رد بر اینکه امام حسن عسکری فرزند نداشت

امّا کسانی که گفتهاند امام عسکریعلیه السلام فرزندی نداشته است؛ گفته اینها به این دلیل باطل است که ما به ادلهای استدلال کردیم که امامت برای دوازده نفر است و امر امامت در این دوازده نفر جریان دارد.
زائد بر این روایاتی است که [ذیلاً] بیان میشوند:
۱ / ۱۸۴ – عقبه بن جعفر گفته است: به محضر ابی الحسن [امام رضا]علیه السلام عرض کردم: شما به این سن رسیده اید ولی فرزندی برای شما نیست. حضرت فرمودند: ای عقبه بن جعفر! صاحب امر امامت، تا فرزند [و جانشین] بعد از خودش را نبیند نمیمیرد.

۱۸۵ – عنه، عن ابیه، عن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ الخزاز، عن عمر بن ابان، عن الحسن بن ابی حمزه، عن ابیه، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
یا با حَمْزَه إِنَّ الاَرْضَ لَنْ تَخْلُو إِلّا وَفِیها عالِمٌ منّا، فَإِن زادَ النَّاسُ، قالَ: قَدْ زادُوا، وَإنْ نَقَصُوا قالَ: قَدْ نَقَصُوا، وَلَنْ یَخْرُجَ اللَّهُ ذلِکَ العالِمَ حَتّی یَری فِی وَلَدِهِ مَنْ یَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ اَوْ ما شآءَ اللَّه.
۱۸۶ – وروی محمّد بن یعقوب الکلینی رفعه قال: قال ابومحمّدعلیه السلام – حین ولد الحجهعلیه السلام -:
زَعَمَ الظَّلَمَهُ اَنَّهُمْ یَقْتُلُونَنِی لِیَقْطَعُوا هذَا النَّسْلَ، فَکَیْفَ رَاَوْا قُدْرَهَ اللَّهِ وَسَمّاهُ الْمُوَمَّلَ.
۱۸۷ – وروی سعد بن عبد اللَّه، عن ابی هاشم داود بن القاسم الجعفری قال: کنت محبوساً مع ابی محمّدعلیه السلام فی حبس المهتدی بن الواثق فقال لی:
۲ / ۱۸۵ – امام باقرعلیه السلام به ابوحمزه ثمالی فرمودند: ای ابا حمزه! زمین هرگز خالی نمیشود مگر اینکه در آن عالمی [امامی] از ما خواهد بود، که اگر چنانچه مردم [چیزی به دین] زیاد کردند، بگوید: زیاد کردند و اگر [چیزی از دین] کم کردند، بگوید: کم کردهاند. و خداوند هرگز آن عالم را [از دنیا] خارج نمیکند، تا اینکه از میان اولادش کسی که مانند او میداند را ببیند و یا هر چه را که خدا بخواهد.
۳ / ۱۸۶ – محمّد بن یعقوب کلینی سند روایت را میرساند تا آنجا که ابو محمّد امام حسن عسکریعلیه السلام در زمان تولد حضرت حجّتعلیه السلام فرمودند: ستمگران [بنی عباس]گمان کردند که مرا میکشند تا این نسل را [یعنی نسل پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را]قطع کنند و از بین ببرند، قدرت خدا را چگونه دیدهاند. بعد اسم فرزند را مومل گذاشتند [یعنی کسی که آرزویش را دارند].(۱۳۸)
۴ / ۱۸۷ – ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: من به همراه ابومحمّدعلیه السلام در زندان مهتدی بن واثق بودیم، حضرت به من فرمودند:
یا اَباهاشِمَ إنَّ هذَا الطّاغِیَ اَرادَ اَنْ یَعْبَثَ بِاللَّهِ فِی هذِهِ اللَّیْلَهِ وَقَدْ بَتَّرَ اللَّهُ تَعالی عُمْرَهُ وَقَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ لِلْقائِمِ مِنْ بَعْدِهِ وَلَمْ یَکُنْ لِی وَلَدٌ وَسَاُرْزَقُ وَلَداً.
قال ابوهاشم: فلمّا اصبحنا [وطلعت الشمس شغب الاتراک المهتدی فقتلوه، وولی المعتمد مکانه وسلّمنا اللَّه.
فامّا من زعم انّ الامر قد اشتبه علیه فلا یدری هل لابی محمّدعلیه السلام ولد ام لا إلّا انّهم متمسّکون بالاوّل حتّی یصحّ لهم الآخر.
فقوله باطل بما دلّلنا علیه: من صحّه إمامه ابن الحسن، وبما بیّنا من انّ الائمّه اثنا عشر، ومع ذلک لا ینبغی التوقّف بل یجب القطع علی إمامه ولده.
ای ابا هاشم! این طغیانگر اراده کرده که امشب با تقدیر خداوند متعال بازی کند، ولی خداوند عمر او را بریده و قطع فرموده و برای جانشینش قرار داده، ولی من اگرچه فرزندی ندارم امّا به زودی خداوند به من فرزندی میدهد. [که جانشین من و خلیفه خدا است].
ابو هاشم گفته: صبح که کردیم و خورشید طلوع کرد، ترکها بر مهتدی یورش برده واو را کشتند و معتمد جای او به خلافت نشست و خداوند تبارک و تعالی ما را آزاد کرد.
ردّ کسانی که گفتهاند ما نمیدانیم آیا ابا محمّدعلیه السلام فرزندی داشته یا نه؟
امّا کسانی که گمان کردهاند امر بر آنها مشتبه شده و [میگویند:] نمیدانند ابومحمّد فرزندی داشته است یا خیر، به همین دلیل بر اعتقاد به امامت امام حسن عسکری باقی ماندهاند تا اینکه امامت امام زمانعلیه السلام برایشان معلوم شود؛ حرف اینها هم باطل است، به خاطر اینکه ما بر صحّت امامت فرزند امام حسن عسکریعلیهما السلام و اینکه ائمّه دوازده نفر هستند دلیل آوردیم و این مساله را اثبات کردیم. بنابر این توقف، شایسته و درست نیست بلکه لازم است که بر امامت فرزند امام حسن عسکری یقین حاصل کنند.
وبما قدّمناه ایضاً من انّه «لا یمضی إمام حتّی یولد له ویری عقبه».
ویوکّد ذلک ما رواه:
۱۸۸ – محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر الحمیری، عن ابیه، عن علیّ بن سلیمان بن رشید، عن الحسن بن علیّ الخزاز قال: دخل علیّ بن ابی حمزه علی ابی الحسن الرضاعلیه السلام فقال له:
اَنْتَ إِمامٌ؟ قالَ: نَعَمْ.
فقَالَ لَهُ: إِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍعلیه السلام یَقُولُ: لا یَکُونُ الإِمامُ إلّا وَلَهُ عَقَبُ.
فَقالَ: اَ نَسِیتَ یا شیخُ اَوْ تَنَاسَیْتَ؟ لَیْسَ هکَذا قالَ جَعْفَرُعلیه السلام، إِنَّما قالَ جَعْفَرُعلیه السلام: لا یَکُونُ الإِمامُ إلاّ وَلَهُ عَقَبٌ إِلَّا الإمامُ الَّذِی یَخْرُجُ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّعلیه السلام فَإِنَّهُ لا عَقَبَ لَهُ.
فَقالَ لَهُ: صَدَقْتَ، جُعِلْتُ فِداکَ هکَذا سَمِعْتُ جَدَّکَ یَقُولُ.
از اینها گذشته ما قبلاً هم گفتهایم که هیچ امامی از دنیا نمیرود مگر اینکه فرزندی برای او به دنیا آمده و جانشین خودش را میبیند. روایت ذیل تاکید به این مساله است:
۱ / ۱۸۸ – حسن بن علی خزّاز گفته که علی بن ابی حمزه به محضر امام ابی الحسن رضاعلیه السلام شرفیاب شد و از حضرت پرسید: آیا شما امام هستید؟ حضرت فرمودند: بله. بعد عرض کرد: من از جد شما جعفر بن محمّدعلیهما السلام شنیدم که میفرمودند: کسی امام نمیشود مگر اینکه جانشینی داشته باشد.
حضرت فرمودند: ای شیخ! آیا فراموش کردهای یا خودت را به فراموشی زدهای؟ جعفرعلیه السلام این گونه نفرموده اند، بلکه ایشان فرموده: کسی امام نمیشود [چه امام حقّ و چه امام باطل] مگر اینکه جانشینی داشته باشد به جز امام [باطلی] که حسین بن علیعلیهما السلام علیه او قیام کرد او جانشینی نداشته و ندارد.
علی بن ابی حمزه گفت: جانم به فدای شما درست فرمودید، به همین ترتیب از جد شما شنیدم که میفرمودند. و همچنین ادله عقلی و شرعی که اقامه کردیم در باب اینکه زمان هرگز از وجود امام [و حجّت خدا] خالی نمیشود هم این قول بیپایه و اساس را باطل میکند.
وما دلّلنا علیه من انّ الزّمان لا یخلو من إمام عقلاً وشرعاً یفسد هذا القول ایضاً.
۱۸۹ – فامّا تمسّکهم بما روی:
«تَمَسَّکُوا بِالاَوَّلِ حَتّی یَصِحَّ لَکُمُ الآخَرُ»؛
فهو خبر واحد، ومع هذا فقد تاوّله سعد بن عبد اللَّه بتاویل قریب قال: قوله: «تمسّکوا بالاوّل حتّی یظهر لکم الآخر» هو دلیل علی إیجاب الخلف، لانّه یقتضی وجوب التمسّک
امّا [نکته دیگر در مورد اینها] اینکه تمسک و استدلال کرده بودند به روایت ذیل که:
۲ / ۱۸۹ – متمسک و معتقد به اوّل باشید تا اینکه [امامت] دیگری برای شما تصحیح شود،(۱۳۹) این خبر از جمله اخبار آحاد و خبر واحد است [و خبر واحد هم به تنهایی و بدون قرائن قابل اعتماد نیست] با این وصف سعد بن عبداللَّه این را به گونهای نزدیک به واقع تاویل کرده است، او گفته است: اینکه فرموده: به امامت اولی [قبلی]متمسک و معتقد باشید تا اینکه امام دیگر ثابت شود. این عبارت خود دلیل خوبی است بر اینکه وجود جانشین و خلف واجب است، چون این عبارت اقتضا میکند که اعتقاد به امامت امام قبلی همچنان واجب باشد و اینکه هرگاه امام بعدی در پس پرده غیبت و تقیّه باشد، از احوال او بحث نشود تا اینکه خداوند متعال اذن ظهور او را صادر بالاوّل ولا یبحث عن احوال الآخر إذا کان مستوراً غائباً فی تقیّه حتّی یاذن اللَّه فی ظهوره، ویکون الّذی یظهر امره ویشهر نفسه، علی انّ القائلین بذلک قد انقرضوا والحمد للَّه.
وامّا من قال بإمامه الحسنعلیه السلام وقالوا: انقطعت الإمامه کما انقطعت النبوّه.
فقولهم باطل بما دلّلنا علیه من انّ الزّمان لا یخلو عن إمام عقلاً وشرعاً وبما بیّناه من انّ الائمّه اثنا عشر، وسنبیّن صحّه ولاده القائمعلیه السلام بعده، فسقط قولهم من کلّ وجه، علی انّ هولاء قد انقرضوا بحمد اللَّه.
وقد بیّنا فساد قول الذاهبین إلی إمامه جعفر بن علیّ من الفطحیّه الّذین قالوا بإمامه عبد اللَّه بن جعفر [لما مات الصادقعلیه السلام، فلمّا مات عبد اللَّه ولم یخلف ولداً رجعوا إلی القول
فرماید و چنان باشد که امر امامتش ظاهر شود و شخصیتش مشهور شود.
علاوه بر این، قائلین به این مسلک و مرام هم نسلشان منقرض شده است، الحمدللَّه.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *