انشعاب دوم جعفریه در مورد امام عسکری

نمایندگان این انشعاب مدعی بودند که جانشین امام عسکری (ع) برادر جوانترش جعفر است. ولی در چگونگی انتقال امامت به او اختلاف نظر داشتند.
از اینرو، به چهار فرقه منشعب شدند:
۱٫ نخستین فرقه معتقد بودند که امام عسکری (ع) رحلت کرده و امامت را با وصایت از پدرش داشته است. چون امامت تنها می تواند به پسر ارشد زنده امام قبلی برسد، امامت پس از امام علی هادی (ع) به پسر بزرگش محمد که قبل از او فوت کرده بود نمی رسد بلکه به امام عسکری (ع) که از دو پسر زنده مانده پس از پدر، بزرگتر بود منتقل می شود ( (۱۹)).
این فرقه معتقد بودند که امام عسکری (ع) آشکارا پسری را به جای نگذاشت تا امامت را عهده دار شود و بنابراین تنها برادرش موسوم به جعفر امام خواهد بود. این گروه بمنظور تأیید عقیده خود ناچار بودند مجادلات فتحیه ( (۲۰)) را درباره امامت تکرار کنند. فتحیه مدعی بودند که امام موسی کاظم (ع) امامت را از جانب پدرش امام جعفر صادق (ع) در نیافت، بلکه این موهبت الهی از ناحیه برادرش عبد الله به وی رسید و این بر طبق حدیثی بود که می گوید امامت پس از رحلت امام به پسر ارشد او می رسد. این فرقه از جعفریه همچون فتحیه صحت حدیثی که می گوید امامت پس از امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دو برادر نمی رسد را می پذیرفتند، ولی کاربرد آن را زمانی می دانستند که امام عسکری (ع) از خود پسری به جای گذاشته باشد. چون امام عسکری بدون آنکه آشکارا جانشینی معرفی کند جهان را بدرود گفته است، لذا برادرش جعفر، امام منصوص بوده و امامت به نسل او بازمی گردد- ( (۲۱)). آنان نیز عبد الله بن جعفر صادق (ع) را امام هفتم می دانستند. بالنتیجه جعفر در سلسله امامان امام سیزدهم می شد.
۲٫ دومین فرقه از جعفریه چنین وانمود می کردند که امام یازدهم خود، جعفر را بر اساس اصل بدا به جانشینی معرفی کرده است ( (۲۲)). همین امر نیز در مورد اسماعیل، پسر ارشد امام جعفر صادق (ع) واقع شد. خداوند اراده نهایی خود را با قبض روح وی و جایگزینی پی درپی برادرانش عبد الله و موسی به جای او روشن
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۱۰۶
ساخت. به همین نحو در مورد جعفر بن علی، خداوند امامت را به امام عسکری (ع) سپرده بود، ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری (ع) برسد. بنابراین اراده پروردگار عالم بر این تعلق گرفت که پس از رحلت امام عسکری امامت به جعفر منتقل شود. این فرقه نیز همچون پیش برای تأیید عقاید و دیدگاههای خود استدلال فتحیه را بکار می بردند.
احتمالا فرقه مذکور در بین کلامیون، بویژه در کوفه از فرقه اول معروفتر بودند. رهبر آنان یکی از کلامیون کوفی معروف به علی بن طحی یا طلحی خزاز بود، که در بین بقایای فتحیه بخاطر مهارت وی در مجادلات کلامی شهرت داشت. او از امامت جعفر حمایت کرد و مردم را به جانبداری از او تحریض کرد. وی در تبلیغات خود از جانب خواهر فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی حمایت می شد، گرچه این زن امامت حضرت عسکری (ع) را منکر شده و مدعی بود که امامت از جانب امام هادی (ع) به جعفر انتقال یافته است ( (۲۳)). احتمالا وی این ادعا را بخاطر قتل برادرش، فارس بن حاتم، به دستور امام عسکری (ع) کرده است ( (۲۴)). و نیز امکان دارد که خاندان علمی بنو فضال، از حامیان فعال فتحیه و بویژه احمد بن حسن بن علی بن محمد بن فضال که به سال ۲۶۰/ ۸۷۴ در گذشت و برادرش علی، آئین این فرقه را پذیرفته باشند.
۳٫ اعضاء این فرقه مدعی بودند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود. آنان آئین خود را بر مبنای حدیثی منسوب به امام جعفر صادق (ع) بنیان می نهند که بر طبق آن پس از امام حسن (ع) و امام حسین (ع) امامت به دو برادر منتقل نمی شود ( (۲۵)). محمد، پسر ارشد امام علی هادی (ع)، در حیات پدر رخت از جهان فرو بست و چون امامت پس از پدر به پسری که زنده می ماند تعلق می گیرد بنابراین به محمد منتقل نشده است. احتمال دارد اینان امامت حضرت عسکری (ع) را بخاطر آنکه پس از ارتحال پدر زنده بود، پذیرفته باشند، ولی امامت آن حضرت را پس از رحلتش رد می کنند، زیرا وی بدون آنکه آشکارا پسری را به جانشینی معرفی کند در گذشته است. البته این مطلب که امام تا جانشین شناخته شده ای را آشکارا معرفی نکند و از خود به جای نگذارد و او را منصوب نکرده و امامت را به وی نسپارد از دنیا نمی رود در نظر آنان از اهمیت شایانی
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۱۰۷
برخوردار است. بنابراین امامت امام عسکری (ع) را فاقد اعتبار دانسته و معتقدند که امامت جعفر با تعیین از جانب پدر اجتناب ناپذیر است ( (۲۶)).
قابل ذکر است که این فرقه در حیات امام عسکری (ع) وجود داشته اند.
چون امام دهم در سال ۲۵۴/ ۸۶۸ در گذشت، اکثریت پیروان او امامت پسر ارشد زنده او امام عسکری (ع)، که با وصایت پدر تأیید می شد را پذیرفتند و اقلیتی نیز جانب جعفر را گرفتند ( (۲۷)). وی پس از رحلت امام عسکری (ع) اقتدار بیشتری یافت، چون عده ای از هواداران امام عسکری (ع) امامت او را ترک گفته و جعفر را به این مقام پذیرفتند. علی بن احمد بن بشار از علمای رهبری کننده این فرقه بود که کتابی در موضوع غیبت نوشت و با مخالفان خود به مجادله شدید پرداخت ( (۲۸)).
شواهدی وجود دارد که این فرقه تا حدودی در جذب عده ای معتقد به امامت حضرت عسکری (ع) به خود، موفق بودند.
صدوق و مجلسی توقیع منسوب به امام دوازدهم را به نائب خود، عثمان بن سعید عمری، آورده اند که در این نامه نشان می دهد، یکی از هواداران فرقه مذکور با یکی از شیعیان اثنی عشری به نام مختار بحث کرده و موفق شده است تا او را به قبول امامت جعفر معتقد سازد ( (۲۹)). خواهر فارس بن حاتم، که پیش از این ذکری از او به میان آمد از هواداران این گروه بوده است.
۴٫ پیروان این فرقه به نفیسیه معروفند. آنان معتقدند که امام دهم پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده بود. از اینرو، خداوند بر طبق بدا حیات او را قبض کرد درحالی که پدرش هنوز زنده بود. ولی وقتی که محمد بن علی در گذشت، با دستور پدر، او برادرش جعفر را به جانشینی خود تعیین کرد. او وصایت، کتابها، علم سری و سلاحهای مورد نیاز جامعه را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش معروف به نفیس سپرد. و به او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به برادرش جعفر بدهد.
در این هنگام، چون محمد در گذشت، هواداران امام عسکری (ع) نقش نفیس و ترتیب سری کار را کشف کردند. چون نفیس از آنان واهمه داشت و نگران امکان قطع امامت بود، جعفر را فرا خواند و ودایع و امامت محمد بن علی هادی را به او تسلیم کرد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش محمد به او رسیده
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۱۰۸
است ( (۳۰)). اعضاء این فرقه وصایت امام حسن عسکری (ع) را منکر می شوند، زیرا مدعی هستند که پدرش نه او را تعیین کرده و نه وصایت را از محمد تغییر داده است.
نفیس نیز با افتادن در چاهی کشته شد ( (۳۱)).
برگرفته از کتابتاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته آقای جاسم حسین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *