مدعیان دروغین نیابت امام عصر ابو طاهر محمد بن علی بن بلال

ماجرایی که بین او و ابوجعفر محمّد بن عثمان عمری که خداوند چهره نورانی او را با طراوت و خرّم فرماید، معروف است که اموالی از امام را که در دستش بود نگه داشت و از تسلیم آنها [به نایب امام، محمّد بن عثمان عمری] سرباز زد و مدعی شد که فقط او وکیل امام زمانعلیه السلام است. تا اینکه شیعه از او تبری جسته و او را لعن کردند و از وجود مقدّس صاحب الزمانعلیه السلام درباره او و لعن به او توقیعی آمد که معروف و مشهور است.(۲۲۵)
۷ / ۳۷۵ – ابو الحسن محمّد بن محمّد بن یحیی معاذی گفته است: یکی از شیعیان و اصحاب ما پس از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام و وقوع اختلاف و تفرقه و انحراف عدّهای، به سمت ابوطاهر بن بلال گرایش پیدا کرد، امّا بعد از مدّتی نظرش درباره او برگشت، لذا داخل در جمع ما شد، از سبب این ماجرا، از او سوال کردیم. در پاسخ گفت: کنت عند ابی طاهر بن بلال یوماً وعنده اخوه ابوالطیّب وابن حرز وجماعه من اصحابه إذ دخل الغلام فقال: ابوجعفر العمریّ علی الباب، ففزعت الجماعه لذلک وانکرته للحال الّتی کانت جرت وقال: یدخل، فدخل ابوجعفررضی الله عنه، فقام له ابوطاهر والجماعه وجلس فی صدر المجلس وجلس ابوطاهر کالجالس بین یدیه، فامهلهم إلی ان سکتوا.
ثم قال: یا اباطاهر [نشدتک اللَّه او] نشدتک باللَّه ا لم یامرک صاحب الزّمانعلیه السلام بحمل ما عندک من المال إلیّ؟ فقال: اللّهمّ نعم (فنهض) ابوجعفررضی الله عنه منصرفاً ووقعت علی القوم سکته، فلمّا تجلّت عنهم، قال له اخوه ابوالطیّب: من این رایت صاحب الزّمان؟
فقال ابوطاهر: ادخلنی ابوجعفررضی الله عنه إلی بعض دوره، فاشرف علیّ من علوّ داره فامرنی
روزی من و برادرش ابو طیب و ابن حرز و تعدادی از طرفدارانش در کنار او بودیم که غلامش وارد شد و گفت: ابوجعفر عمریّ دم در ایستاده است. تمام آن جمع با شنیدن این خبر مضطرب شدند، و از آمدن او کسی خوشش نیامد. ابوطاهر به غلام گفت: بگو وارد شود. پس ابی جعفر وارد مجلس شد و ابی طاهر و طرفدارانش در مقابل او تواضع کرده و جلوی پایش بلند شدند. او هم رفت و در صدر مجلس نشست. ابو طاهر هم مثل یک شاگرد نشست.
ابوجعفر مدّتی مهلت داد که جلسه ساکت و آرام شد و بعد گفت: ای ابا طاهر! تو را به خدا سوگند میدهم! آیا صاحب الزمانعلیه السلام به تو دستور ندادند که اموالی را که در دست توست به من تحویل بدهی؟ ابی طاهر گفت: بله، حضرت دستور داده است.
در همین زمان ابی جعفر از جایش بلند شد و از آنجا بیرون رفت. حضار همگی مبهوت شده بودند، وقتی که اوضاع آرام و طبیعی شد، برادرش ابو طیب به ابوطاهر گفت: تو صاحب الزمانعلیه السلام را کجا دیدهای؟ ابو طاهر گفت: روزی ابو جعفر مرا داخل خانه خودش برد، یکدفعه دیدم که حضرت از بالای خانه تشریف آورد و به من فرمودند: بحمل ما عندی من المال إلیه، فقال له ابوالطیّب: ومن این علمت انّه صاحب الزّمانعلیه السلام؟
قال: (قد) وقع علیّ من الهیبه له ودخلنی من الرعب منه ما علمت انّه صاحب الزّمانعلیه السلام، فکان هذا سبب انقطاعی عنه.
ومنهم الحسین بن منصور الحلّاج
۳۷۶ – اخبرنا الحسین بن إبراهیم، عن ابی العباس احمد بن علیّ بن نوح، عن ابی نصر هبه اللَّه بن محمّد الکاتب ابن بنت امّ کلثوم بنت ابی جعفر العمریّ قال: لمّا اراد اللَّه تعالی ان یکشف امر الحلّاج ویظهر فضیحته ویخزیه وقع له انّ اباسهل إسماعیل بن علیّ النوبختیّرضی الله عنه ممّن تجوز علیه مخرقته وتتمّ علیه حیلته، فوجّه إلیه یستدعیه وظنّ انّ اباسهل کغیره من الضعفاء فی هذا الامر بفرط جهله، وقدّر ان یستجرّه إلیه فیتمخرق (به) ویتسوّف
اموالی را که در دست توست تحویل ابوجعفر بده. برادرش گفت: از کجا فهمیدی که او امام زمانعلیه السلام است؟ ابو طاهر گفت: وقتی که او را دیدم، هیبت و عظمتی از او دیدم که رعب، همه وجودم را فرا گرفت و از آنجا فهمیدم که ایشان صاحب الزمانعلیه السلام است. پس به همین دلیل از او جدا شدم.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *