متن لوح فاطمه علیها السلام در مورد امامت

به نام خداوند بخشنده مهربان
این کتابی است از جانب خداوند عزیز و حکیم به محمّد که پیامبر و نور و سفیر و حجاب و دلیل اوست و روح الامین [جبرئیل] از طرف پروردگار عالمیان به او نازل کرده است:
عَظِّمْ یا مُحَمَّدُ اَسْمائِی وَاشْکُرْ نَعْمائِی وَلا تَجْحَدْ آلائِی، إِنِّی اَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إلاّ اَنَا قاصِمُ الْجَبّارِینَ وَمُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَدَیّانُ الدِّینِ، إِنِّی اَنَا اللَّهُ لا إلهَ إِلّا اَنَا، مَنْ رَجا غَیْرَ فَضْلِی اَوْ خافَ غَیْرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا اُعَذِّبَهُ اَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ، فَإِیّایَ فَاعْبُدْ وَعَلَیَّ فَتَوَکَّلْ.
إِنِّی لَمْ اَبْعَثْ نَبِیّاً فَکَمُلَتْ اَیّامُهُ وَانْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً وَإِنِّی فَضَّلْتُکَ عَلَی الاَنْبِیاءِ وَفَضَّلْتُ وَصِیَّکَ عَلِیّاً عَلَی الاَوْصِیاءِ وَاَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ بَعْدَهُ وَسِبْطَیْکَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی بَعْدَ انْقَضاءِ مُدَّهِ اَبِیهِ وَجَعَلْتُ حُسَیْناً خازِنَ عِلْمِی وَاَکْرَمْتُهُ بِالشَّهادَهِ وَخَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعادَهِ وَهُوَ اَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَاَرْفَعُ الشُّهَداء دَرَجَهً،
ای محمّد! نامهای مرا بزرگ بدار، و سپاسگزار نعمتهایم باش، و آنها را انکار نکن، همانا فقط من خدایم که غیر از من خدایی نیست، در هم شکننده ستمگران و دادرس مظلومان، و پاداش دهنده روز قیامت میباشم.
من خداوندگاری هستم که خدایی جز من نیست، هر که امید به غیر فضل من دارد و از غیر من بترسد، او را چنان عذاب کنم که هیچ کسی از اهل عالم را اینگونه عذاب نکرده باشم. پس فقط مرا عبادت کن و بر من توکّل نما.
من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم که دورانش تکمیل و مدّت عمرش سپری شده باشد، مگر اینکه برای او وصی قرار دادم.
من خودت را بر تمام انبیا فضیلت و برتری دادم، و وصی تو، علی را هم بر تمام اوصیا برتری دادم و تو را به دو سبط و نوه ات حسن و حسین پس از علی گرامی داشتم. پس حسن را پس از زمان پدرش معدن علمم قرار دادم و حسین را خزانهدار علمم قرار داده و او را به وسیله شهادت گرامی داشتم و امر او را به رستگاری و سعادت ختم کردم، او بالاترین کسی است که به شهادت رسیده است و رفیع ترین و بلندترین درجه شهدا از جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التّامَهَ مَعَهُ وَحُجَّتِیَ الْبالِغَهَ عِنْدَهُ، بِعِتْرَتِهِ اُثِیبُ وَاُعاقِبُ؛
اَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعابِدِینَ وَزَیْنُ اَوْلِیاءِ الماضِینَ وَابْنُهُ شَبِیهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْباقِرُ باقِرُ عِلْمِی وَالْمَعْدِنُ لِحِکْمَتِی سَیُهْلَکُ الْمُرْتابُونَ فِی جَعْفَرٍ، الرّادُ عَلَیْهِ کَالرّادُ عَلَیَّ، حَقُّ الْقَوْلِ مِنِّی لاَکْرُمَنَّ مَثْوی جَعْفَرٍ وَلاُسَرّنَّهُ فِی اَشْیاعِهِ وَاَنْصارِهِ وَاَوْلِیائِهِ.
انْتَجَ بَعْدَهُ فِتْنَهً عَمْیاءَ حَنْدَس لِاَنَّ خیطَ فَرْضِی لا یَنْقَطِعُ وَحُجَّتِی لا تَخْفی وإنَّ اَوْلِیائِی لا یَشْقُونَ، اَلا وَمَنْ جَحَدَ واحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَمَنْ غَیَّرَ آیَهً مِنْ کِتابِی فَقَدِ افْتَری عَلَیَّ وَوَیْلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضآءِ مُدَّهِ عَبْدِی مُوسی وَحَبِیبِی وَخِیَرَتِی.
آن اوست، که کلمه تامه خودم را با او قرار دادم، وحجّت و دلیل آشکار خود را نزد او قرار دادم و به وسیله عترت و اهل بیت او ثواب داده و مجازات میکنم.
اوّل آنها علی است، سرور عبادت کنندگان و زینت اولیای گذشته و فرزندش محمّد باقرعلیه السلام شبیه به جدش محمود، شکافنده علم و معدن حکمت من است، به زودی شک کنندگان در امامت و ولایت جعفر هلاک میشوند؛ رد کننده بر او، رد کننده بر من است، قول حقّ از ناحیه من است، جعفر را گرامی میدارم و او را به شیعیان و یاران و دوستانش خوشحال میکنم. بعد از او فتنه ظلمانی به وجود میآید، امّا خط مشی دین من قطع نمیشود [اشاره به فتنه واقفیه و ناووسیه دارد که در همین کتاب بررسی شد]و حجّت من مخفی نمیماند، و تحقیقاً اولیا و دوستان من شقی [و گمراه] نمیشوند. بدانید اگر کسی یکی از آنها را انکار کند نعمت من را انکار کرده است، و اگر کسی یک آیه از کتابم را تغییر دهد بر من افترا زده است. وای بر افترا زنندگان و انکار کنندگان، وقتی که مدّت عمر بنده و حبیب و برگزیده من موسی، به اتمام میرسد.
إِنَّ الْمُکَذِّبَ بِالثّامِنِ مُکَذِّبٌ بِکُلِّ اَوْلِیائِی وَعَلِیٌّ وَلِیّی وَناصِرِی وَمَنْ اَضَعُ عَلَیْهِ اَعْباءَ النُّبُوَّهِ وَاَمْتِعْهُ بِالإضْطِلاعِ بِها، یَقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکْبِرٌ یُدْفِنُ فِی الْمَدِینَهِ الَّتِی بَناهَا الْعَبْدُ الصّالِحِ إِلی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی.
حَقُّ الْقَوْلِ مِنِّی لاَُقِرَّنَّ عَیْنَیْهِ بِمُحَمَّدٍ اِبْنِهِ وَخَلِیفَتِهِ وَوارِثِ عِلْمِهِ، فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَمَوْضِعُ سِرِّی وَحُجَّتِی عَلی خَلْقِی، جَعَلْتُ الْجَنَّهَ مَثْواهُ وَشَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ اَلْفَ مِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ کُلُّهُمْ قَدْ اسْتَوْجَبُوا النّارَ وَاَخْتمُ بِالسَّعادَهِ لإِبْنِهِ عَلِیّ وَلِیِّی وَناصِرِی وَالشّاهِدَ فِی خَلْقِی وَاَمِینِی عَلی وَحْیِی اُخْرِجُ مِنْهُ الدّاعِی إِلی سَبِیلِی وَالْخازِنِ لِعِلْمِی الْحَسَنِ.
ثُمَّ اَکْمُلُ ذلِکَ بِابْنِهِ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ، عَلَیْهِ کَمالُ مُوسی وَبَهاءُ عِیسی وَصَبْرُ اَیُّوبَ،
همانا تکذیب کننده هشتمین آنها، تکذیب کننده همه آنها است. علی ولی و یاور دین من است، او کسی است که سنگینی بار نبوت و توان حمل آن را به او دادم. دیو متکبری او را میکشد، در شهری که بنده صالح آن را بنا کرده و کنار بدترین خلق من دفن میشود.
قول حقّ از من است، دو چشم او را به پسرش، خلیفه و وارث علمش محمّد، روشن میکنم. او معدن علم من و محل سرّ و حجّت من بر خلقم میباشد. بهشت را جایگاه او قرار داده و او را درباره هفتاد هزار نفر از اهل بیتش [ممکن است از ذراری حضرت و یا حتی از شیعیان ایشان باشد] که همگی مستحق آتش جهنم هستند، شفیع قرار دادم و برای پسرش علی عاقبت به خیری و سعادت را قرار دادم. او که ولی و یاور دین من است و شاهد در خلقم و امین بر وحیم است. دعوت کننده به راهم و خزانهدار علمم حسن را از او به وجود آوردم.
سپس این نعمت را به فرزند حسن که “رحمه للعالمین” است، کامل میکنم، برای او کمال موسی و جمال عیسی و صبر ایوب خواهد بود. سَیَذِلُّ اَوْلِیائِی فِی زَمانِهِ وَیُتَهادی رُءُوسُهُم کَما یُتَهادی رُءُوسُ التُّرْکِ وَالدِّیْلَمِ، فَیُقْتَلُونَ وَیُحْرَقُونَ وَیَکُونُونَ خائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ، تُصْبَغُ الاَرْضُ بِدِمائِهِمْ وَیَفْشُو الْوَیْلُ وَالرِّنَهُ فِی نِسائِهِمْ، اُولئِکَ اَوْلِیائِی حَقّاً، بِهِمْ اَدْفَعُ کُلَّ فِتْنَهٍ عَمْیاءَ حَنْدَس وَبِهِمْ اَکْشِفُ الزَّلازِلَ وَاَرْفَعُ الآصارَ وَالاَغْلالَ، اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.
قال عبد الرحمن بن سالم: قال لی ابوبصیر: لو لم تسمع فی دهرک إلّا هذا الحدیث لکفاک، فصنه إلّا عن اهله.
۱۰۹ – واخبرنا جماعه، عن التلعکبری، عن ابی علیّ احمد بن علیّ الرازی الایادی قال: اخبرنی الحسین بن علیّ، عن علیّ بن سنان الموصلی العدل، عن احمد بن محمّد الخلیلی، عن محمّد بن صالح الهمدانی، عن سلیمان بن احمد، عن زیاد بن مسلم وعبد الرحمن بن یزید بن جابر، عن سلام قال: سمعت اباسلمی راعی النبیصلی الله علیه وآله یقول:
به زودی اولیای من در زمان [غیبت] او خوار میشوند، سرهای آنها را میکوبند؛ همچنان که سرهای ترک و دیلم را میکوبند. دائماً با کشتار و آتش و ترس و رعب و وحشت همراه هستند و زمین با خون آنها رنگی میشود. در بین زنهای آنها ناله و گریه و زجّه ظاهر میشود. آنان حقیقتاً اولیای من هستند، به واسطه آنها هر فتنه ظلمانی را دفع میکنم و به وسیله ایشان زلزله ها و دگرگونیها را از بین میبرم.
«آنها کسانی هستند که صلوات و رحمت و مغفرت پروردگارشان برای آنها است و ایشان هدایت شدگانند».(۸۳)
عبدالرحمن بن سالم گفته است: ابو بصیر به من گفت: اگر در زندگی دنیا هیچ حدیثی نشنیدهای به جز این حدیث، تو را کفایت میکند، پس آن را به جز از اهلش حفظ کن.
۹ / ۱۰۹ – سلام [بن ابی عمره] گفته که از ابا سلمی چوپان پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدم که سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِصلی الله علیه وآله یَقُولُ: سَمِعْتُ لَیْلَهً اُسْرِیَ بِی إِلَی السَّماءِ قالَ العَزِیزُ جَلَّ ثَناوُهُ: آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ قُلْتُ: وَ الْمُوْمِنُونَ قالَ: صَدَقْتَ.
یا مُحَمَّدُ مَنْ خَلَّفْتَ لاُِمَّتِکَ؟ قُلْتُ: خَیْرُها.
قالَ: عَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبِعلیه السلام؟ قُلْتُ: نَعَمْ، یا رَبِّ.
قالَ: یا مُحَمَّد! إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَی الاَرْضِ اِطّلاعَهً فَاَخْتَرْتُکَ مِنْها فَشَقَقْتُ لَکَ اِسْماً مِنْ اَسْمائِی فَلا اُذْکَرُ فِی مَوْضِعٍ إِلّا وَذُکِرْتَ مَعِی، فَاَنَا الْمَحْمُودُ وَاَنْتَ مُحَمَّدٌ، ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثّانِیَهَ فَاخْتَرْتُ مِنْها عَلِیّاً وَشَقَقْتُ لَهُ اِسْماً مِنْ اَسْمائِی، فَاَنَا الاَعْلی وَهُوْ عَلِیٌّ.
میگفت: رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمودند: شبی که به آسمان برده شدم، خداوند تبارک و تعالی فرمود: «پیامبر به آنچه که پروردگارش به او نازل کرده است ایمان آورد».
عرض کردم: «و مومنان»؟(۸۴) فرمود: راست گفتی.
ای محمّد! چه کسی را برای امّتت جانشین خودت قرار دادی؟
عرض کردم: بهترین آنها را.
فرمود: علی بن ابی طالب را؟
عرض کردم: بله، ای پروردگارم.
فرمود: ای محمّد! من به زمین [و اهل آن] توجّه [و عنایتی] کردم و از میانشان تو را انتخاب کردم و برای تو نامی از نامهای خودم برگزیدم [نام تو را از نام خودم گرفتم] پس هر کجا من یاد شوم تو هم همراه من یاد میشوی، پس من محمودم و تو محمّد. سپس بار دیگر[به زمین و اهلش]توجّه کردم و از میان آنها علی را اختیار کردم و برای او هم نامی از نامهای خودم را برگزیدم، پس من اعلی هستم و او علی.
یا مُحَمَّدُ! إِنِّی خَلَقْتُکَ وَخَلَقْتُ عَلِیّاً وَفاطِمَهَ وَالْحَسَنَ والْحُسَیْنَ مِنْ شَبَحِ نُورٍ مِنْ نُورِی وَعَرَضْتُ وِلایَتَکُمْ عَلی اَهْلِ السَّماواتِ وَالاَرْضِینَ، فَمَنْ قَبِلَها کانَ عِنْدِی مِنَ الْمُوْمِنِینَ وَمَنْ جَحَدَها کانَ عِنْدِی مِنَ الْکافِرِینَ.
یا مُحَمَّدُ! لَوْ اَنَّ عَبْداً مِنْ عِبادِی عَبَدَنِی حَتّی یَنْقَطِعَ وَیَصِیرَ مِثْلَ الشِّنِّ البالِی، ثُمَّ اَتانِی جاحِداً بِوِلایَتِکُمْ ما غَفَرْتُ لَهُ حَتّی یَقِرَّ بِوِلایَتِکُمْ.
یا مُحَمَّدُ! اَ تُحِبُّ اَنْ تَراهُمْ؟ قُلْتُ: نَعَمْ یا رَبِّ. فَقالَ: إِلْتَفِتْ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ.
فَالْتَفَتُّ فَإِذا اَنَا بِعَلِیٍّ وَفاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَعَلِیٍّ وَمُحَمَّدٍ وَجَعْفَرٍ وَمُوسی وَعَلِیٍّ وَمُحَمَّدٍ وَعَلِیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْمَهْدِیعلیهم السلام فی ضَحْضاحٍ مِنْ نُورٍ قیِامٌ یُصَلُّونَ وَالْمَهْدِیُّ فِی وَسَطِهِمْ کَاَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌ.
ای محمّد! من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین را از شبح و شمایل نور خودم خلق کردم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمینها ارائه کردم، پس کسی که ولایت شما را پذیرفت در نظر من از مومنین است و کسی که ولایت شما را انکار کرد، در نظر من از کافران است.
ای محمّد! اگر بنده ای از بندگانم آن قدر عبادتم کند تا اینکه بند بندش از هم جدا شود و مثل مشک خشک و پوسیده بیابان شود، بعد [روز قیامت] در حالی [به محضر من] بیاید که منکر ولایت شما باشد، تا اقرار به ولایت شما نکند او را نخواهم بخشید.
ای محمّد! دوست داری آنها را ببینی؟
عرض کردم: بله، ای پروردگارم.
فرمود: به سمت راست عرش توجّه کن. توجّه کردم و دیدم که علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمّد و جعفر و موسی و علی و محمّد و علی و حسن و مهدی در دریای کم عمقی از نور ایستاده و نماز میخوانند، و مهدی در وسط آنهاست و مثل ستاره درخشان میماند.
فَقالَ: یا مُحَمَّد! هوُلاءِ الْحُجَجُ وَهذا الثّائِرُ مِنْ عِتْرَتِکَ.
یا مُحَمَّدُ! وَعِزَّتِی وَجَلالِی إنَّهُ الْحُجَّهُ الْواجِبَهُ لاُِولِیائِی وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِی.
۱۱۰ – وروی جابر الجعفی قال: سالت اباجعفرعلیه السلام عن تاویل قول اللَّه – عزّوجلّ – «إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ اَنْفُسَکُمْ» قال: فَتَنَفَّسَ سَیِّدِی الصُّعَداء، ثمّ قال:
یا جابِرُ اَمَّا السَّنَهُ فَهِیَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَشُهُورُها اِثْنا عَشَرَ شَهْراً فَهُوَ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ وَإِلَیَّ وَإِلی اِبْنِی جَعْفَرٍ وَابْنِهِ مُوسی وَابْنِهِ عَلِیٍّ وَابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَابْنِهِ عَلِیٍّ وَإِلی ابْنِهِ الْحَسَنِ وَإِلی ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْهادِی الْمَهْدِی، اِثْنا عَشَرَ إِماماً حُجَجُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَاُمَناوُهُ عَلی وَحْیِهِ وَعِلْمِهِ.
ای محمّد! اینان حجّتهایی خدایند واین منتقم از عترت تو میباشند.
فرمود: ای محمّد! به عزّت و جلالم قسم که او حجّت واجبه برای اولیای من است [اطاعتش برای اولیاء اللَّه واجب است]و از دشمنانم انتقام خواهد گرفت.
۱۰ / ۱۱۰ – جابر جعفی گفته است: از امام باقرعلیه السلام پیرامون تاویل این آیه قرآن سوال کردم که میفرماید: «همانا عدد ماهها نزد خدا [که به حساب حقّ و صلاح خلق است] در کتاب الهی دوازده ماه است، از آن روزی که خدا آسمان و زمین را آفرید، از آن دوازده ماه، چهار ماه آن حرام خواهد بود. این است دستور دین استوار و محکم، پس در آن ماهها تعدی و ستم در حقّ خود و دیگران نکنید».(۸۵) آنگاه حضرت نفس عمیقی کشیدند [یا آه بلندی کشید] بعد فرمودند: ای جابر! امّا سال، پس جدّ ما رسول خداست و ماههای آن دوازده ماه هستند و عبارتند از: امیرالمومنین [امام حسن و امام حسین و امام سجاد]تا میرسد به من و میرسد به پسرم جعفر، و پسرش موسی و پسرش علی و پسرش محمّد و پسرش علی و پسرش حسن و به پسرش محمّد که هادی مهدی است، دوازده امام که حجّتهای خدا در میان خلق خدا بوده و امین بر وحی و علم الهی هستند.
وَالاَرْبَعَهُ الْحُرُمُ الَّذِینَ هُمُ الدِّینُ الْقَیِّمُ، اَرْبَعَهُ مِنْهُمْ یَخْرُجُونَ بِاسْمٍ واحِدٍ: عَلِیٌّ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ واَبِی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَعَلِیّ بْن مُحَمَّدٍعلیهم السلام فَالإِقْرارُ بِهوُلاءِ هُوَ الدِّینُ القَیِّمُ «فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ اَنْفُسَکُمْ» اَیَ قُولُوا بِهِمْ جَمِیعاً تَهْتَدُوا.
۱۱۱ – اخبرنا جماعه، عن ابی عبد اللَّه الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفری، عن علیّ بن سنان الموصلی العدل، عن علیّ بن الحسین، عن احمد بن محمّد بن الخلیل، عن جعفر بن احمد المصریّ، عن عمّه الحسن بن علیّ، عن ابیه، عن ابی عبد اللَّه جعفر بن محمّد، عن ابیه الباقر، عن ابیه ذی الثفنات سیّد العابدین، عن ابیه الحسین الزّکیّ الشّهید، عن ابیه امیرالمومنین علیهم السلام قال:
قالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله – فِی اللَّیْلَهِ الَّتِی کانَتْ فِیها وَفاتُهُ – لِعَلِیٍّعلیه السلام:
یا اَبَاالْحَسَنِ اَحْضِرْ صَحِیفَهً وَدَواهً.
و چهار ماه محترم که دین مستحکم هستند، چهار تن از آنها هستند که با یک نام خارج شدهاند و عبارتند از: علی امیرالمومنین و پدرم علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمّد [امام هادی]علیهم السلام. پس اقرار به ولایت این چهار امام، همان دین مستحکم است. «پس در مورد ایشان بر خودتان ظلم نکنید» یعنی به همه آنها معتقد باشید تا هدایت شوید.
۱۱ / ۱۱۱ – امام صادق از پدرش امام باقر، از پدرش صاحب پینهها(۸۶) [امام سجاد]آقای عبادت کنندگان، از پدرش حسین شهید پاک و طاهر، از پدرش امیرالمومنینعلیهم السلام نقل میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله در شبی که از دنیا رفتند، به علیعلیه السلام فرمودند: ای ابا الحسن! ورق و جوهری آماده کن.
فَاَمْلاََ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَصِیَّتَهُ حَتّی اِنْتَهی إِلی هذَا الْمَوْضِعِ فَقالَ:
یا عَلِیُّ! إنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنا عَشَرَ إِماماً وَمِنْ بَعْدِهِمْ اثْنا عَشَرَ مَهْدِیّاً.
فَاَنْتَ یا عَلِیُّ اَوَّلُ الإثْنی عَشَرَ إماماً، سَمّاکَ اللَّهُ تَعالی فِی سَمائِهِ: عَلِیّاً الْمُرْتَضی وَاَمِیرَ الْمُوْمِنِینَ وَالصِّدِّیقَ الاَکْبَرِ وَالْفارُوقَ الاَعْظَمِ وَالْمَاْمُونَ وَالْمَهْدِیَّ فَلا تَصِحُّ هذِهِ الاَسْماءُ لاَِحَدٍ غَیْرکَ.
یا عَلِیُّ اَنْتَ وَصِیِّی عَلی اَهْلِ بَیْتِی، حَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ وَعَلی نِسائِی، فَمَنْ ثَبَّتَها لَقِیتُنِی غَداً وَمَنْ طَلَّقْتَها فَاَنا بَرِیءٌ مِنْها، لَمْ تَرَنِی وَلَمْ اَرَها فِی عَرْصَهِ الْقِیامَهِ، وَاَنْتَ خَلِیفَتِی عَلی اُمَّتِی مِنْ بَعْدِی.
حضرت وصیتشان را به امیرالمومنینعلیه السلام املا فرمودند، تا اینکه به اینجا رسید:
علی جان! به زودی پس از من دوازده امام خواهند بود و بعد از آنها دوازده مهدی، و تو اولین نفر از دوازده امام هستی. خداوند تبارک و تعالی تو را در آسمانش، علی مرتضی و امیرمومنان و صدیق اکبر [تصدیق کننده بزرگ پیامبر] و فاروق اعظم [به وسیله تو، بین حقّ و باطل فرق گذاشته میشود] و مامون و مهدی نامیده است و این اسامی برای احدی به جز تو صحیح نیست.
علی جان! تو وصی من و سرپرست اهل بیتم هستی چه زنده و چه مرده آنان و همچنین بر زنانم وصی من خواهی بود، پس هر کدام را که در عقد ازدواج من باقی گذاری فردای قیامت مرا ملاقات میکند، و هر کدام را که تو طلاق بدهی من از او بیزارم، و در قیامت نه مرا میبیند و نه من او را میبینم.(۸۷) تو پس از من جانشین و خلیفهام بر امّتم فَإِذا حَضَرَتْکَ الْوَفاهُ فَسَلِّمْها إِلی ابْنِی الْحَسَنِ البَرِّ الْوصُولِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الْوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلَی ابْنِی الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ الزَّکِیِّ الْمَقْتُولِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الْوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی ابْنِهِ سَیِّدِ الْعابِدِینَ ذِی الثَّفَناتِ عَلِیٍّ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الْوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ الباقِرِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ جَعْفَرٍ الصّادِقِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُوسَی الْکاظِمِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ عَلِیٍّ الرِّضا، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَهِ التَّقِیِّ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ عَلِیٍّ النّاصِح، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ الْحَسَنِ الْفاضِلِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام.
فَذلِکَ اِثْنا عَشَرَ إماماً، ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اِثْنا عَشَرَ مَهْدِیّاً، (فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاهُ) فَلْیُسَلِّمْها
هستی. زمانی که وفات تو رسید وصایت و جانشینی مرا به پسرم حسن که نیکوکار و رسیده به حقّ است تسلیم کن. زمان مرگ او که فرا رسید آن را به فرزندم حسین، پاک وشهید بسپارد، و وقتی که وفات او فرا رسید آن را به فرزندش آقا و سیّد عبادت کنندگان و صاحب ثفنات «علی» واگذار نماید، و هرگاه زمان فوت او رسید آن را به فرزندش محمّد باقر تسلیم کند، و زمانی که مرگ او رسید آن را به پسرش جعفر صادق بسپارد، و آنگاه که مرگ او فرا رسید به فرزندش موسی کاظم واگذار کند، و وقتی که مرگ او فرا رسید به فرزندش علی «رضا» تسلیم کند، و زمانی که وفات او رسید آن را به فرزندش محمّد ثقه «تقی» بسپارد و زمانی که مرگ او فرا رسید آن را به فرزندش علی «ناصح» واگذار نماید، و زمانی که مرگ او رسید آن را به پسرش حسن «فاضل» بسپارد، و زمانی که مرگ او فرا رسید آن را به فرزندش [محمد] که حافظ شریعت و آل محمدصلی الله علیه وآله است بسپارد.
این دوازده امام بود، بعد از ایشان دوازده مهدی خواهد بود، پس وقتی که زمان رحلت امام دوازدهم رسید، وصایت و جانشینی من را به فرزندش که اولین و برترین إِلی اِبْنِهِ اَوَّلُ الْمُقَرَّبِینَ، لَهُ ثَلاثَهُ اَسامِی: اِسْمٌ کَاِسْمِی وَاِسْمُ اَبِی وَهُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَاَحْمَدُ وَالاِسْمُ الثّالِثِ الْمَهْدِیّ هُوَ اَوَّلُ الْمُوْمِنِینَ.
۱۱۲ – واخبرنی جماعه، عن عدّه من اصحابنا، عن محمّد بن یعقوب، عن ابی علیّ الاشعری، عن الحسین بن عبد اللَّه، عن الحسن عن موسی الخشّاب، عن الحسن بن سماعه، عن علیّ بن الحسن بن رباط، عن ابن اُذینه، عن زراره قال:
سَمِعْتُ اَباجَعْفَرٍعلیه السلام یَقُولُ: الإِثْنا عَشَرَ الإِمامُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ [مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَوُلْدِ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طالِبٍعلیه السلام فَرَسُولُ اللَّهِ وَعَلِیٌعلیهما السلام هُمَا الوالِدانِ.
۱۱۳ – وبهذا الإسناد، عن محمّد بن یحیی، عن محمّد الحسین، عن مسعده بن زیاد، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام ومحمّد بن الحسین، عن إبراهیم بن ابی یحیی المدنی، عن ابی هارون العبدی، عن ابی سعید الخدری قال: کنت حاضراً لمّا هلک ابوبکر واستخلف عمر اقبل یهودی من
مقربین است تسلیم نماید، و او سه نام دارد، یک نامش مانند نام من است، و نام دیگرش مثل نام پدر من است و آن عبداللَّه و احمد است و سومین نام او مهدی خواهد بود و او(۸۸) اولین مومنان است.
۱۲ / ۱۱۲ – زراره [بن اعین گفته که از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: دوازده امام از آل محمّد همگی محدَّث بوده و از اولاد رسول خداصلی الله علیه وآله و علی بن ابی طالبعلیه السلام هستند. پس رسول خدا و علیعلیهم السلام پدران آنها هستند.
۱۳ / ۱۱۳ – مرحوم کلینی با دو سند متصل از امام صادقعلیه السلام و سپس ابوسعید خدری(۸۹) نقل میکند که [ابوسعید] گفت: وقتی ابوبکر به هلاکت رسید و عمر عظماء یثرب یزعم یهود المدینه انّه اعلم اهل زمانه حتّی رفع إلی عمر، فقال له: یا عمر إنّی جئتک ارید الإسلام، فإن خبّرتنی عمّا اسالک عنه فانت اعلم اصحاب هذا الکتاب والسنّه، وجمیع ما ارید ان اسال عنه قال: فقال (له): عمر إنّی لست هناک، لکنّی ارشدک إلی من هو اعلم امّتنا بالکتاب والسنّه وجمیع ما قد تسال عنه، وهو ذاک – واوما إلی علیّعلیه السلام -.
فقال له الیهودی: یا عمر إن کان هذا کما تقول فما لک وبیعه النّاس! وإنّما ذاک اعلمکم؟ فزبره عمر.
ثمّ إنّ الیهودی قام إلی علیّعلیه السلام فقال: انت کما ذکر عمر؟ فقال: وما قال عمر؟ فاخبره،
جانشین او شد، من خودم حاضر و شاهد بودم که یکی از بزرگان یهود که یهودیان مدینه گمان میکردند او عالمترین مردم عصر خودش هست آمد تا به عمر رسیده و به او گفت: ای عمر من آمدهام تا نزد تو مسلمان شوم! اگر تو از آنچه که میپرسم جواب دادی، پس معلوم میشود که تو عالمترین اصحاب این کتاب [قرآن] و سنت [رسول اللَّهصلی الله علیه وآله] هستی و تمامی آنچه را که میخواهم سوال کنم میدانی. عمر به او گفت: من در این مقام [علمی] نیستم. امّا تو را راهنمایی میکنم به کسی که عالمترین امّت ما به کتاب و سنت است و به هرچه که بپرسی عالم است، او آن مرد است. و اشاره به علیعلیه السلام کرد. یهودی گفت: ای عمر! اگر این گونه است که تو میگویی، پس تو چه حقّی داری که مردم با تو بیعت کنند در حالی که آن مرد عالمترین شماست؟ عمر او را از حرف زدن منع کرده و تهدیدش کرد.
بعد یهودی برخاست و به سمت علیعلیه السلام رفت و خطاب به حضرت عرض کرد: تو آن گونه هستی که عمر گفت؟ حضرت فرمودند: عمر چه گفته؟ یهودی ماجرا را به
قال: فإن کنت کما قال عمر سالتک عن اشیاء ارید ان اعلم هل یعلمها احد منکم فاعلم انّکم فی دعواکم خیر الامم واعلمها صادقون، ومع ذلک ادخل فی دینکم الإسلام.
فقال امیر المومنین علیعلیه السلام:
نَعَمْ، اَنَا کَما ذَکَرَ لَکَ عُمَرُ، سَلْ عَمّا بَدا لَکَ اُخْبِرُکَ عَنْهُ إِنْ شآءَ اللَّهُ تَعالی
قالَ: اَخْبِرْنِی عَنْ ثَلاثَهٍ وَثَلاثَهٍ وَواحِدَهٍ.
قالَ لَهُ عَلِیٌعلیه السلام: یا یَهُودِیُّ لِمَ لَمْ تَقُلْ اَخْبِرْنِی عَنْ سَبْعٍ؟
فَقالَ الْیَهُودِیُّ: إنَّکَ إِنْ اَخْبَرْتَنِی بِالثَّلاثِ سَاَلْتُکَ عَنِ الثَّلاثِ وَإلاّ کَفَفْتُ، وَإِنْ اَجَبْتَنِی فِی هذِهِ السَّبْعِ فَاَنْتَ اَعْلَمُ اَهْلِ الاَرْضِ وَاَفْضَلُهُمْ وَاَوْلَی النَّاسِ بِالنّاسِ.
حضرت خبر داده و گفت: اگر تو همان گونه هستی که عمر گفته، اموری را از تو میپرسم و میخواهم بدانم آیا کسی از شما آن مسائل را میداند؟ و اینکه ادّعا میکنید که بهترین و عالمترین امّتها هستید، راست میگویید؛ تا با توجّه به صدق شما در ادعای تان، به دین شما داخل شوم و مسلمان گردم.
امیرالمومنینعلیه السلام فرمودند: بله، من همانگونه هستم که عمر گفته است، از هر چیزی که برای تو پیش آمده بپرس تا ان شاء اللَّه به تو جواب دهم.
یهودی عرض کرد: از سه و سه و یک به من خبر دهید.
حضرت فرمودند: ای یهودی چرا نگفتی از هفت به من خبر بده؟
یهودی گفت: اگر به سه تای اوّل خبردادی و جواب دادی سه تای دوم را از شما میپرسم در غیر این صورت [اگر سه تای اولی را جواب ندادی] ادامه نمیدهم و برای من کفایت میکند، و امّا اگر به هر هفت تا جواب دادی، پس شما عالمترین وبرترین اهل زمین بوده و به مردم از خودشان سزاوارتر هستید. [یعنی نسبت به جان و مال مردم از خودشان بیشتر حقّ دارید.]
فَقالَ: سَلْ عَمّا بَدا لَکَ یا یَهُودِیُّ.
قالَ: اَخْبِرْنِی عَنْ اَوَّلِ حَجَرِ وَضَعَ عَلی وَجْهِ الاَرْضِ وَاَوَّلِ شَجَرَهٍ غُرِسَتْ عَلی وَجْهِ الاَرْضِ وَاَوَّلِ عَیْنٍ نُبِعَتْ عَلی وَجْهِ الاَرْضِ.
فَاَخْبَرَهُ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَعلیه السلام.
ثُمَّ قالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ: فَاَخْبِرْنِی عَنْ هذِهِ الاُمَّهِ کَمْ لَها مِنْ إمامٍ هُدیً؟ وَاَخْبِرْنِی عَنْ نَبِیِّکُمْ مُحَمَّدٍ اَیْنَ مَنْزِلُهُ فِی الْجَنَّهِ؟ وَاَخْبِرْنِی مَنْ مَعَهُ فِی الْجَنَّهِ؟
فَقالَ لَه اَمِیرُ الْمُومِنِینعلیه السلام: إِنَّ لِهذِهِ الاُمَّهِ اثْنی عَشَرَ إِماماً هُدیً مِنْ ذُرِّیهِ نَبِیِّها وَهُمْ مِنِّی.
وَاَمّا مَنْزِلُ نَبِیِّناصلی الله علیه وآله فِی الْجَنَّهِ فَهُوَ اَفْضَلُها وَاَشْرَفُها جَنَّهُ عَدْنٍ.
حضرت فرمودند: از آنچه که برای تو پیش آمده بپرس.
یهودی گفت: از اولین سنگی که بر روی زمین قرار داده شد، و اولین درختی که بر روی زمین کاشته شد، و اولین چشمهای که بر روی زمین جاری شد به من خبر بده.
حضرت هر سه را بیان فرمودند.
بعد یهودی به حضرت عرض کرد: از این امّت به من خبر بدهید که چند امام هدایتگر دارد؟ و از پیامبرتان که جایگاهش در بهشت کجاست؟ و چه کسانی در بهشت همراه او هستند؟
امیرمومنان فرمودند: برای این امّت دوازده امام هدایت کننده است که از ذریه پیامبر این امّت و از نسل من هستند. امّا منزل پیامبر ما صلی الله علیه وآله در بهشت بالاترین و شریفترین جای بهشت؛ یعنی همان بهشت عدن است.
وَاَمّا مَنْ مَعَهُ فِی مَنْزِلِهِ مِنْها فَهوُلاءِ الاِثْنا عَشَرَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ وَاُمُّهُمْ وَجَدَّتُهُمْ – اُمّ اُمِّهِمْ – وَذَرارِیهِم، لا یَشْرِکُهُم فِیها اَحَدٌ.
۱۱۴ – و بهذا الإسناد، عن محمّد بن یعقوب، عن عدّه من اصحابنا، عن احمد بن محمّد البرقی، عن ابی هاشم داود بن القاسم الجعفری، عن ابی جعفر الثانیعلیه السلام قال:
اَقْبَلَ اَمِیرُ الْمُومِنِینَعلیه السلام وَمَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّعلیه السلام وَهُوَ مُتَّکِئٍ عَلی یَدِ سَلْمانَ، فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرامِ، إِذْ اَقْبَل رَجُلٌ حَسَنُ الْهَیْئَهِ وَالِلّباسِ، فَسَلَّمَ عَلی اَمِیِر الْمُوْمِنِینِعلیه السلام فَرَدَّ عَلَیْهِ السَّلامَ فَجَلَسَ، ثُمَّ قالَ:
یا اَمِیَر الْمُوْمِنیِنَ! اَسْاَلُکَ عَنْ ثَلاث مَسائِلَ إِنْ اَخَبْرتَنِی بِهِنَّ عَلِمْتُ اَنَّ الْقَوْمَ قَدْ رَکِبُوا مِنْ
و امّا کسانی که از این امّت در منزل رسول خداصلی الله علیه وآله همراه اویند، همان دوازده نفر از ذریه ایشان و مادرشان و جده آنها؛ یعنی مادر مادرشان و فرزندان آنها میباشند و در این مقام هیچ کس با آنها شریک نیست.
۱۴ / ۱۱۴ – ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری(۹۰) از امام جوادعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: امیرالمومنینعلیه السلام همراه امام حسن مجتبیعلیه السلام که به دست سلمان تکیه داده بود، وارد مسجد الحرام شدند، در همین حین مردی با چهره و لباسی مناسب و خیلی خوب جلو آمد و به امیرمومنان سلام کرد، امام جواب سلام او را داده و نشستند، بعد آن مرد عرض کرد: ای امیرمومنان! از شما سه مساله میپرسم، اگر جواب آنها را دادی میفهمم که مردم نسبت به ولایت و امر شما بر آنچه که از آنها گذشته سوار شدهاند [یعنی به دوره جاهلیت برگشتهاند] و در دنیا و آخرت از عذاب الهی ایمن اَمْرِکَ ما قَضی عَلَیْهِمْ، وَإِنْ لَیْسُوا بِمَاْمُونِینَ فِی دُنْیاهُمْ وَآخِرَتِهِمْ، وَإِنْ تَکُنِ الاُخْری عَلِمْتُ اَنَّکَ وَهُمْ شَرْعٌ سِوآءٌ.
فَقَالَ لَهُ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَعلیه السلام: سَلْنِی عَمّا بَدا لَکَ.
قالَ: اَخْبِرنِی عَنِ الرَّجُلِ إِذا نامَ اَیْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ وَعَنِ الرَّجلِ کَیْفَ یَذْکُرُ وَیَنْسِی وَعَنِ الرَّجُلِ یُشْبِهُ وَلَدَهُ الاَعْمامَ وَالاَخوالَ؟
فَالْتَفَتَ اَمِیر المُوْمِنِینَعلیه السلام إِلیَ الْحَسَنِعلیه السلام فَقالَ: یا اَبامُحَمَّدٍ! اَجِبْهُ.
فَاَجابَهُ الْحَسَنُعلیه السلام.
فَقالَ الرَّجُلُ: اَشَهَدُ اَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ اَزَلْ اَشْهَدُ بِها، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَلَمْ اَزَلْ اَشْهَدُ بِذَلِکَ.
نخواهند بود، و امّا اگر به گونهای دیگر بود [و جواب ندادی] میفهمم شما با آنها شریعت مساوی دارید [و هیچ برتری نسبت به آنها نداری.]
حضرت فرمودند: از آنچه که برایت پیش آمده بپرس.
آن مرد عرض کرد: به من خبر بده از مردی که میخوابد، روحش کجا میرود؟ و [بگو] انسان چگونه یاد میآورد و فراموش میکند؟ و [باز بگو] از مردی که فرزندش به عموها و داییهایش شبیه میشود؟
امیرالمومنین علیه السلام متوجّه به حسنعلیه السلام شده و فرمودند: ای ابا محمّد! جواب او را بده و امام حسنعلیه السلام هم جواب او را داد.
مرد گفت: شهادت میدهم به اینکه خداوندی بجز خدای متعال نیست و پیوسته به آن شهادت میدهم.
و شهادت میدهم که محمّدصلی الله علیه وآله رسول خدا است و همیشه به آن شهادت میدهم.
وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَصِیُّ رَسُولِ اللَّهِ وَالْقائِمُ بِحُجَّتِهِ – وَاَشارَ إِلی اَمِیر المُوْمِنِینَعلیه السلام – وَلَمْ اَزَلْ اَشْهَدُ بِها.
وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَصِیُّهُ وَالْقائِمُ بِحُجَّتِهِ – وَاَشارَ إِلیَ الْحَسَنِ -.
وَاَشَهْدُ اَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ وَصِیُّ اَبِیهِ وَالْقائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَکَ.
وَاَشْهَدُ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ اَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ الْحُسَیْنِ بَعْدَهُ.
وَاَشْهَدُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ اَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ.
وَاَشْهَدُ عَلی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ.
وَاَشْهَدُ عَلی مُوسی اَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ جَعْفَرِ بِنْ مُحَمَّدٍ.
وَاَشْهَدُ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسی اَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ مُوسی بْنِ جَعْفَرٍ.
و شهادت میدهم که تو وصی رسول خدا و قیام کننده به حقّ و حجّت او هستی – اشاره به امیرالمومنین کرد – و همیشه به این شهادت میدهم.
و شهادت میدهم که تو وصی و قیام کننده و حجّت او هستی و اشاره به حسن کرد.
و شهادت میدهم که پس از تو، حسین بن علی وصی پدرش بوده و قائم به حقّ و حجّت خداست.
و شهادت میدهم که پس از حسین، علی بن الحسین قائم به امر امامت است.
و شهادت میدهم که پس از علی بن الحسین، محمّد بن علی قائم به امر امامت است.
و شهادت میدهم که پس از محمّد بن علی، جعفر بن محمّد قیام کننده به امر امامت است.
و شهادت میدهم که پس از جعفر بن محمّد، موسی قائم بر امر امامت است.
و شهادت میدهم که پس از موسی بن جعفر، علی بن موسی قائم به امر امامت است.
و شهادت میدهم که پس از علی بن موسی، محمّد بن علی قائم بر امر امامت است.
وَاَشْهَدُ عَلی مُحَمّدِ بْنِ عَلِیٍّ اَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ عَلِیِّ بْنِ مُوسی
وَاَشْهَدُ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِاَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ مُحَمّدِ بْنِ عَلِیٍّ.
وَاَشْهَدُ عَلی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بَاَنَّهُ الْقائِمُ بِاَمْرِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ.
وَاَشْهَدُ عَلی رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لا یُکَنّی وَلا یُسَمّی حَتّی یَظْهَرَ اَمْرُهُ فَیَمْلاَهُا عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً وَالسَّلامُ عَلَیکَ یا اَمِیرَ الْمُومِنِینَ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرکاتُهُ.
ثُمَّ قامَ فَمَضی
فَقالَ اَمَیرُ الْمُومِنِینَعلیه السلام: یا اَبامُحَمَّدٍ! اِتَّبِعْهُ اُنْظُرْ اَیْنَ یَقْصُدَ؟
فَخَرَجَ الْحَسَنُعلیه السلام فَقالَ (لَهُ): ما کانَ إِلّا اَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَما دُرِیتُ اَیْنَ
و شهادت میدهم که پس از محمّد بن علی، علی بن محمّد قائم به امر امامت است.
و شهادت میدهم بر پس از علی بن محمّد، حسن بن علی قائم به امر امامت است.
و شهادت میدهم بر [امامت] مردی از اولاد حسن(۹۱) که کنیه و اسمش برده نمیشود، تا اینکه امرش [قیام و ظهورش واقع شده] غلبه کند، و زمین را پر از عدل و داد کند همچنان که پر از ظلم و جور شده است، وسلام بر تو ای امیرمومنان و رحمت و برکات خداوند نثار شما باد.
بعد [از ادای این شهادت] برخاست و رفت.
امیرالمومنینعلیه السلام به امام حسنعلیه السلام فرمودند: ای ابا محمّد! او را دنبال کن ببین کجا میرود؟ امام حسنعلیه السلام خارج شد [و خیلی زود برگشته] و فرمودند: تا پایش را از مسجد اخذَ مِنْ اَرْضِ اللَّهِ فَرَجَعْتُ إِلی اَمِیرِ الْمُوْمنِینَعلیه السلام فَاَعْلَمْتُهُ فَقالَ: یا اَبامُحَمَّدٍ! اَ تَعْرِفُهُ؟
فَقُلْتُ: اَللَّهُ وَرَسُولُهُ وَاَمِیرُ الْمُومِنِینَ اَعْلَمُ.
فَقالَعلیه السلام: هُوَ الْخِضْرُعلیه السلام.
فهذا طرف من الاخبار قد اوردناها، ولو شرعنا فی إیراد (ما) من جهه الخاصّه فی هذا المعنی لطال به الکتاب، وإنّما اوردنا ما اوردنا منها لیصحّ ما قلناه من نقل الطائفتین المختلفتین، ومن اراد الوقوف علی ذلک فعلیه بالکتب المصنّفه فی ذلک فإنّه یجد من ذلک شیئاً کثیراً حسب ما قلناه.
بیرون گذاشت نفهمیدم به کجای زمین خدا رفت؟ لذا به محضر امیرالمومنینعلیه السلام برگشتم و [آنچه را که دیده بودم] اعلام کرده و گفتم.
امیرالمومنینعلیه السلام فرمودند: ای ابا محمّد! آیا او را شناختی؟
عرض کردم: خدا و رسول خدا و امیرالمومنین اعلم و دانا ترند.
حضرت فرمودند: او خضر پیامبر بود.
آنچه که ذکر شد فقط بخشی از اخبار [این موضوع] بود، واگر بخواهیم تمام روایاتی که از طریق خاصه [شیعه] در این باب آمده است را بیان کنیم حتماً کتاب خیلی طولانی میشود. و فقط همین مقدار روایات را از مجموع اخبار این باب بیان نمودیم تا بر گفته ما مبنی بر نقل روایات این باب توسط هر دو طایفه شیعه و سنی صحه بگذارد و اگر کسی بخواهد بر همه اخبار دسترسی پیدا کند، میبایست به کتبی که در این مورد نوشته شده است مراجعه کند(۹۲) که دراین صورت روایات بسیار زیادی بر [حقانیت] گفته ما پیدا میکند.
فإن قیل: دلّوا اوّلاً علی صحّه هذه الاخبار، فإنّها [اخبار] آحاد لا یعوّل علیها فیما طریقه العلم، وهذه مساله علمیّه، ثمّ دلّوا علی انّ المعنی بها من تذهبون إلی إمامته فإنّ الاخبار الّتی رویتموها عن مخالفیکم واکثر ما رویتموها من جهه الخاصّه إذا سلّمت فلیس فیها صحّه ما تذهبون إلیه لانّها تتضمّن (العدد فحسب، ولا تتضمّن) غیر ذلک، فمن این لکم انّ ائمّتکم هم المرادون بها دون غیرهم.
قلنا: اما الّذی یدلّ علی صحّتها فإنّ الشیعه الإمامیّه یروونها علی وجه التواتر خلفاً عن سلف، وطریقه تصحیح ذلک موجوده فی کتب الإمامیّه النصوص علی امیر المومنینعلیه السلام والطریقه واحده
اشکال
اولاً: بر صحّت این اخبار استدلال نموده و ثابت کنید که اخبار تان صحیح است، چرا که تمام این اخبار که روایت کردید، خبر واحد هستند، و در اموری که اثبات شان نیازمند به علم است، خبر واحد قابل اعتماد نیست. [چون خبر واحد علمآور نیست، بلکه حداکثر ظن آور است] و این مساله هم یک مساله علمی است.
ثانیاً: استدلال کرده و دلیل بیاورید مبنی بر اینکه معنای این اخبار همان کسی است که شما به امامتش معتقد هستید، چون اخباری که از مخالفین تان روایت کردید و نیز بیشتر روایاتی که از شیعه روایت کردید، با فرض اینکه آنها را بپذیریم، در آنها دلیلی بر صحّت اعتقاد شما نیست، چون این اخبار فقط بیانگر عدد هستند و چیزی غیر این را نمیگویند، پس شما از کجا میگویید که امامان تان همان ۱۲ عدد روایات است و امامان دیگر را شامل نمیشود؟
جواب اشکال
امّا آنچه که بر صحّت این اخبار دلالت میکند این است که شیعه امامیه این موضوع و روایات آن را نسل به نسل به صورت تواتر نقل و روایت کردهاند و طریقه تصحیح این دسته از اخبار در کتب امامیه و [باب] نصوص و تصریحات بر ولایت امیرالمومنینعلیه السلام موجود میباشد و طریقه این روایات هم یکی است. [بنابراین اخبار این باب خبر واحد نیستند، بلکه متواتر هستند.]
وایضاً فإنّ نقل الطائفتین المختلفتین المتباینتین فی الإعتقاد یدلّ علی صحّه ما قد اتّفقوا علی نقله لانّ العاده جاریه انّ کلّ من اعتقد مذهباً وکان الطریق إلی صحّه ذلک النقل، فإنّ دواعیه تتوفّر إلی نقله، وتتوفّر دواعی من خالفه إلی إبطال ما نقله او الطعن علیه، والإنکار لراویته، بذلک جرت العادات فی مدائح الرجال وذمّهم وتعظیمهم والنقص منهم.
ومتی راینا الفرقه المخالفه لهذه الفرقه قد نقلت مثل نقلها ولم تتعرّض للطعن علی نقله
علاوه بر این: دو طایفهای که در اعتقادات مخالف هم هستند و هر کدام اعتقاداتش با دیگری فرق میکند وقتی خبری را در یک مورد نقل میکنند، دلالت بر صحّت امری دارد که [هر دو طایفه] بر آن اتفاق نظر دارند. [و میبینیم که در اینجا شیعه و سنی در نقل روایات در مورد دوازده امام اتفاق نظر دارند و این در حالی است که در مساله امامت، دو اعتقاد کاملاً مجزا از همدیگر دارند] به این جهت که عادتاً چنین است که هر کسی که به مذهب و مرامی معتقد است و راه صحیح بودن اعتقادش همان اخبار باشد، مدعیان آن به نقل اخبار روی میآورند، مخالفان شان نیز برای ابطال آن اخبار و انکار روایاتشان به روایات دیگری مراجعه میکنند [نه اینکه همان اخبار را نقل کنند] عادت در مدح و ستایش افراد و مذمّت آنها و بزرگ داشتن و یا کوچک شمردن آنها به همین ترتیب جریان پیدا کرده و شکل گرفته است، که همه چیز در مورد رد یا تایید افراد عادتاً اخباری است که درباره آنها است.
با توجّه به این مقدمه، وقتی دیدیم کسانی که با فرقه تشیع مخالف هستند نیز مثل همین اخبار شیعه را نقل کرده و از طرفی متعرض طعن و ایراد گرفتن بر نقل شیعه نشدهاند و مضمون خبر را که دلالت بر آن اعتقاد [مثل امامت دوازده امام] دارد را انکار ولم تنکر متضمّن الخبر دلّ ذلک علی انّ اللَّه تعالی قد تولّی نقله وسخرهم لروایته، وذلک دلیل علی صحّه ما تضمّنه الخبر.
وامّا الدلیل علی انّ المراد بالاخبار والمعنی بها ائمّتناعلیهم السلام فهو انّه إذا ثبت بهذه الاخبار انّ الإمامه محصوره فی الإثنی عشر إماماً، وانّهم لا یزیدون ولا ینقصون، ثبت ما ذهبنا إلیه، لانّ الامّه بین قائلین: قائل یعتبر العدد الّذی ذکرناه فهو یقول:
إنّ المراد بها من یذهب إلی إمامته ومن خالف فی إمامتهم لا یعتبر هذا العدد، فالقول – مع اعتبار العدد – انّ المراد غیرهم خروج عن الإجماع وما ادّی إلی ذلک وجب القول بفساده.
نکرده، بلکه خودشان هم مبادرت به نقل آن اخبار کردهاند، دلالت بر این امر میکند که خداوند تعالی خود متولی [و هادی] نقل آن اخبار شده و به روایت کردنش توسط مخالفان، ایشان را مسخره نموده [و حجّت را بر آنها تمام کرده] است و همین دلیل محکمی بر صحّت مضمون خبر است.
امّا دلیل اینکه مقصود و مراد اخبار به دوازده امام، همان ائمّه ما علیهم السلام هستند این است که وقتی به واسطه این اخبار ثابت شد که امامت در دوازده امام محصور بوده و کم و زیاد هم نمیشود، اعتقاد ما ثابت میشود؛ چرا که امّت فقط دو نظریه دارند:
یکی اینکه همان طور که ما گفتیم عدد را معتبر بداند، چنین کسی میگوید: مراد از دوازده امام، همانی است که امامیه معتقد است.
دوم اینکه کسی که با امامت ایشان مخالف است این عدد را معتبر نمیداند. بنابراین با فرض معتبر بودن عدد [۱۲] اعتقاد به اینکه مراد از دوازده امام، کسانی غیر از ائمّه شیعه باشد، خروج از اجماع(۹۳) است و قولی که منجر به خروج از اجماع [مسلمین] شود فسادش ثابت است.
ویدلّ ایضاً علی إمامه ابن الحسنعلیه السلام وصحّه غیبته ما ظهر وانتشر من الاخبار الشائعه الذائعه عن آبائهعلیهم السلام قبل هذه الاوقات بزمان طویل من انّ لصاحب هذا الامر غیبه، وصفه غیبته وما یجری فیه من الاختلاف، ویحدث فیها من الحوادث، وانّه یکون له غیبتان إحداهما اطول من الاخری، وانّ الاولی یعرف فیها خبره، والثانیه لا یعرف فیها اخباره فوافق ذلک علی ما تضمنته الاخبار.
ولو لا صحّتها وصحّه إمامته لما وافق ذلک، لانّ ذلک لا یکون إلّا بإعلام اللَّه تعالی علی لسان نبیّهصلی الله علیه وآله وهذه ایضاً طریقه معتمده اعتمدها الشیوخ قدیماً.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *