خبر لوح در بشارت ظهور

۱ رفرفه
بدان که اخبار لوح از اخبار مستفیضه، بلکه می توان گفت نزدیک به تواتر معنوی است. اغلب محدّثین امامیه – قدّست
اسرارهم – و بعض از محدّثین عامّه، خبر لوح را به طرق متعدّده روایت کرده اند. چون در متن و طریق روایت، تعدّد و تکثّر است و ذکر همه آن ها از وضع این کتاب خارج است، به ذکر چند خبر اکتفا می نماید.
شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه در کمال الدین(۱۵۳) و عیون،(۱۵۴) طبرسی در احتجاج،(۱۵۵) شیخ
طوسی در غیبت،(۱۵۶) محمد بن ابراهیم نعمانی در غیبت،(۱۵۷) شیخ مفید در اختصاص،(۱۵۸) کلینی در
کافی(۱۵۹) و مسعودی در اثبات الوصیه،(۱۶۰) با اندک اختلاف به دو طریق و حموینی از علمای عامّه در فرائد السّمطین(۱۶۱) خبر لوح را روایت کرده اند. ما نیز از کمال الدین و عیون نقل می کنیم. در دو کتاب مزبور به سند متّصل از عبدالرحمن بن سالم از ابوبصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السلام فرمود: پدرم امام محمد باقرعلیه السلام به جابر بن عبداللَّه انصاری فرمود:
مرا به سوی تو حاجتی است؛ چه زمانی برای تو سهل است که با تو خلوت کرده، حاجت خویش پرسش کنم؟
جابر عرض نمود: در هر زمان که خواهی، حضور حضرتت مشرّف می شوم. چون جابر را سعادت حضور، مساعدت کرد، پدرم مجلس را از بیگانه پرداخت.
سپس فرمود: ای جابر! مرا خبر ده از آن لوح که در دست مادرم فاطمه (س) – دختر رسول خداصلی الله علیه وآله – دیدی و آن چه را که مادرم به تو خبر داد، در آن لوح نوشته بود؟!
جابر گفت: به خدای تعالی شهادت می دهم که بر مادرت فاطمه سلام اللَّه علیها در زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله داخل شدم تا او را به ولادت حسین علیه السلام تهنیت گویم. در دست او لوح سبزی دیدم که پنداشتم از زمرّد است و در آن مکتوبی بود که مانند آفتاب می درخشید. گفتم: پدر و مادرم فدایت، ای دختر رسول خداصلی الله علیه وآله! این لوح چیست؟!
گفت: این لوحی است که خدای تعالی به سوی پیغمبر خود هدیه فرستاده؛ در این لوح، نام پدر، شوهر، فرزندم و نام های اوصیا از فرزندانم ثبت است، پدرم این لوح را به من عطا فرمود تا مرا بدان مسرور فرماید.
جابر گفت: مادرت فاطمه آن لوح را به من داد، قرائت کردم و نسخه ای از آن برگرفتم. پس پدرم فرمود: ای جابر!
آیا می توانی آن نسخه را بر من عرضه داری؟
گفت: آری.
پدرم به منزل جابر رفت. جابر صحیفه ای از پوست بیرون آورد و گفت: خدا را گواه گیرم که در لوح مکتوب چنین دیدم؛
به نام خداوند بخشنده مهربان.
این کتابی است از جانب خدای عزیز علیم به سوی محمد که نور خدا و فرستاده دانا و پیغمبر بشارت دهنده و امیدوار کننده او است. او حجاب خدا و دلیل او است.
روح الامین از نزد ربّ العالمین، نزد او فرود آمد به این که:
ای محمد! نام های مرا تعظیم کن، نعمت های مرا شکر کن و بخشش و عطاهای مرا کفران مکن، منم معبودی که جز من معبودی نیست، هر که به احدی غیر از احسان من امیدوار شود و یا از احدی غیر از عدل من بترسد، او را به عذابی عذاب
کنم که احدی از عالمیان را معذّب نکرده باشم. ای محمد! مرا بندگی نما و بر من توکّل کن!
هیچ پیغمبری را نفرستادم که روزگار عمر او را تمام کنم، مگر آن که برای او وصیی قرار دادم و تو را بر همه بندگان و پیغمبران خود تفضیل دادم. هم چنین وصی تو را بر همه اوصیا برتری عنایت کردم.
بعد از خودت تو را به دو پسرت اکرام کردم، و ایشان را بعد از سرآمدن زمان پدرشان، معدن علم خود گردانیدم.
حسین را خزانه دار وحی خود نمودم، او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کار او را به سعادت ختم کردم. او از همه شهدا افضل و قدر و منزلت او نزد خدا از همه بالاتر است، کلمه تامّه من با او و حجّت بالغه من نزد او است. به دوستی عترت
او، خلق را ثواب و به دشمنی ایشان، خلق را عتاب کنم.
اوّل ایشان علی، سید عابدان و زینت گذشتگان از اولیای من است. بعد از او پسرش، شبیه جدّش پیغمبر محمودصلی الله علیه وآله، محمدی که باقر، یعنی شکافنده علم من است و معدن حکمت من و بعد از او جعفر است. هر که در او شکّ کند، هلاک شود و رادّ بر او، رادّ بر من است.
این قول از من حقّ است، هر آینه جعفر را گرامی خواهم داشت و او را به شیعیان و دوستان و انصارش خشنود گردانیدم و بعد از جعفر، موسی را برگزیدم، پس فتنه ای روی دهد که خلاصی مردم از آن بسیار صعب و دشوار باشد و همه در آن فتنه
کور و نابینا باشند؛ زیرا ریسمان حکم و تکلیف من هرگز بریده نشود و حجّت من بر مردم مخفی نماند و دوستان من شقی نگردند.
کسی که یکی از ایشان را انکار کند، نعمت من را انکار کرده است و کسی که آیه ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من افترا بسته است.
در آن هنگام که عمر دوست و بنده و برگزیده من، موسی بن جعفر به سر آید، بدا به حال کسانی که به من افترا گویند و امام مرا نیز انکار کنند.
به تحقیق تکذیب کننده هشتمین امام من، تکذیب کننده همه اولیای من است و علی، ولی و ناصر دین من است، او است که بارهای گران نبوّت را بردوش او اندازم و به او قوّت کشیدن آن را عطا کنم، عفریت متکبّری او را می کشد، او را در شهری
که بنده صالح من آن را بنا کرده است، پهلوی بدترین مخلوق من دفن نمایند.
این قول من حقّ است، هر آینه دیده علی را به فرزندش محمد که خلیفه و جانشین او، بعد از او روشن گردانیدم. او وارث علم من، معدن حکمت و موضع سرّ من و حجّت من بر بندگان من است.
بهشت را برای او جایگاه گردانیدم و شفاعت او را درباره هفتاد هزار نفر از اهل بیتش که همه مستوجب جهنّم باشند، قبول می کنم و کار فرزندش علی را به سعادت ختم کنم که ولی و ناصر دین من و گواه من بر بندگان من و امین من بر وحی من
است.
از صلب او بیرون آورم کسی را که مردم را به سوی من دعوت کند، او خازن علم من است. پس امر امامت و خلافت رابه پسرش که رحمت خدا بر اهل عالم است، کامل گردانم و بر او است کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایوب.
دوستان من در زمان غیبت او ذلیل خواهند شد و سرهای ایشان را مانند سرهای ترک و دیلم به هدیه فرستند، ایشان را بکشند، جسد ایشان را بسوزانند، و ایشان پیوسته خایف و مضطرب و پریشان باشند و دشمنان دین، زمین را از خون ایشان رنگین کنند و آواز نوحه و فریاد از زنان ایشان بلند شود، ایشان دوستان من هستند. حقّا به وسیله ایشان هر فتنه صعب و دشواری را،یعنی کفر و ضلالت را برطرف گردانم و بلاهای روزگار را به وسیله ایشان دفع کنم و بارهای گران را از دوش مردم بردارم. بر آن جماعت درود پروردگار و رحمت و برکات او باد! و ایشان اند هدایت یافته شدگان.
عبدالرحمان بن سالم گوید، ابوبصیر گفت: اگر در مدّت عمر خود به غیر از این حدیث، حدیثی در این خصوص گوشزد تو نمی شد، هر آینه تو را کافی بود؛ تو آن را از نااهل نگاهدار…، الخبر.
برگرفته از کتاب العَبْقَری الحِسان نوشته آیت اللَّه علی اکبر نهاوندی (ره)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *