شبهه توسط مخالفان در مورد ولادت امام زمان

اگر گفته شود: قبلاً در استدلال شما گذشت که میدانیم موسی بن جعفرعلیهما السلام از دنیا رفته است، همان طور که به مرگ پدر و جدّ ایشان علم داریم، ممکن است کسی علیه شما بگوید: ما میدانیم که حسن بن علی [امام عسکریعلیهما السلام] فرزندی نداشته، همان طور که میدانیم ایشان ده تا پسر نداشتند. به همان ترتیب که میدانیم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرزند پسری نداشتند که بعد از رحلت حضرت، زنده باشد. [به این معنا که ما یقین داریم که امام حسن عسکری فرزندی نداشته است.]
اگر به این صورت به شبهه پاسخ بدهید: اگر ما یکی از اینها را میدانستیم چنان که دیگری را میدانیم [یعنی اگر به همان ترتیبی که یقین داریم رسول خداصلی الله علیه وآله پس از رحلت پسری نداشتهاند اگر یقین میداشتیم که امام عسکریعلیه السلام پسری نداشته است دیگر در پسر نداشتن ایشان] اختلافی نبود، همچنان که در مورد رسول خدا اختلافی نیست.
مخالفان شما [مثل کیسانیه، ناووسیه و واقفیه] میتوانند همین حرف را به شما جواب دهند، به این صورت که چنانچه ما به مرگ محمّد بن حنفیه یا جعفر بن محمّد وموسی بن جعفرعلیهم السلام کما نعلم موت محمّد بن علیّ بن الحسینعلیه السلام لما وقع الخلاف فیاحدهما کما لم یجز ان یقع فی الآخر.
قلنا: نفی ولاده الاولاد من الباب الّذی لا یصحّ ان یعلم صدوره فی موضع من المواضع، ولا یمکن احداً ان یدّعی فیمن لم یظهر له ولد ان یعلم انّه لا ولد له، وإنّما یرجع فی ذلک الی غالب الظنّ والإماره، بانّه لو کان له ولد لظهر وعرف خبره، لانّ العقلاء قد تدعوهم الدواعی إلی کتمان اولادهم لاغراض مختلفه.
فمن الملوک من یخفیه خوفاً علیه وإشفاقاً، وقد وجد من ذلک کثیر فی عاده الاکاسره والملوک الاول واخبارهم معروفه.
یا موسی بن جعفرعلیهم السلام آگاهی و یقین داشتیم، همان طور که به مرگ محمّد بن علی بن الحسین [امام باقر] یقین داریم دیگر اختلافی واقع نمیشد و با شما موافق بودیم چنان که در مساله امام باقرعلیه السلام اختلافی نیست.
صدور حکم نفی ولادت اولاد از مواردی است ابتدائاً و بدون یقین صحیح نیست، به عبارت دیگر ممکن نیست که کسی در مورد شخصی که ظاهراً فرزندی ندارد مدعی شود که حتماً فرزندی ندارد. بلکه در این موارد به باب غلبه ظن و امارات و علائم رجوع میشود [نه صرف خیال و گمان به این که فرزندی ندارد] به این که اگر برای او اولادی بود حتماً معلوم شده و خبرش میرسید. به جهت این که عقلا گاهی اوقات، به دلایلی و برای مقاصد مختلفی، وجود بعضی از اولادشان را کتمان میکنند.
از جمله سلاطین و پادشاهان که یا از جهت ترس و یا به جهت محبّت فراوان، فرزندشان را مخفی میکردند. این مساله کراراً در روش پادشاهان ایران [کسری ها] بوده و خبر شان هم معروف است.
وفی النّاس من یولد له ولد من بعض سرایاه او ممّن تزوّج بها سرّاً فیرمی به ویجحده خوفاً من وقوع الخصومه مع زوجته واولاده الباقین، وذلک ایضاً یوجد کثیراً فی العاده.
وفی النّاس من یتزوّج بامراه دنیه فی المنزله والشرف وهو من ذوی الاقدار والمنازل، فیولد له، فیانف من إلحاقه به فیجحده اصلاً.
وفیهم من یتحرّج فیعطیه شیئاً من ماله.
وفی النّاس من یکون من ادونهم نسباً، فیتزوّج بامراه ذات شرف ومنزله لهوی منها فیه بغیر علم من اهلها، إمّا بان یزوّجه نفسها بغیر ولیّ علی مذهب کثیر من الفقهاء، او تولّی امرها الحاکم فیزوّجها علی ظاهر الحال، فیولد له، فیکون الولد صحیحاً، وتنتفی منه
در میان مردم نیز کسانی هستند که از کنیزی، یا در نتیجه ازدواج پنهانی، صاحب اولادی میشوند و از ترس وقوع دشمنی با همسر و یا بقیه اولادش، بچه را از خود دور کرده و یا حتی انکارش میکنند و این هم در میان مردم زیاد است.
و باز در میان مردم کسانی هستند که با وجود این که صاحب اقتدار و منزلت و شرف هستند، با زنی که از حیث شرف و منزلت پایینتر است ازدواج میکنند. بعد بچهای برایشان به دنیا میآید و در اثر تکبّر و بالایی شانی که احساس میکنند، از نسبت دادن بچه به خودش خودداری کرده، اصلاً او را انکار میکند. از میان همین دسته کسانی هستند که بخشی از مالشان را به آن بچه میدهند [تا او خودش را منتسب به این پدر نداند] و باز بین مردم کسانی هستند که از طبقه پایین و منزلت کمی برخوردارند امّا با زنی صاحب شرافت و منزلت، مخفیانه به خاطر میل و علاقهای که به آن زن در وجود مرد هست، بدون اطلاع خانواده زن ازدواج میکنند، یا این که زن بدون اِذن ولی، آن طور که نظر بعضی از فقها است خودش را به ازدواج او در میآورد، یا این که حاکم شرع متولی امر شده و این کار را انجام میدهد. بعد بچهای برای اینها متولد میشود و در اثر ترس از انفه وخوفاً من اولیائها واهلها وغیر ذلک من الاسباب التی لا نطوّل بذکرها الکتاب.
فلا یمکن ادّعاء نفی الولاده جمله، وإنّما نعلم ما نعلمه إذا کانت الاحوال سلیمه، ونعلم انّه لا مانع من ذلک فحینئذ نعلم انتفاءه.
فامّا علمنا بانّه لم یکن للنبیّصلی الله علیه وآله ابن عاش بعده فإنّما علمناه لما علمنا عصمته ونبوّته، ولو کان له ولد لاظهره، لانّه لا مخافه علیه فی إظهاره، وعلمنا ایضاً بإجماع الامّه علی انّه لم یکن له ابن عاش بعده.
ومثل ذلک لا یمکن ان یدّعی العلم به فی ابن الحسنعلیه السلام لانّ الحسنعلیه السلام کان کالمحجور علیه، وفی حکم المحبوس، وکان الولد یخاف علیه، لما علم وانتشر من مذهبهم
فامیل زن و دلایل دیگری که با ذکر آنها بحث را طولانی نمیکنیم، فرزند را نفی میکند.
بنابراین، ادعای نفی ولادت فیالجمله ممکن نیست، یعنی در صورتی میتوان آن را نفی کرد که ما از احوال افراد اطلاع داشته باشیم و مانعی هم [برای مخفی کردن اولاد]در کار نباشد، پس با این احوال است که خواهیم فهمید بچهای وجود ندارد.
و امّا این که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرزند پسری نداشتند که پس از رحلت حضرت زنده مانده باشد را از طریق عصمت و نبوت حضرت علم داریم و از طرفی اگر ایشان اولادی داشتند حتماً ظاهر میکردند، چون دلیلی بر ترس و عدم اظهارش نبود و همچنین از اجماع امّت میفهمیم که فرزند پسری که پس از ایشان زنده باشد برای حضرت نبوده است.
لکن در مورد فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام نمیتوان این گونه ادّعا کرد. به دلیل اینکه امام عسکریعلیه السلام از هر کاری ممنوع بودند و در واقع در حکم زندانی بودند.(۵۴) انّ الثانی عشر هو القائم بالامر (المومل) لإزاله الدول فهو مطلوب لا محاله وخاف ایضاً من اهله کجعفر اخیه الّذی طمع فی المیراث والاموال، فلذلک اخفاه ووقعت الشبهه فی ولادته.
ومثل ذلک لا یمکن ادّعاء العلم به فی موت من علم موته، لانّ المیّت مشاهد معلوم یعرف بشاهد الحال موته، وبالإمارات الدالّه علیه یضطرّ من رآه إلی ذلک فإذا اخبر من لم یشاهده علمه واضطرّ إلیه وجری الفرق بین الموضعین.
مثل ما یقول الفقهاء فی الاحکام الشرعیّه من انّ البیّنه إنّما یمکن ان تقوم علی إثبات
و برای فرزندشان میترسیدند [که وجودش را آشکار کنند] و حضرت بنابر آنچه که میدانست و از دیدگاه اهل بیت مبنی بر اینکه دوازدهمین نفر همان امام قائم بالامر است که برای از بین بردن دولتهای جائر و ظالم آرزویش کشیده میشود، بدون شکّ [برای حفظ جان امام زمانعلیه السلام] ترسیدند [بنابراین پنهان کردنش] پسندیده و مطلوب است و به همین ترتیب امام حسن عسکریعلیه السلام حتی از نزدیکانی مثل برادرش جعفر که نسبت به میراث و اموال حضرت طمع کرده بود میترسیدند. بنابراین به ناچار حجّت خدا را مخفی کردند. نتیجتاً پیرامون میلاد حضرت صاحب، شبهه به وجود آمد.
و مثل این مورد را میتوان نظیر آنچه در مرگ کسی که رحلتش معلوم شده ادّعا کرد. [ادعای نفی ولادت با ادعای مرگ کسی که مرگش معلوم است فرق میکند]، چرا که مرگ اشخاص در مقابل نظر بوده و معلوم است، همچنین با دیدن حال او و نشانههایی که دلالت بر اضطرار کسی که میّت را میبیند دارد فهمیده میشود. پس اگر کسی که به با چشم مرگ او را ندید، بلکه به او خبر داده شد، و اظهار ناراحتی کرد، در این صورت علم به مرگ حاصل میشود. بنابراین بین این دو موضع [ولادت امامزمان و معلوم بودن مرگ افراد]الحقوق لا علی نفیها، لانّ النفی لا یقوم علیه بیّنه إلّا إذا کان تحته إثبات فبان الفرق بین الموضعین لذلک.
فإن قیل: العاده تسوی بین الموضعین لانّ الموت قد یشاهد الرجل یحتضر کما تشاهد القوابل الولاده، ولیس کلّ احد یشاهد احتضار غیره، کما انّه لیس کلّ احد یشاهد ولاده غیره، ولکن اظهر ما یمکن فی علم الإنسان بموت غیره إذا لم یکن یشاهده ان یکون جاره ویعلم بمرضه ویتردّد فی عیادته، ثمّ یعلم بشدّه مرضه (ویشتّد الخوف من موته)،
تفاوت و فرق [زیادی] وجود دارد. مثل آنچه که فقها در احکام شرعیه میفرمایند: بینه و شهود برای اثبات حقوق اقامه میشود؛ نه نفی آن، چرا که برای نفی چیزی نمیتوان اقامه دلیل کرد، مگر این که در ضمنش یک مساله اثباتی باشد. بنابراین فرق این دو مورد مشخص شد.(۵۵)
اگر گفته شود: عادتاً بین این دو موضوع فرقی نیست، چون همان طور که انسان گاهی شاهد مرگ شخصی است، قابلهها هم شاهد ولادت فرزند میباشند. از طرفی این گونه نیست که همه، احتضار انسان را ببینند چنان که هر کسی هم شاهد ولادت فرزند نیست. لکن از ظاهرترین موارد علم انسان به مرگ شخصی، زمانی است که انسان شاهد مرگ او نبوده، امّا چون همسایه بودهاند و متوجّه مریضی او شده و به عیادتش میرفته، بعد متوجّه شدت مرضش میشود تا آنجا که خوف مرگش میرود، ثمّ یسمع الواعیه من داره [و] لا یکون فی الدّار مریض غیره، ویجلس اهله للعزاء وآثار الحزن والجزع علیهم ظاهره، ثمّ یقسم میراثه، ثمّ یتمادی الزّمان ولا یشاهد ولا یعلم لاهله غرض فی إظهار موته وهو حیّ.
فهذه سبیل الولاده لانّ النساء یشاهدن [الحمل ویتحدّثن بذلک سیّما إذا کانت حرمه رجل نبیه یتحدّث النّاس باحوال مثله [و] إذا استسرّ بجاریه (فی بعض المواضع) لم یخف تردّده إلیها، ثمّ إذا ولد المولود ظهر البشر والسرور فی اهل الدار، وهنّاهم النّاس إذا کان المهنّا جلیل القدر وانتشر ذلک، وتحدّث علی حسب جلاله قدره، ویعلم النّاس انّه قد ولد مولود سیّما إذا علم انّه لا غرض فی ان یظهر انّه ولد له ولد ولم یولد له.
سپس صدای شیون و زاری که از خانهاش میشنود و از طرفی غیر از آن شخص، مریض دیگری در آن خانه نبوده است و اهل بیتش مجلس عزا گرفتهاند و آثار حزن و اندوه در آنها مشهود است، بعد میراثش را تقسیم میکنند، سپس مدّتها میگذرد و او را نمیبیند و نه متوجّه غرضی میشود که به خاطر آن در حالی که او زنده است خانوادهاش مدعی مرگش شوند، بنابراین یقین به مرگش پیدا میکند.
همین راه در مورد ولادت هم وجود دارد. به جهت این که، زنها حمل را میبینند و بعد در موردش به همدیگر خبر میدهند؛ مخصوصاً اگر زن حامله همسر مرد شریف و عزیزی باشد، مردم هم در مورد احوال او گفت و گو میکنند. بعد وقتی که طفل متولد شد و سرور و شادی در اهل خانه پدیدار شده و مردم به اهل خانه تبریک میگویند، بویژه وقتی که پدرش جلیل القدر و بزرگ باشد، خبر این ماجرا زود میپیچید و مردم به جهت مقام و بزرگی پدر طفل، دربارهاش صحبت میکنند و همه متوجّه میشوند که مولودی متولد شده است؛ خصوصاً زمانی که غرض و دلیلی ندارد که اگر بچهای برایش متولد نشده، بگوید فرزند متولد شده است.
فمتی اعتبرنا العاده وجدناها فی الموضعین علی سواء، وإن نقض اللَّه العاده فإنّه یمکن فی احدهما مثل ما یمکن فی الآخر، فإنّه قد یجوز ان یمنع اللَّه ببعض الشواغل عن مشاهده الحامل وعن ان یحضر ولادتها إلّا عدد یومن مثلهم علی کتمان امره، ثمّ ینقله اللَّه من مکان الولاده إلی قله جبل او بریّه لا احد فیها ولا یطّلع علی ذلک [الامر] إلّا من لا یظهره (إلّا) علی المامون مثله.
وکما یجوز ذلک فإنّه یجوز ان یمرض الإنسان ویتردّد إلیه عوّاده، فإذا اشتدّ (حاله) وتوقّع موته، وکان یویس من حیاته نقله اللَّه إلی قلّه جبل وصیّر مکانه شخصاً میّتاً یشبهه کثیراً من الشبه، ثمّ یمنع بالشواغل وغیرها من مشاهدته إلّا لمن یوثق به، ثمّ یدفن الشخص ویحضر جنازته من کان یتوقّع موته ولا یرجو حیاته فیتوهم انّ المدفون هو ذاک العلیل.
بنابراین اگر ما عادت را در هر دو مورد معتبر بدانیم هر دو با هم مساوی هستند؛ البته اگر خداوند متعال بخواهد عادت را نقض کند در هر دو مورد ممکن است. چون گاه ممکن است که خداوند به واسطه بعضی دلایل و جهات مختلف، از مشاهده حمل و حاضر بودن افراد، هنگام ولادت طفل، به جز عدّه معدودی که میتوان به آنها اطمینان داشت، مانع شود. سپس خداوند بچه را از محل ولادت به قله کوه یا بیابانی منتقل فرماید که احدی در آنجا نباشد و هیچ کس به آن مکان مطلع نباشد؛ مگر کسانی که مورد اطمینان باشند.
و چون که این امر در مورد ولادت ممکن است، در مساله مرگ هم ممکن است. همان طور که ممکن است کسی مریض بشود و مردم هم به عیادتش بیایند، بعد زمانی که حالش وخیم شد و رو به موت شد و از زنده بودنش مایوس شدند، خداوند متعال به قله کوهی منتقلش کند و مردهای را که کاملاً شبیه اوست جای گزینش فرماید. سپس به جهاتی مانع شود که کسی او را ببیند، به جز افراد مورد اطمینان. بعد آن شخص بدلی دفن میشود و حتی آن شخصی که منتظر مرگش بودند و امید به حیاتش نبوده هم، به تشییع جنازه حاضر میشود. پس همه فکر میکنند این شخص که دفن شده همان فرد مریض است.
وقد یسکن نبض الإنسان وتنفسه، وینقض اللَّه العاده ویغیبه عنهم وهو حیّ، لانّ الحیّ منّا إنّما یحتاج إلیهما لإخراج البخارات المحترقه ممّا حول القلب بإدخال هواء بارد صاف لیروح عن القلب، وقد یمکن ان یفعل اللَّه من البروده فی الهواء المحدق بالقلب ما یجری مجری هواء بارد یدخلها بالتنفّس، فیکون الهواء المحدق بالقلب ابداً بارداً ولا یحترق منه شیء، لانّ الحراره التی تحصل فیه تقوّم بالبروده.
والجواب انا نقول: اوّلاً انّه لا یلتجئ من یتکلّم فی الغیبه إلی مثل هذه الخرافات إلّا من کان مفلساً من الحجه عاجزاً عن إیراد شبهه قویّه (غیر متمکّن من الکلام علیها بما یرتضی مثله، فعند ذلک یلتجیء إلی مثل هذه التمویهات والتذلیقات).
ونحن نتکلّم علی ذلک علی ما به.
و گاهی هم ممکن است که نبض انسان از حرکت بایستد و خداوند جریان عادی را [که مردن او است] نقض فرماید و او را از دیدگان مردم پنهان کند، در حالی که زنده است؛ چرا که انسان زنده به نبض و تنفس نیازمند است، تا به وسیله داخل کردن هوای سرد و صاف به قلب، گازهای مسموم و سوزان که اطراف قلب هستند را خارج کرده و از بین ببرد. حال گاهی اوقات ممکن است که خداوند همان هوایی که اطراف قلب را گرفته [و گرم شده است] بدون نیاز به ورود هوای سرد به وسیله تنفس، خنک کند. بنابراین هوای اطراف قلب همیشه خنک میباشد و هرگز گرم نمیشود، به جهت این که حرارتی که در قلب حاصل شده است به وسیله برودت و سرما برطرف میشود.
اولاً کسی که پیرامون غیبت بحث میکند، نمیبایست از این خرافات کمک بگیرد. مگر این که از حیث ارائه دلیل و ایراد شبهه قوی، دستش خالی باشد و نتواند دلیل و منطقی را بیان کند که راضی کننده باشد. به همین علّت متوسل به چرب زبانی و وارونه کردن حقایق میشود. ما هم به روش خودشان جواب شبهه را ارائه میکنیم.
فنقول: إنّ ما ذکر من الطریق الّذی به یعلم موت الإنسان لیس بصحیح علی کلّ وجه، لانّه قد یتفّق جمیع ذلک وینکشف عن باطل بان یکون لمن اظهر ذلک غرض حکمیّ، فیظهر التمارض ویتقدّم إلی اهله بإظهار جمیع ذلک لیختبر به احوال غیره ممّن له علیه طاعه او إمره، وقد سبق الملوک کثیراً والحکماء إلی مثل ذلک، وقد یدخل علیهم ایضاً شبهه بان یلحقه علّه سکته، فیظهرون جمیع ذلک، ثمّ ینکشف عن باطل، وذلک ایضاً معلوم بالعادات، وإنّما یعلم الموت بالمشاهده وارتفاع الحسّ وجمود النبض، ویستمرّ ذلک اوقاتاً کثیره ربّما انضاف إلی ذلک امارات معلومه بالعاده من جرّب المرضی ومارسهم یعلم ذلک.
بنابراین میگوییم: آنچه که در مورد شیوه پی بردن به مرگ انسان ذکر شده است در همه موارد صحیح نیست. به دلیل این که ممکن است تمام علایم مرگ از کسی ظاهر بشود ولی بعداً بطلان آن منکشف شود. به این صورت که برای غرض و هدفی اقدام به این کار کرده باشد؛ یعنی در مقابل نزدیکانش تظاهر به بیماری میکند تا به این وسیله متوجّه حالات دیگران و نزدیکانش از حیث اطاعت و ولایت آنها نسبت به خودش بشود [و میزان علاقه آنها را امتحان کند]. چنان که سابقاً پادشاهان و حکمای بسیاری این کارها را کردهاند.
و گاهی اوقات در اثر سکته که علایم مرگ را ظاهر میکند شبهه فوت فرد ایجاد شده؛ امّا بعداً خلاف آن معلوم شده است، در حالی که این از امور عادی و معمولی است [و همه علائم مرگ را دارا است] بنابراین مرگ انسان با مشاهده محتضر و از بین رفتن حس او و خشک شدن و از کار افتادن نبضش و استمرار طولانی این علائم واقع میشود. علاوه بر این اموری که گفتیم کسانی که تجربه مریض داری و ممارست زیاد با مریض دارند [مثل اطبا و پرستاران] علائم دیگری را به آنچه گفته شد اضافه میکنند که عادتاً برایشان معلوم است.
وهذه حاله موسی بن جعفرعلیه السلام، فإنّه اظهر للخلق الکثیر الّذین لا یخفی علی مثلهم الحال، ولا یجوز علیهم دخول الشبهه فی مثله.
وقوله: «بانّه (یجوز ان) یغیب اللَّه الشخص ویحضر شخصاً علی شبهه» (علی) اصله لا یصحّ لانّ هذا یسدّ باب الادلّه ویودّی إلی الشکّ فی المشاهدات، وانّ جمیع ما نراه لیس هو الّذی رایناه بالامس، ویلزم الشک فی موت جمیع الاموات، ویجیء منه مذهب الغلاه والمفوّضه الّذین نفوا القتل عن امیر المومنینعلیه السلام وعن الحسینعلیه السلام، وما ادّی إلی ذلک یجب ان یکون باطلاً.
وما قاله «إنّ اللَّه یفعل داخل الجوف حول القلب من البروده ما ینوب مناب الهواء» ضرب من هوس الطب، ومع ذلک یودّی إلی الشکّ فی موت جمیع الاموات علی ما قلناه.
این حالت نیز برای موسی بن جعفرعلیه السلام واقع شد، به جهت این که برای تعداد بسیاری از مردم علاماتی ظاهر شد که شهادت امامعلیه السلام بر امثال آن مردم پنهان نماند. بنابراین ممکن نیست که در این مورد شبههای برای آنها به وجود بیاید.
این که گفته است: «ممکن است خداوند شخص محتضر را از دیدهها غایب کند و کس دیگری را که شبیه او باشد حاضر کند» اصل این مساله صحیح نیست؛ زیرا با این دیدگاه باب استدلال بسته خواهد شد و منجر به این مساله میشود که در همه مشاهدات نیز شک کنیم. به این معنا که احتمال بدهیم هرچه میبینیم غیر از آن چیزی است که دیروز مشاهده کردهایم و لازم میآید در مرگ جمیع اموات شکّ کنیم. مذهب اهل غلو و کسانی که کشته شدن امیرالمومنین و امام حسینعلیهما السلام را نفی میکنند [و ادّعا میکنند که آن دو امام زنده هستند] نیز از همین ایده سرچشمه میگیرد که یقیناً باطل است.
و امّا آنچه که گفته شد: «خداوند در اطراف قلب انسان برودت و سرمایی ایجاد میکند تا جانشین هوای بیرون شود» نوعی طب و علاوه بر این منجر به شک در مرگ جمیع اموات میشود [که گفتیم باطل است].
علی انّ علی قانون الطبّ حرکات النبض والشریانات من القلب وإنّما یبطل ببطلان الحراره الغریزیّه، فإذا فقد حرکات النبض علم بطلان الحراره وعلم عند ذلک موته، ولیس ذلک بموقوف علی التنفس، ولهذا یلتجئون إلی النبض عند انقطاع النفس او ضعفه، فیبطل ما قالوه.
وحمله الولاده علی ذلک وما ادّعاه من ظهور الامر فیه صحیح متی فرضنا الامر علی ما قاله: من انّه یکون الحمل لرجل نبیه، وقد علم إظهاره ولا مانع من ستره وکتمانه، ومتی فرضنا کتمانه وستره لبعض الاغراض التی قدّمنا بعضها لا یجب العلم به ولا اشتهاره.
علی انّ الولاده فی الشرع قد استقرّ ان یثبت بقول القابله و یحکم بقولها فی کونه
به علاوه اینجا بنابر قانون طب حرکت نبض و شریانها[ی موجود در وجود انسان]از قلب نشات میگیرد و وقتی که حرارت غریزی و طبیعی بدن از بین رفت، نبض هم از بین میرود و هرگاه حرکت نبض متوقف شود نشانه نبود حرارت است و در نتیجه مرگ مشخص میشود. یعنی این عملیات متوقف بر تنفس نیست، به همین دلیل وقتی کسی تنفسش قطع یا بسیار ضعیف شود [فوری] متوجّه نبض میشوند [که اگر حرکت داشته باشد زنده والّا مرده است]. بنابراین آنچه که در اشکال گفتهاند، باطل است.

و این که ولادت را «با این بیان که نقل مساله حامله بودن زن توسط زنان دیگر و یا از سرور و خوشحالی اهل منزل در زمان تولد طفل میشود فهمید» با مردن مقایسه کردند، در صورتی درست است که همان طور که خود [اشکال کننده]گفته است ما فرض کنیم که خبر حاملگی برای یک مرد بزرگ، با نفوذ و شریف بوده و شادی اش را اظهار کرده، مانعی هم برای کتمان و اختفای ولادت نباشد. امّا اگر فرض کنیم به خاطر بعضی از مسائل و اهداف که قبلاً هم به آنها اشاره شد، ولادت را پنهان نمایند، دیگر دانستن و شهرت این ولادت لازم نمیآید [بلکه در مواردی غیرممکن است].
علاوه بر این در شریعت اسلام، ولادت طفل؛ چه زنده و چه مرده با استناد به قول حیّاً او میّتاً، فإذا جاز ذلک کیف لا یقبل قول جماعه نقلوا ولاده صاحب الامرعلیه السلام [وشاهدوه]وشاهدوا من شاهده من الثقات.
و نحن نورد الاخبار فی ذلک عمن رآه وحکی له.
وقد اجاز صاحب السوال ان یعرض فی ذلک عارض یقتضی المصلحه، انّه إذا ولد ان ینقله اللَّه إلی قلّه جبل او موضع یخفی فیه امره ولا یطّلع علیه [احد] وإنّما الزم علی ذلک عارضاً فی الموت وقد بیّنا الفصل بین الموضعین.
وامّا من خالف من الفرق الباقیه الّذین قالوا بإمامه غیره کالمحمّدیه الّذین قالوا بإمامه
قابله اثبات میشود و طبق گواهی او حکم صادر میشود. پس وقتی که این مساله امکان داشته و برای حکم کردن کافی باشد، چگونه قول عدّه زیادی که ولادت حضرت صاحب الامرعلیه السلام را نقل کرده و به آن شهادت دادهاند و نیز تعدادی از افراد مورد اطمینان که دیدن دیگران را گواهی دادهاند پذیرفته نشود!؟
و البته اخبار و روایاتی در این زمینه از کسانی که حضرت را دیدهاند و حکایت شده را بیان خواهیم کرد.
همین اشکال کننده میگوید اگر در موردی مصلحت اقتضا کند، امکان دارد که مثلاً وقتی فرزندی متولد شد خداوند او را به قله کوه و یا مکان نامعلومی منتقل کند و هیچ کس از مکان او مطلع نباشد.
البته او در باب مرگ هم همین فرض را صحیح دانسته که ما فرق این دو موضع را بیان کردیم.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *