جواب اشکال دوم مخالفان امامت

این اشکال در واقع مغالطه و به اشتباه انداختن است، البته ما نمیگوییم که وی نفهمیده، چون او بالاتر از این حرفها است، امّا خواسته، حقّ را مخفی کرده و اشتباه جلوه دهد.
اورده، لانّ الرجل کان فوق ذلک لکن اراد التلبیس والتمویه (فی قوله): إنّ دلیل وجوب الرئاسه ینتقض بحال الغیبه، لانّ کون النّاس مع رئیس مهیب متصرّف ابعد من القبیح لو اقتضی کونه لطفاً واجباً علی کلّ حال وقبح التکلیف مع فقده لانتقض بزمان الغیبه [لانا فی زمان الغیبه] فلم یقبح التکلیف مع فقده، فقد وجد الدلیل ولا مدلول و هذا نقض.
و إنّما قلنا: إنّه تمویه لانّه ظنّ انّا نقول: إنّ فی حال الغیبه دلیل وجوب الإمامه قائم ولا إمام فکان نقضاً، ولا نقول ذلک، بل دلیلنا فی حال وجود الإمام بعینه هو دلیل حال غیبته، فی انّ فی الحالین الإمام لطف فلا نقول: إنّ زمان الغیبه خلا من وجوب رئیس، بل عندنا
آنجا که میگوید: دلیل شیعه بر وجوب امامت، در زمان غیبت نقض میشود و مردم با بودن یک رهبر مقتدر و صاحب اختیار، که وجودش در هر حالی لطف الهی باشد، از اعمال قبیح و زشت دور میشوند؛ [یعنی با وجود اوست که مردم معصیت نمیکنند یا در صورت ارتکاب به گناهان تادیب میشوند] و زشت بودن تکلیف با نبود امام و در زمان غیبت نقض میشود. پس در صورت نبودنش تکلیف قبیح نخواهد بود، و این نقض است که دلیل [یعنی لزوم وجود امام]یافت شود، اما مدلول [شخص امام] نباشد.
ما میگوییم: این شخص مطلب را به گونه دیگری گفته، به این دلیل که خیال کرده که ما معتقدیم در زمان غیبت، دلیل وجوب امامت موجود است ولی امامی در کار نیست و این نقض است، در حالی که ما هرگز چنین اعتقادی نداریم، بلکه دلیل ما در زمان حضور یا غیبت امام یکی است و فرقی ندارد. و در هر دو حال وجود مبارک امامعلیه السلام لطف الهی است.
پس ما نمیگوییم که در زمان غیبت، امام وجود ندارد، [این تهمتی نارواست که دشمنان عنود آل اللَّه به شیعه نسبت دادهاند] بلکه در نظر ما وجود حضرت ثابت است،
انّ الرئیس حاصل، و إنّما ارتفع انبساط یده لما یرجع إلی المکلّفین علی ما بیّناه لا لانّ انبساط یده خرج من کونه لطفاً بل وجه اللطف به قائم، وإنّما لم یحصل لما یرجع إلی غیر اللَّه.
فجری مجری ان یقول قائل: کیف یکون معرفه اللَّه تعالی لطفاً مع انّ الکافر لا یعرف اللَّه، فلمّا کان التکلیف علی الکافر قائماً والمعرفه مرتفعه دلّ علی انّ المعرفه لیست لطفاً علی کلّ حال لانّها لو کانت کذلک لکان ذلک نقضاً.
وجوابنا فی الإمامه کجوابهم فی المعرفه من انّ الکافر لطفه قائم بالمعرفه و إنّما فوّت نفسه بالتفریط فی النظر المودّی إلیها فلم یقبح تکلیفه، فکذلک نقول: الرئاسه لطف للمکلّف
منتهی دست حضرت در خصوص مکلفین باز نیست و این به آن معنا نیست که وجود مبارک آن حضرت از دایره لطف خارج باشد، بلکه لطف الهی به واسطه ایشان است [که به خلایق میرسد؛ یعنی علاوه بر این که ایشان خود لطف عظمای حقّ تعالی است، واسطه بین الطاف خداوندی و عالم نیز است] و حاصل نشدن این لطف، از جانب غیر خدا [مردم] است. [باید مردم خودشان به خدا رو کنند تا این که این لطف الهی هم در زندگی ایشان جریان یابد].
این بیان [اشکال و جواب] نظیر آن است که گفته شود: چگونه معرفت اللَّه برای کافری که خدا را نمیشناسد، لطف است؟ و زمانی که کافر به معرفتی موظف شده که موجود نیست، دلیل بر این معنا است که معرفت در هر حالی لطف نباشد. برای این که اگر معرفت در هر حالی لطف باشد موجب تناقض میشود. [چون کافر موظف به کسب چیزی شده است که وجود ندارد و این نقض است].
لذا جواب ما در مورد امامت [و این که وجود امامعلیه السلام در هر حالی برای مردم لطف است] نظیر جواب همین آقایان صاحب اشکال در باب معرفت است، بدین ترتیب که میگویند: لطف به کافر بستگی به معرفت او دارد، بنابراین اگر خودش به وسیله تفریط فی حال الغیبه، وما یتعلّق باللَّه من إیجاده حاصل وإنّما ارتفع تصرّفه وانبساط یده لامر یرجع إلی المکلّفین فاستوی الامران، والکلام فی هذا المعنی مستوفی ایضاً بحیث ذکرناه.
و امّا الکلام فی الفصل الثالثمن قوله: إنّ الفائده بالإمامه هی کونه مبعّداً من القبیح علی قولکم، و ذلک لم یحصل مع غیبته، فلم ینفصل وجوده من عدمه، فإذا لم یختصّ وجوده غائباً بوجه الوجوب الّذی ذکروه لم یقتض دلیلکم وجوب وجوده مع الغیبه فدلیلکم مع انّه منتقض حیث وجد مع انبساط الید، و لم یجب انبساط الید مع الغیبه، فهو غیر متعلّق بوجود إمام غیر منبسط الید و لا هو حاصل فی هذه الحال.
و کوتاهی، این معرفت و لطف را از دست داد، در نتیجه موظف کردن کافر به کسب «معرفت اللَّه» قبیح و زشت نیست. ما هم به همین صورت میگوییم: امامت در زمان غیبت [همانند زمان حضور امامعلیه السلام] برای مکلفین لطف الهی است، و آنچه که به خداوند بستگی دارد عبارت است از خلق و ایجاد امام که انجام شده است، امّا عدم تصرف [ظاهری] و باز نبودن دستشان و حکمرانی آن حضرت، به مکلفین و اعمالشان بر میگردد [که حاصل نشده است]. پس جواب ما، [در باب غیبت] مساوی جواب آنها [در باب معرفت] است و هر چه در آنجا بود در این جا هم همان است، البته در این مورد به شکل کافی بحث کردهایم.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *