روایات در طعن راویان واقفه

امّا آنچه در طعن و مذمّت راویان فرقه واقفیّه روایت شده و در کتب علمای ما موجود است بیشتر از آنی است که شماره شود؛ لذا ما تعداد اندکی از آنها را ذکر میکنیم.
۱ / ۷۰ – ابو داوود گفته است: من و عیینه نی فروش نزد «علی بن ابی حمزه بطائنی» رئیس الواقفه – فسمعته یقول: قال لی ابو إبراهیمعلیه السلام:
إِنَّما اَنْتَ وَاَصْحابُکَ یا عَلِیٌّ اَشْباهُ الْحَمِیرِ.
فقال لی عیینه: اَ سَمِعْتَ؟ قُلْتُ: إِی وَاللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ.
فَقالَ: لا وَاللَّهِ، لا اَنْقُل إِلَیْهِ قَدَمی ما حَیِیْتُ.
۷۱ – وروی ابن عقده، عن علیّ بن الحسن بن فضّال، عن محمّد بن عمر بن یزید وعلیّ بن اسباط جمیعاً، قالا: قال لنا عثمان بن عیسی الرواسی: حدّثنی زیاد القندی وابن مسکان، قالا: کنّا عند ابی إبراهیمعلیه السلام إذ قال:
یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السّاعَهَ خَیْرُ اَهْلِ الاَرْضِ.
فَدَخَلَ اَبُوالْحَسَن الرّضاعلیه السلام – وَهُوَ صَبِیٌّ -.
فَقُلْنا خَیْرُ اَهْلِ الاَرْضِ! ثُمَّ دَنا فَضَمَّهُ إِلَیْهِ فَقَبَّلَهُ وَقالَ: یا بُنَیَّ تَدْرِی ما قالَ ذان؟
رئیس واقفیه بودیم، از او شنیدم که میگفت: ابو ابراهیمعلیه السلام به من فرمود:
ای علی بن ابی حمزه! تو و یارانت شبیه به حمار هستید [احمقید].
عیینه به من گفت: شنیدی؟!
گفتم: بله، به خدا قسم که شنیدم.
بعد عیینه گفت: نه، به خدا قسم که تا زندهام قدمی به طرف او بر نخواهم داشت.
۲ / ۷۱ – محمّد بن عمر بن یزید و علی بن اسباط گفتهاند: «عثمان بن عیسی» در روایتی به ما گفت: زیاد قندی و ابن مسکان برای من گفتند: ما نزد ابو ابراهیمعلیه السلام بودیم که حضرت فرمودند: در همین لحظه بهترین اهل زمین نزد شما میآید.
پس ابوالحسن رضاعلیه السلام در حالی که هنوز کودک بود داخل شد.
ما گفتیم: بهترین اهل زمین؟! سپس ابوالحسن رضاعلیه السلام نزدیک شد و امام کاظمعلیه السلام او را به خود چسبانده و بوسید و فرمود: پسر جانم! میدانی که این دو نفر چه گفتند؟
قالَ: نَعَمْ یا سَیِّدِی هذانِ یَشُکّانِ فِیَّ.
قال علیّ بن اسباط: فحدثت بهذا الحدیث الحسن بن محبوب، فقال: بتر الحدیث، لا ولکن حدّثنی علیّ بن رئاب انّ اباإبراهیمعلیه السلام قال لهما:
إِنْ جَحَدْتُماهُ حَقَّهُ اَوْ خُنْتُماهُ فَعَلَیْکُما لَعْنَهُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَهِ وَالنَّاسِ اَجْمَعِینَ، یا زِیادُ لا تَنْجَبْ اَنْتَ وَاَصْحابُکَ اَبَداً.
قال علیّ بن رئاب: فلقیت زیاد القندی فقلت له: بلغنی انّ اباإبراهیمعلیه السلام قال لک: کذا وکذا، فقال: احسبک قد خولطت. فمرّ وترکنی فلم اکلّمه ولا مررت به.
قال الحسن بن محبوب: فلم نزل نتوقّع لزیاد دعوه ابی إبراهیمعلیه السلام حتّی ظهر منه ایّام الرضاعلیه السلام ما ظهر، ومات زندیقاً.
گفت: بله مولای من! این دو نفر در مورد من شکّ و تردید دارند.
علی بن اسباط میگوید: این حدیث را به حسن بن محبوب گفتم و او هم گفت: حدیث را بریده است، این گونه نیست بلکه به این صورت است که علی بن رئاب به من گفت: ابو ابراهیمعلیه السلام به آن دو نفر فرمودهاند: اگر حقّ او را انکار کنید و یا به او خیانت نمایید، پس لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر شما باد. ای زیاد! تو و اصحابت هرگز گرامی و نجیب نخواهید شد. بعد علی بن رئاب گفت: زیاد قندی را ملاقات کردم و به او گفتم: به من خبر رسیده که ابا ابراهیم به شما چنین و چنان گفته است.
زیاد گفت: گمان میکنم که تو عقلت را از دست دادهای و بعد رفت و من را ترک کرد. من هم با او حرف نزدم و به طرفش هم نرفتم.
حسن بن محبوب گفته است: همیشه منتظر بودیم تا نفرین ابو ابراهیمعلیه السلام در حقّ زیاد محقّق شود، تا این که در زمان امام رضاعلیه السلام این اتّفاق افتاد و نفرین امام ظاهر شد و زیاد، زندیق و کافر از دنیا رفت.
۷۲ – وروی احمد بن محمّد بن یحیی، عن ابیه، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن صفوان بن یحیی، عن إبراهیم بن یحیی بن ابی البلاد قال: قال الرضاعلیه السلام:
ما فَعَلَ الشَّقِیُّ، حَمْزَه بْنِ بَزِیع؟ قُلْتُ: هُوَ ذا، هُوَ قَدْ قَدِمَ.
فَقالَ: یَزْعَمُ اَنَّ اَبِی حَیٌّ، هُمُ الْیَوْمُ شَکّاکٌ، وَلا یَمُوتُونَ غَداً إِلّا عَلَی الزَّنْدَقَهِ.
قال صفوان: فقلت فیما بینی وبین نفسی: شکّاکٌ قد عرفتهم، فکیف یموتون علی الزندقه؟ فما لبثنا إلّا قلیلاً حتّی بلغنا عن رجل منهم انّه قال عند موته هو کافر بربّ اماته. قال صفوان: فقلت هذا تصدیق الحدیث.
۷۳ – وروی ابو علیّ محمّد بن همام، عن علیّ بن رباح قال: قلت للقاسم بن إسماعیل
۳ / ۷۲ – صفوان بن یحیی نقل میکند که ابراهیم بن یحیی بن ابی بلاد گفت: امام رضاعلیه السلام فرمودند: «حمزه بن بزیع» بدبخت چه کرد؟ عرض کردم: او هم آمده است. حضرت فرمودند: او خیال میکند که پدرم زنده است، آنها [حمزه و یارانش] امروز شکّاک هستند و فردا نمیمیرند مگر با مرام زندیق ها [یعنی ملحد و کافر میمیرند].
صفوان میگوید: با خودم گفتم، شکاک بودن آنها را میدانستم، امّا چگونه کافر و زندیق میمیرند؟ قدری نگذشته بود که به ما خبر رسید، یکی از آنها وقت مرگش، به پروردگاری که میخواهد او را بمیراند کافر شده است.
صفوان میگوید: گفتم این تصدیق همان حدیث [کلام امام] است.
۴ / ۷۳ – علی بن رباح گفته است: به قاسم بن اسماعیل قرشی که ممطور(۴۸) بود القرشی – وکان ممطوراً – ایّ شیء سمعت من محمّد بن ابی حمزه؟ قال: ما سمعت منه إلّا حدیثاً واحداً.
قال ابن رباح: ثمّ اخرج بعد ذلک حدیثاً کثیراً فرواه عن محمّد بن ابی حمزه.
قال ابن رباح: وسالت القاسم هذا: کم سمعت من حنّان؟
فقال: اربعه احادیث او خمسه.
قال: ثمّ اخرج بعد ذلک حدیثاً کثیراً فرواه عنه.
۷۴ – وروی احمد بن محمّد بن عیسی، عن سعد بن سعد، عن احمد بن عمر قال:
سَمِعْتُ الرّضاعلیه السلام یَقُولُ فِی ابْنِ اَبِی حَمْزه: اَ لَیْسَ هُوَ الَّذِی یَرْوِی اَنَّ رَاْسَ الْمَهْدِیّ یُهْدی إِلی عِیسَی بْنِ مُوسی وَهُوَ صاحِبُ السُّفْیانِی؟
وَقالَ: إِنَّ اَبا إِبراهِیمَعلیه السلام یَعُودُ إِلی ثَمانِیهَ اَشْهُرٍ؛ فَمَا اسْتَبانَ لَهُمْ کِذْبُهُ؟
گفتم: از محمّد بن ابو حمزه چه چیزی شنیدهای؟ گفت: فقط یک حدیث شنیدهام. امّا بعداً احادیث بسیار زیادی از او صادر شد که همه را از محمّد بن ابی حمزه روایت میکرد.
باز ابن رباح میگوید: از قاسم پرسیدم: چه مقدار از حنّان حدیث شنیدهای؟
گفت: چهار یا پنج حدیث.
ولی بعداً احادیث زیادی از قاسم صادر شد که از حنان روایت میکرد.
۵ / ۷۴ – احمد بن عمر گفته است: از امام رضاعلیه السلام شنیدم که در مورد ابن ابی حمزه میفرمودند: آیا او همان کسی نیست که روایت میکرد سر مهدی را برای عیسی بن موسی هدیه میبرند که او از یاران سفیانی است؟
و میگفت: ابو ابراهیمعلیه السلام تا هشت ماه دیگر بر میگردد. آیا برای آنها [طرفدارانش]کذب [ابن ابو حمزه] معلوم و روشن نشده است؟
۷۵ – وروی محمّد بن احمد بن یحیی، عن بعض اصحابنا، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن محمّد بن سنان قال:
ذُکِرَ عَلِیُّ بْنُ اَبِی حَمْزَه عِنْدَ الرِّضاعلیه السلام فَلَعَنَهُ، ثُمَّ قالَ: إِنَّ عَلِیَّ بْنَ اَبِی حَمْزَهِ اَرادَ اَنْ لا یُعْبَدُ اللَّهُ فِی سَمائِهِ وَاَرْضِهِ، فَاَبَی اللَّهُ إِلّا اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، وَلَوْ کَرِهَ اللَّعِینُ الْمُشْرِکُ.
قُلْتُ: اَلْمُشْرِکُ؟ قالَ: نَعَمْ وَاللَّهِ وَإنْ رَغَمَ اَنْفَهُ کَذلِکَ [وَ] هُوَ فِی کِتابِ اللَّه «یُرِیدُونَ اَنْ یُطْفِوُا نُورَ اللَّهِ بِاَفْواهِهِمْ» وَقَدْ جَرَتْ فِیهِ وَفِی اَمْثالِهِ اَنَّهُ اَرادَ اَنْ یُطْفِئَ نُورَ اللَّهِ.
والطعون علی هذه الطائفه اکثر من ان تحصی لا نطوّل بذکرها الکتاب، فکیف یوثق بروایات هولاء القوم وهذه احوالهم واقوال السلف الصالح فیهم.
۶ / ۷۵ – محمّد بن سنان گفته است: در محضر امام رضاعلیه السلام صحبت از «علی بن ابی حمزه» شد، امام او را لعن کرده و فرمودند: علی بن ابی حمزه میخواهد خداوند در آسمان و زمینش عبادت نشود. اما خداوند خواسته است که نور [هدایت] خودش را تمام کند؛ هر چند که برای مشرکان ملعون، خوش آیند نباشد.
عرض کردم: مشرک؟!
فرمودند: بله، به خدا قسم این گونه است و پوزه اش به خاک مالیده میشود. این [نکته] در کتاب خدا هست، آنجا که میفرماید: «میخواهند نور خدا را با پف کردن خاموش کنند.» (۴۹) این آیه درباره او و امثال او جریان دارد که اراده کردند نور خدا را خاموش کنند.
طعن ها و مذمّت های فرقه ضالّه واقفیه بیشتر از آن است که شمارش بشود. ما هم کتابمان را با بیان آنها طولانی نمیکنیم. پس چگونه میتوان به روایات این قوم اعتماد کرد آن هم با این احوال و خصوصاً با توجّه به کلام سلف صالح [مثل امام رضا و امام کاظمعلیهما السلام] پیرامون آنها.
ولو لا معانده من تعلّق بهذه الاخبار التی ذکروها لما کان ینبغی ان یصغی إلی من یذکرها لانّا قد بیّنا من النصوص علی الرضاعلیه السلام ما فیه کفایه، ویبطل قولهم.
ویبطل ذلک ایضاً ما ظهر من المعجزات علی ید الرضاعلیه السلام الدالّه علی صحّه إمامته، وهی مذکوره فی الکتب.
ولاجلها رجع جماعه من القول بالوقف مثل: عبد الرحمن بن الحجّاج، ورفاعه بن موسی، ویونس بن یعقوب، وجمیل بن دراج وحماد بن عیسی وغیرهم، وهولاء من اصحاب ابیه الّذین شکّوا فیه، ثمّ رجعوا.
وکذلک من کان فی عصره، مثل: احمد بن محمّد بن ابی نصر، والحسن بن علیّ الوشاء وغیرهم
و اگر عناد و دشمنی کسانی که به این اخبار تمسّک کردهاند نبود، گوش دادن به حرف و صحبت اینها سزاوار نبود. به این دلیل که ما به قدر کافی، نصوصی بر [امامت] امام رضاعلیه السلام بیان کردیم و همین مساله قولشان را باطل میکند.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *