که به امام وحی نمیشود. او بعلم ضروریّ؟ فذلک ینافی التکلیف، او باماره توجب علیه الظنّ؟ ففی ذلک تغریر بالنفس.
قلنا: عن ذلک جوابان:
احدهما انّ اللَّه تعالی اعلمه علی لسان نبیّهصلی الله علیه وآله واوقفه علیه من جهه آبائهعلیهم السلام زمان غیبته المخوفه، وزمان زوال الخوف عنه، فهو یتّبع فی ذلک ما شرّع له واوقف علیه، وإنّما اخفی ذلک عنّا لما فیه من المصلحه، فامّا هو فهو عالم به لا یرجع [فیه إلی الظنّ.
والثانی انّه لا یمتنع ان یغلب علی ظنّه بقوّه الامارات بحسب العاده قوّه سلطانه، فیظهر
یا به وسیله علم بدیهی و ضروری که نیازی به تعمق و تفکّر ندارد؟ این هم خیلی واضح و روشن است که با تکلیف منافات دارد. یا به وسیله اماره(۱۸۰) و نشانهای که موجب ظنّ و گمان ایشان بشود؟ که در این هم به زیان جان حضرت است و جان امامعلیه السلام را به خطر میاندازد.
پاسخ
ما برای این اشکال دو جواب داریم:
اوّل اینکه خداوند متعال به وسیله علم و بیان رسول خداصلی الله علیه وآله و پدران بزرگوار امام زمانعلیهم السلام زمان غیبت که هنگام ترس است و زمان از بین رفتن ترس و فرا رسیدن زمان ظهور و قیامش را آگاه فرموده و به آن حضرت خبر داده است. حضرت هم در مورد آنچه که آگاه شده و به او دستور داده شده تابع پدران بزرگوارش و رسول خداست. امّا به جهت مصالحی این امر بر ما مخفی شده، لکن خود حضرتعلیه السلام چون عالم به این مساله هستند، دیگر به اماره و نشانه مراجعه نمیکنند.
دوم اینکه [اگر فرض کنیم که امامعلیه السلام در مورد وقت ظهور به ظن غالب خود عمل کنند] ممکن است که گمان غالب حضرت به کمک اماره و علایم [به این نتیجه برسد] که قوت و قدرت برای حاکمیت و سلطنت ایشان مهیا و آماده است. بنابراین در آن زمان عند ذلک ویکون قد اعلم انّه متی غلب فی ظنّه کذلک وجب علیه، ویکون الظنّ شرطاً والعمل عنده معلوماً، کما نقوله فی تنفیذ الحکم عند شهاده الشهود، والعمل علی جهات القبله بحسب الامارات والظّنون، وإنوجوب التنفیذ للحکم والتوجّه إلی القبله معلومین، وهذا واضح بحمد اللَّه.
وقد ورد بهذه الجمله الّتی ذکرناها ایضاً اخبار تعضد ما قلناه، نذکر طرفاً منها لیستانس به إن شاء اللَّه تعالی.
۲۷۴ – اخبرنی الحسین بن عبید اللَّه، عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری، عن احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه، عن الفضل بن شاذان النیشابوری، عن الحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن زراره قال: إنّ للقائم غیبه قبل ظهوره.
قلت: ولم؟ قال: یخاف القتل.
ظاهر شوند و حضرت نیز آگاه شده است که هرگاه ظن غالب برایشان حاصل شد، زمان ظهور است.
بنابراین ظن غالب، شرط ظهور است و با وجود ظن غالب ظهور لازم میآید، چنانکه در فقه و در موقع شهادت شهود، حکم حاکم تنفیذ میشود و یا اینکه به دلیل اماره و ظن، به نماز در چهار جهت حکم میکنیم و این مساله به حمد لله واضح و روشن است.
براساس این مبنا روایاتی وارد شده که به ادعای ما کمک میکند و ما در اینجا تعداد کمی از آنها را ذکر میکنیم، تا انس بیشتری با موضوع به وجود بیاید، ان شاء اللَّه تعالی.
۱ / ۲۷۴ – علی بن رئاب گفته است: زراره گفت: برای حضرت قائمعلیه السلام پیش از ظهورشان، غیبت وجود دارد [و حضرت غایب میشود]. به ایشان گفتم: برای چه [غایب میشود]؟ گفت: برای اینکه میترسد که کشته شود.
۲۷۵ – وروی: اَنَّ فِی صاحِبِ الْاَمْرِعلیه السلام سُنَّهٌ مِنْ مُوسیعلیه السلام.
قُلْتُ: وَمَا هِیَ؟ قالَ: دامَ خَوْفُهُ وَغَیْبَتُهُ مَعَ الولاهِ إِلی اَنْ اَذِنَ اللَّهُ تَعالی بِنَصْرِهِ.
وَلِمَثَلِ ذلِکَ اخْتَفَی رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله فِی الشِّعْبِ تارَهً، وَاُخْری فِی الغارِ وَقَعَدَ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَعلیه السلام عَنِ الْمُطالَبَهِ بِحَقِّهِ.
۲۷۶ – وروی سعد بن عبد اللَّه، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطّاب، عن صفوان بن یحیی، عن عبد اللَّه بن مسکان، عن محمّد بن علیّ الحلبی، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام قال:
اِکْتَتَمَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله بِمَکَّهَ مُسْتَخْفِیاً خائِفاً خَمْسَ سِنِینَ، لَیْسَ یَظْهَرُ، وَعَلِیٌعلیه السلام مَعَهُ وَخَدِیجَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ اللَّهُ تَعالی اَنْ یَصْدَعَ بِما یُوْمَرُ، فَظَهَرَ وَاَظْهَرَ اَمْرُهُ.
۲۷۷ – سعد، عن احمد بن محمّد بن عیسی ومحمّد بن الحسین بن ابی الخطّاب، عنالحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن عبید اللَّه بن علیّ الحلبی قال: سمعت اباعبد اللَّهعلیه السلام یقول:
۲ / ۲۷۵ – روایت شده که [امامعلیه السلام فرمودند:] سنتی از موسیعلیه السلام در وجود امام زمانعلیه السلام است. عرض کردم: آن سنّت چیست؟ فرمودند: ادامه دار بودن ترس و پنهان شدنش از دشمنان و سلاطین تا زمانی که خداوند به ایشان اجازه قیام بدهد و او را نصرت و یاری فرماید. به همین دلیل رسول خداصلی الله علیه وآله در شعب ابی طالب و غار پنهان شد و نیز خانهنشینی امیرالمومنینعلیه السلام از مطالبه حقّ مسلّم شان به همین علّت بود.
۳ / ۲۷۶ – محمّد بن علی حلبی از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند: رسول خداصلی الله علیه وآله پنج سال تمام رسالتش را کتمان کرد و به خاطر ترس پنهان شده، و رسالتش را ظاهر نکرد، در حالی که علیعلیه السلام و خدیجهعلیها السلام در محضر ایشان بودند. بعد خداوند متعال به ایشان دستور داد تا آنچه را که مامور شده، اعلان کند؛ آنگاه ظاهر شده و رسالتش را آشکار فرمود.
۴ / ۲۷۷ – عبیداللَّه بن علی حلبی گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: مَکَثَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله بِمَکَّهَ بَعْدَ ما جاءَهُ الْوَحْیُ عَنِ اللَّهِ تَعالی ثَلاثَ عَشَرَهَ سَنَهٍ، مِنْها ثَلاثَ سِنینَ مُسْتَخْفِیاً خائِفاً لا یَظْهَرُ حَتّی اَمَرَهُ اللَّهُ تَعالی اَنْ یَصْدَعَ بِما یُوْمَرُ، فَاَظْهَرَ حِینَئِذٍ الدَّعْوَهَ.
۲۷۸ – وروی احمد بن محمّد بن عیسی الاشعری، عن محمّد بن سنان، عن محمّد بن یحیی الخثعمی، عن ضریس الکناسی، عن ابی خالد الکابلی فی حدیث له اختصرناه قال:
سَاَلْتُ اَبا جَعْفَرٍعلیه السلام اَنْ یُسَمَّی الْقائِمَ حَتّی اَعْرِفُهُ بِاسْمِهِ.
فَقالَ: یا با خالِد! سَاَلْتَنِی عَنْ اَمْرٍ لَوْ اَنَّ بَنِی فاطِمَهَ عَرَّفُوهُ لَحَرَصُوا عَلی اَنْ یَقْطَعُوهُ بَضْعَهً بَضْعَهً.
۲۷۹ – وروی سعد بن عبد اللَّه، عن جماعه من اصحابنا، عن عثمان بن عیسی، عن خالد بن نجیح، عن زراره بن اعین قال: سمعت اباعبد اللَّهعلیه السلام یقول:
إِنَّ لِلْغُلامِ غَیْبَهً قَبْلَ اَنْ یَقُومَ.
پس از آن که بر وجود مقدّس رسول اکرم اسلامصلی الله علیه وآله وحی شد، مدّت سیزده سال در مکّه مکرمه زندگی کرد، سه سال از این مدّت را به خاطر ترس، مخفیانه تبلیغ نمودند و امر رسالت را ظاهر نکردند تا اینکه خداوند به ایشان دستور فرمود تا رسالتش را ابلاغ کند، از آن به بعد دعوت و رسالت را آشکار کردند.
۵ / ۲۷۸ – ابوخالد کابلی حدیثی دارد که ما مختصرش کردیم، او گفته است: از امام باقرعلیه السلام خواهش کردم که نام قائمعلیه السلام را ببرد تا من آن حضرت را به نام مبارکشان بشناسم. حضرت فرمودند: ای ابا خالد! از امری و کسی سوال کردی که حتی اگر اولادش هم ایشان را بشناسند، نسبت به او حریص شده و وی را پاره پاره میکنند.(۱۸۱)
۶ / ۲۷۹ – زراره بن اعین گفته که از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی است.
قُلْتُ: وَلِمَ؟ قالَ: یَخافُ وَاَوْمَاَ بِیَدِهِ إِلی بَطْنِهِ، ثُمَّ قالَ:
یا زُرارَهُ وَهُوَ الْمُنْتَظَرُ وَهُوَ الَّذِی یَشُکُّ النَّاسُ فِی وِلادَتِهِ؛ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: إِذا ماتَ اَبُوهُ فَلا خَلَفَ [لَهُ ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: هُوَ حَمْلٌ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: هُوَ غائِبٌ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: [ما وُلِدَ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ:] قَدْ وُلِدَ قَبْلَ وَفاهِ اَبِیهِ بِسَنَتَیْنِ؛ وَهُوَ الْمُنْتَظِرُ، غَیْرَ اَنَّ اللَّهَ تَعالی یُحِبُّ اَنْ یَمْتَحِنَ الشِّیعَهَ؛ فَعِنْدَ ذلِکَ یَرتابُ الْمُبْطِلُونَ.
قالَ: فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ وَإِنْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ الزَّمانَ فَاَیَّ شَیْءٍ اَعْمَلُ؟
فَقالَ: یا زُرارَهُ إِنْ اَدْرَکْتَ ذلِکَ الزَّمانِ فَادْعُ بِهذَا الدُّعاءِ:
«اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّکَ» إِلی آخره.
عرض کردم: برای چه؟ حضرت فرمودند: خواهد ترسید. و با دست به شکم مبارکش اشاره فرمود. بعد فرمودند: ای زراره! او کسی است که انتظارش کشیده میشود، او کسی است که مردم پیرامون ولادتش دچار شکّ و تردید میشوند، یکی میگوید: وقتی پدرش از دنیا رفت فرزندی نداشت، دیگری میگوید: مادرش به او باردار است، کسی دیگر میگوید: او غایب است، و کس دیگری میگوید: متولد نشده است، و کسانی هم میگویند: ایشان دو سال پیش از وفات پدرش متولد شده است. اوست که شیعه در انتظارش است، و خداوند متعال دوست میدارد که شیعه را در این انتظار امتحان کند و آن وقت است که اهل باطل شکّ میکنند.
عرض کردم: جانم به فدای شما اگر آن زمان را درک کردم، چه کاری کنم؟
حضرت فرمودند: ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان:
خداوندا! خودت را آنگونه که هستی به من بشناسان، پس اگر تو خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت … تا آخر دعا.(۱۸۲)
۲۸۰ – وروی سلیم بن قیس الهلالی، عن جابر بن عبد اللَّه الانصاری وعبد اللَّه بن عباس قالا:
قالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله فِی وَصِیَّتِهِ لاَِمِیرِ الْمُوْمِنِینَ: یا اَخِی إِنَّ قُرَیْشاً سَتُظاهِرُ عَلَیْکَ وَتَجْتَمِعُ کَلِمَتُهُمْ عَلی ظُلْمِکَ وَقَهْرِکَ، فَإِنْ وَجَدْتَ اَعْواناً فَجاهِدْهُمْ وَإِنْ لَمْ تَجِدْ اَعْواناً فَکَفَّ یَدَکَ وَاحْقِنْ دَمَکَ فَإِنَّ الشَّهادَهَ مِنْ وَرائِکَ.
وامّا ما روی من الاخبار من امتحان الشیعه فی حال الغیبه وصعوبه الامر علیهم واختبارهم للصبر علیه، فالوجه فیها الإخبار عمّا یتّفق من ذلک من الصعوبه والمشاقّ، لا انّ اللَّه تعالی غیّب الإمام لیکون ذلک، وکیف یرید اللَّه ذلک وما ینال المومنین من جهه الظالمین ظلم منهم لهم ومعصیه واللَّه تعالی لا یرید ذلک.
۷ / ۲۸۰ – سلیم بن قیس هلالی، از جابر بن عبداللَّه انصاری و عبداللَّه بن عباس نقل میکند که آن دو گفتهاند: رسول اکرمصلی الله علیه وآله در وصیتشان به امیرالمومنینعلیه السلام فرمودند: برادرم! [علی جان] به زودی قریش برای ظلم به تو متحد شده و بر تو غلبه میکنند، پس چنانچه یارانی یافتی با آنها مقابله کن واگر کسی را پیدا نکردی دست نگهدار و خونت را حفظ کن که تحقیقاً شهادت پشت سر توست.
امتحان شیعه در زمان غیبت امامعلیه السلام
امّا اخباری که در باب امتحان شیعه در زمان غیبت وارد شده است، و اینکه زندگی به آنها سخت و دشوار میشود، و اطلاع دادن به شیعه مبنی بر لزوم صبر بر این مشقت؛ علّت صدور این اخبار، اطلاع دادن از سختی و مشقتی است که اتفاق خواهد افتاد، نه اینکه خداوند متعال امام را غایب فرموده باشد تا اینکه این حوادث سخت اتفاق بیفتد. چگونه خداوند این کار را انجام دهد در حالی که آنچه که از طرف ظالمان و ستمگران به مومنین میرسد ظلم و گناه است، بنابراین خداوند هرگز چنین اراده نمیکند.
بل سبب الغیبه هو الخوف علی ما قلناه واخبروا بما یتّفق فی هذه الحال، وما للمومن من الثواب علی الصّبر علی ذلک، والتمسک بدینه إلی ان یفرّج اللَّه تعالی عنهم.
وانا اذکر طرفاً من الاخبار الوارده فی هذا المعنی:
۲۸۱ – اخبرنا الحسین بن عبید اللَّه، عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری، عن احمد بن إدریس قال: حدّثنی علیّ بن محمّد بن قتیبه، عن الفضل بن شاذان النیشابوری، عن ابن ابی نجران، عن محمّد بن منصور، عن ابیه قال: کنّا عند ابی عبد اللَّهعلیه السلام جماعه نتحدّث فالتفت إلینا فقال:
فِی اَیِّ شَیْءٍ اَنْتُمْ؟ اَیُّهات اَیُّهات لا وَاللَّهِ لا یَکُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَیْهِ اَعْیُنَکُمْ حَتّی تَغَرْبَلُوا، لا وَاللَّهِ لا یَکُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَیْهِ اَعْیُنَکُمْ حَتّی تَمَیَّزُوا [لا وَاللَّهِ لا یَکُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَیْهِ اَعْیُنَکُمْ
بلکه علّت غیبت، همان گونه که گفتیم ترس است و این روایات خبر دادهاند به آنچه که در زمان غیبت اتفاق میافتد، و آنچه که از این رهگذر نصیب مومن میشود، ثواب صبر بر این مساله است، و اینکه به دینش تمسک جسته تا خداوند تعالی گشایش در کار آنها ایجاد فرماید.
و من تنها بخشی از اخباری که در این مورد وارد شده است را ذکر میکنم:
۱ / ۲۸۱ – محمّد بن منصور از پدرش نقل میکند که گفته: تعدادی بودیم که در محضر مبارک امام صادقعلیه السلام [در باب ظهور و قیام حضرت حجّتعلیه السلام] با هم سخن میگفتیم. حضرت رو به ما کرده و فرمودند: در چه موردی بحث میکنید؟ هرگز، هرگز! به خدا قسم آنچه را که شما چشمهای تان را به سوی آن کشیدهاید واقع نخواهد شد، تا اینکه غربال شوید. به خدا قسم آنچه را که به آن چشم دوختهاید نخواهد شد، تا اینکه خوب و بد تان از هم جدا شوید. به خدا قسم، آنچه را که چشمانتان را به سمت آن کشیدهاید واقع نخواهد شد، تا اینکه پاک و تصفیه شوید. به خدا قسم، آنچه به حَتّی یَتَمَحَّصُوا] لا وَاللَّهِ یَکُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَیْهِ اَعْیُنَکُمْ إِلّا بَعْدَ إِیاسٍ، لا وَاللَّهِ لا یَکُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَیْهِ اَعْیُنَکُمْ حَتّی یَشْقِیَ مَنْ شَقِی وَیَسْعَدُ مَنْ سَعِدَ.
۲۸۲ – وروی سعد بن عبد اللَّه الاشعری، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطّاب، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن ثعلبه بن میمون، عن مالک الجهنی، عن الاصبغ بن نباته قال:
اَتَیْتُ اَمِیرَ الْمُوْمِنِینَعلیه السلام فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکَتُ فِی الاَرْضِ، فَقُلْتُ: یا اَمِیرَ الْمُوْمِنِینَ! ما لِی اَراکَ مُتَفَکِّراً تَنْکَتُ فِی الاَرْضِ، اَ رَغْبَهً مِنْکَ فِیها؟
فَقالَ: لا وَاللَّهِ ما رَغِبْتُ فِیها وَلا فِی الدُّنْیا یَوْماً قَطُّ وَلکِنْ فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الحادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلاَُها قِسْطاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً، تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَغَیْبَهٌ یُضِلُّ فِیها اَقْوامٌ وَیَهْتَدِی فِیها آخَرُونَ.
آن چشم دوختهاید واقع نمیشود مگر بعد از ناامیدی. به خدا قسم، آنچه را که چشمانتان را به طرف آن کشیدهاید واقع نمیشود تا زمانی که شخص شقی بدبخت شده و شخص سعید، سعادتمند گردد.
۲ / ۲۸۲ – اصبغ بن نباته گفته است: محضر مبارک امیرالمومنینعلیه السلام رسیدم، دیدم که حضرت در حال فکر کردن هستند و [با تکه چوبی یا انگشت] به زمین ضربه زده و آن را میکاود. عرض کردم: یا امیرالمومنین! چه شده که شما را در فکر کردن میبینم که به زمین میزنید؟ آیا به خاطر میل و رغبت به مال و دنیاست؟ حضرت فرمودند: نه به خدا قسم! حتی یک روز هم نسبت به دنیا میل و رغبت نداشتهام، امّا در مورد مولودی که فرزند یازدهمین نسل من است به نام مهدی، فکر میکنم، او کسی است که زمین را همچنان که پر از ظلم و ستم میشود، مملوّ از قسط و عدل میکند، برای او حیرت و غیبتی خواهد بود که بسیاری در آن زمان گمراه شده و برخی دیگر هدایت میگردند.
۲۸۳ – احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه، عن الفضل بن شاذان، عن احمد بن محمّد بن ابی نصر قال: قال ابوالحسنعلیه السلام:
اَما وَاللَّهِ لا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ اَعْیُنَکُمْ حَتّی تَمَیَّزُوا اَوْ تَمَحَّصُوا حَتّی لا یَبْقِی مِنْکُمْ إِلَّا الاَنْدَرِ ثُمَّ تَلا: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ» وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ.
۲۸۴ – سعد بن عبد اللَّه، عن الحسین بن عیسی العلوی، عن ابیه، عن جدّه، عن علیّ بن جعفر، عن اخیه موسی بن جعفرعلیه السلام قال:
إِذا فُقِدَ الْخامِسُ مِنْ وُلْدِ السّابِعِ مِنَ الاَئِمَّهِ، فَاللَّهَ اللَّهَ فِی اَدْیانِکُمْ لا یَزیلَنَّکُمْ عَنْها اَحَدٌ.
یا بُنَیَّ إِنَّهُ لابُدَّ لِصاحِبِ هذَا الاَمْرِ مِنْ غَیْبَهٍ حَتّی یَرْجِعَ عَنْ هذَا الْاَمْرِ مَنْ کانَ یَقُولُ بِهِ، إِنَّما هِیَ مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ امْتَحَنَ (اللَّهُ تَعالی بِها خَلْقَهُ.
۳ / ۲۸۳ – احمد بن محمّد بن ابی نصر گفته است: ابوالحسن امام رضاعلیه السلام فرمودند: بدانید که به خدا قسم آنچه را که چشمهایتان را به سمت آن کشیدهاید واقع نمیشود تا زمانی که تصفیه شده و خوب و بد تان از هم جدا شوند، تا زمانی که فقط عده کمی از شما بر عقیده خودشان ثابت قدم باقی بمانند. بعد این آیه را تلاوت کردند: «آیا چنین میپندارید که شما را [بدون آزمایش] به حال خود رها میکنند، در صورتی که هنوز خداوند معلوم نگردانید ه که از شما چه کسانی اهل مجاهده اند و چه کسانی اهل صبرند».(۱۸۳)
۴ / ۲۸۴ – علی بن جعفر از برادر بزرگوارش موسی بن جعفرعلیهما السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: وقتی که امام پنجمین از اولاد امام هفتم مفقود گردد، در خصوص دین خود به خداوند متعال توکل کنید تا کسی نتواند دینتان را از شما بگیرد.
پسرم! صاحب این امر را حتماً غیبتی خواهد بود تا اینکه به سبب آن حتی کسانی که به وجود آن حضرت اعتقاد دارند از عقیده خودشان برمی گردند. غیبت آن حضرت امری است که خداوند متعال به وسیله آن بندگانش را امتحان میکند.(۱۸۴)
۲۸۵ – احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه، عن الفضل بن شاذان، عن ابن ابی نجران، عن عمرو بن مساور، عن المفضل بن عمر قال: سمعت اباعبد اللَّهعلیه السلام یقول:
إیّاکُمْ وَالتَّنْوِیهَ! اَما وَاللَّهِ لَیَغِیبَنَّ اِمامُکُمْ سِنِینَ مِنْ دَهْرِکُمْ وَلَیُمَحِّصَنَّ حَتّی یُقالُ: ماتَ، قُتِلَ، (هَلَکَ)، بِاَیِّ وادٍ سَلَکَ وَلَتَدْمَعُنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُوْمِنِینَ وَلَتَکْفَاَنَّ کَما تَکْفَاُ السُّفُنُ بِاَمْواجِ الْبَحْرِ، فَلا یَنْجُو إِلّا مَنْ اَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَهُ وَکَتَبَ فِی قَلْبِهِ الإِیمانُ وَاَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَلَتَرْفَعَنَّ اثْنَتا عَشْرَهَ رایَهَ مُشْتَبِهَهُ لا یُدْری اَیًّ مِنْ اَیٍّ.
قالَ: فَبَکَیْتُ وَقُلْتُ: فَکَیْفَ نَصْنَعُ؟ فَقالَ: یا با عَبْدِ اللَّهِ – وَنَظَر إِلَی الشَّمْسِ داخِلَهً إِلَی الصُّفَه – قالَ: فَتَری هذِهِ الشَّمْسَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ.
قالَ: وَاللَّهِ لاََمْرُنا اَبْیَنُ مِنْ هذِهِ الشَّمْسِ.
۵ / ۲۸۵ – مفضل بن عمر گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم، میفرمودند: از فاش کردن و منتشر کردن [آنچه که میگویم]حذر کنید، آگاه باشید، به خدا قسم امام شما سالهای چندی از روزگار شما غایب خواهد شد، و حتماً همه امتحان میشوند، تا اینکه گفته میشود: او کشته شده، مرده، معلوم نیست به کدام بیابان رفته است؟ چشمهای مومنان برای او اشک میریزند و مثل کشتی که در موج دریا از مکانی به مکانی میرود، از حالی به حالی متحول میشوید. پس از آن ورطه کسی نجات نمییابد به جز کسی که خداوند از او عهد و پیمان گرفته و ایمان را در دل او نوشته و او را با بشارتی از جانب خودش موّید فرموده باشد و [در زمان غیبت] دوازده پرچم و بیرق به اهتزاز در میآید که مشتبه بوده و هیچ کدام قابل تشخیص نیست [که کدام حقّ و کدام باطل است].
وقتی که سخن حضرت به اینجا رسید، من گریه کردم و عرض کردم: در آن وضعیت و اوضاع سخت، ما چه کنیم؟ حضرت در حالی که به خورشید نگاه میکردند که نورش وارد ایوان میشد، به من فرمودند: ای اباعبداللَّه! این خورشید را میبینی؟ عرض کردم: بله. حضرت فرمودند: به خدا قسم! ولایت ما از این خورشید روشنتر است.
۲۸۶ – وروی محمّد بن جعفر الاسدی، عن ابی سعید الآدمی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن ابی عمیر، عن ابی ایوب، عن محمّد بن مسلم وابی بصیر قالا: سمعنا اباعبد اللَّهعلیه السلام یقول:
لا یَکُونُ هذَا الْاَمْرُ حَتّی یَذْهَبَ ثُلثا النَّاسُ.
فَقُلْنا: إِذا ذَهَبَ ثُلثا النَّاسُ فَمَنْ یَبْقی
فَقالَ: اَ ما تَرْضَوْنَ اَنْ تَکُونُوا فِی الثُّلثِ الباقِی؟
۲۸۷ – وروی عن جابر الجعفی قال:
قُلْتُ لاَِبِی جَعْفَرٍعلیه السلام: مَتی یَکُونُ فَرَجُکُمْ؟
فَقالَ: هَیْهَاتَ هَیْهاتَ! لا یَکُونُ فَرَجُنا حَتّی تَغَرْبَلوا، ثُمَّ تَغَرْبَلوا، ثُمَّ تَغَرْبَلُوا.
یَقولها ثلاثاً حتی یُذْهِبَ (اللَّهُ تَعالی الکَدِرَ وَیَبْقیَ الصَّفْوُ.
۶ / ۲۸۶ – محمّد بن مسلم و ابو بصیر گفتهاند: از امام صادقعلیه السلام شنیدیم که میفرمودند: امر ظهور [حضرت مهدیعلیه السلام]واقع نمیشود تا اینکه دو سوم مردم بروند [از اعتقاد حقّ برگردند یا بمیرند]. عرض کردیم: وقتی دو ثلث مردم بروند، پس چه کسی باقی میماند؟ حضرت فرمودند: آیا شما راضی نمیشوید که در یک سوم باقی مانده باشید؟
۷ / ۲۸۷ – جابر جعفی گفته است: به محضر مبارک امام باقرعلیه السلام عرض کردم: فرج شما اهل بیتعلیهم السلام چه زمانی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: هیهات، هیهات! فرج واقع نخواهد شد؛ مگر بعد از آنکه شما غربال شوید، بعد [دوباره] غربال شوید، بعد [بار سوم]غربال شوید – این جمله را سه مرتبه تکرار کردند – تا اینکه خداوند کدورتها را از بین برده، صفا و پاکی باقی بماند.
۲۸۸ – وروی محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر الحمیریّ، عن ابیه، عن یعقوب بن یزید، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن رجل، عن ابی جعفرعلیه السلام انّه قال:
[وَاللَّهِ لَتُمَحِّصَنَّ یا مَعْشَرَ الشِّیعَهِ، شِیعَهُ آلِ مُحَمَّدٍ! کَمَخِیضِ الْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ لِاَنَّ صاحِبَ الْکُحْلِ یَعْلَمُ مَتی یَقَعُ فِی الْعَیْنِ وَلا یَعْلَمُ مَتی یَذْهَبُ، فَیُصْبِحُ اَحَدُکُمْ وَهُوَ یَری اَنَّهُ عَلی شَرِیعَهٍ مِنْ اَمْرِنا فَیَمْسِی وَقَدْ خَرَجَ مِنْها، وَیَمْسِی وَهُوَ عَلی شَرِیعَهٍ مِنْ اَمْرِنا فَیُصْبِحُ وَقَدْ خَرَجَ مِنْها.
۲۸۹ – وعنه، عن ابیه، عن ایوب بن نوح، عن العباس بن عامر، عن الربیع بن محمّد المسلیّ قال: قال (لی) ابوعبد اللَّهعلیه السلام:
وَاللَّهِ لَتُکَسِّرَنَّ کَسْرَ الزُّجاجِ وَإِنَّ الزُّجاجَ یُعادُ فَیَعُودَ کما کانَ، وَاللَّهِ لَتُکَسِّرَنَّ کَسْرَ الْفَخارِ وَإِنَّ
۸ / ۲۸۸ – ابراهیم بن عمر یمانی از مردی نقل کرده و او هم از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: ای جماعت شیعه وای شیعیان آل محمّد! مثل سرمهای که به چشم میکشند امتحان و آزمایش میشوید، چرا که صاحب سرمه و کسی که به چشمش سرمه میکشد، میداند کی سرمه وارد چشم میشود، امّا نمیداند که کی از چشمش خارج میشود. [زمانی میآید که بعضی از شما صبح که میشود خودشان را در شریعت و مذهب میبینند، ولی وقتی که عصر میشود، از ولایت و شریعت ما خارج شده است. و یا اینکه بعد از ظهر و شب به امر ما معتقدند، ولی صبح که میشود از ولایت ما خارج شده است.
۹ / ۲۸۹ – ربیع بن محمّد مسلی گفته است: امام صادقعلیه السلام به من فرمودند: به خدا قسم شما مثل شیشه و چراغ دان شکسته میشوید، و شیشه به حالت اوّل برمیگردد، به خدا قسم مثل سفال شکسته میشوید ولی سفال هرگز به حالت اوّل بر نمیگردد.(۱۸۵) الْفَخارَ لا یَعُودُ کَما کانَ، (وَاللَّهِ لَتُمَیِّزَنَّ) وَاللَّهِ لَتُمَحِّصَنَّ وَاللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ کَما یُغَرْبَلُ الزُّوانِ مِنَ القُمْحِ.
۲۹۰ – وروی جعفر بن محمّد بن مالک الکوفی، عن إسحاق بن محمّد، عن ابی هاشم، عن فرات بن احنف قال:
قال امیر المومنینعلیه السلام وذکر القائمعلیه السلام فقال:
لَیَغِیبَنَّ عَنْهُمْ حَتّی یَقُولُ الْجاهِلُ ما للَّهِِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ حاجَهٌ.
۲۹۱ – عنه، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن عبد اللَّه بن عبد الرحمن الاصم، عن عبدالرحمن بن سیّابه، عن عمران بن میثم، عن عبایه بن ربعی الاسدی قال: سمعت امیر المومنینعلیه السلام یقول:
[کَیْفَ اَنْتُم إِذا بَقِیتُمْ بِلا إمامٍ هُدًی وَلا عَلَمٍ یُری یَبْرَاُ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ.
۲۹۲ – وقد روی (عن) علیّ بن یقطین قال: قال لی ابوالحسنعلیه السلام:
به خدا قسم که شما امتحان و آزمایش شده، غربال میشوید، همچنان که دانه فاسد(۱۸۶) از دانه سالم جدا میشود.
۱۰ / ۲۹۰ – فرات بن احنف گفته است: امیرالمومنینعلیه السلام حضرت حجّتعلیه السلام را یاد کرده، فرمودند: [مهدیعلیه السلام] آنقدر غیبت میکند که جاهل میگوید: خداوند نیازی به آل محمّد ندارد [حاجتی در آل محمّد نیست].
۱۱ / ۲۹۱ – عبایه بن ربعی اسدی گفته است: از امیرالمومنینعلیه السلام شنیدم، میفرمودند: چگونه خواهید بود وقتی که بدون امام هدایتگر و پرچم هدایت بمانید، که بعضی از شما از بعضی دیگر بیزاری خواهید جست.
۱۲ / ۲۹۲ – علی بن یقطین گفته است: امام کاظمعلیه السلام به من فرمودند:
یا عَلِیُّ (إِنَّ) الشِّیعَهَ تُرَبّی بِالاَمانِیّ مُنْذُ مِائَتَی سَنَه.
وقال یقطین لابنه علیّ: ما بالنا قیل لنا فکان وقیل لکم فلم یکن؟
فقال له عَلِیّ: إِنَّ الَّذِی قِیلَ لَکُمْ وَلَنا مِنْ مَخْرَجٍ واحِدٍ غَیْرَ اَنَّ اَمْرَکُمْ حَضَرَکُمْ فَاعطیتم محضه وَکانَ کَما قِیلَ لَکُمْ وَإِنَّ اَمْرَنا لَمْ یَحْضُرْ فَعُلِّلْنا بِالاَمانِیّ.
وَلَوْ قِیلَ [لنا]: إنَّ هذَا الْاَمْرَ لا یَکُونُ إِلی مِائَتَیْ سَنَهٍ اَوْ ثَلاثَمِائَه سَنَهٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ وَلَرَجَعَتْ عامَّهُ النَّاسِ عَنِ الإِسْلامِ وَلکِنْ قالُوا: ما اَسْرَعَهُ وَما اَقْرَبَهُ؟ تَالُّفاً لِقُلُوبِ النَّاسِ وَتَقْرِیباً لِلْفَرَجِ.
ای علی! شیعیان ما دویست سال است که با آرزو تربیت شدهاند.(۱۸۷)
یقطین به پسرش علی گفته است: چه شده هرچه راجع به ما [بنی عباس] گفته شده واقع شده و اتفاق افتاده، ولی آنچه برای شما [شیعه] گفته شده واقع نشده و اتفاق نیفتاده است؟ علی به پدرش گفت: آنچه که درباره [ظهور دولت] شما و [ظهور دولت] ما گفته شده است، از یک سرچشمه است، با این تفاوت که امر شما و دولت شما واقع شده و اتفاق افتاده است و مجال آن به شما عطا شده است، بنابراین همان طور که به شما گفته شده بود [که حکومت بنی عباس ظهور میکند] واقع شد. امر [ظهور دولت] ما هنوز واقع نشده است و ما را در آرزوی آن نگه داشتهاند.
و اگر به ما گفته شده بود که این امر [ظهور حکومت دولت شیعه] تا دویست یا سیصد سال دیگر اتفاق نخواهد افتاد، موجب میشد که قلبها دچار قساوت شده و عموم مردم از اسلام برگردند. ولکن گفتهاند که [ظهور دولت ما] چقدر سریع و نزدیک است؟ به این ترتیب قلبها را به هم پیوند داده و فرج را نزدیک جلوه دادهاند و اینکه هر لحظه این امر ممکن است واقع شود.
۲۹۳ – وروی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء: ابوجعفر المروزیّ قال: خرج جعفر بن محمّد بن عمر[و] وجماعه إلی العسکر وراوا ایّام ابی محمّدعلیه السلام فی الحیاه وفیهم علیّ بن احمد بن طنین، فکتب جعفر بن محمّد بن عمر[و]، یستاذن فی الدخول إلی القبر فقال له علیّ بن احمد: لا تکتب اسمی فإنّی لا استاذن، فلم یکتب اسمه، فخرج إلی جعفر:
اَدْخُلْ اَنْتَ وَمَنْ لَمْ یَسْتَاْذِنْ.
۱۳ / ۲۹۳ – ابوجعفر مروزی گفته: جعفر بن محمّد بن عمرو به اتفاق جماعتی؛ از جمله علی بن احمد بن طنین در ایام حیات امام حسن عسکریعلیه السلام به عسکر [محل اقامت امام حسن عسکریعلیه السلام] رفتند، جعفر بن محمّد نامهای نوشته و اجازه ورود خواست تا به مقبره مطهر امام هادیعلیه السلام بروند، علی بن احمد گفت: اسم مرا ننویس، من اجازه نمیخواهم. جعفر هم در نامه اسم او را ننوشت، بعد از مدّت کوتاهی جواب آمد: تو و کسی هم که اجازه نخواسته است، وارد شوید.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *