جواب اشکال اول مخالفان امامت

آنجا که گفت: ما امامیه را ملزم کرده و ثابت میکنیم که در اعتقاد به غیبت، جنبه قبح و زشتی وجود دارد، میگوییم: این حرف چیزی جز تهدید [بی جایی]نیست و هیچ گونه دلیل و مدرکی بر مدعای خودش ندارد. و اگر هم دلیل میداشت میبایست علّت این قبحی را که میخواهد بر امامیه ثابت کند روشن کرده و تبیین نماید تا ما هم دلیل آنها را ببینیم و جوابی هم ارائه بدهیم، و این در حالی است که هرگز در تایید ادعایش دلیل اقامه نکرده، بنابراین تهدید بیهوده او توجیهی ندارد.
حال اگر او از ما بپرسد: شما چه دلیلی دارید که قبح غیبت را انکار میکنید [به چه دلیل زشت بودن اعتقاد بر غیبت را انکار میکنید].
خواهیم گفت: زشتی هر عملی [و یا اعتقادی] وقتی معقول است، که یا ظلم، یا بیهوده، یا دروغ و یا دارای مفسده، و یا از روی جهل باشد، در حالی که در این مبحث هیچ کدام از این موارد موجود نیست، بنابراین [به وضوح] یقین میکنیم که قبح و زشتی در این عمل [اعتقاد به غیبت] منتفی است.
دلیل قبح در اعتقاد به غیبت امامعلیه السلام آن است که سختی و مانع را از مکلف فی الحقیقه والخوف من تادیبه لم یحصل، فصار ذلک إخلالاً بلطف المکلّف فقبح لاجله.
قلنا: (قد) بیّنا فی باب وجوب الإمامه بحیث اشرنا إلیه انّ انبساط یدهعلیه السلام و الخوف من تادیبه إنّما فات المکلّفین لما یرجع إلیهم، لانّهم احوجوه إلی الاستتار بان اخافوه ویمکّنوه فاتوا من قبل نفوسهم.
وجری ذلک مجری ان یقول قائل: «من لم یحصل له معرفه اللَّه تعالی فی تکلیفه وجه قبح» لانّه لم یحصل ما هو لطف له من المعرفه، فینبغی ان یقبح تکلیفه.
دور نمیکند، به این علّت که باز بودن دست امام که در حقیقت لطف خداوندی است و همچنین ترس مردم از تنبیه شدن توسط امام[در صورت ارتکاب معاصی]حاصل نشده است. [چون امام غایب است و امامی در کار نیست] پس در لطفی که بر مکلف شده است اختلال به وجود آمده، به همین دلیل اعتقاد به غیبت، قبیح و زشت است.
میگوییم: در باب وجوب امامت اشاره کرده و روشن ساختیم، که علت عدم باز بودن دست امام و ترس مردم از تنبیه و تادیب توسط حضرت که آنها را از آن محروم ساخته، به خود آنها برمیگردد، و خودشان مقصرند، چرا که آنان موجب ترس حضرت شدهاند(۸) و موجبات پنهان شدن ایشان را فراهم کردهاند و حالا قدرتی بر دسترسی به امامعلیه السلام ندارند، این معضل از جانب خود آنها بوده است.
کلام این شخص که به غیبت اعتراض کرده، مثل سخن کسی است که بگوید: کسی که معرفت اللَّه برایش حاصل نشده است تکلیف کردنش قبیح و زشت است. برخی جواب دادهاند: اینکه کافر تحصیل معرفت نکرده است از جانب خودش بوده و مقصر است فما یقولونه هاهنا من انّ الکافر اتی من قبل نفسه، لانّ اللَّه قد نصب له الدلاله علی معرفته ومکّنه من الوصول إلیها، فإذا لم ینظر ولم یعرف اتی فی ذلک من قبل نفسه ولم یقبح ذلک تکلیفه، فکذلک نقول: انبساط ید الإمام وإن فات المکلّف فإنّما اتی من قبل نفسه، ولو مکّنه لظهر وانبسطت یده فحصل لطفه فلم یقبح تکلیفه، لانّ الحجه علیه لا له.
و قد استوفینا نظائر ذلک فی الموضع الّذی اشرنا إلیه و سنذکر فیما بعد إذا عرض ما یحتاج إلی ذکره.
و امّا الکلام فی الفصل الثانیفهو مبنیّ علی المغالطه ولا نقول: إنّه لم یفهم ما
چرا که خداوند متعال برای رسیدن او به معرفت، دلیل و راهنما قرار داده است و به او توان رسیدن به آن را کرامت فرموده است، حال اگر خودش [عمداً]دلیل را به دست نیاورد و در نتیجه معرفت هم کسب نکرد! این مشکل از جانب خود اوست، پس تکلیف کردنش [به کسب معرفت] قبیح و زشت نخواهد بود.
ما هم جواب میدهیم: بنابراین بسط ید و باز بودن دست امام [در اداره امور]از دست مکلفین رفته است و این درد و مشکلی است که از جانب خودشان به آنها رسیده است، چرا که اگر امام میتوانست [و برایش امکان داشت] حتماً ظاهر شده و دستش هم باز بود پس لطف هم حاصل میشد، لذا تکلیفشان در حال غیبت قبیح نیست [چون که خودشان باعث و بانی غیبت بودهاند] در این صورت حجّت و دلیل بر علیه آنها است نه به نفعشان.
ما نظیر این مباحث را در همان مساله وجوب امامت گفتهایم، و اگر چنانچه دوباره نیازی باشد ذکر میکنیم.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *