فوت سید محمد در زمان حیات پدرش امام هادی

۵ / ۱۶۷ – ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: زمانی که ابیجعفر از دنیا رفت، من در محضر امام هادیعلیه السلام بودم – که قبلاً امام هادی به ایشان اشاره و راهنمایی کرده بود – بنابراین با خود فکر کرده و گفتم: این قضیه مانند قضیه ابو ابراهیم [امام کاظمعلیه السلام] و اسماعیل است. [در همین اثنا] امام هادیعلیه السلام جلو آمده و به من فرمودند: بله، ای ابوهاشم! در مورد ابی جعفر[محمّد] «بداء» به وجود آمد و جای او را ابا محمّد گرفت، همانگونه که در مورد اسماعیل پس از آن که امام صادقعلیه السلام به او بَعْدَ ما دَلَّ عَلَیْهِ اَبُوعَبْدِ اللَّهِ وَنَصَبَهُ، وَهُوَ کَما حَدَّثْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَإِنْ کَرِهَ الْمُبْطِلُونَ، اَبُومُحَمَّدٍ ابْنِی الخَلَفُ مِنْ بَعْدِی، عِنْدَهُ ما تَحْتاجُونَ إِلَیْهِ وَمَعَهُ آلَهُ الْإِمامَهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ.
۱۶۸ – سعد، عن علیّ بن محمّد الکلینی، عن إسحاق بن محمّد النخعی، عن شاهویه بن عبد اللَّه الجلاب قال: کنت رویت عن ابی الحسن العسکریعلیه السلام فی ابی جعفر ابنه روایات تدلّ علیه، فلمّا مضی ابوجعفر قلقت لذلک، وبقیت متحیّراً لا اتقدّم ولا اتاخّر، وخفت ان اکتب إلیه فی ذلک، فلا ادری ما یکون.
فکتبت إلیه اساله الدّعاء وان یفرّج اللَّه تعالی عنّا فی اسباب من قبل السلطان کنّا نغتمّ [بها] فی غلماننا. فرجع الجواب بالدعاء، وردّ الغلمان علینا.
وکتب فی آخر الکتاب:
دلالت و راهنمایی کرده بود «بداء» واقع شد و همان است که تو با خودت گفتی؛ اگرچه اهل باطل خوش نداشته باشند. پسرم ابومحمّد پس از من جانشین من است، هرچه که احتیاج داشته باشید نزد او هست و اسباب و مواریث امامت همراه اوست. الحمدللَّه.
۶ / ۱۶۸ – شاهویه بن عبداللَّه جلاب گفته که من قبلاً از امام هادیعلیه السلام در مورد فرزندشان ابی جعفر روایاتی را نقل کردم که دلالت بر امامت او میکرد، امّا زمانی که ابوجعفر از دنیا رفت آنچنان شگفتزده و متحیر شدم که نمیدانستم چه کنم، نه راه پس داشتم و نه راه پیش و از طرفی هم میترسیدم که در این مورد به حضرت نامهای بنویسم و نمیدانستم چه میشود. [بالاخره] به حضرت نامهای نوشتم که دعا کنند تا خداوند تعالی برای ما در مورد مزاحمت ها و تعرض سلطان که ما را در مورد غلامان و جوانانمان نگران کرده بود، فرجی ایجاد فرماید.
جواب نامه به همراه دعای حضرت آمد و مشکل جوانانمان نیز حل شد. حضرت در اَرَدْتَ اَنْ تَسْاَلَ عَنِ الْخَلَفِ بَعْدَ مُضِیِّ اَبِی جَعْفَرٍ وَقَلَقْتَ لِذلِکَ، فَلا تَغْتَمَّ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِلُّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ.
صاحِبُکُمْ بَعْدِی اَبُومُحَمَّدٍ ابْنِی وَعِنْدَهُ ما تَحْتاجُونَ إِلَیْهِ، یُقَدِّمُ اللَّهُ ما یَشاءُ وَیُوَخِّرُ ما یَشاءُ «ما نَنْسَخْ مِنْ آیَهٍ اَوْ نُنْسِها نَاْتِ بِخَیْرٍ مِنْها اَوْ مِثْلِها» قَدْ کَتَبْتُ بِما فِیهِ بَیانٌ وَقِناعٌ لِذِی عَقْلٍ یَقْظان.
قال محمّد بن الحسن: ما تضمّن الخبر المتقدّم من قوله: «بدا للَّه فی محمّد کما بدا له فی إسماعیل» معناه ظهر من اللَّه وامره فی اخیه الحسن ما زال الریب والشکّ فی إمامته، فإنّ
آخرِ نامه نوشته بودند: قصد داشتی که از جانشین [من] پس از درگذشت ابی جعفر بپرسی و برای این مساله متحیر و پریشان بودی؟ پس ناراحت نباشید؛ زیرا چنان نبوده که خداوند قومی را پس از هدایت و ایمان مجازات کند، مگر آنچه را که باید از آنها بپرهیزند بیان نماید و آنها مخالفت کنند.(۱۲۸) پس از من امام و صاحب اختیار شما، پسرم ابو محمّد است. هر چه که نیاز داشته باشید نزد او هست، و خداوند هر چه را که بخواهد مقدم میدارد و هر چه را بخواهد به تاخیر میاندازد، «هیچ حکمی را نسخ نمیکنیم و نسخ آن را به تاخیر نمیاندازیم مگر اینکه بهتر از آن یا مثل آن را جانشین آن میسازیم.» (۱۲۹) تحقیقاً چیزی را نوشتم که در آن بیان قانع کنندهای برای افراد عاقل و بیدار هست.
محمّد بن حسن [شیخ طوسی] میگوید: آنچه که در ضمن خبر قبلی آمده بود مبنی بر اینکه همانگونه که برای اسماعیل «بداء» حاصل شد، در مورد محمّد هم «بداء» حاصل شده، معنایش این است که در مورد برادر محمّد یعنی امام حسن عسکریعلیه السلام از طرف خداوند متعال امری جدید ظاهر شد و این شکّ و شبهه را در مورد امامت او از جماعه من الشیعه کانوا یظنّون انّ الامر فی محمّد من حیث کان الاکبر، کما کان یظنّ جماعه انّ الامر فی إسماعیل بن جعفر دون موسیعلیه السلام فلمّا مات محمّد ظهر من امر اللَّه فیه، وانّه لم ینصبه إماماً، کما ظهر فی إسماعیل مثل ذلک لا انّه کان نصّ علیه، ثمّ بدا له فی النصّ علی غیره، فإنّ ذلک لا یجوز علی اللَّه تعالی العالم بالعواقب.
۱۶۹ – وروی سعد بن عبد اللَّه، عن محمّد بن احمد العلوی، عن ابی هاشم داود بن القاسم الجعفری قال: سمعت اباالحسن العسکریعلیه السلام یقول:
اَلْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی اَلْحَسَنُ. فَکَیْفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ؟ فَقُلْتُ: وَلِمَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِداکَ؟
فَقالَ: لِاَنَّکُمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَلا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرَهُ بِاسْمِهِ.
بین برد. چون تعدادی از شیعیان گمان میکردند که امامت در وجود محمّد متعین است و او امام است چرا که از امام حسن عسکریعلیه السلام بزرگتر بود. همان طور که در مورد امامت اسماعیل بن جعفر و امام نبودن موسی بن جعفرعلیه السلام این گونه گمان میکردند. بنابراین وقتی که محمّد از دنیا رفت، امر خداوند در مورد او ظاهر شد، به اینکه او امام نیست و به امامت نصب نشده است. چنانکه در مورد اسماعیل هم مثل همین امر ظاهر شد. نه اینکه قبلاً نصّی مبنی بر امامت او شده باشد و پس از آن، در نصّ به دیگری برای خداوند «بداء» حاصل شده باشد، چرا که این معنا از خداوندی که عالم به عواقب امور است محال است.
۷ / ۱۶۹ – ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: از امام هادیعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: خلف و جانشین بعد از من حسن است، پس با خلف بعد از خلف من چگونه خواهید بود؟
عرض کردم: جانم به فدای شما، برای چه؟
فرمودند: برای اینکه شما او را نخواهید دید و یاد کردن او با بردن نام او هم برای شما حلال نیست.
فَقُلْتُ: فَکَیْفَ نَذْکُرُهُ؟ فَقالَ: قُولُوا اَلْحُجَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله.
۱۷۰ – وروی محمّد بن الحسین بن ابی الخطّاب، عن ابن ابی الصهبان قال: لمّا مات ابوجعفر محمّد بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسیعلیه السلام وضع لابی الحسن علیّ بن محمّدعلیه السلام کرسیُّ فجلس علیه، وکان ابومحمّد الحسن بن علیّعلیه السلام قائماً فی ناحیه فلمّا فرغ من غسل ابی جعفر التفت ابوالحسن إلی ابی محمّدعلیه السلام فقال:
یا بُنَیَّ اَحْدِثْ للَّهِِ شُکْراً فَقَدْ اَحْدَثَ فِیکَ اَمْراً.
وامّا معجزاته الدّاله علی إمامته فاکثر من ان تحصی، منها:
۱۷۱ – ما رواه سعد بن عبد اللَّه الاشعری، عن ابی هاشم داود بن القاسم الجعفری قال: کنت عند ابی محمّدعلیه السلام فاستوذن لرجل من اهل الیمن، فدخل رجل طویل جسیم فسلّم
عرض کردم: پس چگونه از او یاد کنیم؟
فرمودند: بگویید: حجّت آل محمّدصلی الله علیه وآله.
۸ / ۱۷۰ – ابن ابی صهبان گفته است: زمانی که ابوجعفر محمّد بن علی بن محمّد بن علی بن موسی علیهم السلام از دنیا رفت، برای امام هادیعلیه السلام کرسی یا تختی قرار داده شد، و حضرت روی آن نشستند، ابو محمّد، امام حسن عسکری هم در کنار حضرت ایستاده بود. پس از آنکه از غسل ابوجعفر فارغ شدند، امام هادی متوجّه ابی محمدعلیهما السلام شده و فرمودند:
ای پسرم! شکر خدا را از نو به جا بیاور که امر در مورد تو واقع و حادث شد.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *