حکمت عطا شده به لقمان در قرآن

وصف حکمتی که خداوند متعال به جناب لقمان بخشیده، در آیات و روایات، مکرّر به چشم می خورد. هم چنان سخنان و مواعظ ایشان در قرآن- معجزه جاوید پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم- بیان شده است. این امر، اهمیّت و شرافت حکمتی را که خدا به جناب لقمان بخشیده، نشان می دهد. پس مناسب است که این حکمت را از کتاب و سنّت شناسایی کنیم:
(وَ لَقَد آتَینا لُقمانَ الحِکمَهَ اَنِ اشکُر لِلّهِ وَ مَن یَشکُر فَاِنَّما یَشکُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن کَفَرَ فَاِنَّ اللهَ غَنِیٌّ حمیدٌ)(۱)
ما به لقمان حکمت عطا کردیم که خدا را شکر کن. و کسی که شکرگزار باشد، صرفاً به نفس خودش شکر کرده است. و هرکسی کفران کند، خداوند، بی نیاز و در خور ستایش است.
خداوند در این آیه فرموده است که ما به لقمان «حکمت» عطا کردیم و خود در تفسیر حکمت، تعبیر «اَنِ اشکُر لِلّهِ» را آورده است. یعنی «خدا را شکر کن» را به او بخشیدیم. این نحوه بیان، به زیبایی هرچه تمامتر، هم موهبت الهی به لقمان و هم

۱- لقمان/ ۱۲٫
{صفحه۲۱}
نحوه عطای آن را توضیح می دهد. «خدا را شکر کن» چگونه قابل بخشش است؟ مسلّماً به صرف گفتن و امر کردن، این بخشش صورت نمی گیرد. امر به شکر کردن، در مورد کسی مفید و نافذ است که در مرتبه ای از معرفت و عقل و فهم باشد که هم اهمیّت آن امر را بشناسد، و هم حُسن آن را تا حدّ وجوب عمل به آن تشخیص دهد. در آن صورت، چه بسا اصلاً نیازی به گفتن و امر کردن نباشد و او با همان عقل و فهم عطا شده، به ضرورت شکر خداوند برسد.
در بیان همین آیه مبارکه، از امام موسی بن جعفر علیهما السلام روایت شده که خطاب به «هشام» فرمودند:
یا هِشامُ اِنَّ اللهَ تَعالی… قالَ: وَ لَقَد آتَینا لُقمانَ الحِکمَهَ قالَ: الفَهمُ وَ العَقلُ.(۱)
یعنی منظور از حکمت داده شده به لقمان در آیه شریفه، «فهم» و «عقل» است. به این ترتیب، نحوه اعطای «خدا را شکر کن» به لقمان فهمیده می شود. در حقیقت، خدای متعال، فهم و عقل و معرفتی به او بخشید، تا به برکت آن، خود تشخیص دهد که باید خدا را شکر کند. او در این کار، احتیاج به امری که امتثال آن برایش مشکل و تکلّف آور باشد، نداشته است.
نکته ظریفی که در ظاهر این آیه باید مورد توجّه قرار گیرد، کلمه «آتینا» است. خدای سبحان می فرماید: «حکمت را ما دادیم». پس معلوم می شود که باید لطف خدا شامل حال انسان شود تا یاد بگیرد «شکر» خدا را به جای آورد. این فهم شکر، چیزی نیست که هرکس به اختیار خودش بتواند به آن نائل شود. بلکه این لطف خداست که انسان به حدّی از فهم و عقل برسد که بفهمد، باید خدا را شکر کند و بدین ترتیب از درجه حیوانیّت عبور کرده، به مرتبه واقعی انسانیّت برسد. از این جا معلوم می شود که مسأله شکر خدا و رسیدن انسان به درجه فهم آن، چه اندازه اهمیّت دارد. چرا که همه حکمت در این امر خلاصه شده و خدای منّان، به خاطر این لطف

۱- اصول کافی/ کتاب العقل والجهل/ ح ۱۲٫
{صفحه۲۲}
و احسان، بر جناب لقمان منّت نهاده است. بنابراین باید موضوع «شکر خداوند» بسیار جدّی و اساسی تلقّی شود و نباید به عنوان یک حکم فرعی و جزئی، به آن نگاه کرد.
وقتی چنین حکمتی به جناب لقمان داده شده، ایشان به موعظه پسر خود پرداخت. خدای متعال مواعظ لقمان به پسرش را چنین بیان کرده است:
(وَ اِذ قالَ لُقمانُ لِابنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللهِ اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ)(۱)
و هنگامی که لقمان، در حالی که پسرش را موعظه می کرد به او گفت، ای پسرکم به خدا شرک نورز، همانا شرک ظلم بزرگی است.
لقمان در مقام موعظه به پسرش گفت: کسی را با خدا شریک نکن و از شرک به خدا دوری کن. آیا این توصیه، با آن حکمتی که خدا به لقمان بخشیده ارتباطی ندارد؟ این سفارش لقمان به فرزندش، دقیقاً برخاسته از آن حکمت عطا شده به اوست. چون ایشان به درجه ای از فهم و عقل رسیده بود که لزوم شکر پروردگار را با همه وجودش می یافت؛ لذا در مقام موعظه به پسرش او را به نفی شرک سفارش کرد، تا او را متذکّر کند که شاکر بودن در پیشگاه خدا اقتضا می کند که انسان فقط بنده او باشد و سر به آستان دیگری نساید.
بدیهی است که هیچ کس به اندازه خداوند بر انسان حق ندارد. چون همه نعمت ها از اوست و اگر هم انسان ها توانایی انجام کاری و خدمتی نسبت به یکدیگر پیدا می کنند، به برکت نعمت های اوست. شکرگزاری به پیشگاه خداوند منّان اقتضا می کند که انسان به این حقیقت توجّه داشته باشد، و بنابراین برای هیچ کس در عرض خدا و مانند او احترام و ارزش قائل نشود. در دوست داشتن قلبی، در خضوع کردن و اطاعت نمودن و … کسی را شریک خداوند قرار ندهد. این حقّی است که او بر ما بندگان دارد. اگر کسی به این واقعیّت توجّه نکند یا در عمل کوتاهی نماید، در واقع، حقّ خدا را ضایع کرده و به او «ظلم» نموده و نسبت به او کفران نعمت کرده است. از این رو،

۱- لقمان/ ۱۳٫
{صفحه۲۳}
شکرگزارنده به پیشگاه خدای متعال باید از هر نوع شرکی نسبت به او پرهیز کند. این همان سفارش لقمان به فرزندش می باشد و در حقیقت تجلّی حکمتی است که خدا از روی فضل خود به ایشان عطا فرموده است. پس در شکرگزاری از خداوند، پرهیز از مصادیق شرک الزامی است؛ چه، اساس شکر، توحید در بندگی خداست.
پایه و اساس شکر خداوند این است که انسان در بندگی او اخلاص داشته باشد و در هیچ شرایطی به خضوع در غیر پیشگاه خدا راضی نشود. چنین کسی می تواند به مرتبه شکر پروردگار نائل شود. در حقیقت، شکر، از اعتقاد عمیق به توحید برمی خیزد و هر مقدار این اعتقاد در انسان ضعیف تر باشد، کم تر شکرگزار خدا خواهد بود. در قرآن کریم می خوانیم:
(وَ اشکُرُوا لِلّهِ اِن کُنتُم اِیّاهُ تَعبُدُونَ)(۱)
خدا را شکر کنید، اگر فقط او را بندگی می کنید.
یعنی لازمه این که انسانی فقط خدا را عبادت کند، این است که او را شکر کند. «عبادت» منتهای خضوع و اطاعت محض از معبود است. نهایت خواری و تذلّل در پیشگاه او، به خاطر خود او، نه به فرمان دیگری است. شکر نیز برخاسته از همین بندگی خالصانه است. هرقدر این اخلاص در بندگی ناقص باشد، تحقّق شکر هم ناقص می شود. لذا به توصیه جناب لقمان، برای این که شاکر خدای متعال باشیم، نخست باید اعتقاد به توحید واقعی در ما محقّق گردد. زیرا طبق بیان قرآن، لازمه بندگی کردن خدا، شکرگزاری از نعمت های او می باشد.
(وَ اشکُرُوا نِعمَهَ اللهِ اِن کُنتُم اِیّاهُ تَعبُدُونَ)(۲)
پس اخلاص در بندگی خدا از شکر نسبت به نعمت های او برمی خیزد و به شکرگزاری بیش تر در پیشگاه او می انجامد.

۱- بقره/ ۱۷۲٫
۲- نحل/ ۱۱۴٫
{صفحه۲۴}
برگرفته از کتاب آفتاب در غربت نوشته آقای محمد بنی هاشمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *