نکته ای که بر همه پوشیده مانده است

در اینجا بد نیست به نکته بسیار مهمی که بر همه نویسندگان شرقی و غربی و حتّی بر بسیاری از پژوهشگران اسلامی پوشیده مانده
است، اشاره کنیم و انگیزه مخالفت ابن خلدون را با احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام آشکار سازیم. آنچه از منابع مهم
استفاده میشود این است که: از آنجا که ابن خلدون از « مقدّمه » و موثق تاریخی و حتّی از نوشته های خود ابن خلدون در کتاب
مردم اندلس بوده و در مصر میزیسته و اصولًا میانه خوبی با خلفای فاطمی شیعی مصر نداشته است، سعی کرده است با ردّ و انکار
سر سلسله سلاطین فاطمی مصر که « مهدی فاطمی » ربطی به « مهدی موعود اسلام » احادیث مربوط به مهدی علیه السلام ثابت کند که
گفتگو » است، ندارد. به همین جهت، وی بحث خود را با آن شرح و تفصیل، تحت عنوان « مهدی موعود » برخی پنداشته بودند او
آغاز نموده و برای اثبات این مطلب که عبیداللّه بن محمّد سرسلسله و جدّ سلاطین فاطمی مصر که در « در باره خروج مردی فاطمی
را بنا نهاد، مهدی موعود نیست، احادیث مربوط به حضرت « مهدیّه » قیام نمود، و شهر « سنّی اغلبی » شمال آفریقا بر ضد امرای
مهدی علیه السلام را با استدلالهای واهی مورد انتقاد قرار داده است، تا بدین وسیله با خراب کردن احادیث مربوط به مهدی
موعود علیه السلام، مهدی فاطمی را خراب کند، و او را تخطئه نماید، غافل از این که این کار نادرست او بیشتر احادیث مربوط به
را بی اعتبار میکند. با توجّه به آنچه گذشت، برخی چنین پنداشتهاند که منظور ابن خلدون از مرد « مهدی موعود علیه السلام »
فاطمی، حضرت مهدی علیه السلام است، در صورتی که چنین نیست و همانگونه که توضیح دادیم مقصود او عبیداللّه بن محمّد،
مهدی فاطمی جدّ سلاطین فاطمی مصر است، زیرا وی در آخر همان بحث وقتی با انبوه روایات مربوط به مهدی علیه السلام رو به
غیر « مهدی » رو میشود و میبیند که همه منابع معتبر اهل سنّت، این روایات را نقل کردهاند، گوید که قسمتی از احادیث مربوط به
است، امّا در عین حال، از نتیجهگیری « کوسه و ریش پهن » قابل انتقاد است. و هرچند که این ابراز عقیده بسان ضرب المثل معروف
از دودمان اهل بیت علیهم السلام « مهدی » خود او در آخر بحث مذکور، معلوم میشود که وی عقیده داشته است که شخصی به نام
در آخر الزمان قیام خواهد کرد. اما بر اساس کدام روایات؟ ظاهرش آن است که بر اساس همان روایاتی که وی آنها را مردود،
دانسته است. به طور خلاصه، سخنان جنجال برانگیز ابن خلدون در باره مهدویّت، هرگونه تفسیر شود، مسلّم است که باتوجّه به
زمینه تب مهدی پرستی و گرم بودن بازار مهدویّت در عصر وی و شرایط خاصی که در زمان او در جهان اسلام پدید آمده بود و
استفاده میکردند، ابن خلدون به خاطر این « مهدی موعود » اینکه برخی از افراد فرصت طلب، برای پیشبرد اهداف خود از عنوان
سر دودمان « مهدی فاطمی » سوء استفاده از حقیقت، به اصل حقیقت تا اندازه ای بی اعتقاد شده، و در واقع برای تخطئه کردن
سلاطین فاطمی مصر، در صحّت برخی از احادیث مهدی موعود ایجاد شبهه نموده است. او با این روش غیر علمی خود را در نظر
علما، بزرگان، دانشمندان، تاریخ نویسان و دیگر طبقات مردم، و همچنین نسلهای آینده تاریخ بی اعتبار ساخته تا جایی که وی را به
عنوان مخالف احادیث مهدی موعود بشناسند، و اشخاصی هم مانند غربی های شرق شناس و اسلام شناس مغرض، امثال مارگلی
یوت با تکیه و اعتماد به نوشته های او، به خود حقّ دهند که در باره اسلام و عقاید اسلام و احادیث اسلامی اظهار عقیده کنند و
و صحّت احادیث از پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم که ظهور, یک « مهدی » بگویند که دلیل قانع کننده ای بر اثبات وجود
مهدی را برای تقویت اسلام، لازم و حتمی شمرده باشد، در دست نیست.
برگرفته از کتاب ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان نوشته: اسدالله هاشمی شهیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *