امّا در عصمت جعفر بن علی

از جمله ادلهای که ادعای طرفداران امامت جعفر کذاب را باطل میکند، این است که همه معتقدند که او معصوم نبوده است، در حالی که سابقاً بیان کردیم که شرط امام این است که حتماً معصوم باشد، اعمال و افعالی هم که از جعفر صادر شده است با عصمت منافات دارد.
۱۹۳ – وقد روی انّه لمّا ولد لابی الحسنعلیه السلام جعفر هنّئوه به فلم یروا به سروراً.
فقیل له فی ذلک فقال: هوّن علیک امره سیضلّ خلقاً کثیراً.
۱۹۴ – وروی سعد بن عبد اللَّه قال: حدّثنی جماعه منهم ابوهاشم داود بن القاسم الجعفری والقاسم بن محمّد العباسی ومحمّد بن عبید اللَّه ومحمّد بن إبراهیم العمریّ وغیرهم ممّن کان حبس بسبب قتل عبد اللَّه بن محمّد العبّاسی انّ ابامحمّدعلیه السلام واخاه جعفراً دخلا علیهم لیلاً. قالوا:
کنّا لیله من اللّیالی جلوساً نتحدّث إذ سمعنا حرکه باب السجن فراعنا ذلک، وکان ابوهاشم علیلاً، فقال لبعضنا: اطّلع وانظر ما تری فاطّلع إلی موضع الباب فإذا الباب فتح،
۴ / ۱۹۳ – روایت شده که زمانی که جعفر برای ابی الحسنعلیه السلام متولد شد، [مردم] به ایشان تبریک و تهنیت میگفتند، امّا ندیدند که ایشان مسرور و خوشحال باشند. به حضرت عرض شد: چرا خوشحال نیستید؟ حضرت فرمودند: امر ولادت او را سبک بشمار او بسیاری از مردم را گمراه میکند.(۱۴۱)
۵ / ۱۹۴ – سعد بن عبداللَّه گفته که عدّهای از جمله: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری، قاسم بن محمّد عباسی، محمّد بن عبیداللَّه، محمّد بن ابراهیم عمری و دیگران که به دلیل کشته شدن عبداللَّه بن محمّد عباسی در زندان به سر میبردند، به من گفتند: شبی ابا محمّدعلیه السلام و برادرش جعفر وارد زندان شدند. و گفتند:
[ماجرا به این ترتیب بود که] شبی از شبها نشسته و مشغول صحبت کردن بودیم، که صدای حرکت [باز شدن قفل]درب زندان را شنیدیم و باعث ترس و وحشت ما شد. ابوهاشم هم که مریض بود به یک نفر از ما گفت: ببین چه خبر است؟ او هم به وإذا هو برجلین قد ادخلا إلی السجن و ردّ الباب واقفل، فدنا منهما فقال: من انتما؟ فقال احدهما: (نحن قوم من الطالبیّه حبسنا فقال: من انتما؟ فقال) انا الحسن بن علیّ وهذا جعفر بن علیّ، فقال: لهما جعلنی اللَّه فداکما إن رایتما ان تدخلا البیت، وبادر إلینا وإلی ابی هاشم فاعلمنا ودخلا.
فلمّا نظر إلیهما ابوهاشم قام عن مضربه کانت تحته فقبّل وجه ابی محمّدعلیه السلام واجلسه علیها وجلس جعفر قریباً منه، فقال جعفر: وا شطناه باعلی صوته – یعنی جاریه له – فزجره ابومحمّدعلیه السلام وقال له: اسکت وانّهم راوا فیه آثار السکر وانّ النوم غلبه وهو جالس معهم، فنام علی تلک الحال.
محل درب زندان رفت، درب زندان باز شد و دو مرد را به داخل زندان انداختند و درب را بسته و قفل کردند. [دوست ما]نزدیک آنها شد و پرسید: شما چه کسی هستید؟ یکی از آنها گفت: ما طایفهای از طالبیین هستیم که زندانی شدهایم. [دوباره]پرسید: نام شما چیست؟ گفت: من حسن بن علی هستم و این هم برادرم جعفر بن علی است. دوست ما به آنها گفت: خداوند مرا فدای شما کند، اگر صلاح میدانید به خانه من [محل حبس ما]داخل شوید. پس نزد ما و ابی هاشم آمد و به ما خبر داد، بعد آن دو وارد شدند.
تا ابوهاشم آنها را دید از روی زیر اندازی که داشت برخاسته و چهره مبارک ابی الحسنعلیه السلام را بوسید و حضرت را روی زیر اندازش نشاند و جعفر هم نزدیک وی نشست. جعفر با صدای بلند، کنیزش را صدا زد و گفت: واشطناه. ابومحمّدعلیه السلام او را تنبیه کرده و به او فرمودند: ساکت باش! زندانیان هم دیدند که آثار مستی در جعفر بود و در حالی که همراه زندانیان نشسته بود، خواب بر او غلبه کرده و در همان حال هم خوابید.
وما روی فیه وله من الافعال والاقوال الشنیعه اکثر من ان تحصی ننزّه کتابنا عن ذلک.
فامّا من قال: إنّ للخلف ولداً وإنّ الائمّه ثلاثه عشر؛
فقولهم یفسد بما دلّلنا علیه من انّ الائمّهعلیهم السلام اثنا عشر، فهذا القول یجب إطراحه.
علی انّ هذه الفرق کلّها قد انقرضت بحمد اللَّه ولم یبق قائل یقول بقولها، وذلک دلیل علی بطلان هذه الاقاویل.
و آنچه که در اعمال و گفتار زشت او روایت شده است بسیار زیاد است و ما کتابمان را از ذکر آنها منزه و پاک نگه میداریم.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *