انشعاب پنجم انقطاع امامت

این گروه معتقد بودند که از زمان رحلت امام عسکری (ع) دیگر امامی وجود ندارد. نوبختی، مفید و شهرستانی این گروه را بصورت یک فرقه می نگرند، درحالی که سعد قمی احتمالا بصورت دقیقتر، آنها را به دو فرقه تقسیم می کند ( (۴۷))، زیرا پیروان این انشعاب در رحلت امام عسکری (ع) و انقطاع امامت متفق القولند، درحالی که در عقیده به قائم مهدی به شرح زیر اختلاف دارند:
۱٫ نخستین گروه را عقیده بر آن است که احادیث متواتر این نکته را تأیید می کند که امام عسکری (ع) بدون جانشین از دنیا خواهد رفت. به همین دلیل پس از امام عسکری (ع) دیگر امامی نخواهد بود و امامت منقطع می شود. چون انقطاع نبوت پس از رحلت حضرت محمد (ص) وجود دارد، به نظر آنها انقطاع
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۱۱۲
امامت نیز معقول و ممکن خواهد بود. آنان آئین خود را بر حدیثی منسوب به امام ششم حضرت صادق (ع) بنیان نهادند که می گوید زمین از حجت خالی نمی ماند مگر آنکه خداوند از گناهان بندگان به خشم آید و حجت را تا زمانی که اراده کند از آنها نگه دارد. این گروه معتقد به قیام قائم مهدی نبودند ( (۴۸)).
۲٫ گروه دوم همان آئین فرقه قبلی را داشتند، اما در عقیده به قائم مهدی از آنها متمایز می شوند. اینان می گویند چون امام عسکری (ع) بدون جانشین از دنیا رفت، امامت متوقف شد تا آنکه خداوند قائم را از میان امامان در گذشته همچون امام عسکری (ع) یا از میان هر یک از اعقاب او به قیام خواند. بعلاوه قیام قائم مهدی اجتناب ناپذیر خواهد بود زیرا در احادیث متواتر تأیید شده است. این گروه دوره بعد از رحلت امام عسکری (ع) و قیام قائم را بعنوان فاصله زمانی فترت نبوت و امامت، همچون دوره بین عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) می نگرند ( (۴۹)).
شواهدی وجود دارد که بسیاری از مردم از بلاد گوناگون در وجود امام دوازدهم تردید داشتند. از جمله ایشان محمد بن علی بن مهزیار اهوازی از اهواز ( (۵۰))، و بسیاری از بنو طالب در مدینه که کارگزاران امام یازدهم بودند را می توان نام برد ( (۵۱)).
۷- ۱٫ نتیجه گیری
بررسی تاریخی و اعتقادی حاکی از آن است که در رحلت امام عسکری (ع)، امامیه درگیر مسائلی شدند که مانند آن پس از رحلت امام هفتم موسی کاظم (ع) پیش آمد. اینان به واقفه، محمدیه، جعفریه و قطعیه منشعب شدند. احتمالا این انشعابات به علل ذیل می باشند:
الف- گرچه بخش عظیمی از امامیه امامت حضرت عسکری (ع) را پذیرفتند، لکن زمینه های فرهنگی و فرقه ای خود را محفوظ داشتند. بعنوان مثال، امام عسکری (ع) به پیروان خود اجازه داد تا احادیثی که بنو فضال، از واقفه امام موسی کاظم (ع)، روایت می کنند را بپذیرند، ولی آنان را بر آن داشت تا آئین ایشان را رد کنند. نفوذ حاصله از تعلقات فرهنگی در استدلالات روایتی پس از رحلت امام عسکری (ع) را می توان مورد توجه قرار داد، استدلالاتی که به قیام
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۱۱۳
واقفه درباره امام عسکری (ع) و تحریض جعفریه رهنمون شد.
ب- علی رغم آنکه سازمان امامت «۱» (وکالت) بصورت نظامی بسط یافته بود، لکن وصایت امام عسکری (ع) را در رابطه با جانشین خود در میان عموم و هیئتهای اعزامی و تبلیغی پائینتر بطور گسترده ای منتشر نکرد. از اینرو، هیچ جانشینی آشکارا توسط امام عسکری (ع)، اعلام نشد و هیچ شخص معروفی به عامه امامیه معرفی نگردید. به همین دلیل امامیه که چیزی درباره وصایت حضرت عسکری (ع) نمی دانستند به احادیث مورد قبول اکثریت امامیه متوسل شدند تا تعیین نمایند امام دوازدهم چه کسی است. تفسیر این احادیث دیدگاههای مختلفی را بوجود می آورد که به نوبه خود به تقسیمات کوچکتر در میان قطعیه و محمدیه منجر می شود.
ج- علت سوم که در این انشعابات سهم بسزائی دارد جاه طلبی شخصی برادر امام عسکری (ع) موسوم به جعفر می باشد که در حیات آن حضرت نیز مدعی امامت شد. جعفر پس از رحلت برادر، اقتدار بیشتری یافت، زیرا فتحیه و بویژه بنو فضال در کوفه او را تحریض می کردند تا آئین آنان را توجیه کند. در عین حال موفقیت جعفر چندان دوام نیافت، زیرا پیروانش در کیفیت امامت او با هم اختلاف نظر داشتند، و نیز به این دلیل که استدلالات آنان در زمینه احادیث ضعیف تر از قطعیه بود.
از اینرو، مفید و طوسی اظهار می دارند که تمام این اختلافات و انشعابات بتدریج محو می شود، جز قطعیه که در قرن چهارم/ دهم، بصورت اثنی عشری باقی می مانند ( (۵۲)).
برگرفته از کتابتاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته آقای جاسم حسین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *