القاب و کنیه امام زمان هادی

در تاریخ جهضمی در باب القاب ائمّه علیهم السلام گفته: لقب قائم علیه السلام، هادی و مهدی است.
در اخبار و ادعیه و زیارات، به این لقب، مکرّر مذکور است و خدای تعالی کسی را هادی برای کافّه عالمیان نکند و به سوی ایشان نفرستد، بلکه وعده ندهد که کارش را به انتها رساند، مگر بعد از آن که خود به حقیقت هدایت یافته و جمیع راه های به سوی حقّ و حقیقت برای او مفتوح شده و به مقاصد رسیده و مستعد هدایت کردن شده.
پس آن را که خدای تعالی او را هادی قرار داده و به این لقب، او را سرافراز فرموده، باید مهدی باشد و جنابش مهدی نامیده نشود مگر دارای آن مقام از هدایت شود که تواند از جانب حضرت مقدّسش، در مقام هدایت خلق برآید و هرکس را به راهی که داند و تواند به مقصد خویش، حسب استعدادش رساند و به این ملاحظه، جایز است تفسیر هر یک به دیگری، چنان چه در لقب مهدی گذشت.
از جانب امام صادق علیه السلام پرسیدند از معنی مهدی. فرمود: «آن که هدایت نماید مردم را…. الخ»
یعنی آن مهدی که خدای تعالی او را مهدی نامیده، آن کسی است که مقام هدایت یافتنش به جایی رسیده که تواند از جانب اقدسش در مقام هدایت کردن برآید و نظیر اشکال تفسیر مهدی به هادی، اشکالی است که در لقب مبارک امیرالمومنین علیه السلام رسیده.
در معانی الاخبار(۴۸۸) و علل(۴۸۹) روایت شده از امام باقرعلیه السلام که از آن جناب پرسیدند: امیرالمومنین علیه السلام را چرا امیرالمومنین می گویند؟
فرمود: «لانّه یمیرهم العلم.»
زیرا که آن حضرت، طعام علم برای ایشان می آورند. آیا نشنیدی کتاب خداوند را «ونمیر اهلنا»؟
و وجه اشکال آن که: میره که به معنی جلب طعام است، از «مار یمیر میراً» و «امیر» از «اَمر یامر» است، به معنی فرمان دهنده. پس بعضی گفتند: این، بر وجه قلب است و بعضی گفتند: امیر، فعل مضارع است بر صیغه متکلّم و خود حضرت این کلام را فرموده، آن گاه مشتهر شد به آن، چنان چه گفته اند در «تابّط شرّاً» و وجه سوم گفته اند: امرای دنیا امیر شده اند به جهت آن که ایشان متکفّلند جلب طعام را برای خلق و آن چه محتاجند به آن در امور معاش خود به زعم خودشان.
امّا امیرالمومنین علیه السلام پس امارت او به جهت امری است بزرگتر از این، زیرا که آن جناب برای ایشان جلب طعام روحانی می کند که سبب حیات ابدیّه و قوّت روحانیّه ایشان است با مشارکت امرا در میره جسمانیه.
علّامه مجلسی رحمه الله(۴۹۰) این وجه را پسندیده و بهتر همان است که در تفسیر مهدی گفتیم به این که امارت، از جانب خداوند نشود؛ مگر بعد از تکمیل و استعداد و رسیدن در مراتب علوم به درجه ای که هرکس به هر چه محتاج باشد تواند به او تعلیم نماید. پس تا خود، عالم راسخِ عامل نشود، بر مسند امارت الهیه نتواند نشیند. پس از هر کسی که خبر دهد از این مقام علمی، او را توان گفت که به مقام امارت رسیده و هر که را امیر خواند ناچار درجات علوم را طی نموده، نه چون امارت مخلوق که هر جاهل نادانی را امیر کنند و شاید بتوان آن وجه سوم را به این راجع نمود. «واللَّه العالم»
برگرفته از کتاب نجم الثاقب نوشته آقای حاج میرزا حسین طبرسی نوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *