عوامل پیدایش واقفیه

در مورد سببی که منجر شد عدّهای معتقد به وقف شده و واقفیه ایجاد شد روایات و اخباری وجود دارد [از جمله]:
۱ / ۶۵ – از افراد مطمئن روایت شده است: اولین اشخاصی که این اعتقاد را اظهار کردند، «علی بن ابی حمزه بطائنی» و «زیاد بن مروان قندی» و «عثمان بن عیسی رواسی» بودند که به مال دنیا طمع کردند و نظر عدّهای را هم به خود جلب نمودند؛ آن عدّه هم اموالی را در اختیارشان قرار دادند و ایشان هم مثل «حمزه بن بزیع» و «ابن مکاری» و «کرام خثعمی» و دیگران، در اموال مردم خیانت کردند.
۲ / ۶۶ – یونس بن عبد الرّحمن گفته است: [وقتی] ابو ابراهیم [امام کاظمعلیه السلام]از دنیا رفت، نزد [بعضی از] وکلایش اموال بسیار زیادی بود و همین امر موجب وقف آنها شد. لذا به دلیل طمع در اموال حضرت، شهادت و مرگ ایشان را انکار کردند. فقط نزد «زیاد بن مروان قندی» هفتاد هزار دینار و در دست «علی بن ابی حمزه» سی هزار دینار بود.
فلمّا رایت ذلک وتبیّنت الحقّ وعرفت من امر ابی الحسن الرضاعلیه السلام ما علمت، تکلّمت ودعوت النّاس إلیه، فبعثا إلیّ وقالا ما یدعوک إلی هذا؟ إن کنت ترید المال فنحن نغنیک وضمنا لی عشره آلاف دینار، وقالا [لی : کفّ.
فابیت، وقلت لهما: إنّا روینا عن الصادقینعلیهم السلام انّهم قالوا:
«إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَی الْعالِمِ اَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ، فَإنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورُ الإِیمانِ».
وما کنت لادع الجهاد وامر اللَّه علی کلّ حال، فناصبانی واضمرا لی العداوه.
۶۷ – وروی محمّد بن الحسن بن الولید، عن الصفار وسعد بن عبد اللَّه الاشعری جمیعاً، عن یعقوب بن یزید الانباری، عن بعض اصحابه قال: مضی ابو إبراهیمعلیه السلام وعند زیاد
وقتی که این جریانات را دیدم و حق برایم روشن شد، امر امامت ابی الحسن رضاعلیه السلام را شناختم و آنچه را که میبایست آموختم، لذا سخنرانی کردم و مردم را به سمت امامت امام رضاعلیه السلام دعوت کردم.
بعد آن دو نفر پیک فرستادند و گفتند: چه چیزی باعث شده که این کار را بکنی؟ اگر مال میخواهی ما بینیازت میکنیم و تعهّد کردند که ده هزار دینار به من بدهند و گفتند: [از این کارها] دست بردار.
من خودداری کردم و به آنها گفتم: ما روایتی از امام صادق و امام باقر علیهما السلام داریم که فرمودهاند: هر وقت بدعت در دین ظاهر شد، عالم باید علمش را ظاهر کند و اگر این کار را [در مبارزه با بدعت] انجام ندهد نور ایمان از او دور میشود.
و من در هر حالی جهاد و اطاعت امر خدا را ترک نمیکنم. با بیان این مطالب آنها با من بنای دشمنی گذاشتند و به مبارزه پرداختند.
۳ / ۶۷ – یعقوب بن یزید انباری از بعضی از یاران و دوستانش نقل میکند: وقتی ابو ابراهیمعلیه السلام از دار دنیا رفت، نزد «زیاد قندی» هفتاد هزار دینار و نزد «عثمان القندی سبعون الف دینار، وعند عثمان بن عیسی الرواسی ثلاثون الف دینار وخمس جوار ومسکنه بمصر.
فَبَعَثَ إِلَیْهِمْ اَبُوالْحَسَنِ الرِّضاعلیه السلام اَنْ اِحْمَلُوا ما قِبَلِکُمْ مِنَ الْمالِ وما کانَ اجْتُمِعَ لاِبِی عِنْدَکُمْ مِنْ اَثاثٍ وَجَوارٍ، فَإِنِّی وارِثُهُ وَقائِمٌ مَقامَهُ، وَقَدْ اقْتَسَمْنا مِیراثَهُ وَلا عُذْرَ لَکُمْ فِی حَبْسِ ما قَدْ اجْتُمِعَ لِی وَلِوارِثِهِ قَبْلَکُمْ وَکَلامٌ یُشْبَهُ هذا.
فامّا ابن ابی حمزه فإنّه انکره ولم یعترف بما عنده وکذلک زیاد القندی.
وامّا عثمان بن عیسی فإنّه کتب إلیه انّ اباک – صلوات اللَّه علیه – لم یمت وهو حیّ قائم، ومن ذکر انّه مات فهو مبطل، واعمل علی انّه قد مضی کما تقول، فلم یامرنی بدفع شیء إلیک، وامّا الجواری فقد اعتقهنّ وتزوّجت بهنّ.
بن عیسی رواسی» سی هزار دینار و پنج کنیز بود و محل سکونتش هم در مصر بود.
امام رضاعلیه السلام برای آنها پیک فرستادند: آنچه از اموال پدرم که جمع کرده و در دست شماست؛ اعم از اثاث و کنیز [و دیگر اموال] را برای من بفرستید. چرا که من وارث و جانشین ایشان هستم و میراث حضرت را هم تقسیم کردهایم [اشاره به این که میدانیم چه مبالغی در دست شما است] و برای نگهداری اموال ایشان و آنچه که جمع شده و از آن من و وارث اوست هیچ عذری ندارید. و از این قبیل امور فرمودند.
امّا «ابن ابی حمزه» که اصلاً انکار کرد و به آنچه که در دست داشت اعتراف نکرد. «زیاد قندی» هم همین طور.
امّا «عثمان بن عیسی» به امام رضاعلیه السلام نوشت: پدر تو – صلوات اللَّه علیه – زنده و قائم است و هر کس که به مرگ او معتقد باشد اهل باطل است و اگر میگویی بر مبنای این که او مرده است عمل کنم [و مرگ او را بپذیرم] ایشان به من امر نکرده بودند که به تو چیزی بدهم [این در مورد اموال] و امّا کنیزان، آنها را آزاد کرده و به عقد ازدواج خود در آوردم.
۶۸ – وروی احمد بن محمّد بن سعید بن عقده، عن محمّد بن احمد بن نصر التیمی قال: سمعت حرب بن الحسن الطحان یحدّث یحیی بن الحسن العلوی انّ یحیی بن المساور قال: حضرت جماعه من الشیعه، وکان فیهم علیّ بن ابی حمزه فسمعته یقول: دخل علیّ بن یقطین علی ابی الحسن موسیعلیه السلام فساله عن اشیاء فاجابه.
ثمّ قال ابوالحسنعلیه السلام:
یا عَلِیٌّ صاحِبُکَ یَقْتُلُنِی.
فَبَکی عَلِیُّ بْنُ یَقْطِین وَقالَ: یا سَیِّدِی! وَاَنَا مَعَهُ؟ قالَ: لا یا عَلِیُّ لا تَکُونُ مَعَهُ ولا تَشْهَدُ قَتْلِی.
قالَ عَلِیٌّ: فَمَنْ لَنا بَعْدَکَ یا سَیِّدِی؟ فَقالَ: عَلِیٌّ ابْنِی هذا هُوَ خَیْرٌ مَنْ اَخْلَفُ بَعْدِی، هُوَ مِنّی بِمَنْزِلَهِ اَبِی، هُوَ لِشِیعَتِی عِنْدَهُ عِلْمُ ما یَحْتاجُونَ إِلَیْهِ، سَیِّدٌ فِی الدُّنیا وَسَیِّدٌ فِی الآخِرَهِ وَإنَّهُ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ.
۴ / ۶۸ – حرب بن حسن طحان برای یحیی بن حسن علوی حدیث نقل کرد که یحیی بن مساور گفته است: در میان جماعتی از شیعه حاضر شدم، از «علی بن ابی حمزه» که در بین آنها بود شنیدم که میگفت: علی بن یقطین به محضر ابی الحسن موسیعلیه السلام رسید و درباره مسائلی سوال کرد، و امام هم جواب دادند.
سپس ابو الحسنعلیه السلام فرمودند: ای علی! صاحب [مولای] تو مرا میکشد.
علی بن یقطین گریست و عرضه داشت: ای آقای من! من هم با او هستم؟
حضرت فرمودند: نه، تو با او نیستی و کشته شدنم را نمیبینی.
علی عرض کرد: مولای من! پس از شما چه کسی برای ما [امام] است؟
فرمودند: علی پسرم، او بهترین کسی است که بعد از من است. مقام و منزلت او در نزد من مثل منزلت من در نزد پدرم است و هر علمی که شیعه نیاز داشته باشد در نزد اوست [عالم به همه امور است]. در دنیا و آخرت سیّد و سرور است، و از مقرّبین درگاه خداوند است.
فقال یحیی بن الحسن لحرب: فما حمل علیّ بن ابی حمزه علی ان برء منه وحسده؟ قال: سالت یحیی بن المساور عن ذلک فقال: حمله ما کان عنده من ماله [الّذی اقتطعه لیشقیه اللَّه فی الدنیا والآخره، ثمّ دخل بعض بنی هاشم وانقطع الحدیث.
۶۹ – وروی علیّ بن حبشی بن قونی، عن الحسین بن احمد بن الحسن بن علیّ بن فضّال قال: کنت اری عند عمّی علیّ بن الحسن بن فضّال شیخاً من اهل بغداد وکان یهازل عمّی.
فقال له یوماً: لیس فی الدنیا شرّ منکم یا معشر الشیعه – او قال: الرافضه – فقال له عمّی: ولم لعنک اللَّه؟
قال: انا زوج بنت احمد بن ابی بشر السراج قال لی لما حضرته الوفاه: إنّه کان عندی
یحیی بن حسن حرب گفت: پس چه چیزی باعث شد که «علی بن ابی حمزه» از او [امام رضا] دوری جسته و حسادت کند؟
حرب گفت: همین را از «یحیی بن مساور» پرسیدم و او هم گفت: آنچه که از اموال امام در دست او بود از حضرت منع کرده و دسترسی امام را به آن قطع کرد. همین مساله موجب این امر شده و خداوند او را به دلیل عمل زشتی که مرتکب شد در دنیا و آخرت بدبخت قرار داد. بعد که یکی از بنی هاشم آمد، حرب سخن را قطع کرد و ادامه نداد.
۵ / ۶۹ – حسین بن احمد بن حسن بن علی بن فضّال گفته است: نزد عمویم علی بن الحسن بن فضال بودم که پیرمردی از اهل بغداد را دیدم که با عمویم مزاح میکرد. روزی پیرد مرد خطاب به عمویم گفت: در تمام دنیا بدتر از شما جماعت شیعه یا رافضی نیست.
عمویم به او گفت: برای چه، خدا تو را لعنت کند؟
گفت: من داماد احمد بن شبر سراج هستم. زمانی که وقت مرگش رسید به من گفت: عشره آلاف دینار ودیعه لموسی بن جعفرعلیه السلام، فدفعت ابنه عنها بعد موته، وشهدت انّه لم یمت، فاللَّه اللَّه خلّصونی من النار وسلّموها إلی الرضاعلیه السلام.
فو اللَّه ما اخرجنا حبّه، ولقد ترکناه یصلی [بها] فی نار جهنّم.
وإذا کان اصل هذا المذهب امثال هولاء، کیف یوثق بروایاتهم او یعوّل علیها!
وامّا ما روی من الطعن علی رواه الواقفه، فاکثر من ان یحصی، وهو موجود فی کتب اصحابنا، نحن نذکر طرفاً منه.
۷۰ – روی محمّد بن احمد بن یحیی الاشعری، عن عبد اللَّه بن محمّد، عن الخشّاب عن ابی داود قال: کنت انا وعیینه بیّاع القصب عند علیّ بن ابی حمزه البطائنی – وکان
ده هزار دینار از اموال موسی بن جعفرعلیه السلام پیش من هست که پس از مرگش آن اموال را به فرزندش [رضا] ندادم و شهادت دادم که [موسی بن جعفرعلیه السلام] نَمُرده است.
شما را به خدا قسم میدهم که مرا از آتش جهنّم خلاص کنید و اموال را به امام رضاعلیه السلام بدهید.
به خدا قسم که ما هم حتّی دانهای از اموال را بر نگرداندیم و او را رها کردیم تا به جهنم برود.
وقتی که پیشوایان مذهب خرافی واقفیه امثال اینها باشند، چگونه میتوان به روایت آنها اعتماد کرد و یا به آنها اطمینان حاصل کرد.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *