مدعیان دروغین مهدویت

مدعیان دروغین مهدویت
همانطوریکه کمابیش بنظر خوانندگان رسیده و مصادر تاریخى و غیرتاریخى بیانگر شرح تفصیلى آنست که از آغاز بنیانگذارى اسلام تاکنون پیوسته افرادى با فریب و آلت دست قراردادن گروههائى از عوام ، از روى دشمنى به رویاروئى اسلام برخواسته و با قتل و غارت و هرج و مرج و اسارت و زندانى نمودن مسلمانان ، و ضدیت با احکام اسلام و تکیه زدن بر کرسى ریاست ، چند صباحى خودنمائى نموده و بالاخره به زباله دان تاریخ گسیل شده و مى شوند و نمونه آنها ــ که خود آلت دست استعمارگران خارجى یهودى و مسیحى و عامل اجرائى اهداف شوم آنها بودند ــ رضا شاه پهلوى در ایران و کمال اتاترک در ترکیه و جمال عبدالناصر در مصر و صدام تکریتى در عراق و دیگران در دیگر مناطق مسلمان نشین بوده و مى باشند .
افرادى هم به هواى ریاست از طریق سوءاستفاده از احادیث مربوط به مهدى موعود و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح زودباور را به دعواى مهدویت و مقام امامت برخاستند و بدون آنکه قیام انها نشانگر سرنخى از مقام امامت یا مقرون به کوچکترین علامت از علائم ظهور مهدى موعود باشد ، یا کمترین درجه از برقرارى قسط و عدل جهانى ( مورد وعده پیامبر بدست حضرت مهدى ) را ارائه دهند ــ بلکه مردم را دچار تفرقه و جدائى از اسلام کردند ــ چند روزى خود را به عنوان مهدى موعود منتظر جا اندازى و قلمداد نمودند ، اما بالاخره مشت خیانت آنها هم بازشد و ادعاى دروغین و بى محتوایشان کشف و آنها هم پس از چندى به زباله دان تاریخ رهسپار شدند .
همچنانکه عده اى هم با زمینه سازى مرحله به مرحله مقام امامت و عنوان مهدى منتظر نخست دعوى بابیت از ناحیه مهدى حقیقى مى کردند و همینکه افراد و گروههائى فریب خورده بدانها مى گرویدند ، دعواى مهدویت را مطرح و گسترش مى دادند .
افراد و گروههائى هم بر اثر برخورد به اخباریکه از ناحیه خبرگذاران صادق امین درباره مهدى موعود و اسلام بدانها رسیده بود و از نظر فراوانى بدان درجه براى آنان یقینى شده و دماغشان آماده براى پرورش اینگونه افکار گردیده بود ، که بسا نسبت مهدویت را به کسى که او خود چنین دعوائى نداشت و از این دعوى بیزارى مى جست مى دادند .
اکنون براى روشن شدن مطلب نام بعضى از مدعیان دروغین مهدویت یا غیر مدعیان مورد نسبت را بطور فهرست بنظر خوانندگان میرسانیم و علاقمندان به آگاهى بر مشخصات تفصیلى هریک را به مصادر مربوطه ارجاع میدهیم:
۱ــ امام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) که فرقه سبائیّه ، پیروان عبداللّه بن سبا ( که بموجب اثر تألیفى علامه محقق عسکرى اصل وجودش ساختگى و بدور از حقیقت و واقعیت بوده ) حضرتش را مهدى خواندند و پنداشتند کشته نشده و تا آخر الزمان باقى است و خروج میکند( [۱] ).
۲ــ محمد بن حنفیه ، که فرقه کیسانیه پنداشتند وى بعد از حسین بن على امام و همان مهدى موعود است و در کوه رضوى بسر میبرد و از آنجا ظهور و قیام نماید( [۲] ) ، بدون آنکه او چنین ادعائى کرده باشد .
۳ــ محمد بن عبداللّه محض بن حسن بن حسن بن على ، معروف به نفس زکیه که پاره اى از جارودیّه وى را مهدى دانسته و در سنه ۱۴۵هـ از مدینه به مهدویت برخواست و بدسیسه منصور دوانیقى کشته شد( [۳] ) .
۴ــ ابوجعفر محمد بن عبداللّه فرزند منصور دوانیقى که خود منصور هم از روى رقابت با نفس زکیه مردم را دعوت به مهدویت او مى کرد( [۴] ) .
۵ــ عمر بن عبدالعزیز یکى از خلفاى اموى که سعید بن مسیب قائل به مهدویت او شد( [۵] ) .
۶ــ ابومسلم خراسانى که پاره اى از فرقه « خرّمیه » پیروان اتابک خرّمى پنداشتند او همان کسى باشد که باید زمین را پر از عدل و داد کند و کشته شدنش را بدست منصور دوانیقى تکذیب نمودند و بانتظار ظهورش بسر مى بردند( [۶] ).
۷ــ امام جعفر بن محمد الصادق ( امام ششم شیعیان ) که ناووسیه معتقد به مهدویت آن حضرت شدند( [۷] ) ، اما اصل مقام امامت حضرتش را بدست فراموشى سپردند .
۸ــ محمد بن قاسم بن عمر بن على بن الحسین که جارودیه زیدیه به مهدویت او گرایش جستند و در ایام معتصم در طالقان قیام نمود و کشته شد و آنها پنداشتند کشته نشده و بعد از این ظهور خواهد کرد( [۸] ).
۹ــ امام موسى بن جعفر ( امام هفتم شیعیان ) که فرقه واقفیه قائل به مهدویت آن حضرت شدند( [۹] ) .
۱۰ــ محمد بن على عسکرى ، برادر امام حسن عسکرى ، که طایفه محمدیه بعد از وفات آن حضرت قائل به امامت و مهدویت وى گردیدند( [۱۰] ).
۱۱ــ امام حسن عسکرى ( امام یازدهم شیعیان ) که گروهى اعتقاد به مهدویت حضرتش پیدا کردند( [۱۱] ) .
۱۲ــ جعفر بن على برادر دیگر امام حسن عسکرى که عده اى قائل به امامت و مهدویت او گردیدند و خود نیز مدعى مهدویت بود( [۱۲] ) .
۱۳ــ عبداللّه بن معاویه بن عبداللّه جعفر بن ابى طالب که عده اى از مردم وى را مهدى دانسته و گفتند وى زنده است و در کوههاى اصفهان بسر مى برد و البته ظاهر خواهد شد ، و او همان کسى بود که در ایام حکومت مروان بن محمد در فارس قیام کرد و ابومسلم پس از مدتى که او را زندانى کرده بود بکشت( [۱۳] ).
۱۴ــ یحیى بن عمر از اعقاب زید بن على که در ایام مستعین باللّه خلیفه عباسى سنه ۲۵۹ در کوفه قیام کرد ، پس او را کشتند و سرش را از تن جدا نمودند و بعض جارودیه قائل به مهدى منتظر بودن او بودند( [۱۴] ).
۱۵ــ موسى بن طلحه بن عبداللّه که در زمان مختاربن ابى عبیده در بصره قیام کرد و عده اى بعنوان مهدویت بدو گرویدند( [۱۵] ) .
۱۶ــ عبداللّه مهدى بود که بنوشته قرمانى: خود را فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى الرضا ــ یعنى فرزند امام حسن عسکرى امام یازدهم شیعیانــ معرفى کرد .
و بنوشته فخرى بعنوان ابومحمد عبیداللّه بن احمد بن اسماعیل از اعقاب امام جعفر معرفى نمود .
و بنوشته دیگران رشته نسبش غیر از دو رشته مذکور است و بطور خلاصه در اصل ارتباطش با سادات و بر فرض ثبوتش در چگونگى آن اختلاف شدید است .
وى در سنه ۲۹۷ هـ بعنوان مهدویت از افریقا بپا خواست و دولت فاطمیین را تشکیل داد که پس از گذشتن ۲۷۰ سال منقرض گردید .
هم او بود که شهر مهدیه را در یکى از سواحل تونس برقرار کرد و هم اکنون پرچم فرانسه برفراز آن در اهتزاز است( [۱۶] ) .
۱۷ــ محمد بن عبداللّه بن تومرت علوى حسنى معروف به مهدى هرغى از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش سکونت داشتند ، در سال ۴۹۷ به مهدویت برخاست و تشکیل سلسله « الموحدین » را داد و بر اسپانیا استیلا و تسلط یافت( [۱۷] ).
۱۸ــ الناصر لدین اللّه که از جمله خلفاى عباسى و متولد حدود سنه ۵۵۰ هـ بود ، سبط ابن تعاویذى وى را بعنوان مهدى منتظر بودن بدین دوشعر ستوده:
انت الامام المهدى لیس لنا***امام حق سواک ینتظر
تبدو لابصارنا خلاقاً لان***یزعم ان الامام منتظر( [۱۸] )
۱۹ــ مردى به نام عباس فاطمى در پایان قرن هفتم بین ۶۹۰ و ۷۰۰ در میان غمازه خروج کرد و مدعى شد فاطمى منتظر است و جمعیت انبوهى از غمازه براو گرد آمدند و در پایان امر کشته شد( [۱۹] ) .
۲۰ــ شخصى که معروف به تویزرى منسوب به تویزر از نحله صوفیه بود از رباط ماسه خروج کرد و مدعى مهدى فاطمى بودن شد و بسیارى از اهل سوس و غیره بدو گرویدند و کارش آنچنان بالا گرفت که سران مصامده ترسیدند و او را کشتند .
این قضیه در آغاز قرن هشتم ـ در عصر سلطان یوسف بن یعقوب ــ بوقوع پیوست( [۲۰] ) .
۲۱ــ اسحاق سبتى زوى بود که در دوران سلطنت سلطان محمد چهارم از سلاطین عثمانى بسال ۹۸۶ هـ به امر مهدویت قیام کرد و اصولا ترک و از اهالى ازمیر بود( [۲۱] ).
۲۲ــ شخصى بود که در سنه ۱۲۱۹هـ در مصر قیام به مهدویت نمود و اصولا زاده طرابلس بود و طولى نکشید با لشکرى که از فرانسه آمده بود بجنگید و با عده اى از هواخواهان خود کشته شد( [۲۲] ).
۲۳ــ محمد احمد بود که در سال ۱۲۶۰ هـ در سودان قیام نمود و از قبیله دناقله در جزیره « نبت » مقابل « دنقلا » و بگفته بعضى در « حنک » متولد شده بود( [۲۳] ).
۲۴ــ مردى بود که در رباط عباده دور او گرد آمدند و بعنوان فاطمى منتظر بودن دیگران را به مهدویت خود دعوت کرد و اصولا از نسل و نژاد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود( [۲۴] ) .
۲۵ــ احمد بن احمد کیال بود که نخست مردم را بمقام امامت خود دعوت کرد ، سپس بعنوان مهدویت قیام نمود و طائفه کیالیه را تشکیل داد( [۲۵] ) .
۲۶ــ محمد مهدى سنوسى فرزند شیخ محمد سنوسى بود که در اواسط قرن نوزده مسیحى از مغرب زمین برخواست و قبل از مرگ با اشاره باینکه خود او مهدى منتظر نیست بلکه او از این پس خواهد آمد نفى مهدویت خویش نمود و شاید مقصودش از خبر آمدن بعد از این ، قیام پسرش بود( [۲۶] )
۲۷ــ میرزا غلام احمد قادیانى بود که در اوائل قرن نوزده میلادى سنه ۱۸۲۶ از پنجاب هندوستان قیام کرد و با سیکهاى آن سرزمین بر مبناى ادعاى نبوت بجنگید و فرقه قادیانى را که هم اکنون داراى پیروانى در هند است تشکیل داد( [۲۷] ) .
۲۸ــ سید احمد پسر محمدباریلى بود که او را مهدى وهابى نیز گویند ، تولدش بسال ۱۲۲۴ در یکى از شهرهاى هندوستان به نام « بریلى » اتفاق افتاد ، پس در خلال نیمه اول از سده سیزده از بین فرقه وهابى در هند قیام به نشر آن مذهب سخیف نمود و به عنوان یکى از اولاد امام حسن بن على ( امام دوم شیعیان ) خود را شهرت داد سپس بر علیه هندوها و سیک هاى پنجاب هند اعلام جنگ نمود و با برافروخته شدن آتش جنگ مغلوب و کشته شد و بالاخره با تبلیغاتى که داشت و انتشار مى داد زمینه براى قیام احمد قادیانى نامبرده مستعد و موجبات نفوذ براى وى بیشتر فراهم شد( [۲۸] ) .
۲۹ــ على محمد شیرازى معروف به باب پسر میرزا رضاى بزاز شیرازى و متولد همان شهر بسال ۱۲۳۵ از زنى به نام خدیجه بود ، وى از کمالات علمى و ادبى جز زبان فارسى که در شیراز نزد معلمى به نام شیخنا آموخته بود و مقدار کمى هم صرف و نحو خوانده بود بهره دیگرى نداشت و بیشتر اهتمام در رشته ریاضت و انجام امور شاقّه به منظور تسخیر جن و روحانیّات داشت و بالاخره پس از مدتى بسر بردن در بندر بوشهر رفته رفته دچار خشکى دماغ و خستگى مغز گردید ، پس از بوشهر به کربلا رفت و از تابعین شیخ احمد احسائى شد و با سید کاظم رشتى که از شاگردان و مروجین احسائى بود و در بافندگى و جاهم اندازى اباطیل و خرافات مهارتى بسزا داشت مصاحبت نمود( [۲۹] ) ، پس از فوت احسائى و سید کاظم رشتى به شاگرد دیگر احسائى حاج کریم خان ( مؤسس فرقه ضاله شیخیه که عنوان رکن رابع بودن را مطرح نمود ) بپیوست ، و نخست به عنوان باب او و خلیفه الخلیفه سر برافراشت و چون آوازه اش بلند شد و قدرى بر سر زبانها افتاد خود را به باب مهدى منتظر معرفى نمود .
سپس دم از استقلال و مهدویت زد و چون متوجه شد به قول عوام « خر فراوان است » و مریدانى از خود جاهل تر و احمق تر به دورش گرد آمدند دعواى نبوت را مطرح نمود و بافته هایى را ــ به عنوان وحى الهى و آیات آسمانى که خالى از معنا و عارى از قانون ادب و محاوره و برخلاف منطق و در حقیقت بهترین سند حماقت و فساد عقلى او و پیروانش بود ــ انتشار داد و در پایان جنون او شدت یافت و هوس خدائى و الوهیت پیدا کرد که کتاب « البیان » وى بهترین شاهد و بیانگر کفریات اوست .
توضیحا چون سیاست اجانب پشتیبانى از وى را مقتضى دید با نفوذى که در داخله مملکت ایران داشت موجبات تقویت و گسترش فساد او را با هزینه تبلیغاتى و جلوگیرى از تعرض دیگران بر عهده گرفت تا انجا که با تحلیل هرگونه حرامى و آزادى در ارتکاب هرگونه بدعت و عمل نامشروع عده اى از عوام الناس و افراد سفله و بى بند و بار فریب او را خوردند و بدو پیوستند .
در آغاز امر علما و روحانیون آن عصر بخاطر راه و رسم جنون آمیزى که از وى به نمایش درآمد از حکم به قتل او خوددارى و استنکاف نمودند و چون هر روز شراره هاى فتنه او گسترش مییافت ، بمنظور جلوگیرى از شرّش و مصونیت مردم از آتش فتنه و بیراهه برى وى لازم دانستند حکم قتلش را صادر نمایند همچنانکه فتوى به کفر و نجس بودن بهائى ها و ممنوعیت ازدواج با آنها را صادر نمودند . از طرفى هم چون فتنه او مقام سلطنت را تهدید مى کرد حکم قتلش عملا تأیید و با به دار آویختن و اعدامش معلوم شد او هم یکى از مهدى هاى دروغین بود که نخست بدست عوامل روس رشد و پرورش یافت و بعد از موجودیت او که کانون فساد از آب درآمد انگلیسى ها از وى بهره بردارى نمودند و بالاخره ملیونها نفر مسلمان ضعیف و خوش باور را از اسلام و تشیع جدا کرده گرایش به کفر دادند( [۳۰] ) .
آرى متاسفانه ــ با اینکه بر اثر سقوط شاه طرفدار آنها و برقرارى جمهورى اسلامى و برچیده شدن بساط سلطنت که یک بُعدش سوء استفاده هرچه بیشتر بهائى گرى از قدرت آن بود بساط آزادى و رسمیت بهائى گرى در ایران برچیده شد ــ هنوز این رشته باطل کم و بیش سر دراز دارد و از طریق عوام فریبى در گوشه و کنار بدین روش باطل کفر آمیز ادامه مى دهند .
و اما کسانى که در عصر ائمه اطهار علیهم السلام به دروغ مدعى بابیت و نیابت و سفارت از طرف حضرت بقیه اللّه محمد بن الحسن العسکرى عج شدند ، پس محدث عالیقدر شیعه شیخ طوسى تعداد هشت نفر را معرفى نموده که ما بخاطر اختصار به ذکر نام آنها بسنده کرده و خواستاران شرح حال تفصیلى آنها را به کتاب « الغیبه » محدث نامبرده ارجاع مى دهیم:
۱ــ ابومحمد حسن معروف به شریعى از اصحاب امام هادى و امام عسکرى بود که به دعواى بابیت از ناحیه حضرت مهدى برخواست و از آن ناحیه توقیع در لعن وى صادر گردید .
۲ــ محمد بن نصیر نمیرى .
۳ــ احمد بن هلال کرخى .
۴ــ ابوطاهر محمد بن على بن بلال .
۵ــ حسین بن منصور حلاج صوفى که ابوالقاسم بن روح یکى از وکلاى امام زمان در عهد غیبت صغرى به امر امام دستور مهدور الدم بودنش را صادر نمود ، نیز بحکم علما تکفیر شد ، اما در نظر صوفیه دست کمى از مقام نبوت نداشته و ندارد بلکه دعواى خدائى هم از وى سرزد و بالاخره محکوم به اعدام شد. (خیراتیه ج ۱ ص ۱۵۹ ــ ۱۶۱)
۶ــ ابوجعفر محمد بن على شلمغانى معروف به ابن ابى عزاقر.
۷ــ ابوبکر بغدادى برادر زاده محمد بن عثمان عمرى ( نایب دوم از نواب اربعه حضرت مهدى ).
۸ــ ابودلف ــ رفیق ابوبکر بغدادى ــ ( [۳۱] ).
درپایان این مقال توجه خوانندگان را بدین نکته جلب و یادآور مى شویم که از بررسى احوال نامبردگان و کسانى که پیروى از آنها مى کردند یا مهدویت را به کسى که خود مدعى نبود نسبت مى دادند معلوم و محقق میشود که اصل موضوع مهدویت در اسلام و عقیده به ظهور و قیام مهدى موعود و برقرار شدن انقلاب اسلامى جهانى و عدل و داد سراسرى بدست او پدیده یک سلسله آیات شریفه قران و فرموده هاى پیامبر اکرم و بعضى از صحابه الهام گیرنده از ان حضرت است که مورد اتفاق سنى و شیعه مى باشد ، و بر اساس همین ایات و احادیث و پیشگوییها و هشدارها بود که مردم از باستان زمان آماده براى ظهور مهدى موعود منتظر و چشم براه او بوده اند و مهدى هاى دروغین و نواب هاى قلابى و ادعایى هم از این رهگذر سوء استفاده نموده و بعنوان مهدى و نایب مهدى قیام نموده و هردسته و گروهى فریب یکى از اینها را خورده و به پیروى و ترویجش مى شتافتند
پس اگر عنوان مهدویت اصالت اسلامى نداشت نه مدعیان دروغین مى توانستند آن را مطرح ووسیله تجمع عوام به دور خود قرار دهند ، و نه عوام و پیروان مهدى هاى ادعایى سرنخى در دست داشتند که بدانها معتقد و علاقمند شوند و از آنان پیروى نمایند .
بطور خلاصه اصالت مهدویت و ریشه گرفتن آن از ناحیه شخص پیغمبر (صلى الله علیه وآله) بود که فریب دهندگان آن را سرنخ دعواى مهدویت قرار دادند و فریب خوران هم آن را سرنخ گرایش به مهدى هاى ادعایى و دروغین قلمداد نمودند و کار هر دو دسته به کفر و جدایى از اسلام راستین منتهى شد .
منبع: کتاب اصالت مهدویت در اسلام، مهدی فقیه ایمانی
پی نوشت ها:
[۱] ــ ملل و نحل شهرستانى ۲/۱۱ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ ، المهدیه فى الاسلام ص ۹۳ .
[۲] ــ غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ ، مقدمه ابن خلدون ص ۲۱۹ ، ملل و نحل شهرستانى ۱/۲۰۰ ، المهدیه فى الاسلام ص ۱۰۳ .
[۳] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۲۲۲ ، تاریخ فخرى ص ۱۴۸ ، مجله الهلال مصر جلد ۱۷ سال ۴ صفحه ۶۴۳.
[۴] ــ المهدیه فى الاسلام ض ۱۱۷ .
[۵] ــ طبقات ابن سعد ۵/۲۴۵ ، المهدیه فى الاسلام ص ۱۸۴ .
[۶] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۱۸۴ .
[۷] ــ ملل و نحل شهرستانى۲/۳ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ .
[۸] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۱۲۵ .
[۹] ــ ملل و نحل شهرستانى۲/۴ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ و ۱۹۸ .
[۱۰] ــ غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲و ۱۹۸ .
[۱۱] ــ ملل و نحل شهرستانى۲/۷ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ و ۲۲۰
[۱۲] ــ غیبت شیخ طوسى ص ۲۲۲ و ۲۲۵ ــ ۲۲۷ و ۲۸۷ .
[۱۳] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۴۸ .
[۱۴] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۱۳۵ .
[۱۵] ــ طبقات ابن سعد ۵/۲۴۵ ، المهدیه فى الاسلام ص ۱۸۲ .
[۱۶] ــ تاریخ فخرى ص ۲۳۷ ، مقدمه ابن خلدون ص ۳۷۴ ، اخبار الدول واثار الاول قرمانى ص۱۸۹ .
[۱۷] ــ تاریخ ابى الفداء ۲/۲۳۲ ، مجله الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳ ، مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۶ .
[۱۸] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۴۸ .
[۱۹] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ ، مجله الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳ .
[۲۰] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ .
[۲۱] ــ ترجمه رساله دار مستتر ، از محسن جهانسوز .
[۲۲] ــ ترجمه رساله دار مستتر .
[۲۳] ــ مجله الهلال سال ۴ شماه ۱۷ ، ص ۶۴۴ و سال ۷ شماره ۶ .
[۲۴] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ .
[۲۵] ــ ملل و نحل شهرستانى ۲/۱۷ .
[۲۶] ــ الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۴ .
[۲۷] ــ الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳ ، ظاهره الغیبه و دعوى السفاره ص ۳۰۰ ــ ۳۷۰ ، المهدیه فى الاسلام ص ۲۷۰ ، مفتاح باب الابواب ص ۷۷ .
[۲۸] ــ دائره المعارف الاسلامیه ج ۱ ص ۴۹۶ ، المهدیه فى الاسلام ص ۲۶۸ ، مفتاح باب الابواب ص ۶۹ .
[۲۹] ــ جهت آگاهى بر هویت سید کاظم رشتى و نقش او در گسترش فرقه بهائى گرى رجوع شود به کتاب ظاهره الغیبه و دعوى السفاره ، میرزا محسن آل عصفور بحرینى ص ۲۴۷ ــ ۳۰۰ چاپ قم
[۳۰] ــ دائره المعارف اسلامیه ۱/۴۹۶ ، المهدیه فى الاسلام ص ۲۶۸ ، مفتاح باب الابواب ص ۶۹ ، نصایح الهدى بلاغى ، اسرار العقاید میرزا ابوطالب شیرازى چاپ ۱۳۲۴ در نوبت دوم و دهها کتاب دیگر در ردّ بهائى گرى که اکثراً چاپ و منتشر گردیده ، جهت آگاهى بر فهرست اسامى ۸۷ جلد کتاب در رد آنها مراجعه شود به کتابنامه حضرت مهدى ( عج ) تألیف آقاى على اکبر مهدى پور ص ۸۱۷ ــ ۸۲۰ .
[۳۱] ــ کتاب الغیبه شیخ طوسى ص ۳۹۷ ــ ۴۱۵ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ۸/۱۲۲ .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *