روایت امام صادق در رد نظریه واقفیه

(اولاً): همگی خبر واحد هستند که هیچ دلیل و حجّتی آنها را تقویت نمیکند و ادعای علم به صحّت آنها غیر ممکن است.(۳۷)
(ثانیاً): علاوه براین، راویان آنها هم مورد طعن و غیر قابل اعتماد هستند و نمیتوان به قول و روایت شان اعتماد کرد.
(ثالثاً): با همه این توضیحات تمام روایات آنها قابل تاویل و توجیه هستند.
و ما تعدادی از آنها را که ابو محمّد علی بن احمد علوی موسوی در کتابش «فی نصره الواقفه» روایت کرده، نقل میکنیم و بحث در آنها را روشن میکنیم.
۲۵ – قال: حدّثنی محمّد بن بشر قال: حدّثنی الحسن بن سماعه، عن ابان بن عثمان، عن الفضیل بن یسار قال: سمعت اباعبد اللَّهعلیه السلام یقول: لا ینسجنی والقائم اب.
فهذا اوّلاً خبر واحد لا یدفع المعلوم لاجله، ولا یرجع إلی مثله، ولیس یخلو ان یکون المراد به انّه لیس بینی وبین القائم اب او اراد لایلدنی وإیّاه اب، فإن اراد الاوّل فلیس فیه تصریح بانّ موسی هو القائم، ولم لا یجوز ان یکون المراد غیره کما قالت الفطحیّه:
إنّ الإمام بعد ابی عبد اللَّهعلیه السلام عبد اللَّه الافطح ابنه، وإذا احتمل ذلک سقط الاحتجاج به. علی انّا قد بینّا انّ کلّ إمام یقوم بعد الاوّل یسمّی قائماً فعلی هذا یسمّی موسی
۱ / ۲۵ – ابن یسار گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: من و حضرت قائمعلیه السلام از یک پدر نخواهیم بود.
(اوّلاً): این روایت، خبر واحد است و امر مسلّم و معلومی را که از راه دیگر ثابت شده به سبب آن نمیتوان رد کرد و لذا به مثل این خبر واحد نمیتوان رجوع و تمسک کرد.
(ثانیاً): ممکن است که مراد امام این بوده باشد که بین من و قائم ارتباط پدری و فرزندی نیست، یا این که من و او از یک پدر نیستیم. بنابراین اگر مقصود اولی باشد که هیچ تصریحی به اینکه موسی بن جعفرعلیهما السلام قائم باشد نیست و اصلاً چرا درست نباشد که منظور امام غیر از امام کاظم بوده باشد [و ممکن است مقصود امام غیر از امام کاظمعلیه السلام باشد.] چنان که فطحیه گفتهاند: پس از امام صادقعلیه السلام فرزندشان عبداللَّه افطح امام است و وقتی که این احتمال وجود داشته باشد، احتجاج به این روایت که امام کاظمعلیه السلام قائم است، ساقط و باطل است.
(ثالثاً): ما قبلاً بیان کردهایم که هر امامی که پس از امام قبلی مسوولیت امامت را به قائماً ولا یجیء منه ما قالوه. علی انّه لا یمتنع ان یکون اراد ردّاً علی الإسماعیلیّه الّذین ذهبوا إلی إمامه محمّد بن إسماعیل بعد ابی عبد اللَّهعلیه السلام فإنّ إسماعیل مات فی حیاته، فاراد: الّذی یقوم مقامی لیس بینی وبینه اب بخلاف ما قالوه، وإن اراد انّه لم یلده وإیّاه اب نفیاً للإمامه، عن إخوته فإنّا نقول بذلک، مع انّه لیس ذلک قولاً لاحد.
۲۶ – قال الموسوی: واخبرنی علیّ بن خلف الانماطی قال: حدّثنا عبد اللَّه بن وضاح، عن یزید الصائغ قال: لمّا ولد لابی عبد اللَّهعلیه السلام ابوالحسنعلیه السلام عملت له اوضاحاً واهدیتها
عهده بگیرد، قائم نامیده میشود. بنابراین قائم اسم امام موسی کاظمعلیه السلام خواهد بود.(۳۸) بنابراین ادعای آنها صحّت ندارد.
(رابعاً): علاوه بر اینها احتمال دارد مقصود حضرت، ردّ اسماعیلیه باشد که معتقد به امامت محمّد بن اسماعیل [نوه امام صادق] پس از امام صادقعلیه السلام بودند. چرا که اسماعیل در زمان حیات [پدر بزرگوارش]امام صادقعلیه السلام از دنیا رفت. پس [با توجّه به این احتمال]مقصود امام این است که بین من و کسی که قائم مقام من است پدری فاصله نیست. به خلاف آنچه که اسماعیلیه میگویند.
و اگر چنانچه مقصود امام این بوده باشد که من و قائم از یک پدر نیستیم، در این صورت حضرت، امامت را از برادرانش نفی فرموده است. ما هم همین را میگوییم، با این که کسی این حرف را نزده است.
۲ / ۲۶ – یزید صائغ گفته است: زمانی که امام کاظمعلیه السلام به دنیا آمد، برای امام صادقعلیه السلام إلیه، فلمّا اتیت اباعبد اللَّهعلیه السلام بها قال لی: یا یَزِیدُ اهْدَیْتَها وَاللَّهِ لِقائِمِ آلِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله.
فهو مع کونه خبراً واحداً رجاله غیر معروفین، ولو سلّم لکان الوجه فیه ما قلناه: من انّه القائم من بعده بلا فصل علی ما مضی القول فیه.
۲۷ – قال الموسوی: وحدّثنی احمد بن الحسن المیثمی، عن ابیه، عن ابی سعید المدائنی قال: سمعت اباجعفرعلیه السلام یقول:
إِنَّ اللَّهَ اسْتَنْقَذَ بَنِی إِسْرائِیلَ مِنْ فِرْعَونها بِمُوسَی بْنِ عِمْرانَ، وَإنَّ اللَّهَ مُسْتَنْقِذٌ هذِهِ الاُمَّهَ مِنْ فِرْعَونِها بِسَمِیِّهِ.
زیوری از نقره ساختم و به ایشان هدیه دادم و وقتی که هدیه را به محضر امام صادقعلیه السلام آوردم، حضرت به من فرمودند: ای یزید! به خدا قسم که تو این زینت را به قائم آل محمّدصلی الله علیه وآله هدیه دادی.
توضیح خبر: این خبر علاوه بر اینکه مثل خبر واحد است، راویان آن هم غیر معروف و مجهولند [و مدحی درباره آنها نیامده است.(۳۹)] بر فرض این که رجالش را بپذیریم، در مورد این حدیث هم همان حرف قبلی را میگوییم که امام کاظم پس از امام صادق، امام و پیشوا است چنانکه در این باره بحث کردیم. [که همه ائمّه قائم به امر هستند].
۳ / ۲۷ – ابن سعید مدائنی(۴۰) گفته است: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: خداوند بنی اسرائیل را به وسیله موسیعلیه السلام از شر فرعون نجات داد و این امّت را هم به وسیله همنام موسی از فرعونش نجات میدهد.
فالوجه فیه: ایضاً مع انّه خبر واحد انّ اللَّه استنقذهم بان دلّهم علی إمامته والإبانه عن حقّه بخلاف ما ذهبت إلیه الواقفه.
۲۸ – قال: وحدّثنی حنّان بن سدیر قال: کان ابی جالساً وعنده عبد اللَّه بن سلیمان الصیرفی وابوالمراهف وسالم الاشل، فقال عبد اللَّه بن سلیمان لابی: یا اباالفضل ا علمت انّه ولد لابی عبد اللَّهعلیه السلام غلام فسمّاه فلاناً؟ – یسمّیه باسمه -.
فقال سالم: إنّ هذا لحقّ، فقال عبد اللَّه: نعم، فقال سالم: واللَّه لان یکون حقّاً احبّ إلی
توضیح خبر
علاوه بر این که این خبر هم واحد است. منظور این است که خداوند امّت را با اعتقاد به امامت امام کاظم و دفاع از حقّ امامعلیه السلام هدایت و ارشاد کرده و [آنها را از انحراف] نجات داد. به خلاف آنچه که واقفیه اعتقاد دارند.(۴۱)
۴ / ۲۸ – حنّان بن سدیر میگوید: پدرم نشسته بود و عبداللَّه بن سلیمان صیرفی و ابو مراهف و سالم اشل نیز در کنار او بودند، عبداللَّه بن سلیمان به پدرم گفت: ای اباالفضل! آیا میدانی که برای امام صادقعلیه السلام پسری متولد شده است و نامش را فلان [موسی]گذاشته است؟
سالم گفت: راست میگویی؟
عبداللَّه گفت: بله.
سالم گفت: به خدا قسم که اگر این خبر حقّ و راست باشد، برای من از این که پانصد من ان انقلب إلی اهلی بخمس مائه دینار، وإنّی محتاج إلی خمسه دراهم اعود بها علی نفسی وعیالی.
فقال له عبد اللَّه بن سلیمان: ولم ذاک؟ قال: بلغنی فی الحدیث:
اَنَّ اللَّهَ عَرَضَ سِیرَهَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلی مُوسَی بْنِ عِمرانَ، فقال:
«اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ».
فقالَ لَهُ: لَیْسَ إِلی ذلِکَ سَبِیل.
فَقالَ: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ اَنْصارِهِ» فَقِیلَ لَهُ: لَیْسَ إِلی ذلِکَ سَبِیلٌ، فَقالَ: «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ سَمِیّی».
فَقِیلَ لَه: اَعْطَیْتُ ذلِکَ.
فلا ادری ما الشبهه فی هذا الخبر لانّه لم یسنده إلی إمام، و قال: بلغنی فی الحدیث کذا،
دینار برای خانوادهام ببرم محبوبتر است، در حالی که به [تهیه] پنج درهم برای خود و خانوادهام محتاج هستم.
عبداللَّه بن سلیمان به او گفت: به چه دلیل [این قدر برایت مهم است]؟
سالم گفت: در حدیثی به من رسیده است که خداوند سیره و روش قائم آل محمّد را بر موسی بن عمران بیان کرد.
موسی عرضه داشت: خداوندا! او را از بنی اسرائیل قرار بده.
خداوند به او فرمود که راهی به این امر نیست [امکان ندارد].
بعد عرضه داشت: خداوندا! مرا از یارانش قرار بده.
به او وحی شد: راهی به این مهم نیست.
بعد عرضه داشت: خدایا او را هم نام من فرما.
وحی شد: آن را [یعنی هم نامی با قائم را] به تو عطا کردیم.
توضیح خبر
من نمیدانم که در این خبر چه شبهه و مطلبی علیه ما وجود دارد. ولیس کلّما یبلغه یکون صحیحاً، وقد قلنا: إنّ من یقوم بعد الإمام الاوّل یسمّی قائماً او یلزمه من السیره مثل سیره الاوّل سواء، فسقط القول به.
۲۹ – قال: وروی زید الشحام و غیره قال: سمعت سالماً یقول:
سَمِعْتُ اَباجَعْفَرٍعلیه السلام یَقُول: إِنَّ اللَّهَ تَعالی عَرَضَ سِیرَهَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلی مُوسَی بْنِ عِمرانَ … وذکر الحدیث وقد تکلّمنا علیه مع تسلیمه.
۳۰ – قال: وحدّثنی بحر بن زیاد الطحان، عن محمّد بن مروان، عن ابی جعفرعلیه السلام قال: قال رَجُلٌ:
جُعِلْتُ فِداکَ إنَّهُمْ یَروُونَ اَنَّ اَمِیرَ الْمُومِنِینَعلیه السلام قالَ بِالْکُوفَهِ عَلَی الْمِنبَرِ:
به این دلیل که خبر را به هیچ یک از ائمّه مستند نکرده است و فقط گفته که به من چنین رسیده، [مقصود موسی است که اخبار را نقل کرده] و بنا نیست که هر چه خبر میرسد صحیح باشد و ما قبلاً گفتیم: هر کس بعد از امام قبلی عهدهدار امر امامت بشود، او قائم نامیده میشود و این که برای او هم لازم است که روشش همانند امام قبلی باشد. بنابراین استناد به این خبر از درجه اعتبار ساقط است.
۵ / ۲۹ – زید شحّام روایت کرده است: از سالم(۴۲) شنیدم که میگفت: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: خداوند تعالی سیره قائم آل محمّد را بر موسی بن عمران عرضه کرد … که بقیه حدیث همان گونه که در بالا آمد، نقل شده است و ما هم در موردش بحث کردیم [این خبر را غیر از زید شحّام هم نقل کردهاند].
۶ / ۳۰ – محمّد بن مروان گفته است: مردی خطاب به امام باقرعلیه السلام عرض کرد: جانم به قربان شما، مردم میگویند: امیرالمومنینعلیه السلام در بالای منبر در کوفه فرمودهاند: لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنْیا إِلّا یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلاً مِنّی یَمْلاَُها قِسْطَاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
فَقالَ اَبُوجَعْفَرُعلیه السلام: نَعَمْ.
قالَ: فَاَنْتَ هو؟ فَقالَ: لا، ذاکَ سَمِّی فالِقَ الْبَحْر.
فالوجه فیه: بعد کونه خبراً واحداً إنّ لسمیّ فالق البحر ان یقوم بالامر ویملاها قسطاً وعدلاً إن مکّن من ذلک، وإنّما نفاه عن نفسه تقیّه من سلطان الوقت لا نفی استحقاقه للإمامه.
۳۱ – قال: وحدّثنی ابومحمّد الصیرفی، عن الحسین بن سلیمان، عن ضریس الکناسی، عن ابی خالد الکابلی قال:
اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند تبارک و تعالی آن روز را آن قدر طولانی میکند تا مردی از نسل من را برانگیزاند، او زمین را از عدل و داد پر میکند همان طور که از ظلم و جور پر شده باشد.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: بله، حضرت چنین فرمودهاند.
عرض کرد: شما همان شخص هستید؟
حضرت فرمودند: نه، او همنام شکافنده دریا نامیده شده است.
علاوه بر این که این خبر هم [مثل اخبار قبلی] خبر واحد است؛ علّت نامگذاری امام به شکافنده دریا این است که او به امر امامت قیام کرده و اگر چنانچه بر امور تسلّط یافته و برایشان مقدور باشد زمین را از عدل و داد پر میکند. [بنابراین شکافنده کنایه از تسلط و حاکمیت بر عالم است] و این که حضرت این اوصاف را از خودشان نفی کردند، معنای عدم استحقاق ایشان برای امر امامت و ولایت نیست، بلکه به جهت تقیّه از سلطان وقت است.
۷ / ۳۱ – ابوخالد کابلی گفته است:
سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِعلیه السلام وهو یقول: إنَّ قارُونَ کانَ یَلْبِسُ الثِّیابَ الْحُمْرِ، وَإِنَّ فِرْعَونَ کانَ یَلْبِسُ السُّودَ وَیُرَخِّی الشُّعُورَ، فَبَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مُوسیعلیه السلام وَإنَّ بَنِی فُلانٍ لَبِسُوا السَّوادَ وَاَرخُوا الشُّعُورَ وَإنَّ اللَّهَ تَعالی مُهْلِکُهُمْ بِسَمِیِّهِ.
۳۲ – قال: وبهذا الإسناد قال: تذاکرنا عنده القائم؛
فَقالَ: اِسْمُهُ اِسْمٌ لِحَدِیدَهِ الْحَلّاقِ.
فالوجه فیه: بعد کونه خبراً واحداً ما قدّمناه من انّ موسی هو المستحق للقیام للامر بعد ابیه، ویحتمل ایضاً ان یرید انّ الّذی یفعل ما تضمّنه الخبر والّذی له العدل والقیام بالامر یتمکّن منه من ولد موسی. ردّاً علی الّذین قالوا ذلک فی ولد إسماعیل و غیره؛
از امام زین العابدینعلیه السلام شنیدم که فرمودند: قارون لباس قرمز میپوشید، و فرعون ملبس به لباس سیاه بود و موهای سرش را باز میگذاشت وبه اطراف سرش میریخت و خداوند موسیعلیه السلام را به پیامبری فرستاد. و فرزندان فلانی [بنی عباس] هم لباس سیاه میپوشند و موهایشان را باز گذارده و به اطراف سرشان میریزند و خداوند هم به وسیله همنام او [موسی] آنان را هلاک میکند.
۸ / ۳۲ – به همین سند ابوخالد کابلی گفته است: در محضر امام سجادعلیه السلام در مورد قائم، بحث و مذاکره میکردیم که حضرت فرمودند: اسم او اسم تیغ سر تراش است [یعنی موسی].
ضمن آن که این خبر هم واحد است، جواب ما همان است که قبلاً گفتیم، به این که موسی بن جعفرعلیه السلام پس از پدر بزرگوارش مستحق اقامه امر امامت است و باز احتمال دارد منظور حضرت این باشد: کسی که آنچه را در ضمن خبر آمده است انجام میدهد و عدالت را فراگیر میکند و جهت قیام به امر امامت، متمکّن و توانمند میشود، او از فرزندان موسی بن جعفر است. [این بیان] ردّی است بر کسانی که معتقدند: امام زمانعلیه السلام از اولاد اسماعیل بن جعفر و یا دیگران است. بنابراین آن فاضافه إلی موسیعلیه السلام لما کان ذلک فی ولده، کما یقال: الإمامه فی قریش، ویراد بذلک فی اولاد قریش واولاد اولاد من ینسب إلیه.
۳۳ – قال: وروی جعفر بن سماعه، عن محمّد بن الحسن، عن ابیه الحسن بن هارون قال:
قالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: اِبْنِی هذا – یَعْنِی اَبَاالْحَسَنِعلیه السلام – هُوَ الْقائِمُ، وَهُوَ مِنَ الْمَحْتُومِ، وَهُوَ الَّذِی یَمْلاَُها قِسْطَاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
فالوجه فیه: ایضاً ما قدّمناه فی غیره.
۳۴ – قال: وحدّثنی عبد اللَّه بن سلام، عن عبد اللَّه بن سنان قال:
سَمِعْتُ اَباعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام یَقُولُ: مِنَ الْمَحْتُومِ اَنَّ ابْنِی هذا قائِمُ هذِهِ الاُمَّهِ، وَصاحِبُ السَّیْفِ.
– واشار بیده إلی ابی الحسنعلیه السلام -.
حضرت اوصاف قائمعلیه السلام را به امام کاظمعلیه السلام نسبت داده، به جهت آن که او از اولاد امام کاظمعلیه السلام است. چنان که گفته میشود: «امامت در میان قریش است» در حالی که مقصود از این جمله، اولاد و یا اولاد اولاد و کسی که از نسل قریش است میباشد.
۹ / ۳۳ – حسن بن هارون گفته است: امام صادقعلیه السلام فرمودند: این پسرم؛ یعنی ابوالحسن [موسیعلیه السلام] قائم است و این از امور حتمی است و او زمین را پر از عدل و داد میکند چنان که پر از ظالم و جور شده باشد.
جواب این خبر همان است که در اخبار گذشته گفتیم.
۱۰ / ۳۴ – سنان گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: از محتومات [و قضا و قدر حتمی] این است که این پسرم قائم این امّت و صاحب شمشیر است. و حضرت با دست به ابی الحسن موسیعلیه السلام اشاره فرمودند.
فالوجه فیه: ایضاً ما قدّمنا[ه فی غیره سواء، من انّ له ذلک استحقاقاً، او یکون من ولده من یقوم بذلک فعلاً.
۳۵ – قال: واخبرنی علیّ بن رزق اللَّه، عن ابی الولید الطرائفی قال: کنت لیله عند ابی عبد اللَّهعلیه السلام إذ نادی غلامه فقال:
اِنْطَلِقْ فَادْعُ لِی سَیِّدَ وُلْدِی.
فَقالَ لَهُ الغُلامُ: مَنْ هُوَ؟ فَقالَ: فُلانٌ؛ – یَعْنِی اَبَا الْحَسَنِعلیه السلام -.
[قالَ:] فَلَمْ اَلِبْثْ حَتّی جآءَ بِقَمِیصٍ بِغَیر رِداءٍ – إِلی اَنْ قالَ: – ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلی عَضُدِی وَقالَ: یا اَبَاالْوَلِیدِ کَاَنِّی بِالرّایَهِ السّوْداءِ صاحِبَهِ الرِّقْعَهِ الْخَضْراءِ تَخْفَقُ فَوْقَ رَاسِ هذَا الْجالِسِ وَمَعَهُ اَصْحابُهُ یَهدُّونَ جِبالَ الْحَدِیدِ هدّاً، لا یَاْتُونَ عَلی شَیْءٍ إِلّا هَدُّوهُ.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، هذا؟
قبلاً گفتیم که منظور، استحقاق این منصب الهی برای وی و یا کسی از فرزندان ایشان است که این عمل را انجام خواهد داد.
۱۱ / ۳۵ – ابو ولید طرائفی گفته است: شبی در خدمت امام صادقعلیه السلام بودم که حضرت غلامش را صدا زده، فرمودند: برو و آقای فرزندانم را صدا بزن.
غلام به حضرت عرض کرد: سیّد اولاد شما کیست؟
حضرت فرمودند: فلانی؛ یعنی ابا الحسنعلیه السلام.
هنوز مدتی نگذشته بود که ایشان با پیراهن و بدون رِدا آمد. تا آنجا که ابی ولید میگوید: حضرت با دستش به بازویم زده و فرمودند: ای ابا ولید! گویا میبینم پرچم سیاه را که در کنار عَلم سبز است و بالای سر همین پسر که نشسته، به اهتزاز در آمده است. یارانی او را همراهی میکنند که کوههای آهن را متلاشی میکنند، و به هر مانعی که میرسند آن را از سر راه برمیدارند.
عرض کردم: جان به فدای شما، همین پسر؟
قالَ: نَعَمْ هذا، یا اَبَاالْوَلِیدِ یَمْلاَُها قِسْطَاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَعُدْواناً، یَسِیرُ فِی اَهْلِ الْقِبْلَهِ بِسِیرَهِ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طالِبٍعلیه السلام، یَقْتُلُ اَعْداءَ اللَّهِ حَتّی یَرْضَی اللَّهُ.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، هذا؟
قالَ: هذا، ثُمَّ قالَ: فَاتَّبِعْهُ وَاَطِعْهُ وَصَدِّقْهُ وَاَعْطِهِ الرِّضا مِنْ نَفْسِکَ فَإِنَّکَ سَتُدْرِکُهُ إِن شآءَ اللَّه.
فالوجه فیه: ایضاً ان یکون قوله: «کانّی بالرایه علی راس هذا» ای علی راس من یکون من ولد هذا، بخلاف ما یقول الإسماعیلیّه وغیرهم، من اصناف الملل الّذین یزعمون انّ المهدیّ منهم فاضافه إلیه مجازاً، علی ما مضی ذکر نظائره، ویکون امره بطاعته وتصدیقه، وانّه یدرک حال إمامته.
فرمودند: بله، ای ابا ولید! همین پسر، زمین را پر از عدل و داد میکند چنان که پر از ظلم و جور شده باشد. در مورد اهل قبله به سیره و روش علی بن ابی طالبعلیه السلام عمل میکند و آن قدر از دشمنان خدا را میکشد تا خداوند راضی شود.
عرض کردم: جانم به فدای شما، همین پسر؟
حضرت فرمودند: همین پسر. سپس فرمودند: پس از او تبعیت کرده، مطیع او باش، او را تصدیق کن و او را از خودت راضی کن، به راستی که او را به زودی درک میکنی ان شاء اللَّه.
این که حضرت فرمودند: گویا پرچم را روی سر این پسر میبینم؛ یعنی بالای سر آن کسی است که از فرزندان اوست. به خلاف آنچه اسماعیلیه و دیگران از گروههای مختلف میگویند که گمان میکنند مهدی از آنها است. بنابراین امام صادقعلیه السلام مجازاً [و برای رفع این اشتباه] صفت قائمیت را به امام کاظمعلیه السلام اضافه فرمودند، همچنان که نظایر این مجاز در اخبار قبلی گفته شد.
و این که امامعلیه السلام امر فرمودند به اطاعت و تصدیق امام کاظمعلیه السلام توسط ابی ولید، به این خاطر است که او دوران امامت امام کاظمعلیه السلام را درک میکند.
۳۶ – قال: وحدّثنی عبد اللَّه بن جمیل، عن صالح بن ابی سعید القمّاط، قال: حدّثنی عبد اللَّه بن غالب.
قال: انشدت اباعبد اللَّهعلیه السلام هذه القصیده:
فإن تک انت المرتجی للذی نری
فتلک التی من ذی العلی فیک نطلب
فَقالَ: لَیْسَ اَنَا صاحِبُ هذِهِ الصِّفَهِ، وَلکِنَّ هذا صاحِبُها – وَاَشارَ بِیَدِهِ إِلی اَبِیالْحَسَنِعلیه السلام -.
فالوجه فیه: ایضاً ما قلنا[ه فی الخبر الاوّل، من انّ صاحب هذا من ولده دون غیره ممّن یدعی له ذلک.
۳۷ – قال: وحدّثنی ابوعبد اللَّه لذاذ، عن صارم بن علوان الجوخی قال: دخلت انا والمفضل ویونس بن ظبیان والفیض بن المختار والقاسم – شریک المفضل – علی
۱۲ / ۳۶ – عبداللَّه بن غالب میگوید: این قصیده(۴۳) را برای امام صادقعلیه السلام سرودم:
اگر محمل و مایه امید ما شما هستید همچنان که میبینم [میدانیم]
پس این همان امری است که ما درمورد شما از خداوند درخواست میکنیم
حضرت فرمودند: من صاحب این صفت نیستم؛ بلکه این شخص صاحب این صفت است و با دستشان به ابی الحسن موسیعلیه السلام اشاره فرمودند.
ما در خبر اوّل اشاره کرده و گفتیم: مقصود این است که صاحب این مقام و منصب، فرزند اوست نه کسانی دیگر که مدعی این مقام هستند [مثل اسماعیلیه].
۱۳ / ۳۷ – صارم بن علوان جوخی گفته است: من و مفضل و یونس بن ظبیان و فیض بن مختار و قاسم – شریک مفضل – به خدمت امام صادقعلیه السلام رسیدیم، ابی عبد اللَّهعلیه السلام وعنده إسماعیل إبنه، فقال الفیض: جعلت فداک نتقبّل من هولاء الضیاع فنقبلها باکثر ممّا نتقبلها.
فَقَالَ: لا بَاْسَ بِهِ.
فقال له إسماعیل ابنه: لم تفهم یا ابه!
فَقالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: اَنَا لَمْ اَفْهَم، اَقُولُ لَکَ: اِلْزَمْنِی فَلا تَفْعَلُ.
فقام إسماعیل مغضباً.
فقال الفیض: إنّا نری انّه صاحب هذا الامر من بعدک.
فَقالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهعلیه السلام: لا وَاللَّهِ ما هُوَ کَذلِکَ، ثُمَّ قالَ: هذا اَلْزِمُ لِی مِنْ ذلِکَ – وَاَشارَ إلی اَبِی
و پسرشان اسماعیل هم در محضر امام بود. فیض عرض کرد: جانم به فدای شما، ما اموالی را که در دست مردم هست [و به هر دلیلی توان به کارگیری و سود بردن شرعی از آن را ندارند] از آنها قبول کرده و به پرداخت بیشتر از آنی که پذیرفتهایم، ضمانت میکنیم.(۴۴)
حضرت فرمودند: اشکالی ندارد.
اسماعیل به حضرت گفت: پدرجان! مساله را متوجّه نشدید!
حضرت به اسماعیل فرمودند: من نفهمیدم؟! [بارها] به تو میگویم که همراه و ملازم من باش تا این مسائل را درک کنی و تو این کار را انجام نمیدهی.
اسماعیل با عصبانیت برخاست و رفت.
فیض به محضر امام عرض کرد: ما فکر میکردیم که بعد از شما ایشان صاحب منصب امامت است.
حضرت فرمودند: نه، به خدا قسم که این طور نیست. بعد فرمودند: این است که ملازم و همراه من در امر امامت است و اشاره به ابی الحسنعلیه السلام کردند، که خوابیده بود. الْحَسَنِعلیه السلام – وَهُوَ نائِمٌ فَضَمَّهُ إِلَیْهِ فَنامَ عَلی صَدْرِهِ، فَلَمَّا انْتَبَهَ اَخَذَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام بِساعِدِهِ، ثُمَّ قالَ: هذا وَاللَّهِ اِبْنِی حَقّاً هُوَ وَاللَّهِ یَمْلاَُها قِسْطَاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
فقال له قاسم الثانیه: هذا جعلت فداک؟
قالَ: إِی وَاللَّهِ اِبْنِی هذا لا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنیا حَتّی یَمْلاَُ اللَّهُ الاَرْضَ بِهِ قِسْطَاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً، ثَلاثُ اَیْمانٍ یَحْلِفُ بِها.
فالوجه فیه: ایضاً ما قلناه، من انّ الّذی یملا الارض قسطاً وعدلاً یکون من ولده دون ولد إسماعیل علی ما ذهب إلیه قوم، فلذلک قرنه بالایمان علماً منه بانّ قوماً یعتقدون فی ولد إسماعیل هذا، فنفاه وقرنه بالایمان لتزول الشبهه والشکّ والریبه.
حضرت او را بغل کرد و روی سینه خود خوابانید. وقتی از خواب بیدار شد، امام صادقعلیه السلام دست او را گرفته، فرمودند: به خدا قسم که حقیقتاً این پسرم [پس از من صاحب مقام امامت] است که به خدا قسم زمین را پر از عدل و داد میکند، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.
قاسم – شریک مفضل – عرضه داشت: جانم به فدای شما، همین پسر؟
حضرت فرمودند: بله، به خدا قسم این است و از دنیا نمیرود تا این که خداوند به وسیله او زمین را پر از قسط و عدل میکند، چنان که از ظلم و جور پر شده باشد و حضرت سه مرتبه قسم یاد کردند.
همان طور که قبلاً گفتیم آن کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند از اولاد امام کاظمعلیه السلام است، نه اولاد اسماعیل، چنانکه عدّهای این گونه خیال کردهاند و این که امام صادقعلیه السلام کلام خود را به قسم همراه کردند، به خاطر آن بوده که میدانستند عدّهای معتقد خواهند شد که مهدیعلیه السلام از اولاد اسماعیل است. بنابراین امامعلیه السلام این گمان باطل را نفی فرموده، با قسم همراهش کرده است تا این که هر گونه شکّ و شبهه را در این مورد از بین ببرند.
۳۸ – قال: وحدّثنی حنّان بن سدیر، عن إسماعیل البزّاز قال:
قالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: إِنَّ صاحِبَ هذَا الْاَمْرِ یَلِی الْوَصِیَّهَ وَهُوَ ابْنُ عِشْرِینَ سَنَهً.
فَقالَ إسماعِیلُ: فَوَ اللَّهِ ما وَلِیهَا اَحَدٌ قَطُّ کانَ اَحْدَثَ مِنْهُ، وَإنَّهُ لَفِی السِّنِ الَّذِی قالَ ابوعبد اللَّهعلیه السلام.
فلیس فی هذا الخبر تصریح من الّذی یقوم بهذا الامر، وإنّما قال: یکون ابن عشرین سنه، وحمله الراوی علی ما اراد، وقول الراوی لیس بحجّه، ولو حمل غیره علی غیره لکان [قد] ساواه فی التاویل، فبطل التعلق به.
۳۹ – قال: وحدّثنی إبراهیم بن محمّد بن حمران، عن یحیی بن القاسم الحذّاء وغیره، عن جمیل بن صالح، عن داود بن زربی، قال: بعث إلیّ العبد الصالحعلیه السلام – وهو فی الحبس -.
فَقالَ: اِئْتِ هذَا الرَّجُل، – یَعْنِی یَحْیَی بْنَ خالِدِ – فَقُلْ لَهُ: یَقُولُ لَکَ اَبُوفُلانٍ: ما حَمَلَکَ
۱۴ / ۳۸ – اسماعیل [بن زیاد] بزاز میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمودند: تحقیقاً صاحب این امر [امامت] متولّی وصیت است در حالی که بیست سال دارد.
بعد اسماعیل میگوید: هیچ کسی متولی وصیت [امام صادقعلیه السلام] نشد که از او جوانتر باشد، و امام کاظمعلیه السلام در همان سن و سالی بود که امام صادقعلیه السلام فرموده بودند.
در این خبر هیچ تصریحی مبنی بر اینکه قائم چه کسی است وجود ندارد. فقط گفته است که او بیست ساله است و از طرفی راوی هم خبر را مطابق اعتقاد خودش حمل کرده است. گفته راوی هم که حجّت نیست. حال اگر کسی [با عقیده و گرایش دیگری] خبر را به غیر از امام کاظمعلیه السلام حمل کند، با آنچه که راوی ادّعا کرده مساوی است. بنابراین تمسک به این خبر، باطل و بیفایده است.
۱۵ / ۳۹ – داوود بن زربی گفته است: وقتی که عبد صالح [امام کاظمعلیه السلام در زندان بود سراغ من فرستاد و فرمود: برو به این مرد؛ یعنی یحیی بن خالد [برمکی بگو: عَلی ما صَنَعْتَ؟ اَخْرَجْتَنِی مِنْ بِلادِی وَفَرَّقْتَ بَیْنِی وَبَیْنَ عِیالِی.
فاتیته واخبرته فقال: زبیده طالق، وعلیه اغلظ الایمان لوددت انّه غرم الساعه الفی الف، وانت خرجت.
فرجعت إلیه فابلغته.
فَقالَ: اِرْجِعْ إِلَیْهِ، فَقُلْ لَهُ: یَقُولُ لَکَ: وَاللَّهِ لَتَخْرُجَنِّی اَوْ لاََخْرُجَنَّ.
فلا ادری ایّ تعلّق فی هذا الخبر ودلاله علی انّه القائم بالامر، وإنّما فیه إخبار بانّه إن لم یخرجه لیخرجنّ – یعنی من الحبس – ومع ذلک فقد قرنه بالیمین انّه إن لم یفعل به لیفعلنّ، وکلاهما لم یوجد، فإذا لم یخرجه یحیی کان ینبغی ان یخرج وإلّا حنث فی یمینه وذلک لا یجوز علیه.
فلانی میگوید: چه چیزی باعث شد که با من این کار را بکنی؟ مرا از شهر و دیارم بیرون کردی و بین من و عیالم جدایی انداختی؟
من هم آمدم و به یحیی خبر دادم. یحیی هم گفت: زبیده [زن هارون] مطلقه بشود! قسم های زیادی یاد کرد و گفت: دوست میداشتم دو هزار هزار درهم [دو میلیون]غرامت میدادم و تو را آزاد میکردم.
به خدمت امام برگشتم و ماجرا را گفتم، امام فرمودند: برو و بگو: [فلانی]میگوید: به خدا قسم که تو حتماً مرا از زندان خارج میکنی یا این که من خودم میروم.
من نمیدانم در این خبر چه دست آویزی هست و چه چیزی دلالت میکند به این که امام کاظم، قائم به امر است. فقط در این خبر این معنا وجود دارد که اگر مرا از حبس خارج نکنی من خودم خارج میشوم و این معنا را با قسم یاد کردن، کامل میکند که اگر او [یحیی] انجام ندهد، خودش [امام]انجام خواهد داد. در حالی که هیچ کدام انجام ندادند. بنابراین وقتی یحیی او را خارج نکرد سزاوار بود خودش بیرون میآمد در حالی که این نشد و خلاف قسم شد که جایز نیست [بنابراین نمیشود به این خبر تکیه کرد].
۴۰ – قال: وحدّثنی إبراهیم بن محمّد بن حمران، عن إسماعیل بن منصور الزبالی قال: سمعت شیخاً باذرعات – قد اتت علیه عشرون ومائه سنه – قال:
سَمِعْتُ عَلِیّاًعلیه السلام یَقُولُ عَلی مِنْبَرِ الْکُوفَهِ: کَاَنِّی بِابْنِ حَمِیدَهَ قَدْ مَلاََها عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
فَقامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقالَ: اَ هُوَ مِنْکَ اَوْ مِنْ غَیْرِکَ؟ فَقالَ: لا، بَلْ هُوَ رَجُلٌ مِنِّی.
فالوجه فیه: انّ صاحب (هذا) الامر یکون من ولد حمیده وهی امّ موسی بن جعفرعلیه السلام کما یقال: یکون من ولد فاطمهعلیها السلام ولیس فیه انّه یکون منها لصلبها دون نسلها، کما لا یکون کذلک إذا نسب إلی فاطمهعلیها السلام وکما لا یلزم (ان یکون) ولده لصلبه وإن قال: إنّه یکون منّی، بل یکفی ان یکون من نسله.
۱۶ / ۴۰ – اسماعیل بن منصور زبالی گفته است: از پیرمردی در «اذرعات» [منطقهای در سوریه] که ۱۲۰ سال از عمرش میگذشت، شنیدم که گفت: از علیعلیه السلام شنیدم که بالای منبر مسجد کوفه میفرمودند: گویا پسر حمیده را میبینم که زمین را پر از عدل و داد کرده است، چنان که پر از ظلم و جور شده است.
در همین حین مردی برخاسته، عرض کرد: آیا از «نسل» شما است و یا از «نسل» غیر شماست؟
حضرت فرمودند: نه، بلکه او از نسل من است.
آری صاحب این امر [امام زمانعلیه السلام] از فرزندان حمیده، مادر موسی بن جعفرعلیهما السلام است. و آن طور که گفته میشود، [ولیّ عصرعلیه السلام] از اولاد فاطمهعلیها السلام است. و در این خبر هیچ دلیلی دالّ بر این که حضرت صاحب الامرعلیه السلام فرزند بدون واسطه حمیده باشد نیست. چنان که نسبت دادن ایشان به حضرت زهراعلیه السلام همین گونه است [یعنی از نسل فاطمه است، نه زاده فاطمهعلیها السلام و در مورد حمیده هم همین مساله جاری است]و این که امام علیعلیه السلام فرمودند: او از من است، لازم نیست که از صلب ایشان باشد و همین که از نسل امیرالمومنینعلیه السلام باشد، کفایت میکند.
۴۱ – قال: وحدّثنی احمد بن الحسن قال: حدّثنی یحیی بن إسحاق العلوی، عن ابیه قال:
دَخَلْتُ عَلی اَبِی عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام فَسَاَلْتُهُ عَنْ صاحِبِ هذَا الْاَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ.
قالَ: صاحِبُ الْبَهْمَهِ، وَاَبُوالْحَسَنِ فِی ناحِیَهِ الدّارِ وَمَعَهُ عناقٌ مَکِیّهٌ وَیَقُولُ لَها: اُسْجُدِی للَّهِِ الَّذِی خَلَقَکِ.
ثُمَّ قالَ: اَما إنَّهُ الَّذِی یَمْلاَُها قِسْطَاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
فاوّل ما فیه: انّه ساله عن مستحقّ (هذا) الامر بعده فقال: «صاحب البهمه» وهذا نصّ علیه بالإمامه.
وقوله: «اَما إِنَّهُ یَمْلاَُها قِسْطَاً وَعَدْلاً (کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً)». لا یمتنع ان یکون المراد انّ من ولده من یملاها قسطاً وعدلاً، وإذا احتمل ذلک سقطت المعارضه.
۱۷ / ۴۱ – یحیی بن اسحاق علوی از پدرش نقل میکند که محضر امام صادقعلیه السلام رسیدم و از صاحب امر امامت پس از ایشان سوال کردم.
حضرت فرمودند: همان که همراه آن حیوان است. در همین حال ابوالحسن [کاظمعلیه السلام] در گوشهای از [حیاط] منزل همراه یک بزغاله مکی بود و به بزغاله میگفت: برای خدایی که تو را خلق کرده سجده کن.
بعد حضرت فرمودند: آگاه باش که او کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند همانطور که پر از ظلم و جور شده باشد.
تاویل خبر این است که سائل در مورد کسی از حضرت سوال کرده است که بعد از امامعلیه السلام مستحق این مقام و منصب است و حضرت هم فرمودند: صاحب بهیمه [حیوان]، این جمله نصّ بر امامت امام کاظمعلیه السلام است و امّا اینکه حضرت فرمود: بدان که او زمین را پر از عدل و داد میکند همانطور که پر از ظلم و جور شده است، مانع از این معنا نیست که مقصود حضرت این باشد که کسی از فرزندان او زمین را پر از عدل و داد میکند. وقتی که این احتمال درست باشد [که هست] دیگر اختلافی وجود ندارد.
۴۲ – قال: وحدّثنی الحسین بن علیّ بن معمّر، عن ابیه، عن عبد اللَّه بن سنان قال:
سَمِعْتُ اَباعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام وَذَکَر الْبِداءَ للَّهِ فَقالَ: فَما اَخْرَجَ اللَّهُ إِلَی الْمَلائِکَهِ وَاَخْرَجَهُ الْمَلائِکَهُ إِلَی الرُّسُلِ، فَاَخْرَجَهُ الرُّسُلُ إِلَی الآدَمِیِّینَ، فَلَیْسَ فِیه بِداءٌ.
وَإنَّ مِنَ الْمَحْتُومِ اَنَّ ابْنِی هذا هُوَ الْقائِمُ.
فما یتضمّن هذا الخبر من ذکر البداء معناه الظهور علی ما بیّناه فی غیر موضع وقوله: «إنّ المحتوم انّ ابنه هو القائم» معناه القائم بعده فی موضع الإمامه والاستحقاق لها دون القیام بالسیف، علی ما مضی القول فیه.
۴۳ – قال: وروی بقباقه – اخو بنین الصیرفی – قال: حدّثنی الإصطخری،
اَنَّهُ سَمِعَ اَباعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام یَقُولُ: کَاَنِّی بِابْنِ حَمِیدَهَ عَلی اَعْوادِها قَدْ دانَتْ لَهُ شَرْقُ الاَرْضِ وَغَرْبُها.
۱۸ / ۴۲ – عبداللَّه بن سنان گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که در مورد بداء خداوند فرمودند: آنچه که خدا به ملائکه داده و ملائکه هم به انبیا دادهاند، پس پیامبران هم به انسانها ابلاغ کردهاند [که همان شرایع و دستورهای دین است]. بنابراین در این مورد بدایی نیست [لذا محتوم نامیده میشوند] و از جمله محتومات و حتمیات این است که این پسرم قائم است.
آنچه که این خبر در مورد بداء در بر دارد این است که معنای بداء بنابر آنچه که در جای خودش بیان کردیم عبارت است از ظهور امری در غیر موضع قبلی، و اینکه حضرت فرمود: «از حتمیات این است که فرزندشان قائم است» معنایش این است که ایشان پس از پدر بزرگوارشان قائم به امر امامت است و استحقاق آن مقام را هم دارند بدون اینکه نیاز به قیام با شمشیر داشته باشند، چنان که بحث در موردش عنوان شد.
۱۹ / ۴۳ – بقباقه برادر فرزندان صیرفی گفته است: اصطخری گفت: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: گویا فرزند حمیده را میبینم که بر مسند امامت قرار گرفته و شرق و غرب زمین در مقابل او خاضع شدهاند.
فالوجه فیه: ایضاً [انّه یکون من نسلها علی ما مضی القول فیه.
۴۴ – قال: وحدّثنی محمّد بن عطاء ضرغامه، عن خلّاد اللولوی قال: حدّثنی سعید المکّی عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام – وکانت له منزله منه – قال:
قالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: یا سَعِیدُ! [الاَئِمَّهُ] اثْنا عَشَرَ إِذا مَضی سِتَّهٌ فَتَحَ اللَّهُ عَلَی السّابِعِ، وَیُمَلِّکُ مِنَّا اَهْلَ الْبَیْتِ خَمْسَهٌ وَتَطْلُعُ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِها عَلی یَدِ السّادِسِ.
فهذا الخبر: فیه تصریح بانّ الائمّه اثنا عشر، وما قال بعد ذلک: من التفصیل یکون قول الراوی علی ما یذهب إلیه الإسماعیلیّه.
۴۵ – قال: وحدّثنی حنّان بن سدیر، عن ابی إسماعیل الابرص، عن ابی بصیر قال:
قالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: عَلی رَاْسِ السّابِعِ مِنَّا الْفَرَجُ.
همانطور که قبلاً گفته شد منظور از فرزند این است که از نسل حمیده است [نه فرزند بلافصل او].
۲۰ / ۴۴ – سعید مکی که در نزد امام صادقعلیه السلام صاحب مقام و منزلتی بود، نقل میکند که حضرت فرمودند: ای سعید! امامان دوازده نفرند، زمانی که شش تن از آنها از دنیا بروند خداوند تبارک و تعالی برای نفر هفتم گشایش ایجاد میکند، و پنج نفر از ما اهل بیت مالک [امام] میشوند و به دست ششمین نفر، خورشید از مغرب طلوع میکند.
این روایت تصریح به این نکته دارد که ائمّه دوازده نفرند، و آنچه که بعد از آن گفته شد، تفصیل و توضیحی است که راوی مطابق با مذهب و مرام اسماعیلیه گفته است.
۲۱ / ۴۵ – ابو بصیر گفته است: امام صادقعلیه السلام فرمودند: فرج بر سر هفتمی ماست.
یحتمل ان یکون السابع منه، لانّه الظاهر من قوله «منّا» إشاره إلی نفسه وکذلک نقول السابع منه [هو] القائم [بالامر].
ولیس فی الخبر «السابع من اوّلنا» وإذا احتمل ما قلناه، سقطت المعارضه به.
۴۶ – قال: وحدّثنی عبد اللَّه بن جبلّه، عن سلمه بن جناح، عن حازم بن حبیب قال:
قُلْتُ لاَبِیعَبْدِاللَّهِعلیه السلام: إِنَّ اَبَوَیّ هَلَکا وَقَدْ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ وَرَزَقَ اَ فَاَتَصَدَّقُ عَنْهُما وَاَحُجُّ؟ فَقالَ: نعم، ثُمَّ قالَ بِیَمِینِهِ: یا اَباحازِمُ مَنْ جاءَکَ یُخْبِرُکَ عَنْ صاحِبِ هذَا الْاَمْرِ اَنَّهُ غَسَّلَهُ وَکَفَّنَهُ وَنَفَضَ التُّرابَ مِنْ قَبْرِهِ فَلا تُصَدِّقْهُ.
ممکن است که منظور هفتمین امام از نسل ایشان باشد؛ چرا که ظاهر کلامشان که فرمودند: «از ما»، اشاره به وجود مقدّس خود حضرت دارد و به همین ترتیب ما هم معتقدیم: هفتمین امام از امام صادقعلیه السلام همان قائم به امر است و در خبر هم نیامده است که «هفتمین امام از ما … ». حال که احتمال میرود همین باشد، پس معارضهای که در نقل این خبر ادّعا شده [که روایت با اعتقاد ما معارض است]ساقط میشود [چون این خبر عین اعتقاد ماست نه واقفیه .
۲۲ / ۴۶ – حازم بن حبیب میگوید: به محضر مبارک امام صادقعلیه السلام عرض کردم: پدر و مادرم از دار دنیا رفتهاند و خداوند به من نعمت و رزق مرحمت فرموده است، آیا برای آنها صدقه بدهم و حج به جا بیاورم؟
حضرت فرمودند: بله.
بعد از مدتی با قسم و جدیت فرمودند: ای ابا حازم! اگر کسی آمد و از صاحب این امر [ولایت و امامت] به تو خبر داد که او را غسل داده و کفن کرده و از خاک قبرش گرد گرفته، او را تصدیق نکن [چون دروغ میگوید].
فإنّما فیه: انّ صاحب هذا الامر لا یموت حتّی یقوم بالامر ولم یذکر من هو؛ والفائده فیه انّ فی النّاس من اعتقد انّه یموت ویبعثه اللَّه ویحییه – علی ما سنبیّنه – فکان هذا ردّاً علیه ولا شبهه فیه.
۴۷ – قال: وحدّثنی ابومحمّد الصیرفی، عن عبد الکریم بن عمرو، عن ابی بصیر، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام قال:
سَمِعْتُهُ یَقُولُ: کَاَنِّی بِابْنِی هذا – یَعْنِی اَبَاالْحَسَنِعلیه السلام – قَدْ اَخَذَهُ بَنُو فُلانٍ فَمَکَثَ فِی اَیْدِیهِمْ حِیناً وَدَهْراً، ثُمَّ خَرَجَ مِنْ اَیْدِیهِمْ فَیَاْخُذُ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ وُلْدِهِ حَتّی یَنْتَهِی (بِهِ) إِلی جَبَلِ رِضْوی
فهذا الخبر: لو حمل علی ظاهره لکان کذباً، لانّه حبس فی الاوّله وخرج ولم یفعل ما تضمّنه، وفی الثانیه لم یخرج.
در این خبر میفرماید: صاحب این امر از دنیا نمیرود مگر پس از قیام بر امر امامت، و از طرفی ذکری هم از [نام] قائم نشده است. فایده این خبر همانگونه که به زودی خواهیم گفت، در این است که عدّهای از مردم معتقدند که صاحب الامر رحلت کرده و وقت قیامش که فرا برسد خداوند او را زنده میکند. بنابراین روایت در صدد ردّ این گروه و دفع شبهه آن است.
۲۳ / ۴۷ – ابو بصیر میگوید: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: گویا این پسر؛ یعنی ابا الحسن را میبینم که به دست بنی فلان [بنی عباس] گرفتار و اسیر شده است و مدّتی در دست آنها است، سپس از دست آنها خارج شده [و آزاد میشود]و دست مردی از اولادش را میگیرد تا این که به کوه رضوی(۴۵) میرسند.
اگر این خبر را به ظاهر آن حمل کنیم دروغ خواهد شد؛ چرا که امام کاظمعلیه السلام در مرتبه اوّل زندانی شدند و [موقتاً] آزاد شدند. آنچه را که در ضمن این خبر آمده انجام نداد و در نوبت دوم هم که زندانی شدند، تا شهادت در زندان بودند و از آنجا خارج نشدند.
ثم لیس فیه انّ من یاخذ بید رجل من ولده حتّی ینتهی إلی جبل رضوی انّه یکون القائم وصاحب السیف الّذی یظهر علی الارض فلا تعلّق بمثل ذلک.
۴۸ – قال: وحدّثنی جعفر بن سلیمان، عن داود الصرمی، عن علیّ بن ابی حمزه قال:
قالَ [لِی اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: مَنْ جاءَکَ فَقالَ لَکَ: إنَّهُ مَرضَ اِبْنِی هذا، وَاَغْمَضُهُ وَغَسَّلَهُ وَوَضَعَهُ فِی لَحْدِهِ، وَنَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرابِ قَبْرِهِ، فَلا تُصَدِّقْهُ.
فهذا الخبر: رواه ابن ابی حمزه وهو مطعون علیه وهو واقفیّ وسنذکر ما دعاه إلی القول بالوقف.
علی انّه لا یمتنع ان یکون المراد به الردّ علی من ربّما یدّعی انّه تولّی تمریضه وغسله ویکون فی ذلک کاذباً، لانّه مرض فی الحبس، ولم یصل إلیه من یفعل ذلک وتولّی بعض
از طرفی این خبر مشخص نکرده است که کسی که دست یکی از اولاد او را میگیرد و به کوه رضوی میرود، همان قائم و صاحب شمشیری است که بر [همه اهل] زمین پیروز میشود [یا کسی دیگری است] بنابراین استدلال و تمسّک به این خبر درست نیست.
۲۴ / ۴۸ – علی بن ابی حمزه گفته است: امام صادقعلیه السلام به من فرمودند: اگر کسی آمد و به تو گفت این پسرم [امام کاظم] مریض شد و آن شخص چشم او را بسته و غسلش داده و در قبر قرار داده است و دستش را از خاک قبرش تکانده است، او را تصدیق نکن [چون دروغ میگوید].
اولاً این خبر را ابن ابی حمزه روایت کرده که به علّت واقفی بودن مورد طعن است، و به زودی خواهیم گفت که چرا واقفی شد.
ثانیاً احتمال دارد که مقصود روایت ردّ بر کسی باشد که ادّعا کند که در ایام بیماری امام از ایشان پرستاری کرده و پس از شهادت حضرت، او را غسل داده است که ادعای کذب و دروغی است. به جهت این که آن حضرت در حبس بودند و کسی نمیتوانست از موالیه – علی ما قدّمناه – غسله، وعند قوم من اصحابنا تولّاه ابنه.
فیکون قصد البیان عن بطلان قول من یدّعی ذلک.
۴۹ – قال: وروی عن سلیمان بن داود، عن علیّ بن ابی حمزه، عن ابی الحسنعلیه السلام قال:
قالَ لِی: یا عَلِیُّ مَنْ اَخْبَرَکَ اَنَّهُ مَرّضَنِی وَغَمَّضَنِی وَغَسَّلَنِی وَوَضَعَنِی فِی لَحْدِی وَنَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرابِ قَبْرِی فَلا تُصَدِّقْهُ.
فالوجه فیه: ایضاً ما قلناه فی الخبر الاوّل سواء.
۵۰ – قال: واخبرنی اعین بن عبد الرحمن بن اعین قال: بعثنی عبد اللَّه بن بکیر إلی عبد اللَّه الکاهلی سنه اخذ العبد الصالحعلیه السلام زمن المهدی فقال: اقرئه السلام وسله اتاه خبر – إلی ان قال: – اقرئه السلام وقل له: حدّثنی ابوالعیزار فی مسجدکم منذ ثلاثین سنه وهو یقول:
ایشان پرستاری کند و یا همانطوری که قبلاً هم گفته شد آن حضرت را یکی از دوستان او غسل داده باشد. البته بسیاری از علمای ما معتقدند که فرزند ایشان [امام رضا] امور امام را انجام دادهاند. [که کاملاً درست است]. بنابراین قصد روایت، بیان بطلان ادّعای دیگران بوده است.
۲۵ / ۴۹ – علی بن ابی حمزه نقل کرده است: امام کاظمعلیه السلام به من فرمودند: ای علی! اگر کسی به تو خبر داد که در مریضی من بر بالینم بوده و پس از مرگ، چشمم را بسته و مرا در قبر گذاشته و از خاک قبرم گرد گرفته است، او را تصدیق نکن.
سخن ما همان است که در خبر گذشته بحث کردیم.
۲۶ / ۵۰ – اعین بن عبدالرّحمن بن اعین گفته است: در همان سالی که امام کاظمعلیه السلام در زمان مهدی عباسی دستگیر و روانه زندان شدند، عبداللَّه بن بکیر مرا به طرف عبداللَّه کاهلی فرستاد و گفت: سلام مرا به او رسانده از او بپرس که آیا خبر [دستگیری امام] به او رسیده است یا نه؟
[تا این که گفت] به او سلام برسان و [از طرف من به او بگو: ابوالعیزار سی سال پیش قالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهعلیه السلام: یَقْدُمُ لِصاحِبِالاَمْرِ الْعراقَ مَرَّتَیْنِ؛ فَاَمّا الاُولی فَیَعْجُلُ سَراحُهُ وَیَحْسُنُ جائِزَتُهُ وَاَمّا الثّانِیَهُ فَیُحْبَسُ فَیَطُولُ حَبْسُهُ، ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ اَیْدِیهِمْ عَنْوَهً.
فهذا الخبر: مع انّه خبر واحد، یحتمل ان یکون الوجه فیه انّه یخرج من ایدیهم عنوه، بان ینقله اللَّه إلی دار کرامته، ولا یبقی فی ایدیهم یعذّبونه ویوذونه علی انّه لیس فیه من هو ذلک الشخص، وصاحب الامر مشترک بینه وبین غیره، فلم حمل علیه دون غیره.
۵۱ – قال: واخبرنی إبراهیم بن محمّد بن حمران وحمران والهیثم بن واقد الجزری، عن عبد اللَّه الرجانی قال: کنت عند ابی عبد اللَّهعلیه السلام إذ دخل علیه العبد الصالحعلیه السلام فقال:
یا اَحْمَدُ اِفْعَلْ کَذا.
در مسجد شما به ما میگفت: امام صادقعلیه السلام فرمودند: صاحب امر امامت دو مرتبه به عراق برده میشود. امّا اولین بار زود آزاد شده، جایزه خوبی هم به او داده میشود و امّا مرتبه دوم مدّت طولانی زندانی میشود و به شکل ناگهانی از دست آنها خارج میشود.
علاوه بر این که خبر واحد است، ممکن است منظور از اینکه به صورت ناگهانی از دست آنها خارج میشود، این باشد که خداوند تبارک وتعالی آن حضرت را به عالم بقا منتقل میکند و دیگر در دست آنها نمیماند تا شکنجه و آزار ببیند.
از طرفی در این خبر نیامده است که صاحب امر مشخصاً چه کسی است. لذا لفظ صاحب امر مشترک بین امام کاظم و غیر ایشان است. پس به چه دلیل [وصف] صاحب الامر فقط بر او حمل بشود نه غیر او؟
۲۷ / ۵۱ – عبداللَّه بن رجانی گفته است: من در محضر امام صادقعلیه السلام بودم که عبد صالح [امام کاظمعلیه السلام] داخل شد و امام صادقعلیه السلام خطاب به ایشان فرمودند: ای احمد! آن کار را انجام بده.
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ! اِسْمُهُ فُلانٌ؟ فَقالَ: بَلْ اِسْمُهُ اَحْمَدُ وَمُحَمَّدُ، ثُمَّ قالَ لی: یا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّ صاحِبَ هذَا الْاَمْرِ یُوْخَذُ، فَیُحْبَسُ، فَیَطُولُ حَبْسُهُ فَإِذا هَمُّوا بِهِ دَعا بِاسْمِ اللَّهِ الاَعْظَمِ فَاَفلتهُ مِنْ اَیْدِیهِم.
فهذا ایضاً: من جنس الاوّل یحتمل ان یکون اراد بفلته الموت دون الحیاه.
۵۲ – قال: [و]روی بعض اصحابنا، عن ابی محمّد البزّاز قال: حدّثنا عمرو بن منهال القمّاط، عن حدید الساباطی، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام:
قالَ: إِنَّ لاَبِی الْحَسَنِعلیه السلام غَیْبَتَیْنِ؛ إِحْداهُما تَقِلُّ وَالاُخْری تَطُولُ، حَتّی یَجِیئُکُمْ مَنْ یَزْعَمُ اَنَّهُ ماتَ وَصَلّی عَلَیْهِ وَدَفَنَهُ وَنَفَضَ تُرابَ الْقَبْرِ مِنْ یَدِهِ. فَهُوَ فِی ذلِکَ کاذِبٌ لَیْسَ یَمُوتُ وَصِیٌّ حَتّی یُقِیمُ وَصِیّاً وَلا یَلِی الْوَصِیُّ إِلَّا الْوَصِیَّ فَاِنَّ وَلِیَّهُ غَیْرُ وَصِیٍّ عَمِیَ.
عرض کردم: جانم به فدای شما، اسم او فلان [موسی است!
حضرت فرمودند: بلکه اسم او احمد و محمّد است. بعد به من فرمودند: ای عبداللَّه! همانا صاحب این امر گرفتار شده و مدّتی طولانی زندان میشود. پس وقتی که آنها تصمیم به [کشتن] او گرفتند به اسم اعظم خداوند دعا کرده، از دستشان رها میشود.
این خبر هم از جنس خبر قبلی است، و احتمال میرود که مقصود از رها شدن این باشد که با مرگ رها میشود نه حیات و زندگی.
۲۸ / ۵۲ – حدید ساباطی از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: ابی الحسن [کاظمعلیه السلام] دو غیبت خواهد داشت، یکی کوتاه و دیگری طولانی خواهد بود. تا آنجا که کسی نزد شما آمده و خیال میکند که او از دنیا رفته و بر ایشان نماز خوانده و دفنش کرده و دستش را از خاک قبر او تکانده است. در این مورد آن شخص حتماً دروغگو و کاذب است. وصی من نمیمیرد تا اینکه وظیفه وصایتش را انجام دهد و [امور] وصی را به جز وصی کسی به عهده نمیگیرد و اگر چنانچه کسی غیر از وصی، متولّی [امور غسل و کفن] وصی شود، کور خواهد شد.
وإنّما فیه: تکذیب من یدّعی موته قبل ان یقیم وصیّاً، وهذا لعمری باطل فامّا إذا اوصی واقام غیره مقامه فإنّه لیس فیه ذکره.
۵۳ – قال: وحدّثنا عبد اللَّه بن سلام ابوهریره، عن زرعه، عن مفضّل قال:
کُنْتُ جالِساً عِنْدَ اَبِی عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام، إِذْ جاءَهُ اَبُوالْحَسَنِ وَمُحَمَّدٌ وَمَعَهُما عناقٌ یَتجاذَبانُها فَغَلَبُهُ مُحَمَّدٌ عَلَیْها، فَاسْتَحْیی اَبُوالْحَسَن فَجاءَ فَجَلَسَ إِلی جانِبی فَضَمَّمْتُه إِلَیَّ وَقَبَّلْتُهُ. فَقالَ اَبُوعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام: اَما إِنَّهُ صاحِبُکُمْ مَعَ اَنَّ بَنِی الْعَبّاسِ یَاْخُذُونَهُ فَیُلْقی مِنْهُمْ عَنَتاً ثُمَّ یَفلتهُ اللَّهُ مِنْ اَیْدِیهِمْ بِضَرْبٍ مِنَ الضُّروبِ، ثُمَّ یُعْمی عَلَی النَّاسِ اَمْرُهُ حَتّی تَفِیضُ عَلَیْهِ الْعُیُونُ، وَتَضْطَرِبُ فِیهِ الْقُلُوبُ کَما تَضْطَرِبُ السَّفِینَهُ فِی لُجَّهِ الْبَحْرِ وَعَواصِفِ الرِّیحِ، ثُمَّ یَاْتِی اللَّهُ عَلی یَدَیْهِ بِفَرَجٍ لِهذِهِ الاُمَّهِ لِلدِّینِ وَالدُّنیا.
این خبر در واقع تکذیب کسی است که مدّعی شده، امام کاظمعلیه السلام قبل از وصیت کردن از دنیا رفته است. ولی به جان خودم قسم این ادّعا باطل و بیهوده است و امّا پس از زمانی امام وصیت کرده وصی قرار داد و وصی هم جانشین او شد (فقط برای حفظ جانش) نام او را ذکر نکرد.
۲۹ / ۵۳ – مفضل [بن عمر] گفته است: من در خدمت امام صادقعلیه السلام نشسته بودم که ابوالحسن [موسیعلیه السلام] به همراه محمّد [برادرشان] با یک بزغاله آمد و هر دو نفر بزغاله را سمت خودشان میکشاندند تا این که محمّد غلبه کرد و ابوالحسن حیا نموده، در کنار من نشست. من هم ایشان را بغل کرده و بوسیدم. بعد امام صادقعلیه السلام فرمودند: ایشان صاحب [و امام] شماست با این که بنی عباس او را دستگیر میکنند و آسیبهایی از آنها به او میرسد، امّا خداوند به هر نحوی که میخواهد او را از دست بنی عباس رها میکند. بعد امر ایشان بر مردم پنهان میشود تا آنجا که چشمها برای او گریان خواهد شد و دلهای مردم مثل کشتی که در گرداب دریا و مقابل بادهای سهمگین قرار گرفته باشد، لرزان و مضطرب خواهد شد. سپس خداوند متعال فرج این امّت را در دین و دنیا به دستش میآورد.
فما تضمن هذا الخبر: من انّ بنی العباس یاخذونه صحیح جری الامر فیه علی ذلک وافلته اللَّه منهم بالموت.
وقوله: «یعمی علی النّاس امره» کذلک هو، لانّه اختلف فیه هذا الاختلاف وفاضت علیه عیون عند موته.
وقوله: «ثمّ یاتی اللَّه علی یدیه» یعنی علی یدی من یکون من ولده بفرج لهذه الامه، وهو الحجّهعلیه السلام وقد بیّنا ذلک فی نظائره.
۵۴ – قال: وحدّثنی حنّان، عن ابی عبد الرحمن المسعودی قال: حدّثنا المنهال بن عمرو، عن ابی عبد اللَّه النعمان، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
صاحِبُ الْاَمْرِ یُسْجَنُ حِیناً وَیَمُوتُ [حیِناً] وَیَهْرَبُ حِیناً.
این خبر متضمّن این مساله است که بنی عباس ایشان را دستگیر میکنند که صحیح است و همین اتّفاق هم افتاد و خداوند نیز آن حضرت را به وسیله مرگ از دست بنی عباس رها فرمود.
و این که فرمودند: «امر ایشان بر مردم پنهان میشود» همین طور هم شد، به دلیل این که در مورد امام کاظمعلیه السلام اختلافاتی شد و در زمان مرگ حضرت چشمها برای او گریان شد.
و این که حضرت فرمودند: «خداوند فرج دین و دنیای این امّت را به دست او میآورد» به این معنا است که فرج دین امّت به دست کسی است که از اولاد ایشان است که عبارت است از حضرت حجّتعلیه السلام و ما این مساله را در موارد گوناگون بیان کردهایم.
۳۰ / ۵۴ – ابی عبداللَّه نعمان از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: صاحب امر [امامت] زمانی زندانی میشود و زمانی هم میمیرد و در زمانی دیگر میگریزد [و از زندان فرار میکند.]
فاوّل ما فیه: انّه قال: «یموت حیناً وذلک خلاف مذهب الواقفه، فامّا الهرب فإنّما صحّ ذلک فیمن ندّعیه نحن دون من یذهبون إلیه، لانّ اباالحسن موسیعلیه السلام ما علمنا انّه هرب وإنّما هو شیء یدّعونه لا یوافقهم علیه احد، ونحن یمکننا ان نتاوّل قوله «یموت حیناً» بان نقول: یموت ذکره.
۵۵ – قال: وروی بحر بن زیاد، عن عبد اللَّه الکاهلی، انّه سمع اباعبد اللَّهعلیه السلام یقول:
إِنْ جاءَکُمْ مَنْ یُخْبِرُکُمْ بِاَنَّهُ مَرِضَ ابْنِی هذا، وَهُوَ شَهِدَهُ وَهُوَ اَغْمَضَهُ وَغَسَّلَهُ وَاَدْرَجَهُ فِی اَکْفانِهِ وَصَلّی عَلَیْهِ وَوَضَعَهُ فِی قَبْرِهِ وَهُوَ حَثّا عَلَیْهِ التُّرابَ، فَلا تُصَدِّقُوهُ وَلابُدَّ مِنْ اَنْ یَکُونُ ذا.
اولین اشکال این خبر این است که گفت: زمانی میمیرد، این فقره از خبر با مذهب خود واقفیه [که به این خبر استدلال کردهاند] مخالف است.
و امّا [اشکال دوم در مورد] فرار، این قسمت خبر هم در چیزی که ما ادّعا میکنیم صحیح است [که به وسیله مرگ از دست بنی عباس رها شد] نه آنچه که [واقفیه] مدّعی هستند. به این دلیل که [در هیچ مدرک و نقلی] دیده نشده است که حضرت [از زندان]فرار کردهاند و این مطلبی است که اینها ادّعا کرده و هیچ کس با آنها موافق نیست.
البته ما میتوانیم این جمله که «زمانی میمیرد» را به این تاویل کنیم که زمانی یاد و ذکر ایشان میمیرد [نظیر آنچه که در مورد امام زمانعلیه السلام خواهد شد].
۳۱ / ۵۵ – عبداللَّه کاهلی گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: اگر کسی آمد و به شما خبر داد که پسرم مریض شده است و او شاهد مرگش بوده و چشمش را بسته و غسلش داده و او را کفن کرده و بر بدنش نماز اقامه کرده و در قبر قرار داده و روی او خاک ریخته است، تصدیقش نکنید. چون چارهای نیست و باید این امر امامت امام کاظمعلیه السلام واقع شود.
فقال له محمّد بن زیاد تمیمی: – وکان حاضر الکلام بمکه – یا ابایحیی هذه واللَّه فتنه عظیمه، فقال له الکاهلی: فسهم اللَّه فیه اعظم، یغیب عنهم شیخ ویاتیهم شابّ فیه سنّه من یونس.
فلیس فیه اکثر من تکذیب من یدّعی انّه فعل ذلک وتولّاه، لعلمه بانّه ربّما ادّعی ذلک من هو کاذب، لانّه لم یتولّ امره إلّا ابنه عند قوم او مولاه علی المشهور. فامّا غیر ذلک، فمن إدّعاه کان کاذباً.
واما ظهور صاحب هذا الامر فلعمری یکون فی صوره شابّ ویظنّ قوم انّه شاخ لانّه فی سنّ شیخ قد هرم.
در همین حین محمّد بن زیاد تمیمی [از اصحاب امام صادقعلیه السلام] که در مکه حاضر بود و این سخن را شنید، گفت: ای ابا یحیی! [کنیه عبداللَّه کاهلی] به خدا قسم که این فتنه بزرگ و عظیمی است.
کاهلی به او جواب داد: در این ماجرا سهم خدا بیشتر است؛ در حالی که پیرمردی است از [دیدگان] مردم پنهان میشود و در حال جوانی [به طرف مردم]میآید که در این کار او سنتی از سیره و روش یونس هست.
حداکثر چیزی که در این خبر هست تکذیب کسی است که مدعی بشود، متصدی انجام امور مربوط به ایشان بوده، به این دلیل که امام صادقعلیه السلام میدانست چه بسا شخص دروغگویی بیاید و مدعی این باشد، چون بنابر عقیده عدّهای تنها کسی که این امور [مربوط به تجهیز بدن امام کاظمعلیه السلام] را انجام داده، فرزندش [امام رضاعلیه السلام]و بنابر نظریه مشهور، غلام آن حضرت بوده است.
پس هر کسی مدّعی غیر این امر شود دروغگو است.
اما در مورد ظهور صاحب امر [امامت و ولایت] به جان خودم قسم که در سیمای جوانی خواهد بود و البته عدّهای خیال میکنند که ایشان پیرمرد شده، چرا که در سنّ پیری و کهولت است.
۵۶ – قال: وروی احمد بن الحارث، رفعه إلی ابی عبد اللَّهعلیه السلام انّه قال:
لَوْ قَدْ یَقُومُ الْقائِمُ لَقالَ النَّاسُ: اَنّی یَکُونُ هذا وَبُلِیَتْ عِظامُهُ.
فإنّما فیه: انّ قوماً یقولون: إنّه بلیت عظامه لانّهم ینکرون ان یبقی هذه المدّه الطویله.
وقد ادّعی قوم انّ صاحب الزمان مات وغیّبه اللَّه فهذا ردّ علیهم.
۵۷ – قال: وروی سلیمان بن داود، عن علیّ بن ابی حمزه، عن ابی بصیر قال:
سَمِعْتُ اَباجَعْفَرِعلیه السلام یَقُولُ: فِی صاحِبِ هذَا الْاَمْرِ اَرْبَعُ سُنَنٍ مِنْ اَرْبَعَهِ اَنْبِیاءَ؛ سُنَّهٌ مِنْ مُوسی وَسُنَّهٌ مِنْ عِیسی وَسُنَّهٌ مِنْ یُوسُفَ، وَسُنَّهٌ مِنْ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله؛ اَمّا [مِنْ مُوسی فَخائِفٌ یَتَرَقَّبُ، وَاَمّا [مِنْ یُوسُفَ فَالسِّجْنُ، وَاَمّا [مِنْ عِیسی فَیُقالُ: ماتَ وَلَمْ یَمُتْ وَاَمّا [مِنْ]مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله فَالسَّیْفُ.
۳۲ / ۵۶ – احمد بن حارث روایت کرده و سند حدیثش را به امام صادقعلیه السلام رسانده که حضرت فرمودند: اگر چنانچه قائمعلیه السلام قیام کند مردم خواهند گفت: از کجا این شخص همان قائم باشد؟ در حالی که استخوانهای او هم پوسیده است.
این که عدّهای میگویند «استخوانهای او پوسیده» به این دلیل است که آنها منکر بقای قائمعلیه السلام در این مدّت طولانی هستند. عدّهای هم مدعی شدهاند که صاحب الزمانعلیه السلام از دنیا رفتهاند و خداوند ایشان را [از چشم مردم]پنهان کرده است. این خبر رد این دو دیدگاه است.
۳۳ / ۵۷ – ابو بصیر گفته است: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: در صاحب این امر [امامت] چهار سنّت از سنن انبیا وجود دارد؛ سنتی از موسی بن عمران علیهما السلام، سنتی از عیسی بن مریمعلیهما السلام، سنتی از یوسفعلیه السلام و سنتی هم از محمّدصلی الله علیه وآله میباشد. سنّت موسی عبارت است از خوف و انتظار. سنّت یوسف، زندان و سنت عیسی این است که درباره او گفته میشود که مرده است در حالی که آن حضرت زنده و حاضر است و سنتی که از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است، خروج و قیام [علیه ظلم] با شمشیر است.
فما تضمّن هذا الخبر من الخصال کلّها حاصله فی صاحبنا.
فإن قیل: صاحبکم لم یسجن فی الحبس.
قلنا: لم یسجن فی الحبس وهو فی معنی المسجون لانّه بحیث لا یوصل إلیه ولا یعرف شخصه علی التعیین فکانّه مسجون.
۵۸ – قال: وروی علیّ بن عبد اللَّه، عن زرعه بن محمّد، عن مفضل قال:
سَمِعْتُ اَباعَبْدِاللَّهعلیه السلام یَقُولُ: إِنَّ بَنِی الْعَبّاسِ سَیُعْبَثُونَ بِابْنِی هذا وَلَنْ یَصِلُوا إِلَیْهِ، ثُمَّ قالَ: وَما صائِحَهٌ تَصِیحُ، وَما ساقَهٌ تَسِقُ، وَما مِیراثٌ یُقَسَّمُ وَما اُمّهٌ تُباعُ.
۵۹ – [قال : و روی احمد بن علیّ، عن محمّد بن الحسین بن إسماعیل، عن عبد الرحمن بن الحجاج قال:
آنچه که این خبر متضمّن آن است از ویژگیها و خصال مذکور، در مورد صاحب ما [امام زمانعلیه السلام] حاصل شده و وجود دارد.
اگر گفته شود: صاحب شما زندانی نشده است.
میگوییم: [بله] ایشان [در یک چهار دیواری] زندانی نشدهاند لکن در معنای زندانی است، چرا که کسی دسترسی به ایشان نداشته و آن حضرت را مشخصاً نمیشناسد. بنابراین مثل این است که ایشان در زندان میباشند.
۳۴ / ۵۸ – مفضل بن عمر گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: به زودی بنی عباس علیه این پسرم توطئه خواهند کرد و البته هرگز به او نمیرسند.
سپس فرمود: نه زنی که بر او صیحه زده و ناله کند و نه ماموری که او را ببرد و نه میراثی که از او بماند و تقسیم شود و همچنین کنیزی که واگذار شود نخواهد بود.
۳۵ / ۵۹ – عبدالرحمن بن حجاج گفته است: از ابا ابراهیم، امام کاظمعلیه السلام شنیدم سَمِعْتُ اَباإبراهیمعلیه السلام یقول: إِنَّ بَنِی فلان یَاْخُذُونَنِی وَیَحْبِسُونَنِی وَقالَ: وَذاکَ وَاِنْ طالَ فَإِلی سَلامَهٍ.
فالوجه فی الخبر الاوّل: انّهم ما یصلون إلی دینه وفساد امره، دون ان لا یصلوا إلی جسمه بالحبس، لانّ الامر جری علی خلافه.
وکذلک قوله: «وذاک وإن طال فإلی سلامه» معناه إلی سلامه من دینه.
۶۰ – قال: و روی إبراهیم بن المستنیر، عن المفضل قال:
سَمِعْتُ اَباعَبْدِ اللَّهعلیه السلام یَقُولُ: إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْاَمْرِ غَیْبَتَیْنِ؛ إحْداهُما اَطْوَلُ [مِنَ الاُخْری حَتّی یُقالُ: ماتَ، وَبَعْضٌ یَقُولُ: قُتِلَ، فَلا یَبْقی عَلی اَمْرِهِ إِلّا نَفَرٌ یَسِیرٌ مِنْ اَصْحابِهِ، وَلا یَطَّلِعُ اَحَدٌ عَلی مَوْضِعِهِ وَاَمْرِهِ، وَلا غَیْرُهُ إِلّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی اَمْرَهُ.
که میفرمودند: بنی فلان [بنی عباس] مرا دستگیر کرده و زندانی میکنند. بعد فرمودند: این امر اگر چه خیلی طولانی خواهد شد، امّا ختم به سلامت میشود.
این که بنی عباس به آن حضرت نمیرسند. به این معنا است که آنها به دین حضرت و ایجاد فساد در امر امامتش نمیرسند، نه این که آنها به جسم حضرت نمیرسند و ایشان را حبس نمیکنند. چرا که مساله برخلاف این بوده است [یعنی آنها به جسم حضرت رسیدند].
و امّا روایت دوم که فرمود: اگرچه [زندانی شدنم] خیلی طول خواهد کشید، امّا ختم به سلامت میشود؛ معنای کلام این است که ختم به سلامت دین حضرت میشود.
۳۶ / ۶۰ – مفضل بن عمر گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: برای صاحب این امر دو غیبت هست که یکی از آنها طولانیتر از دیگری است. تا آنجا که گفته میشود: از دنیا رفته است و بعضی میگویند: کشته شده است. پس فقط عدّه کمی از یاران حضرت بر امر [امامت] او ثابت قدم باقی میمانند و هیچ کس به مکان و امور او مطلع و آگاه نخواهد شد؛ بجز غلامی که امور و کارهای حضرت را انجام میدهد.
فهذا الخبر: صریح فیما نذهب إلیه فی صاحبنا لانّ له غیبتین:
الاولی کان یعرف فیها اخباره ومکاتباته.
والثانیه اطول؛ انقطع ذلک فیها، ولیس یطّلع علیه احد إلّا من یختصّه، ولیس کذلک لابی الحسن موسیعلیه السلام.
۶۱ – قال: و روی علیّ بن معاذ قال: قلت لصفوان بن یحیی: بایّ شیء قطعت علی علیّ؟ قال: صلّیت ودعوت اللَّه واستخرت (علیه) و قطعت علیه.
فهذا لیس فیه اکثر من التشنیع علی رجل بالتقلید، وإن صحّ ذلک فلیس فیه حجّه علی غیره، علی انّ الرجل الّذی ذکر ذلک عنه فوق هذه المنزله لموضعه وفضله وزهده ودینه،
این خبر تصریح دارد به آنچه که ما به آن معتقدیم، در این که صاحب ما دو غیبت دارد؛ اوّلی که در آن دوره خبرها و مکاتبات حضرت شناخته میشد [غیبت صغری]و دومی که طولانیتر است و اخبار و مکاتبات ایشان قطع شد. و هیچ کس برایشان مطلع نمیشود، به جز کسی که فیض این مقام را پیدا کند. در حالی که برای امام کاظمعلیه السلام به این صورت نبوده است.
۳۷ / ۶۱ – علی بن معاذ گفته است: به صفوان بن یحیی گفتم: به چه دلیلی یقین به [امامت] علی [بن موسی] پیدا کردی؟ گفت: اقامه نماز کردم و بعد از خداوند خواسته و استخاره کردم و [نتیجه این شد که به امامت او] قطع و یقین برایم حاصل شد.
در این خبر فقط سرزنش کسی است که [در امر اعتقادات]تقلید کرده است. تازه اگر هم این عمل صحیح باشد هیچ دلیل و حجّتی برای دیگران نیست. علاوه بر این که این مطلب از کسی ذکر شده است [صفوان بن یحیی] که به خاطر فضل و زهدش، مقام و منزلتی فوق این گونه نسبتها را دارد.
فکیف یستحسن ان یقول لخصمه فی مساله علمیّه: انّه قال فیها بالإستخاره؛ اللّهمّ إلّا ان یعتقد فیه من البُله والغفله ما یخرجه عن التکلیف، فیسقط المعارضه لقوله.
۶۲ – ثم قال: و قال علیّ بقباقه: سالت صفوان بن یحیی وابن جندب وجماعه من مشیختهم
بنابراین چطور برای او درست است که در مساله علمی [آن هم اهمّ مسائل]به مخالف بگوید که به خاطر استخاره به امامت ایشان معتقد شدم.
مگر این که [بگوییم] صفوان معتقد بوده که شخص سوال کننده در درجهای از بلاهت و نادانی است که ابلهیاش موجب خروج او از دایره تکلیف شده [مثل مجنون]اگر چنین باشد، معارضه و بحث ساقط است.
۳۸ / ۶۲ – علی بقباقه میگوید: از صفوان بن یحیی(۴۶) و ابن جندب و جمعی از – وکان الّذی بینه وبینهم عظیم – بایّ شیء قطعتم علی هذا الرجل ا لشیء بان لکم فاقبل قولکم؟ قالوا کلّهم: لا واللَّه إلّا انّه قال فصدّقناه واحالوا جمیعاً علی البزنطی، فقلت: سوءه لکم وانتم مشیخه الشیعه، ا ترسلوننی إلی ذلک الصبیّ الکذّاب فاقبل منه وادعکم انتم؟
والکلام فی هذا الخبر: مثل ما قلناه فی الخبر الاوّل سواء.
۶۳ – قال: وسئل بعض اصحابنا عن علیّ بن رباط، هل سمع احداً روی عن ابی الحسنعلیه السلام انّه قال:
مشایخ آنها [شیعه] در حالی که بین او و آن جماعت بحث مهم و بزرگی در گرفته بود، سوال کردم: به چه دلیل بر حقّانیّت این مرد [امام رضا] یقین کردید؟ آیا دلیلی دارید تا من هم حرف شما را بپذیرم؟
همگی در جواب گفتند: نه به خدا قسم [دلیلی نداریم] فقط او گفت، ما هم تصدیق کردیم [تقلید کورکورانه] و مرا به بزنطی(۴۷) حواله دادند. [کار که به اینجا کشید] گفتم: برای شما جماعت بزرگان شیعه زشت است که مرا به طرف آن کودک دروغگو میفرستید تا از او قبول نمایم و شما را رها کنم.
سخن ما در مورد این خبر همان است که در خبر قبلی گفتیم.
۳۹ / ۶۳ – یکی از اصحاب ما [اصحاب و یاران موسوی و واقفیه] از علی بن رباط سوال کرد: آیا کسی شنیده است که ابو الحسن موسی گفته باشد: پسرم علی عَلِیٌّ إِبْنِی وَصِیِّی اَوْ إِمامُ بَعْدِی اَوْ بِمَنْزِلَتِی مِنْ اَبِی اَوْ خَلِیفَتِی اَوْ مَعْنی هذا؟ قالَ: لا.
فلیس فیه اکثر من انّ ابن رباط قال: إنّه لم یسمع احداً یقول ذلک وإذا لم یسمع هو لا یدلّ علی انّ غیره لم یسمعه، و[قد] قدّمنا طرفاً من الاخبار عمّن سمع ذلک، فسقط الاعتراض به.
۶۴ – قال: وسال ابوبکر الارمنی عبد اللَّه بن المغیره بایّ شیء قطعت علی علیّ؟ قال اخبرتنی سلمی انّه لم یکن عند ابیه احد بمنزلته.
فالوجه فیه: ایضاً ما قلناه فی غیره سواء.
ومن طرائف الامور: ان یتوصّل إلی الطعن علی قوم اجلاء فی الدین والعلم والورع
وصیّ من یا امام بعد از من است و یا گفته باشد منزلتش نسبت به من مثل مقام و منزلت من نسبت به پدرم میباشد، یا این که خلیفه و جانشین من است یا چیزی در این معنا و مضمون؟ گفت: نه.
توضیح خبر
حداکثر چیزی که در این خبر هست این است که ابن رباط گفته است: از کسی نشنیده است که امام کاظمعلیه السلام آن مطالب را گفته باشد. حالا که او نشنیده دلیل نمیشود که دیگری هم نشنیده باشد. این در حالی است که ما قبلاً اخباری در این مورد از کسانی که شنیده بودند نقل کردیم. بنابراین اعتراض این آقایان وارد نیست.
۴۰ / ۶۴ – ابو بکر ارمنی از عبداللَّه بن مغیره سوال کرد: به چه دلیل به [امامت]علی [بن موسی] یقین کردی؟ گفت: سلمی [از خدمتگزاران در خانه امام صادقعلیه السلام]خبر داد که هیچ کسی نزد پدرش [امام کاظمعلیه السلام] به اندازه او مقام و منزلت نداشت.
همان نکته که در دو خبر گذشته گفتیم اینجا هم میگوییم.
از عجیبترین امور این است که واقفیه به وسیله نقل حکایات ساختگی از افراد مجهول الهویّه به تعداد کثیری از بزرگان دین و علم و تقوا طعن و تهمت میزنند. بالحکایات عن اقوام لا یعرفون، ثمّ لا یقنع بذلک حتّی یجعل ذلک دلیلاً علی فساد المذهب، إنّ هذه لعصبیه ظاهره وتحامل عظیم، ولو لا انّ رجلاً منسوباً إلی العلم له صیت وهو من وجوه المخالفین لنا، اورد هذه الاخبار وتعلّق بها، لم یحسن إیرادها، لانّها کلّها ضعیفه رواها من لا یوثق بقوله.
فاوّل دلیل علی بطلانها انّه لم یثق قائل بها – علی ما سنبیّنه – ولو لا صعوبه الکلام علی المتعلّق بها فی الغیبه بعد تسلیم الاصول وضیق الامر علیه فیه وعجزه عن الاعتراض علیه، لما التجا إلی هذه الخرافات فإنّ المتعلق بها یعتقد بطلانها کلّها.
وقد روی السبب الّذی دعا قوماً إلی القول بالوقف:
تازه به این تهمتها[ی ناجوانمردانه] قانع نشده و این حکایات را دلیل فساد مذهب بزرگان قرار میدهند. این کار، تعصب جاهلی آشکار و روی گردانی از حقّ است.
و اگر یکی از مخالفین که منسوب به علم و دارای شهرت است، این اخبار را نقل نکرده و مورد استفاده قرار داده نبود به دلیل ضعف مفرطی که در تمام آن خبرها وجود دارد حتی ذکر این اخبار هم درست نبود، چون این اخبار را کسانی نقل کردهاند که مورد اعتماد نیستند.
اولین دلیل بر بطلان اخبار واقفیه این است که هیچ قائلی به آنها اعتماد نکرده است [چه موافق و چه مخالف] چنان که به زودی بیان خواهیم کرد و اگر سختی بحث بر کسی که در باب غیبت به این اخبار [جعلی] استناد کرده نبود و عرصه بر او تنگ نمیشد و از اعتراض [با دلیل منطقی عاجز نمیشد، هرگز به این خرافات که خودش هم به بطلان آنها اعتقاد دارد متوسّل نمیشد.
۶۵ – فروی الثقات انّ اوّل من اظهر هذا الإعتقاد علیّ بن ابی حمزه البطائنی وزیاد بن مروان القندی وعثمان بن عیسی الرواسی طمعوا فی الدنیا، ومالوا إلی حطامها واستمالوا قوماً فبذلوا لهم شیئاً ممّا اختانوه من الاموال، نحو حمزه بن بزیع وابن المکاری وکرّام الخثعمی وامثالهم.
۶۶ – فروی محمّد بن یعقوب، عن محمّد بن یحیی العطّار، عن محمّد بن احمد، عن محمّد بن جمهور، عن احمد بن الفضل، عن یونس بن عبد الرحمن قال: مات ابو إبراهیمعلیه السلام ولیس من قوّامه احد إلّا وعنده المال الکثیر، وکان ذلک سبب وقفهم وجحدهم موته، طمعاً فی الاموال، کان عند زیاد بن مروان القندی سبعون الف دینار، وعند علیّ بن ابی حمزه ثلاثون الف دینار.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *