روایات خاصه شیعه در مورد امامان

امّا آنچه که از طرف شیعه در این باب روایت شده است بیشتر از آن است که شمرده شود و ما فقط تعدادی از آن را ذکر میکنیم.
۱ / ۱۰۱ – محمّد بن عبداللَّه بن جعفر حمیری به اسنادش از دو طریق به ابن ابی عمیر و ایشان نیز سند میرساند به سلیم بن قیس که گفته است: از عبداللَّه بن جعفر طیار [همسر حضرت زینبعلیها السلام] شنیدم که میگفت: من و حسن و حسینعلیهم السلام و عبداللَّه بن عباس و عمر بن ام سلمه و اسامه بن زید نزد معاویه بودیم که بین من و معاویه بحثی در گرفت، به او گفتم: من از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمودند: من به جان مومنین نسبت به خودشان اولی هستم [یعنی اختیار آنها با من است و صلاح آنان را میدانم]سپس [بعد از من برادرم علی بن ابیطالب به مومنین از جانشان اولی و سزاوارتر است. مَضَی الْحَسَنُ فَالْحُسَیْنُ اَوْلی بِالْمُوْمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ، فَإِذا اسْتُشْهِدَ فَاِبْنُهُ عَلِیُّ بنُ الْحُسَیْنُ اَوْلی بِالْمُوْمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَسَتُدْرِکُهُ یا عَلِیُّ، ثُمَّ اِبْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٌّ اَوْلی بِالْمُوْمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ یا عَلِیُّ، ثُمَّ یُکَمِّلُهُ اِثْنا عَشَرَ إماماً تِسْعَه مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ.
قال عبد اللَّه بن جعفر: استشهدت الحسن والحسین وعبد اللَّه بن عباس وعمر ابن امّ سلمه واسامه بن زید فشهدوا لی عند معاویه.
قال سلیم بن قیس: وقد سمعت ذلک من سلمان وابی ذرّ والمقداد.
وذکروا انّهم سمعوا ذلک من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله.
۱۰۲ – وبهذا الإسناد عن محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر، عن ابیه، عن محمّد بن احمد بن یحیی، [عن محمّد بن الحسین، عن ابی سعید العصفری ، عن عمرو بن ثابت، عن ابی الجارود، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
هر وقت علی شهید شد، حسن و بعد از او حسین اولی به مومنین هستند و زمانی که حسین به شهادت رسید، فرزندش علی بن الحسین اولی به مومنین است. علی جان! تو او را به زودی خواهی دید و درک میکنی. بعد از او فرزندش محمّد بن علی اولی به مومنین است.
آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله امامت را تا دوازدهمین امام که نه نفر آنها از فرزندان و نسل حسین هستند، تکمیل فرمودند.
عبداللَّه بن جعفر میگوید: من امام حسن وامام حسینعلیهما السلام و عبداللَّه بن عباس و عمر بن ام سلمه و اسامه بن زید را نزد معاویه به شهادت طلبیدم، آنان نیز به نفع من [و صداقتم در نقل حدیث] شهادت دادند.
سلیم بن قیس میگوید: من این روایت را از سلمان و ابی ذر و مقداد هم شنیدهام و همگی گفتند که از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدهاند.
۲ / ۱۰۲ – با همین اسناد و از ابی الجارود نقل میکند که امام باقرعلیه السلام فرمود: قالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله: إِنِّی وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی وَاَنْتَ یا عَلِیُّ زَرُّ الاَرْضِ – اَعْنِی اَوْتادُها وَجِبالُها – بِنا اَوْتَدَ اللَّهُ الاَرْضَ اَنْ تَسِیخَ بِاَهْلِها، فَإِذا ذَهَبَ الإِثْنا عَشَرَ مِنْ وُلْدِی ساخَتِ الاَرْضُ بِاَهْلِها وَلَمْ یُنْظَرُوا.
۱۰۳ – عنه، عن ابیه، عن جعفر بن محمّد بن مالک، عن محمّد بن نعمه السلولیّ، عن وهیب بن حفص، عن عبد اللَّه بن القاسم، عن عبد اللَّه بن خالد، عن ابی السفاتج، عن جابر بن یزید، عن ابی جعفرعلیه السلام، عن جابر بن عبد اللَّه الانصاری قال:
دَخَلْتُ عَلی فاطِمَهَعلیها السلام وَبَیْنَ یَدَیْها [لَوْحٌ فِیهِ اَسْماءُ الاَوْصِیاء مِنْ وُلْدِها، فَعَدَدْتُ اِثْنَی عَشَرَ اِسْماً آخِرُهُمُ الْقائِمُ، ثَلاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَثَلاثَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ.
۱۰۴ – واخبرنی جماعه، عن عدّه من اصحابنا، عن محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن ابیه، عن ابن عمیر، عن سعید بن غزوان، عن ابی بصیر، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
یَکُونُ تِسْعَهُ اَئِمَّهٍ بَعْدَ الْحُسَیْنِ، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: علی جان! من، تو و یازده نفر از اولاد تو زرّ زمین هستیم؛ یعنی میخها و کوههای زمین هستیم. خداوند تبارک و تعالی به وسیله ما زمین را از اینکه اهلش را از بین ببرد محکم کرده است و وقتی که دوازده امام از اولاد من رفتند، زمین اهلش را فرو خواهد برد و به اهل زمین مهلت داده نمیشود.
۳ / ۱۰۳ – جابر بن یزید جعفی از امام باقرعلیه السلام و ایشان از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل فرمودند که گفت: به محضر مبارک حضرت فاطمه زهراعلیها السلام رسیدم، درحالی که مقابل ایشان لوح و صحیفهای بود که اسامی اوصیای رسول خداصلی الله علیه وآله از میان اولاد آن حضرت در آن بود. اسامی را شمردم، دوازده نام که آخر آنها قائم بود، سه نام از آنها محمّد و سه نام هم علی بود.
۴ / ۱۰۴ – ابو بصیر از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: بعد از حسینعلیه السلام امامان نه نفر هستند که نهمین آنها قائم آنهاست.
۱۰۵ – محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر، عن ابیه، عن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن الفضیل، عن ابی حمزه، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
إِنَّ اللَّهَ تَعالی اَرْسَلَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله إِلَی الْجِنِّ وَالإِنْسِ عامَّهً، وَکانَ مِنْ بَعْدِهِ اِثْنا عَشَرَ وَصِیّاً، مِنْهُمْ مَنْ سَبَقَنا، وَمِنْهُمْ مَنْ بَقِیَ، وَکُلُّ وَصِیٍّ جَرَتْ بِهِ السُّنَّهُ، وَالاَوْصِیاءُ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله عَلی سُنَّهِ اَوْصِیاءِ عِیسی إلی مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله وَکانُوا اِثْنَی عَشَرَ، وَکانَ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ عَلی سُنَّهِ الْمَسِیح.
۱۰۶ – عنه عن ابی الحسین.
واخبرنی جماعه، عن ابی محمّد التلعکبری، عن ابی الحسین محمّد بن جعفر الاسدی، عن سهل بن زیاد الآدمی، عن الحسن بن العبّاس بن الحریش الرازی، عن ابی جعفر الثّانِیعلیه السلام:
اَنَّ امِیرَ الْمُومِنِینَعلیه السلام قالَ لاِبْنِ عَبّاسَ: إِنَّ لَیْلَهَ الْقَدْرِ فِی کُلِّ سَنَهٍ، وَإِنَّهُ یَنْزِلُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ اَمْرَ السَّنَهِ، وَلِذلِکَ الاَمْرِ وُلاهٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله.
۵ / ۱۰۵ – ابو حمزه از امام باقرعلیه السلام روایت میکند که ایشان فرمودند: خداوند متعال محمدصلی الله علیه وآله را به سوی همه جن و انس [برای هدایت] فرستاد و بعد از ایشان دوازده وصی قرار داد، بعضی از ایشان قبل از ما بودند و بعضی دیگر هنوز نیامدهاند. و به وسیله هر وصیی سنتی جریان مییابد و سنت اوصیایی که پس از محمّدصلی الله علیه وآله هستند، همانند سنّت اوصیای عیسی تا محمّد است که دوازده نفر بودند و امیرالمومنینعلیه السلام بر سنّت مسیح است.
۶ / ۱۰۶ – حسن بن عباس حریش رازی از امام جوادعلیه السلام نقل کرده که امیرالمومنینعلیه السلام به ابن عباس فرمودند: در هر سال شب قدری هست و در آن شب، امر سال نازل میشود، و برای این امر متولیانی پس از رسول خداصلی الله علیه وآله وجود دارند.
فَقالَ ابنُ عَبّاس: مَنْ هُمْ؟ فَقالَ: اَنَا وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی اَئِمَّهٌ مُحَدَّثُونَ.
۱۰۷ – محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر الحمیری عن ابیه، عن احمد بن هلال العبرتائی، عن ابن ابی عمیر، عن سعید بن غزوان، عن ابی بصیر، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام قال:
قالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله – فِی حدیث له -: إِنَّ اللَّهَ اخْتارَ مِنَ النَّاسِ الانْبِیاءَ [وَاخْتارَ مِنَ الاَنْبِیاءِ]الرُّسُلَ، وَاخْتارَنِی مِنَ الرُّسُلِ، وَاخْتارَ مِنِّی عَلِیّاً، وَاخْتارَ مِنْ عَلِیٍّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ، وَاخْتارَ مِنَ الْحُسَیْنِ الاوْصِیاءَ، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ، وَهُوَ ظاهِرُهُمْ وَباطِنُهُمْ.
۱۰۸ – واخبرنی جماعه، عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری، عن ابی علیّ احمد بن إدریس وعبد اللَّه بن جعفر الحمیری، عن ابی الخیر صالح بن ابی حماد الرازی والحسن بن ظریف جمیعاً، عن بکر بن صالح، عن عبد الرحمن بن سالم، عن ابی بصیر، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام قال:
قالَ اَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّعلیه السلام لِجابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الاَنْصارِیّ: إِنَّ لِی إِلَیْکَ حاجَهً فَمَتی یَخِفّ عَلَیْکَ اَنْ اَخْلُوَ بِکَ فَاَسْاَلُکَ عَنْها؟
ابن عباس عرض کرد: آنها چه کسانی هستند؟
حضرت فرمودند: من و یازده نفر از نسل من که همگی محدث هستند [ملائکه با آنها هم کلام شده و سخن میگویند].
۷ / ۱۰۷ – ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در حدیثی فرمودند: خداوند متعال از میان مردم انبیاء و پیامبران و از میان ایشان مرا اختیار فرمود و از (برای) من علی را و از علی، حسن و حسین را و از حسین، جانشیان (مرا) اختیار و انتخاب فرمود که نهمین ایشان قائم آنها است و او ظاهر و باطن آنان است.
۸ / ۱۰۸ – ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: پدرم محمّد بن علی امام باقر علیهما السلام به جابر بن عبداللَّه انصاری فرمودند: با شما در مسالهای کاری دارم، هر وقت خلوت کردن با تو راحت شد، میخواهم از تو سوالاتی بپرسم.
قالَ لَهُ جابِرٌ: فِی اَیِّ الْاَوْقاتِ اَحْبَبْتَ فَخَلا بِهِ اَبِی فِی بَعْضِ الْاَوْقات.
فَقالَ لَه: یا جابِرُ! اَخْبِرْنِی عَنِ اللَّوحِ الَّذِی رَاَیْتَهُ فِی یَدِ اُمِّی فاطِمَهَعلیها السلام وَما اَخْبَرْتْکَ بِهِ اُمِّی اَنَّهُ فِی ذلِکَ اللَّوْحِ مَکْتُوبٌ.
فَقالَ جابِرُ: اَشْهَدُ بِاللَّهِ إِنِّی دَخَلْتُ عَلی اُمِّکَ فاطِمَهعلیها السلام فِی حَیاهِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله فَهَنَّاَتُها بِوِلادَهِ الْحُسَیْنِعلیه السلام، وَرَاَیْتُ فِی یَدِها لَوْحاً اَخْضَر فَظَنَنْتُ اَنَّهُ زُمُرُّدٌ، وَرَاَیْتُ فِیهِ کِتاباً اَبْیَضَ شِبْهَ نُورِ الشَّمْسِ.
فَقُلْتُ لَها: بِاَبِی وَاُمِّی یَا ابْنَهَ رَسُولِ اللَّهِ! ما هذَا اللَّوْحُ؟
فَقالَتْ: هذَا اللَّوْحُ اَهْداهُ اللَّهُ – عزّوجلّ – إِلی رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، فِیهِ اِسْمُ اَبِی وَاسْمُ بَعْلِی وَاسْمُ ابْنَی وَاَسْماءُ الاَوْصِیاءِ مِنْ وُلْدِی، فَاَعْطانِیهِ اَبِی لِیَسُرَّنِی بِذلِکَ.
جابر عرض کرد: هر وقت که شما بخواهید. پس در وقت مقتضی پدرم با جابر خلوت کرده و فرمودند: ای جابر! از لوحی که در دست مادرم فاطمهعلیها السلام دیدهای و آنچه را که مادرم در مورد محتویات آن لوح مکتوب به تو گفته، به من خبر بده؟
جابر عرض کرد: به خدا قسم در زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله و زمان تولّد امام حسینعلیه السلام برای عرض تبریک به محضر حضرت زهراعلیها السلام مشرف شدم، لوح سبز رنگی را در دست ایشان دیدم، گمان کردم زمرد است، دیدم در آن لوح نوشته سفیدی بود که مثل نور خورشید میدرخشید.
عرض کردم: پدر و مادرم به فدای شما، ای دختر رسول خداصلی الله علیه وآله! این لوح چیست؟ حضرت فرمودند: این لوحی است که خداوند عزّوجلّ به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اهدا کرده است. در این لوح نام پدرم، همسرم، فرزندانم و نیز اسامی اوصیایی که از اولاد من هستند، وجود دارد، پدرم این لوح را به من عطا کرده است تا مسرور و خوشحال شوم.
قالَ جابِرُ: فَاَعْطَتْنِیهِ اُمُّکَ فاطِمَهُعلیها السلام فَقَرَاْتُهُ فَاسْتَنْسَخْتُهُ.
قالَ لَهُ اَبِی: فَهَلْ لَکَ یا جابِرُ اَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ؟ قالَ: نَعَمْ.
فَمَشی مَعَهُ اَبِی حَتّی انْتَهی إِلی مَنْزِلِ جابِرَ فَاَخْرَجَ اَبِی صَحِیفَهً مِنْ رقّ وقالَ: یا جابِرُ! اُنْظُرْ فِی کِتابِکَ لاَقْرَاَ اَنَا عَلَیْکَ.
فَنَظَرَ جابِرُ فِی نُسْخَتِهِ وَقَرَاَهُ اَبِی فَما خالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً.
قالَ جابِرُ: فَاَشْهَدُ بِاللَّهِ اَنِّی هکَذا رَاَیْتُ فِی اللَّوْحِ مَکْتُوباً:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، هذا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیم لِمُحَمَّدٍ نَبِیّهِ وَنُورِهِ وَسَفِیرِهِ وَحِجابِهِ وَدَلِیلِهِ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعالَمِینَ:
جابر به امام باقرعلیه السلام عرض کرد: مادرتان آن لوح را به بنده دادند و پس از قرائت، از روی آن نسخه برداشتم.
پدرم امام باقرعلیه السلام به جابر فرمودند: ممکن است آن را به من نشان بدهی؟
عرض کرد: بله. پدرم همراه او رفت تا به منزل جابر رسیدند. آنگاه پدرم صحیفهای را که از پوست نازک بوده بیرون آورده و فرمودند: جابر! تو به نوشتهای که همراهت هست نگاه کن تا من برای تو بخوانم. پس جابر به نسخه خودش نگاه کرد و پدرم [نسخه خودش را] قرائت کرد. حتی یک حرف هم اختلاف نداشتند.
جابر گفت: به خدا قسم من همین گونه دیدم که در لوح نوشته شده بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *