روایات ائمّه در مورد غیبت امام زمان علیه السلام

اخباری که مدّتها پیش از امامت و غیبت فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام از ناحیه پدران بزرگوار ایشان علیهم السلام صادر شده و در جامعه اسلامی انتشار یافته است، همگی بر امامت و صحّت غیبت فرزند برومند امام حسن عسکریعلیه السلام دلالت میکند.
از جمله اینکه برای صاحب این امر غیبتی است، و [روایاتی مبنی بر] نشانههای غیبت و آنچه که از اختلافات پیش میآید و حوادثی که در زمان غیبت به وقوع میپیوندند و اینکه ایشان دو غیبت دارد که یکی طولانیتر از دیگری است، در غیبت اوّل از ایشان اخباری در دست هست و خبر شان شناخته شده است، امّا در غیبت دوم اخبار ایشان شناخته نمیشود، و از ایشان خبری در دست نیست.(۹۴)
پس موضوع غیبت [با خصوصیاتی که گفتم] موافق مضمون اخبار و روایات است.
اگر صحّت غیبت و امامت ایشان نبود، موضوعات بالا، با مضمون اخبار موافق نمیشدند، چون این اخبار چیزهایی است که از طرف خداوند بر زبان پیامبرصلی الله علیه وآله جاری شده است. و این راهی است که بزرگان ما از قدیم بر آن اعتماد داشتهاند.
ونحن نذکر من الاخبار الّتی تضمّن ذلک طرفاً لیعلم صحّه ما قلناه، لانّ استیفاء جمیع ما روی فی هذا المعنی یطول، وهو موجود فی کتب الاخبار، من اراده وقف علیه من هناک.
۱۱۵ – فمن ذلک: ما اخبرنا به جماعه، عن ابی محمّد التلعکبری، عن احمد بن علیّ الرازی، عن محمّد بن جعفر الاسدی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن موسی بن عمر بن یزید، عن علیّ بن اسباط، عن علیّ بن ابی حمزه، عن ابی بصیر، عن ابی جعفر محمّد بن علیّعلیه السلام فی قول اللَّه تعالی: «قُلْ اَ رَاَیْتُمْ إِنْ اَصْبَحَ ماوُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَاْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» قال:
نُزِلَتْ فِی الإِمامِ فَقالَ: (إِنْ) اَصْبَحَ إِمامُکُمْ غَائِباً عَنْکُمْ فَمَنْ یَاْتِیکُمْ بِإِمامٍ ظاهِرٍ یَاْتِیکُمْ بِاَخْبارِ السَّمآءِ وَالاَرْضِ وَبِحَلالِ اللَّهِ تَعالی وَحَرامِهِ؟
ثُمَّ قالَ: اَما وَاللَّهِ ما جاءَ تَاْوِیلُ هذِهِ الآیَهُ وَلا بُدَّ اَنْ یَجِیءَ تَاْوِیلُها.
ما فقط بخش کوچکی از اخباری که شامل این مطالب هستند را برای اینکه صحّت ادعای ما معلوم شود، ذکر میکنیم. چون بیان و به دست آوردن تمامی آنچه که در این زمینه روایت شده و در کتب اخبار موجود است بسیار طولانی خواهد شد. لذا هرکه علاقمند است همه روایات را ببیند به کتب مفصل در این باب مراجعه کند.
۱ / ۱۱۵ – از آن جمله روایات این است که ابو بصیر از امام باقرعلیه السلام در مورد این آیه کریمه قرآن که میفرماید: [به کافران]بگو اگر آب [که مایه حیات است] به زمین فرو برود، کیست که باز آب گوارا برایتان پدید آورد.» (۹۵) نقل میکند که حضرت فرمودند: این آیه پیرامون امامت نازل شده است، بعد فرمودند: هر وقت امام شما غایب شود و ندانید که در کجاست، پس چه کسی برای شما امامی میآورد که ظاهر بوده و اخبار آسمان و زمین و همچنین حلال و حرام خداوند را برایتان بیان کند؟
سپس فرمودند: بدان، به خدا قسم هنوز تاویل این آیه نیامده و حتماً تاویل آن [که مصداق عینی آن غیبت امام زمانعلیه السلام است] خواهد آمد.
۱۱۶ – سعد بن عبد اللَّه، عن الحسین بن عمر بن یزید، عن ابی الحسن بن ابی الربیع المدائنی، عن محمّد بن إسحاق، عن اسید بن ثعلبه، عن امّ هانی قالت لقیت اباجعفرعلیه السلام فسالته عن قول اللَّه تعالی «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ» فقال:
إِمامُ یُخْنَسُ فِی زَمانِهِ عِنْدَ انْقِطاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ سَنَهِ سِتِّینَ وَمِائَتَیْنِ، ثُمَّ یَبْدُو کَالشّهابِ الوَقّادِ، فَإِنْ اَدْرَکْتَ ذلِکَ قُرَّتْ عَیْنُکَ.
۱۱۷ – سعد بن عبد اللَّه، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن موسی بن قاسم البجلی وابی قتاده علیّ بن محمّد بن حفص، عن علیّ بن جعفر، عن اخیه موسی بن جعفرعلیه السلام قال: قلت له: ما تاویل قول اللَّه تعالی: «قُلْ اَ رَاَیْتُمْ إِنْ اَصْبَحَ ماوُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَاْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» فقال:
إِذا فَقَدْتُمْ إِمامُکُمْ فَلَمْ تَرَوْهُ فَماذا تَصْنَعُونَ؟
۲ / ۱۱۶ – امّ هانی گفته است: به محضر امام باقرعلیه السلام رسیدم و از این آیه قرآن که میفرماید: «قسم به آن ستارگان که حرکت کرده و پنهان میشوند» (۹۶) پرسیدم، حضرت فرمودند: آن امامی است که در زمان خودش و زمانی که علم و آگاهی مردم نسبت به ایشان قطع میشود، او در سال ۲۶۰ه.ق غایب میشود، و بعداً مانند شهاب درخشان در تاریکی شب ظاهر میگردد، پس اگر آن [زمان ظهور] را درک کردی و دیدی، چشمت روشن!
۳ / ۱۱۷ – علی بن جعفر میگوید: از موسی بن جعفرعلیهما السلام در مورد تاویل و تفسیر آیه کریمه «[به کافران] بگو اگر آب [که مایه حیات است] به زمین فرو رود، کیست که باز آب گوارا برایتان پدید آورد» (۹۷) پرسیدم، فرمودند: زمانی که امامتان را گم کنید و ایشان را نبینید، پس چه میکنید؟
۱۱۸ – و اخبرنی جماعه، عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری، عن احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه، عن الفضل بن الشاذان، عن عبد الرحمن بن ابی نجران، عن صفوان بن یحیی، عن ابی ایوب، عن ابی بصیر قال: قال ابوعبد اللَّهعلیه السلام:
إِنْ بَلَغَکُمْ عَنْ صاحِبِکُمْ غَیْبَهٌ فَلا تُنْکِرُوها.
۱۱۹ – محمّد بن جعفر الاسدی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن جعفر بن محمّد بن مالک، عن إسحاق بن محمّد الصیرفی، عن یحیی بن المثنی العطار، عن عبد اللَّه بن بکیر، عن عبید بن زراره قال:
سَمِعْتُ اَباعَبْدِ اللَّهعلیه السلام یَقُولُ: یَفْقَدُ النَّاسُ إِمامَهُمْ فَیَشْهَدُ الْموسِمَ فَیَراهُمْ وَلا یَرَوْنَهُ.
۱۲۰ – احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد، عن الفضل بن شاذان، عن عبد اللَّه بن جبلّه، عن عبد اللَّه بن المستنیر، عن المفضل بن عمر قال:
۴ / ۱۱۸ – ابو بصیر گفته است: امام صادقعلیه السلام فرمودند: اگر زمانی غیبت صاحب تان را به شما خبر بدهند انکار نکنید.
۵ / ۱۱۹ – عبید بن زراره گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: مردم امامشان را گم میکنند، پس ایشان در موسم حجّ حاضر میشود و مردم را میبیند ولی آنها امام را نمیبینند.
۶ / ۱۲۰ – مفضل بن عمر(۹۸) گفته است: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمودند: سَمِعْتُ اَباعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام یَقُولُ: إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْاَمْرِ غَیْبَتَیْنِ: إِحْداهُما تَطُولُ حَتّی یَقُولُ بَعْضُهُمْ: ماتَ، وَیَقُولُ بَعْضُهُمْ: قُتِلَ، وَیَقُولُ بَعْضُهُمْ: ذَهَبَ، حَتّی لا یَبْقی عَلی اَمْرِهِ مِنْ اَصْحابِهِ إِلاّ نَفَرٌ یَسِیرٌ لا یَطَّلِعُ عَلی مَوْضِعِهِ اَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَلا غَیْرِهِ إِلّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی اَمْرَهُ.
۱۲۱ – وبهذا الإسناد، عن الفضل بن شاذان النیشابوری، عن عبد الرحمن بن ابی نجران، عن علیّ بن ابی حمزه، (عن ابی بصیر)، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
لا بُدَّ لِصاحِبِ هذَا الْاَمْرِ مِنْ عُزْلَهٍ، وَلا بُدَّ فِی عُزْلَتِهِ مِنْ قُوَّهٍ، وَما بِثَلاثِینَ مِنْ وَحْشَهٍ وَنِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیبَه.
برای صاحب این امر دو غیبت است: یکی آن قدر طولانی خواهد شد، تا اینکه بعضی میگویند: امام مرده است و عدّهای میگویند: کشته شده است و برخی میگویند: آمده و رفته است، تا آنجا که از اصحاب و یارانش عدّه بسیار کمی میمانند و هیچ کسی از اولاد حضرت و دیگران از مکان ایشان مطلع نخواهد بود بجز غلامی که کارهای ایشان را انجام میدهد.
۷ / ۱۲۱ – ابو بصیر از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: صاحب این امر به ناچار کنار گیری کرده و در عزلت خواهد بود و میبایست در عزلت و تنهاییاش قوه و توانایی داشته باشد و با وجود سی نفر وحشت و ترس نیست، و طیبه خوب منزلی است.(۹۹)
۱۲۲ – سعد بن عبد اللَّه، عن الحسن بن علیّ الزیتونی، عن الزهری الکوفی، عن بنان بن حمدویه قال: ذکر عند ابی الحسن العسکریعلیه السلام مضیّ ابی جعفرعلیه السلام فقال:
ذاکَ إِلَیَّ ما دُمْتُ حَیّاً باقِیاً وَلکِنْ کَیْفَ بِهِمْ إِذا فَقَدُوا مَنْ بَعْدِی.
۱۲۳ – واخبرنا ابن ابی جید القمی، عن محمّد بن الحسن بن الولید، عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن العبّاس بن معروف، عن عبد اللَّه بن حمدویه بن البراء، عن ثابت، عن إسماعیل، عن عبد الاعلی مولی آل سام قال: خرجت مع ابی عبد اللَّهعلیه السلام فلمّا نزلنا الروحاء نظر إلی جبلها مطلاًّ علیها فقال لی:
تَری هذَا الْجَبَلَ؟ هذا جَبَلٌ یُدْعی رِضْوی مِنْ جِبالِ فارس، اَحَبَّنا فَنَقَلَهُ اللَّهُ إِلَیْنا، اَما إِنَّ فِیهِ کُلَّ شَجَرَهٍ مُطْعَمٍ وَنِعْمَ اَمانٌ لِلْخائِفِ مَرَّتَیْنَ.
اَما إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْاَمْرِ فِیهِ غَیْبَتَیْنِ؛ واحِدَهٌ قَصِیرَهٌ وَالاُخْری طَوِیلَهٌ.
۸ / ۱۲۲ – بنان بن حمدویه گفته است: در محضر امام هادیعلیه السلام بحث از شهادت امام جوادعلیه السلام به میان آمد، حضرت فرمودند: [پس از شهادت پدرم] امامت و ولایت بر مردم مادامی که من زنده هستم به من سپرده شده است. لکن حال مردم در زمانه ای که امام پس از من را گم کنند چگونه است.؟
۹ / ۱۲۳ – عبد الاعلی غلام آل سام گفته که در محضر امام صادقعلیه السلام [از مدینه]خارج شدیم و وقتی که به منزل روحا رسیدیم، حضرت مدتی به کوه بزرگ آنجا نگاه کرده و به من فرمودند: این کوه را میبینی؟ این کوه از کوههای فارس است و نامش «رضوی» است، ما اهل بیت را بسیار دوست میداشت، خداوند هم آن را به طرف ما منتقل فرمود، در این کوه هر نوع درخت میوه داری یافت میشود و دو مرتبه فرمودند: برای خائف و ترسیده، خوب پناهگاهی است. [و فرمودند:] بدان برای صاحب این امر دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی.
۱۲۴ – احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد، عن الفضل بن شاذان، عن محمّد بن ابی عمیر، عن الحسین بن ابی العلاء، عن ابی بصیر، عن ابی عبد اللَّهعلیه السلام قال:
لَمّا دَخَلَ سَلْمانُ (رضی الله عنه) الْکُوفَهَ، وَنَظَرَ إلَیْها ذَکَرَ ما یَکُونُ مِنْ بَلائِها، حتی ذَکَرَ مُلْکَ بَنِی اُمَیَّهَ وَالَّذِین مِنْ بَعْدِهِمْ.
ثُمَّ قالَ: فَإِذا کانَ ذلِکَ فَالْزِمُوا اَحْلاسَ بُیُوتِکُمْ حَتّی یَظْهَرُ الطّاهِرُ ابْنُ الطّاهِرِ الْمُطَهَّرُ ذُوالْغَیْبَهِ الشَّرِیدِ الطَّرِیدِ.
۱۲۵ – وروی ابوبصیر، عن ابی جعفرعلیه السلام قال:
فِی الْقائِمِ شَبَهٌ مِنْ یِوسُفَ.
قُلْتُ: وَما هُوَ؟ قالَ: الْحَیْرَهُ وَالْغَیْبَهُ.
۱۰ / ۱۲۴ – ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: وقتی سلمان رضی الله عنه وارد کوفه شد، به آن نگاه کرده و بلاهای آنجا را [که پس از آن واقع میشود]متذکر شد، تا اینکه از حکومت بنی امیه و کسانی که بعد از آنها حکومت میکنند [و جور و ستم آنها]را یادآور شد. سپس گفت: وقتی که این گونه شد، روی گلیم خانههای تان بنشینید، تا آن پاکیزه فرزند پاکیزه و پاک طاهر کننده که صاحب غیبت و آواره و طرد شده است، ظهور کند.(۱۰۰)
۱۱ / ۱۲۵ – ابو بصیر از امام محمّد باقرعلیه السلام نقل میکند که فرمودند: قائم شباهتی به یوسفعلیه السلام دارد. عرض کردم: شباهت شان چیست؟ فرمودند: حیرت و غیبت.
۱۲۶ – واخبرنی جماعه، عن ابی المفضل، عن محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر الحمیری، عن ابیه، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن موسی بن سعدان، عن عبد اللَّه بن القاسم، عن المفضل بن عمر قال: سالت اباعبد اللَّهعلیه السلام عن تفسیر جابر فقال:
لا تُحَدِّثْ بِهِ السَّفَلَ فَیَذِیعُونَهُ، اَ ما تَقْرَاَ کِتابَ اللَّهِ تَعالی «فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ» إِنَّ مِنَّا إماماً مُسْتَتَراً فَإِذا اَرادَ اللَّهُ إِظْهارَ اَمْرِهِ نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَهً فَظَهَرَ فَقامَ بِاَمْرِ اللَّهِ تَعالی
۱۲۷ – وروی عبد اللَّه بن محمّد بن خالد الکوفی، عن منذر عن محمّد بن قابوس، عن نصر بن السندی، عن ابی داود سلیمان بن سفیان المسترق، عن ثعلبه بن میمون، عن مالک الجهنی، عن الحارث بن المغیره، عن الاصبغ بن نباته.
ورواه سعد بن عبد اللَّه، عن محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن ثعلبه بن میمون، عن مالک الجهنی، عن الاصبغ بن نباته قال:
اَتَیْتُ اَمِیرَ الْمُوْمِنِینَعلیه السلام فَوَجَدْتُهُ یَنْکُتُ فِی الاَرْضِ، فَقُلْتُ لَهُ:
۱۲ / ۱۲۶ – مفضل بن عمر گفته است: از امام صادقعلیه السلام پیرامون تفسیر جابر پرسیدم، حضرت فرمودند: آن را برای افراد فرومایه و بیارزش خبر نده، چون آن را فاش کرده و ضایع میکنند. آیا کتاب خداوند تبارک و تعالی را نخواندهای که میفرماید: «پس آن زمانی که در صور دمیده شود» (۱۰۱) تحقیقاً امامی از ماست که از مردم مخفی و پنهان شده، پس هرگاه خداوند تبارک و تعالی اراده فرماید که امرش را ظاهر کند، در قلبش نکتهای ایجاد شده و به دلش میافتد که ظاهر شود، پس به امر الهی قیام میکند.
۱۳ / ۱۲۷ – این روایت از دو طریق از اصبغ بن نباته رسیده است که میگوید: خدمت امیرالمومنینعلیه السلام رسیدم، دیدم که ایشان در حال فکر کردن بوده، چوبی در دست گرفته و به زمین میزنند.
یا اَمِیرَ الْمُوْمِنِینَ! ما لِی اَراکَ مُفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الاَرْضِ؟ اَ رَغْبَهً مِنْکَ فِیها؟
قالَ: لا وَاللَّهِ ما رَغِبْتُ فِیها وَلا فِی الدُّنْیا قَطُّ، وَلکِنِّی تَفَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الحادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلاَُها عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً، یَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَغَیْبَهٌ تَضِلُّ فِیها اَقْوامٌ وَیَهْتَدِی فِیها آخَرُونَ.
قُلْتُ: یا مَوْلایَ فَکَمْ تَکُونُ الْحَیْرَهُ وَالْغَیْبَهُ؟
قالَ: سِتَّهُ اَیّامٍ اَوْ سِتَّهُ اَشْهُرٍ اَوْ سِتُّ سِنِینَ.
به ایشان عرض کردم: ای امیرمومنان! چه شده است که به این صورت فکر میکنید و سر چوب را به زمین میزنید؟ این عمل شما از روی رغبت شما به زمین است؟ [یعنی مشغول فکر کردن در مورد زمین و دنیا و @ذخارف دنیا هستید، یا حادثهای پیش آمده که شما را به فکر فرو برده است]؟
حضرت فرمودند: خیر، به خدا قسم که هیچ وقت رغبتی به زمین و دنیا نداشتهام، لکن در مورد مولودی فکر میکنم که یازدهمین اولاد از نسل من است. نامش مهدی است و زمین را از عدل و داد پر میکند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. حیرت و غیبتی برای او پیش میآید که در آن بعضی از اقوام گمراه و بعضی دیگر هدایت میشوند.
عرض کردم: یا امیرالمومنین! حیرت و غیبت چه مدتی خواهد بود؟
حضرت فرمودند: شش روز یا شش ماه، یا شش سال.(۱۰۲)
فَقُلْتُ: وَإِنَّ هذَا الْاَمْرَ لَکائِنٌ؟
فَقالَ: نَعَمْ، کَما اَنَّهُ مَخْلُوقٌ، وَاَنّی لَکَ بِهذَا الاَمْرِ یا اَصْبَغُ، اُولئِکَ خِیارُ هذِهِ الاُمَّهِ مَعَ اَبْرارِ هذِهِ الْعِتْرَهِ.
قالَ: قُلْتُ: ثُمَّ ما یَکُونُ بَعْدَ ذلِکَ؟
قالَ: ثُمَّ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ، فَإِنَّ لَهُ بِداءاتٍ وَإِراداتٍ وَغایاتٍ وَنِهایاتٍ.
۱۲۸ – وروی سعد بن عبد اللَّه، عن ابی محمّد الحسن بن عیسی العلوی قال: حدّثنی ابی عیسی بن محمّد، عن ابیه محمّد بن علیّ بن جعفر، عن ابیه علیّ بن جعفر، عن اخیه موسی بن جعفرعلیه السلام قال: قال لی:
یا بُنَیَّ إِذا فَقَدَ الْخامِسُ مِنْ وُلْدِ السّابِعِ مِنَ الاَئِمَّهِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی اَدْیانِکُمْ، فَإِنَّهُ لابُدَّ لِصاحِبِ هذَا الْاَمْرِ مِنْ غَیْبَهٍ یَغِیبُها حَتّی یَرْجِعَ عَنْ هذَا الْاَمْرِ مَنْ کانَ یَقُولُ بِهِ.
عرض کردم: آیا این امر واقع میشود؟
فرمودند: بله، او خلق شده است و تو کجا علمت به این امور میرسد؟ ای اصبغ! آنها [ائمّه]بهترین و برگزیدگان این امّت هستند که با خوبان و نیکوکاران این عترت خواهند بود.
عرض کردم: بعد از آن چه میشود؟
فرمودند: هرچه که خدا بخواهد انجام میدهد، و تحقیقاً خداوند ارادهها و غایات و نهایاتی دارد [که حتماً محقق میشود، چون اراده خدا است].
۱۴ / ۱۲۸ – علی بن جعفر از برادرش امام کاظمعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: پدرم [امام صادقعلیه السلام] به من فرمودند:
پسرم! وقتی که پنجمین از فرزندان هفتمین [امام] غایب شد خدا را خدا را در مورد دینتان رعایت کنید. چون تحقیقاً و حتماً برای صاحب این امر غیبتی است که چنان غایب میشود که حتی بعضی از کسانی که معتقد به آمدن او هستند از اعتقادشان بر میگردند.
یا بُنَیَّ إِنَّما هِیَ مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ امْتَحَنَ بِها خَلْقَهُ، لَوْ عَلِمَ آباوُکُمْ وَاَجْدادُکُمْ دِیناً اَصَحُّ مِنْ هذا الدِّینِ لَاتَّبعُوهُ.
قالَ اَبُوالْحَسَنِ: فَقُلْتُ لَهُ: یا سَیِّدِی مَنِ الْخامِسُ مِنْ وُلْدِ السّابِعِ؟
قال: یا بُنَیَّ عُقُولُکُمْ تَصْغُرُ عَنْ هذا، وَاَحْلامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَلکِنْ إِنْ تَعِیشُوا تُدْرِکُوهُ.
پسرم! مساله غیبت او آزمایشی از طرف خداوند است که به وسیله آن خلقش را امتحان میکند، اگر پدران و اجداد شما دینی صحیحتر از این دین مییافتند حتماً از آن تبعیت میکردند.
علی بن جعفر میگوید: ابوالحسن [امام کاظمعلیه السلام] پرسیده است: ای آقای من! پنجم از فرزندان هفتم چه کسی است؟ حضرت فرمودند: پسرم! عقلهای شما کوچکتر از درک آن است و توان حمل آن را ندارید ولکن اگر زنده بمانید آن امر [غیبت] را میبینید.(۱۰۳)
۱۲۹ – اخبرنی جماعه، عن ابی المفضل محمّد بن عبد اللَّه بن محمّد بن عبید اللَّه بن المطلبرحمه الله قال: حدّثنا ابو الحسین محمّد بن بحر بن سهل الشیبانی الرهنی قال: اخبرنا علیّ بن الحارث، عن سعد بن المنصور الجواشنی قال: اخبرنا احمد بن علیّ البدیلیّ قال: اخبرنی ابی، عن سدیر الصیرفی قال: دخلت انا والمفضّل بن عمر و داود بن کثیر الرقی وابوبصیر وابان بن تغلب علی مولانا الصادقعلیه السلام فرایناه جالساً علی التراب، وعلیه مسح خیبریّ مطرّف بلا جیب مقصّر الکمین، وهو یبکی بکاء الوالهه الثکلی ذات الکبد الحرّی،
۱۵ / ۱۲۹ – سدیر صیرفی گفته است: من و مفضل بن عمر و داوود بن کثیر رقی و ابوبصیر و ابان بن تغلب(۱۰۴) به محضر مبارک مولایمان امام صادقعلیه السلام رسیدیم. دیدیم که حضرت روی خاک نشسته و لباسی به نام مسح خیبری که گریبان نداشته و آستین هایش کوتاه بود، پوشیده بودند و مانند زنی که فرزندش مرده باشد، گریه میکردند و حزن قد نال الحزن من وجنتیه وشاع التغیّر فی عارضیه وابلی الدمع محجریه وهو یقول:
[سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رِقادِی وَضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهادِی وَابْتَزَّتْ مِنّی راحَهَ فُوادِی، سَیِّدِی غَیْبَتُکَ اَوْصَلَتْ مَصائِبِی بِفَجائِعِ الاَبَدِ وَفَقْدَ الْواحِدُ بَعْدَ الْواحِدِ بِفِناءِ الْجَمْعِ وَالْعَدَدِ، فَما اَحِسُّ بِدَمْعَهٍ تَرْقَاَ مِنْ عَیْنِی وَاَنِینٍ یَفْشا مِنْ صَدْرِی.
قال سدیر: فاستطارت عقولنا ولهاً، وتصدّعت قلوبنا جزعاً من ذلک الخطب الهائل والحادث الغائل، فظننّا انّه سمت لمکروهه قارعه، او حلّت به من الدهر بائقه، فقلنا: لا ابکی اللَّه عینیک یا ابن خیر الوری من ایّه حادثه تستذرف دمعتک وتستمطر عبرتک؟ وایّه حاله حتمت علیک هذا الماتم؟
واندوه از چهره و ظاهر و احوال ایشان معلوم میشد و اشک، کاسه چشمهای ایشان را پر کرده بود و میفرمودند:
ای سیّد من! غیبت تو خواب را از من گرفته، و بستر استراحت را بر من تنگ کرده و راحتی و آسایش قلبم را گرفته است. آقای من! غیبت تو مصیبتهای من را به اندوه ابدی رسانده و فقدان و از دست دادن یکی پس از دیگری، جماعت و عدد را از بین برده، از غم فراق تو اشک چشمانم بخشکیده و سوز دلم فرو ننشسته است.
سدیر میگوید: [با شنیدن این کلمات از امام صادقعلیه السلام] از شدت حیرت، عقل از سرمان پرید و از این سخنان هولناک و مهلک امام قلبمان گویی پاره پاره شد. گمان کردیم که مصیبت بزرگی به حضرت وارد شده است، بنابراین عرض کردیم:
خداوند چشمان شما را گریان نکند، ای فرزند بهترین خلایق، از چه حادثه و پیش آمدی این گونه مثل باران از چشمتان اشک میآید؟ و چه حالتی شما را به این غم و اندوه انداخته است؟
قال: فزفر الصّادقعلیه السلام زفره انتفخ منها جوفه واشتد منها خوفه، فقال:
وَیْکُم إِنِّی نَظَرْتُ صَبِیحَهَ هذَا الْیَوْمِ فِی کِتابِ الْجَفْرِ الْمُشْتَمَلِ عَلی عِلْمِ الْبَلایا وَالْمَنایا وَعِلْمِ ما کانَ وما یَکُونُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ الَّذِی خَصَّ اللَّهُ تَقَدَّسَ اسْمُهُ بِهِ مُحَمَّداً وَالاَْئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِعلیهم السلام وَتَاَمَّلْتُ فِیهِ مَوْلِدَ قائِمِناعلیه السلام وَغَیْبَتَهُ وَإِبْطاءَهُ وَطُولَ عُمْرِهِ وَبَلْوَی الْمُوْمِنِینَ (مِنْ) بَعْدِهِ فِی ذلِکَ الزَّمانِ، وَتَوَلُّدَ الشُّکُوکِ فی قُلُوبِ الشِّیعَهِ مِنْ طُولِ غَیْبَتِهِ، وَارْتِدادِ اَکْثَرِهِمْ عَنْ دِینِهِ، وَخَلْعِهِمْ رِبْقَهَ الإسْلامِ مِنْ اَعْناقِهِمُ الَّتِی قالَ اللَّهُ – عزّوجلّ -: «وَ کُلَّ إِنسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ»؛ یَعْنِی الوِلایَهُ، فَاَخَذَتْنِی الرِّقَّهُ، وَ اسْتَوْلَتْ عَلَیَّ الاَحْزانُ.
فَقُلْنا: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ کَرِّمْنا وَ فَضِّلْنا بِإِشْراکِکَ إِیّانا فِی بَعْضِ ما اَنْتَ تَعْلَمُهُ مِنْ عِلْمِ ذلِکَ.
حضرت از عمق وجود آهی کشیدند که حزن شان بیشتر شد و فرمودند: خیر ببینید! امروز صبح در کتاب جفر که شامل علم بلاها و مرگها و نیز علم آنچه که انجام شده است و آنچه که تا روز قیامت انجام شدنی است و در آن کتاب است نگاه میکردم که خداوند متعال [علم به] آن را مختص به محمّد و ائمه پس از ایشان فرموده است، و با دقت و تامل در آن قسمت که مربوط به تولد قائم ما و غیبت و طول عمر ایشان و امتحان مومنان در آن زمان است که به خاطر طولانی شدن غیبت در قلبهای شیعه شک هایی پدید میآید، و بسیاری از آنها از دین خود روگردان میشوند و ربقه اسلام را از گردنهای خود خلع میکنند، و خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و ما مقدرات و نتیجه اعمال نیک و بد هر انسانی را طوق گردن او ساختیم»؛(۱۰۵) یعنی ولایت که برگردن همه لازم میآید.
لذا حزن و اندوه بر من چیره شد.
پس عرض کردیم: ای پسر رسول خداصلی الله علیه وآله به ما کرم فرما و تفضل نما و نسبت به بعضی از چیزهایی که میدانی ما را با خود شریک کن.
قالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعالی ذِکْرُهُ اَدارَ فِی الْقائِمِ مِنَّا ثَلاثَهٌ اَدارَها لِثَلاثَهٍ مِنَ الرُّسُلِ، قَدَّرَ مَوْلِدَهُ تَقْدِیرَ مَوْلِدِ مُوسیعلیه السلام وَقَدَّرَ غَیْبَتَهُ تَقْدِیرَ غَیْبَهِ عِیسیعلیه السلام وَقَدَّرَ إِبْطاءَهُ تَقْدِیرَ إِبْطاءِ نُوحٍعلیه السلام وَجَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عُمْرَ الْعَبْدِ الصّالِحِ – اَعْنِی الْخِضْرَعلیه السلام – دَلِیلاً عَلی عُمْرِهِ.
فَقُلْنا: اِکْشِفْ لَنا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله عَنْ وُجُوهِ هذِهِ الْمَعانِی.
قالَ: اَمّا مَوْلِدُ مُوسیعلیه السلام فَإِنَّ فِرْعَونَ لَمّا وَقَفَ عَلی اَنَّ زَوالَ مُلْکِهِ عَلی یَدِهِ، اَمَرَ بِإِحْضارِ الْکَهَنَهِ، فَدَلُّوا عَلی نَسَبِهِ وَاَنَّهُ یَکُونُ مِنْ بَنِی إِسْرائِیل، فَلَمْ یَزَلْ یَاْمُرُ اَصْحابَهُ بِشِقِّ بُطُونِ الْحَوامِلِ مِنْ نِساءِ بَنِی إِسْرائِیلَ حَتّی قَتَلَ فِی طَلَبِهِ نَیِّفاً وَعِشْرُونَ اَلْفَ مَوْلُودٍ وَتَعَذَّرَ عَلَیْهِ الْوُصُولُ إِلی قَتْلِ مُوسیعلیه السلام بِحِفْظِ اللَّهِ تَعالی إِیّاهُ.
حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی در مورد قائم ما کاری خواهد کرد که در مورد سه تن از انبیا انجام داده است؛ تولد او را نظیر تولد موسی مقدر فرمود، غیبتش را مثل غیبت عیسی و عمر طولانیاش را مثل عمر طولانی نوح قرار داده است و عمر طولانی عبد صالح یعنی خضرعلیه السلام را دلیل بر طول عمر ایشان قرار داده است.
عرض کردیم: ای پسر رسول خداصلی الله علیه وآله این معانی را که فرمودید [اگر صلاح میدانید]برای ما روشن بفرمایید.
حضرت فرمودند: امّا تولد موسیعلیه السلام وقتی که فرعون متوجّه شد که سلطنت و حکومتش به دست او از بین میرود، دستور داد کاهنان و ستارهشناسان را احضار کنند. آنها نیز نسب موسی را به او گفتند که از بنی اسرائیل است. فرعون به ماموران و سربازان خود دستور داد که شکم زنهای باردار بنی اسرائیل را بشکافند. برای پیدا کردن موسی بیش از بیست هزار طفل کشته شد، ولی از آنجا که خداوند موسی را در حفظ خود قرار داده بود فرعون نتوانست به او دسترسی پیدا کند.
کَذلِکَ بَنُو اُمَیَّهَ وَبَنُو الْعَباس لَمّا اَنْ وَقَفُوا عَلی اَنَّ [بِهِ زَوالَ مَمْلَکَهِ الاُمَراءِ وَالْجَبابِرَهِ مِنْهُمْ عَلی یَدی الْقائِمِ مِنَّا، ناصِبُونا لِلْعَداوَهِ، وَوَضَعُوا سُیُوفَهُمْ فی قَتْلِ اَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَإِبادَهِ نَسْلِهِ طَمَعاً مِنْهُمْ فِی الوُصُولِ إِلی قَتْلِ القائِمِعلیه السلام، فَاَبَی اللَّهُ اَنْ یَکْشِفَ اَمْرَهُ لِواحِدٍ مِنْ الظَّلَمَهِ إِلَّا اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلُو کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.
وَاَمَّا غَیْبَهُ عِیسیعلیه السلام فَإِنَّ الْیَهُودَ وَالْنَصاری اتَّفَقَتْ عَلی اَنَّهُ قُتِلَ فَکَذَّبَهُمُ اللَّهُ – عزّوجلّ – بِقَوْلِهِ «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ».
کَذلِکَ غَیْبَهُ القائِمِ فَإِنَّ الاُمَّهَ سَتُنْکِرُها لِطُولِها فَمِنْ قائِلٍ یَقُولُ: إِنَّهُ لَمْ یُولَدْ، وَ قائِلٍ یَفْتَرِی بِقَولِهِ: إِنَّهُ وُلِدَ وَ ماتَ، وَقائِلٍ یَکْفُرُ بِقَولِهِ: إِنَّ حادِی عَشَرَنا کانَ عَقِیمَاً، وَقائِلٍ یمرقُ بِقَولِهِ: إِنَّهُ
همچنین است بنی امیّه و بنی عباس وقتی مطلع شدند که نابودی سلطنت آنها و همه پادشاهان متکبر و ستمگر به دست قائم ما است، با ما دشمنی کردند و شمشیرهایشان را برای کشتن اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله و از بین بردن نسل حضرت و به طمع یافتن و کشتن قائمعلیه السلام کشیدند، امّا خداوند متعال اِبا دارد از اینکه امرش را برای احدی از این ستمگران ظاهر کند تا اینکه نورش را به اتمام [و اوج عزت] رساند، هرچند که مشرکان نخواهند.
و امّا در مورد غیبت عیسیعلیه السلام، یهود و نصارا با هم متفق القول شدند که او کشته شده است. ولی خداوند تبارک و تعالی آنها را تکذیب کرده و فرمود: «او [عیسی] را نه کشتهاند و نه بر دار کشیدهاند، لکن امر بر یهود و نصارا مشتبه شده است.» (۱۰۶)
غیبت قائمعلیه السلام هم به همین منوال است؛ چرا که به زودی امّت، غیبت او را به خاطر طولانی بودنش انکار میکنند. بعضیها میگویند: هنوز به دنیا نیامده است عدّهای به افترا و دورغ میگویند: به دنیا آمده و مرده است، عدّهای از سر کفر و الحاد میگویند: امام یازدهم ما عقیم بوده و بی اولاد است، برخی میگویند: تعداد ائمّه سیزده نفر یَتَعَدِّی إِلی ثالِثِ عَشَرَ فَصاعِداً، وَقائِلٍ یَعْصِی اللَّهَ بِدَعْواهُ: إِنَّ رُوْحَ القائِمِعلیه السلام یَنْطِقُ فِی هِیْکَلِ غَیْرِهِ.
وَاَمّا إِبْطآءِ نُوحِعلیه السلام فَإِنَّهُ لَمّا اسْتَنْزَلَ العُقُوْبَهَ (مِنَ السّمآءِ) بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ جِبْرَئِیلَعلیه السلام مَعْهُ سَبْعَ نَوَیاتٍ فَقالَ: یا نَبِیَّ اللَّهِ إِنَّ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ یَقُولُ لَکَ: إِنَّ هوُلآءِ خَلائِقِی وَعِبادِی لَسْتُ اَبِیدُهُمْ بِصاعِقَهٍ مِنْ صواعِقِی إِلَّا بَعْدَ تَاْکِیدٍ الدَّعْوَهِ، وَإِلْزامِ الْحُجَّهِ، فَعاوِدِ اجْتِهادَکَ فِی الدَّعَوَهِ لِقَوْمِکَ فَإِنِّی مُثِیبُکَ عَلَیْهِ، وَاَغْرِسْ هذا النَّوِی، فَإِنَّ لَکَ فِی نَباتِها وَبُلُوغِها وَإِدْراکِها إِذا اَثْمَرَتْ الفَرَجَ وَالخَلاصَ، وَبَشِّرْ بِذلِکَ مَنْ تَبِعَکَ مِنْ المُوْمِنِینَ.
فَلَمَّا نَبَتَتِ الاَشْجارُ وَتَاَزَّرَتْ وَتَسَوَّقَتْ وَاَغْصَنَتْ وَزَهَا الثَمَرُ عَلَیها بَعْدَ زَمانٍ طَوِیلٍ اسْتَنْجَزَ مِنْ اللَّهِ العِدَهَ فَاَمَرَهُ اللَّهُ تَعالی اَنْ یَغْرِسَ مِنْ نَوی تَلْکَ الاَشْجارِ، وَیُعاوِدِ الصَبْرَ وَالإِجْتِهادَ،
و حتی بیشتر هم میباشد و عدهای از سر عصیان مدعی هستند که روح قائمعلیه السلام در هیکل و بدن دیگری سخن میگوید.
و امّا طولانی بودن عمر نوحعلیه السلام، زمانی که از خداوند متعال نزول عذاب آسمانی را طلب کرد، خداوند جبرئیل را فرستاد که با خود هفت [دانه یا هسته درخت] داشت و گفت: ای پیامبر خدا! خداوند متعال میفرماید: اینها بندگان و مخلوقات من هستند و من با صاعقه [یا عذاب فوری] آنها را از بین نمیبرم، مگر اینکه دعوت به حقّ شده و در حقّ آنها اتمام حجّت شود. پس برگرد و همه تلاشت را در دعوت قومت [به توحید] به کار ببند و من در مقابل آن به تو ثواب خواهم داد. این دانهها را بکار، پس وقتی رشد کرد و به حدّ کمال رسیدند [تنومند شدند] و میوه دادند، آن وقت زمان خلاصی و فرج است و مومنین و تابعینت را به آن بشارت بده.
وقتی که آن دانهها رویید و درختانی با شاخ و برگ و تنومند شدند و میوه هم دادند، آن هم پس از مدّت زمانی بسیار طولانی، [نوح] از خداوند وعده خلاصی [از کفار] را مسالت کرد، پس خداوند تبارک و تعالی امر فرمود تا از هسته این درختان هم بکارد وَیُوَکِّدُ الحُجَّهَ عَلی قَوْمِهِ، فَاَخْبَرَ بِذلِکَ الطَّوآئِفَ الَّتِی آمَنَتْ بِهِ فَارْتَدَّ مِنْهُمْ ثلاثُمائَهَ رَجُلٍ وَقالُوا: لَوْ کانَ ما یَدَّعِیهِ نُوحُ حَقّاً لَما وَقَعَ فِی عِدَتِهِ خُلْفٌ.
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعالی لَمْ یَزَلْ یَامُرُهُ عِنْدَ إِدْراکِها کُلَّ مَرَّهٍ اَنْ یَغْرُسَ تارَهً بَعْدَ اُخْری إِلی اَنْ غَرَسَها سَبْعَ مَرّاتٍ، وَما زالَتْ تِلْکَ الطَوآئِفُ مِنَ المُومِنِینَ تَرْتَدُّ مِنْهُمْ طائِفَهٌ بَعْدَ طائِفَهٍ إِلی اَنْ عادُوا إِلی نَیِّفٍ وَسَبْعِینَ رَجُلاً، فَاَوْحَی اللَّهُ – عزّوجلّ – عِنْدَ ذلِکَ إِلَیْهِ وَقالَ: اَلآنَ اَسْفَرَ الصُبْحُ عَنْ اللَّیلِ لِعَیْنِکَ حِیْنَ صَرَّحَ الحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ وَصَفَا الاَمْرُ للإِیمانِ مِنَ الکَدِرِ بِارْتِدَادِ کُلُّ مَنْ کانَتْ طِیْنَتُهُ خَبِیْثَهً.
فَلُو اَنِّی اَهْلَکْتَ الکُفّارَ وَاَبْقَیْتَ مَنِ ارْتَدَّ مِنْ الطَوآئِفِ الَّتِی کانَتْ آمَنَتْ بِکَ لَما کُنْتُ صَدَّقْتُ وَعْدِی السَّابِقَ لِلمُومِنِینَ الَّذِینَ اَخْلَصُوا لِی التَّوْحِیدَ مِنْ قَوْمِکَ وَاعْتَصَمُوا بِحَبْلِ
و باز صبر و تلاش را از سر گیرد، صبر کند و تلاش کند [تا شاید قوم هدایت شوند]و حجّت را بر مردمش تمام کند. نوح، این امر الهی را به افرادی که به او ایمان آورده بودند خبر داد. امّا سیصد نفر از آنها مرتد شده و از ایمان خود برگشتند و گفتند: اگر آنچه نوح ادّعا میکند حقّ و درست بود نمیبایست که در وعده خودش تخلف کند.
خداوند تبارک و تعالی همواره او را امر میکرد که هسته درختان را بکارد تا هفت مرتبه نوح دانه درختان را کاشت [یا اینکه تا هفت نسل درختان این کار را کرد] در این مدّت گروههایی از مومنین، دسته دسته [و در طول این زمان] از ایمان خود برگشتند تا اینکه فقط هفتاد و چند نفر از یاران نوح باقی ماندند، پس خداوند در این هنگام به نوح وحی فرستاده و فرمود: الآن سفیدی صبح از پس ظلمت شب در مقابل چشمان تو قرار گرفت، چرا که حقّ روشن شد و امر ایمان، صاف و بیغل و غش گردید، و به واسطه ارتداد و روگردانی همه کسانی که طینت خبیث و ناپاکی داشتند، از کدورت و ناصافی در آمد [قوم تو غربال شدند وکسانی ماندند که طینت پاک داشتند].
پس چنانچه این کفار را نابود کرده و کسانی که ظاهراً به تو ایمان آورده و سپس مرتد شدند را باقی میگذاشتم، وعده سابقم به مومنین، درست و صادق نبود، مبنی نُبُوَّتِکَ، بِاَنْ اَسْتَخْلِفَهُمْ فِی الاَرْضِ، وَاُمَکِّنَ لَهُمْ دِیْنَهُمْ، وَاُبَدِّلَ خُوفَهُمْ بِالاَمْنِ، لِکَی تَخْلُصُ العِبادَهُ لِی بِذِهابِ الشَّکِّ مِنْ قُلُوبِهِمْ.
وَکَیْفَ یَکُونُ الإِسْتِخْلافُ وَالتَمْکِینُ وَبَدَلُ الخَوْفِ بِالاَمْنِ مِنِّی لَهُمْ، مَعَ ما کُنْتُ اَعْلَمُ مِنْ ضَعْفِ یَقْینِ الَّذِینَ اَرْتَدُّوا وَخُبْثِ طِینَتِهِمْ، وَسُوءِ سَرآئِرهِم اَلَّتِی کانَتْ نَتائِجُ النِّفاقِ وَسُنُوخُ الضَلالَهِ، فَلَوْ اَنَّهُمْ تَنَسَّمُوا مِنْ المُلْکِ الَّذِی اُوتِیَ المُوْمِنُونَ وَقْتَ الإِسْتِخْلافِ إِذا هَلَکَتْ اَعداوهُمْ (لَنَشَقُوا) رَوآئِحَ صِفاتِهِ، وَلاَسْتَحْکَمَ (سَرآئِرَ) نَفاقَهُمْ، وَتَاَبَّدَ خَبالَ ضَلالَهِ قُلُوبِهِمْ وَلَکاشِفُوا إِخْوانَهُمْ بِالْعَداوَهِ، وَحارَبُوهُمْ عَلی طَلَبِ الرِئاسَهِ، وَالتَفَرُّدِ بِالاَمْرِ وَالنَهْیِ عَلَیهِمْ، وَکَیْفَ یَکُونُ التَّمْکِینُ فِی الدِّینِ وِانْتِشارُ الاَمْرِ فِی المُومِنِینَ مَعَ إِثارَهِ الفِتَنِ وَإِیقاعِ الحُرُوبِ کَلّا «وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِاَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا».
بر اینکه [اگر] خود را برای توحید، خالص کرده و به ریسمان نبوت تو چنگ زنند تا با زوال و نابودی شک و تردید در قلبشان عبادت من خالص شود؛ آنها را در زمین جانشین گذشتگان قرار داده و حاکمیت بر دینشان را هم به آنها میدهم و نیز ترسشان را به امنیت تبدیل میکنم.
در این حال چگونه میشد مومنین را خلیفه در زمین قرار دهم و آنان را تمکین بدهم و ترسشان را بدل به امنیت کنم، در حالی که ضعف ایمان مرتدان و خبث طینت و بدی باطنشان را که نتیجه نفاق و گمراهی آنها بود میدانستم، پس اگر آنها به خلافتی که بعد از هلاکت کافران به مومنین داده میشود میرسیدند، حتماً بدی باطنشان را مستحکم میکردند و با مومنین عداوت و دشمنی میکردند و برای رسیدن به ریاست با برادران مومن خود میجنگیدند، پس چگونه تمکّن در دین و انتشار [امر توحید] در میان مومنین با وجود این فتنهها و جنگ قدرتها به وجود میآمد. بلکه هرگز [تمکن در دین واقع نمیشد]پس اینک «کشتی را به کمک ما و وحی ما بساز».(۱۰۷)
قالَ الصادِقُعلیه السلام: وَ کَذلِکَ القَائِمُعلیه السلام فَإِنَّهُ تَمْتَدُّ غِیْبَتُهُ لِیُصَرِّحَ الحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَیَصْفُو الإِیمانُ مِنَ الْکَدِرِ بِارْتِدادِ کُلِّ مَنْ کانَتْ طِینَتُهُ خَبِیثَهً مِنَ الشِّیعَهِ الَّذِینَ یُخْشی عَلَیْهِمُ النِّفاقُ إِذا اَحَسُّوا بِالإِسْتِخْلافِ وَالتَّمْکِینِ وَالاَمْنِ المُنْتَشِرِ فِی عَهْدِ القائِمِعلیه السلام.
قالَ المُفَضَّلُ: فَقُلْتُ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنَّ النَّوَاصِبَ تَزْعُمُ (اَنَّ) هَذِهِ الآیَهَ اُنْزِلَتْ فِی اَبِی بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَعَلِیٍّ فَقالَ: لَا یَهْدیِ اللَّهُ قُلُوبَ النَّاصِبَهِ مَتَی کَانَ الدِّینُ الَّذِی ارْتَضَاهُ [اللَّهُ وَرَسُولُهُ مُتَمَکِّناً بِانْتِشَارِ الْاَمْنِ فِی الْاُمِّهِ، وَذَهَابِ الْخَوْفِ مِنْ قُلُوبِهَا، وَارْتِفَاعِ الشَّکِّ مِنْ صُدُورِهَا فِی عَهْدِ وَاَحَدٍ مِنْ هَوُلَاءِ اَو فِی عَهْدِ عَلِیٍّعلیه السلام، مَعَ ارْتِدَادِ الْمُسْلِمِینَ وَالْفِتَنِ الَّتِی
امام صادقعلیه السلام فرمودند: وضعیت قائم ما هم همین طور است، ایام غیبتش آنقدر طولانی خواهد شد تا حقّ خالص مشخص شود و ایمان از کدورت و غبار [نفاق] با ارتداد و روگردانی تمامی کسانی که طینت و باطنی خبیث دارند از میان شیعیان ایشان که خوف آن میرود که با خلافت و تمکین مومنین و امنیت ایشان و در عهد قائمعلیه السلام نفاق شان را آشکار کنند، جدا شوند.
مفضل گفت که عرض کردم: ناصبیها خیال میکنند که این آیه [یعنی آیهای که مشتمل بر تمکین و برقراری حکومت دینی و تبدیل خوف مومنین به امنیت باشد(۱۰۸) در شان ابوبکر و عمر و عثمان و حضرت علیعلیه السلام نازل شده است. امام صادقعلیه السلام فرمودند: خداوند دلهای ناصبیان را هدایت نکند، کجا دینی که خدا و رسولش از آن راضی بوده به واسطه انتشار امنیت در میان امّت و رفتن ترس از قلب آنها و زوال و نابودی شکّ از سینههای آنها در عهد این سه نفر و یا در عهد علیعلیه السلام بر قرار بوده و دین تمکن داشته است؟ آنهم با توجّه به اینکه بسیاری از مسلمین از دین روگردان شده و یا فتنهها کَانَتْ تَثُورُ فِی اَیَّامِهِمْ، وَالْحُرُوبِ وَالْفِتَنِ الَّتِی کَانَتْ تَشْبُ بَیْنَ الْکُفَّارِ وَبَیْنَهُمْ، ثُمَّ تَلَا الصَّادِقُعلیه السلام هذِهِ الآیَهَ مَثلاً لِإِبْطآءِ الْقائِمِعلیه السلام: «حَتَّی إِذَا اسْتَیْاَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جآءَهُمْ نَصْرُنا» الآیه.
وَاَمَّا الْعَبْدُ الصَّالِحُ – اَعْنِی الْخَضِرَعلیه السلام – فَإِنَّ اللَّهَ تَعالی مَا طَوَّلَ عُمُرَهُ لِنُبُوَّهٍ قَدَّرَهَا لَهُ وَلَا لِکِتَابٍ نَزَلَ عَلَیْهِ، وَلَا لِشَرِیعَهٍ یَنْسَخُ بِهَا شَرِیعَهَ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْاَنْبِیاءِعلیهم السلام، وَلَا لِإِمَامَهٍ یُلْزِمُ عِبَادَهُ الِاقْتِدَآءَ بِهَا، وَلَا لِطَاعَهٍ یَفْرِضُهَا، بَلَی إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمَّا کَانَ فِی سَابِقِ عِلْمِهِ اَنْ یُقَدِّرَ مِنْ عُمُرِ الْقَائِمِعلیه السلام فِی اَیَّامِ غَیْبَتِهِ مَا یُقَدِّرُهُ، وَعَلِمَ مَا یَکُونُ مِنْ إِنْکَارِ عِبَادِهِ بِمِقْدَارِ ذَلِکَ الْعُمُرِ فِی
و انقلاباتی که در زمان آنها و علیعلیه السلام بود و نیز جنگ هایی که بین آنها و کفار در میگرفت. سپس امام صادقعلیه السلام از باب مثال و برای [فهم] طولانی شدن غیبت امام زمانعلیه السلام این آیه را قرائت فرمودند: «وقتی که پیامبران از هدایت یافتن امّت مایوس گردیدند و گمان کردند که امّت ایشان را تکذیب کردند، یاری ما به ایشان رسید».(۱۰۹)
و امّا بنده صالح خداوند یعنی خضرعلیه السلام؛
خداوند تبارک و تعالی عمر او را به جهت نبوتی که به او داده شد، یا کتابی که به او نازل گردید، یا شریعتی که شرایع انبیا گذشته را نسخ کند و یا برای امامتی که دیگران به او اقتدا کنند و یا برای عبادتی که خداوند براو واجب فرماید، طولانی مقرر نفرمود؛
بلکه چون خداوند در علم ازلی اش گذشته بود که اندازه عمر قائمعلیه السلام و ایام غیبت حضرت طولانی خواهد بود و اینکه میدانست بندگان، طولانی شدن عمر او را انکار خواهند کرد، بنابراین عمر خضرعلیه السلام را بدون دلیل [از قبیل آنچه که گذشت]طولانی مقرر فرمود، تا به وسیله طول عمر ایشان بر طول عمر قائمعلیه السلام استدلال کند الطُّولِ، طَوَّلَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ مِنْ غَیْرِ سَبَبٍ اَوْجَبَ ذَلِکَ إِلَّا لِعِلَّهِ الِاسْتِدْلَالِ بِهِ عَلَی عُمُرِ القَائِمِعلیه السلام، لِیَقْطَعَ بِذَلِکَ حُجَّهَ الْمُعَانِدِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّهٌ.
والاخبار فی هذا المعنی اکثر من ان تحصی ذکرنا طرفاً منها لئلّا یطول به الکتاب.
فإن قیل: هذه کلّها اخبار آحاد لا یعول علی مثلها فی هذه المساله لانّها مساله علمیّه.
قلنا: موضع الاستدلال من هذه الاخبار ما تضمّن الخبر بالشیء قبل کونه فکان کما تضمّنه، فکان ذلک دلاله علی صحه ما ذهبنا إلیه من إمامه ابن الحسن لانّ العلم بما یکون لا یحصل إلّا من جهه علّام الغیوب، فلو لم یرو إلّا خبر واحد ووافق مخبره ما تضمّنه الخبر لکان ذلک کافیاً، ولذلک کان ما تضمّنه القرآن من الخبر بالشیء قبل کونه دلیلاً علی صدق
تا بدین وسیله حجّت و بهانهجویی معاندان و مخالفان قطع شود و در برابر خداوند عذر و بهانهای نداشته باشند.
اخبار و روایات در این مورد بسیار زیاد است که ما فقط بخشی از آنها را ذکر کردیم تا کتاب طولانی نشود.
اشکال
تمام این اخبار و روایات خبر واحد هستند و در این مساله نمیشود به مثل خبر واحد اعتماد کرد، چرا که این مساله [غیبت] یک مساله علمی است.
پاسخ
آنچه که از این اخبار مورد استفاده و استدلال قرار گرفته، این است که روایات متضمن خبر دادن از چیزی قبل از وقوع آن هستند و بعداً هم که آن امر واقع شد دقیقاً مطابق با مضمون خبر بوده، همین امر دلالت دارد بر اینکه اعتقاد ما در مورد امامت فرزند عزیز امام حسن عسکریعلیهما السلام صحیح و درست است. برای اینکه علم به چیزی که در آینده خواهد بود فقط از جهت خداوند متعال و عالم به غیب ها حاصل میشود. بنابراین اگر فقط یک خبر واحد [در مورد آینده] باشد و آن واقعه هم در آینده اتفاق افتاد و با مضمون همان یک خبر کاملاً موافق باشد، همین کافی است.
النبیصلی الله علیه وآله وانّ القرآن من قبل اللَّه تعالی، وإن کانت المواضع الّتی تضمّنت ذلک محصوره، ومع ذلک مسموعه من مخبر واحد، لکن دلّ علی صدقه من الجهه الّتی قلناها، علی انّ هذه الاخبار متواتر بها لفظاً ومعنی.
فامّا اللّفظ فإنّ الشیعه تواترت بکلّ خبر منه، و (امّا) المعنی فإنّ کثره الاخبار، واختلاف جهاتها وتباین طرقها، وتباعد رواتها، یدلّ علی صحتها، لانّه لا یجوز ان یکون کلّها باطله، ولذلک یستدلّ فی مواضع کثیره علی معجزات النبیّصلی الله علیه وآله الّتی هی سوی القرآن وامور کثیره فی الشرع تتواتر معنی، وإن کان کلّ لفظ منها منقولاً من جهه الآحاد، وذلک معتمد عند من
به همین جهت آنچه که قرآن پیش از وقوع امری، آن را خبر داده دلیل بر صدق پیامبرصلی الله علیه وآله است و اینکه قرآن کریم از جانب خداوند نازل شده است، هرچند مواضعی که متضمن خبر از آینده است محصور و محدود باشد، با این حال از یک مخبر واحد هم شنیده میشود لکن از جهتی که گفتیم [واقعه آینده با مضمون خبر مطابق باشد]بر صدق مخبر و خبر دهنده دلالت میکند.
علاوه برآنچه گفته شد این اخبار، هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا متواتر هستند.
امّا از نظر لفظ؛ زیرا تحقیقاً شیعه بر هر خبری در این موضوع تواتر دارد [و از راهها و اسناد و نقلهای متفاوت، اخبار این باب را روایت کرده است].
امّا از نظر معنا؛ همین فراوانی اخبار و اختلاف جهات [به دست آمده و منابع مختلف] و متفاوت بودن طریقه نقل و رسیدن به آنها، برصحّت اخبار دلالت میکند، به این دلیل که بطلان همه اخبار ممکن نیست، و لذا در مواضع فراوان برای معجزات پیامبرصلی الله علیه وآله که غیر از قرآن هستند و نیز بسیاری از مسائل شرع با تواتر معنوی استدلال میشود؛ اگرچه الفاظ این اخبار به صورت خبر واحد نقل شده باشد. و این مساله مورد اعتماد مخالف ما هم هست، بنابراین هرگاه ما آن خبر را در باب امامت ذکر خالفنا فی هذه المساله، فلا ینبغی ان یترکوه وینسوه إذا جئنا إلی الکلام فی الإمامه، والعصبیّه لا ینبغی ان تنتهی بالإنسان إلی حدّ یجحد الامور المعلومه.
وهذا الّذی ذکرناه معتبر فی مدائح الرجال وفضائلهم، ولذلک استدلّ علی سخاء حاتم و شجاعه عمرو و غیر ذلک [بمثل ذلک]وإن کان کلّ واحد ممّا یروی من عطاء حاتم ووقوف عمرو فی موقف من المواقف من جهه الآحاد، وهذا واضح.
وممّا یدلّ ایضاً علی إمامه ابن الحسنعلیه السلام زائداً علی ما مضی انّه لا خلاف بین الامّه انّه سیخرج فی هذه الامّه مهدیّ یملا الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً، وإذا بیّنا
میکنیم، دیگر سزاوار و شایسته نیست که مخالفین ما [یعنی اهل سنّت] این اعتماد خودشان را ترک کرده و فراموش کنند، و همچنین سزاوار نیست که تعصب جاهلی، انسان را به جایی برساند که امور بدیهی و معلوم را انکار کند.
این را که ما ذکر کردیم در مدایح و شمردن فضایل و برتریهای مردان برجسته جاری و معتبر است، به همین جهت بر سخا و بخشندگی حاتم [طایی] و شجاعت عمرو [بن عبدودّ] و امثال اینها استدلال شده است، اگر چه هر یک از این روایات که از عطای حاتم و حضور عمرو در مبارزات و جنگاوری او رسیده، از طریق خبر واحد است و این مساله واضح و روشن است.
«روایاتی که بر خروج و قیام حضرت مهدیعلیه السلام دلالت دارند»
علاوه برآنچه که گذشت از ادلهای که بر امامت فرزند امام حسن عسکریعلیهما السلام دلالت میکند، این است که در بین این امّت هیچ اختلافی نیست که به زودی در میان همین امّت، مهدیعلیه السلام ظهور میکند و زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده است مملّو از قسط و عدل میکند. وقتی بیان کردیم که مهدیعلیه السلام از فرزندان حسینعلیه السلام است، و گفتار کلیه کسانی را که مدعی شدند امام زمانعلیه السلام فرزند امام حسینعلیه السلام است، انّ ذلک المهدیّ من ولد الحسینعلیه السلام، وافسدنا قول (کلّ) من یدّعی ذلک من ولد الحسین سوی ابن الحسنعلیه السلام ثبت انّ المراد به هوعلیه السلام.
والاخبار المرویّه فی ذلک اکثر [من ان تحصی، غیر انّا نذکر طرفاً من ذلک.
۱۳۰ – فممّا روی من انّه لا بدّ من خروج مهدیّ فی هذه الامّه؛
روی إبراهیم بن سلمه، عن احمد بن مالک الفزاری، عن حیدر بن محمّد الفزاری، عن عباد بن یعقوب، عن نصر بن مزاحم، عن محمّد بن مروان، عن الکلبیّ، عن ابی صالح، عن ابن عباس فی قوله تعالی: «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ».
قالَ: هُوَ خُرُوجِ الْمَهْدِیّعلیه السلام.
۱۳۱ – و بهذا الإسناد، عن ابن عباس فی قوله: «اعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» یعنی یصلح الارض بقائم آل محمّد من بعد موتها، یعنی من بعد جور اهل مملکتها
امّا فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام نیست را باطل کردیم و فسادش را [به وسیله اخبار و روایاتی که در گذشته نقل کردیم]روشن ساختیم، ثابت میشود که مراد و مقصود از «مهدی» امام زمانعلیه السلام فرزند امام حسین، همین فرزند امام عسکری است.
اخباری که دراین مورد روایت شده است، بیش از آن است که شماره شود و ما فقط به بخشی از آنها اشاره میکنیم:
۱ / ۱۳۰ – از جمله روایاتی که بر حتمی بودن قیام امام زمانعلیه السلام دلالت دارد، این است که ابن عباس در مورد این آیه قرآن که میفرماید: «و روزی شما با همه وعدهها که به شما دادند، در آسمان است.» (۱۱۰) گفته است: مقصود از وعده، خروج مهدیعلیه السلام است.
۲ / ۱۳۱ – باز از ابن عباس است که در مورد آیه مبارکه: «بدانید که البته خداوند زمین را پس از مردن آن زنده خواهد کرد».(۱۱۱) گفته است: یعنی خداوند به وسیله قائم آل محمّدعلیهم السلام زمین را پس از آنکه مرده باشد؛ یعنی بعد از ستم اهل آن مملکت اصلاح میکند. «قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیاتِ» – بقائم آل محمّد – «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ».
۱۳۲ – واخبرنا الشریف ابومحمّد المحمدیرحمه الله، عن محمّد بن علیّ بن تمام، عن الحسین بن محمّد القطعیّ، عن علیّ بن احمد بن حاتم البزاز، عن محمّد بن مروان الکلبیّ، عن ابی صالح، عن عبد اللَّه بن العباس فی قول اللَّه تعالی: «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الاَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما اَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ»؛ قال: قیام القائمعلیه السلام
ومثله «اَیْنَما تَکُونُوا یَاْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» قال: اصحاب القائمعلیه السلام یجمعهم اللَّه فی یوم واحد.
۱۳۳ – محمّد بن إسحاق المقریّ، عن علیّ بن العبّاس المقانعی، عن بکّار بن احمد، عن الحسن بن الحسین، عن سفیان الجریری، عن عمرو بن هاشم الطائی، عن إسحاق بن عبد اللَّه بن علیّ بن الحسین فی هذه الآیه «فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الاَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما اَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ»؛
قال: قیام القائمعلیه السلام من آل محمّدصلی الله علیه وآله.
[و آیه مبارکه:] «به تحقیق برای شما آیات را بیان کردیم»؛(۱۱۲) یعنی به وسیله قائم آل محمّد «شاید شما عاقل شده و تفکّر کنید».
۳ / ۱۳۲ – و باز هم از عبد اللَّه بن عباس است که در مورد آیه شریفه «و روزی شما با همه وعدههایی که به شما دادند، در آسمان است، پس به پروردگار آسمان و زمین قسم که این مطلب حقّ است، همچنانکه شما با یکدیگر سخن میگویید»؛(۱۱۳) گفت: [این آیه درباره] قیام قائمعلیه السلام است و مثل آن است آیه «هر کجا که باشید، خداوند همه شما را خواهد آورد.» (۱۱۴) گفته است: خداوند اصحاب قائم را در یک روز جمع میکند.
۴ / ۱۳۳ – اسحاق بن عبداللَّه بن علی بن الحسین [از اصحاب امام صادقعلیه السلام] در مورد آیه شریفه «به پروردگار آسمان و زمین قسم که این مطلب حقّ است، همچنان که با یکدیگر سخن میگویید»؛(۱۱۵) گفته است: مقصود قیام قائم از آل محمّدصلی الله علیه وآله است.
قال: و فیه نزلت «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً»؛
قال: نزلت فی المهدیعلیه السلام.
۱۳۴ – واخبرنا الحسین بن عبید اللَّه، عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری، عن احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه النیشابوری، عن الفضل بن شاذان النیشابوری، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن المثنّی الحنّاط، عن الحسن بن زیاد الصیقل قال: سمعت اباعبد اللَّه جعفر بن محمّدعلیه السلام یقول:
إِنَّ الْقائِمَ لا یَقُومُ حتّی یُنادِی مُنادٍ مِنَ السَّمآءِ تَسْمَعُ الْفَتاهُ فی خَدرِها وَیَسْمَعُ اَهْلُ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَفِیهِ نُزِلَتْ هذِهِ الآیَهِ «إِنْ نَشَاْ نُنَزِّلْ عَلَیهمْ مِنَ السَّمآءِ آیَهً فَظَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ».
و همچنین گفته که آیه مبارکه «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، وعده فرموده که در زمین خلافت دهد همچنان که امّتهای صالح پیامبران گذشته را جانشین پیشینیان خود ساخته و دین پسندیده آنان را بر همه جا مسلّط و نافذ گرداند و بر همه مومنان پس از ترس و هراس از دشمنان ایمنی کامل عطا فرماید که مرا عبادت کرده و هیچ به من شرک نورزند.» (۱۱۶) نیز درباره مهدیعلیه السلام نازل شده است.
۵ / ۱۳۴ – حسن بن زیاد صیقل گفته که از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمود: قائم قیام نمیکند مگر زمانی که منادی از آسمان به گونهای ندا کند که دختران جوان در خلوت خانه، ندا را بشنوند و همچنین همه اهل مشرق و مغرب عالم میشنوند. و آیه کریمه «اگر بخواهیم از آسمان آیهای برآنان نازل میکنیم، پس بر آن گردن نهند و در مقابل آن خاضع شوند»،(۱۱۷) در این مورد نازل شده است.
۱۳۵ – واخبرنی جماعه، عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری، عن ابی علیّ الرازی، عن ابن ابی دارم، عن علیّ بن العبّاس السندی المقانعی، عن محمّد بن هاشم القیسی، عن سهل بن تمام البصری، عن عمران القطّان، عن قتاده، عن ابی نضره، عن جابر بن عبد اللَّه الانصاری قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
اَلْمَهْدِیُّ یَخْرُجُ فِی آخِر الزَّمانِ.
۱۳۶ – محمّد بن إسحاق المقریّ، عن المقانعی، عن بکّار بن احمد، عن الحسن بن الحسین، عن المعلّی بن زیاد، عن العلاء بن بشیر المرادی، عن ابی الصدیق النّاجی، عن ابی سعید الخدری قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
اُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیّ یَبْعَثُ فِی اُمَّتِی عَلَی اخْتِلافٍ مِنَ النَّاسِ وَزِلْزالٍ یَمْلَاُ الاَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وظُلْمَاً، یَرْضی عَنْهُ ساکِنُ السَّمآءِ وَساکِنُ الاَرْضِ.
۱۳۷ – عنه، عن المقانعی، عن بکّار بن احمد، عن الحسن بن الحسین، عن تلید، عن ابی الجحّاف، [عن خالد بن عبدالملک، عن مطر الورّاق، عن الناجی یعنی اباالصدیق، عن ابی سعید] قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
۶ / ۱۳۵ – جابر بن عبداللَّه انصاری گفته است: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: مهدی در آخر الزمان قیام میکند.
۷ / ۱۳۶ – ابو سعید خدری گفته است: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: به شما بشارت میدهم که مهدی در حالتی مبعوث میشود [قیام میکند] که مردم در حال اختلاف و تزلزل هستند. زمین را چنانکه از ظلم و جور پر شده، آنچنان مملو از عدل و قسط میکند که ساکنان اهل آسمان و زمین از او راضی میشوند.
۸ / ۱۳۷ – ابو سعید [خدری] گفته است: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: بشارت باد برشما اَبْشِرُوا بِالْمَهْدِیّ – قالَ: ثَلاثاً – یَخْرُجُ عَلی حِینِ اخْتِلافٍ مِنَ النَّاسِ وَزِلْزالٍ شَدِیدٍ یَمْلَاُ الاَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوْراً، یَمْلا (قُلُوبَ) عِبادِهِ عِبادَهً وَیَسَعُهُمْ عَدْلُهُ.
۱۳۸ – محمّد بن إسحاق المقرّی، عن علیّ بن العبّاس المقانعی، عن بکّار بن احمد، عن الحسن بن الحسین، عن سفیان الجریری، عن عبد المومن، عن الحارث بن حصیره، عن عماره بن جوین العبدی، عن ابی سعید الخدری قال: سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول علی المنبر:
إِنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ عِتْرَتِی مِنْ اَهْلِ بَیْتِی یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمانِ.
یَنْزِلُ لَهُ (مِنَ) السَّمآءِ قَطْرَها، وَتَخْرُجُ لَهُ الاَرْضَ بَذْرَها، فَیَمْلاَُ الاَرْضُ عَدْلاً وقِسْطاً کَما مَلاَها الْقَوْمُ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
۱۳۹ – عنه، عن علیّ بن العبّاس المقانعی، عن بکّار بن احمد، عن مصبح، عن قیس، عن ابی حصین، عن ابی صالح، عن ابی هریره قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنیا إِلّا یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی یَمْلاَُ الاَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْرَاً.
به وجود مهدی و این را سه بار تکرار فرمودند، در وقتی قیام میکند که مردم در اختلاف و تزلزل هستند، همچنان که زمین پر از ظلم و جور شده است آن را پر از عدل و داد میکند و دلهای مردم را مملو از عبادت میگرداند، عدالت او همه مردم را فرا میگیرد.
۹ / ۱۳۸ – ابو سعید خدری گفته است: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که بالای منبر میفرمودند: مهدی از اولاد و اهل بیت من است. در آخر الزمان قیام میکند، آسمان برای او باران میبارد و زمین به یمن او دانههای خود را میرویاند. پس زمین را پر از عدل و داد میکند همچنان که دیگران آن را پر از ظلم و جور کرده باشند.
۱۰ / ۱۳۹ – ابو هریره گفته است: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کرده و زمین را مملو از عدل و داد کند، همان طور که از ظلم و جور پر شده باشد.
۱۴۰ – عنه، عن علیّ، عن بکّار، عن علیّ بن قادم، عن فطر، عن عاصم، عن زرّ بن حبیش، عن عبداللَّه بن مسعود قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنْیا إِلّا یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ تَعالی ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَبْعَثَ رَجُلاً مِنِّی یُواطِئُ اسْمُهُ اِسْمِی وَاسْمُ اَبِیهِ اِسْمُ اَبِی یَمْلاَُ الاَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً.
۱۱ / ۱۴۰ – عبداللَّه بن مسعود رضی الله عنه گفته است: رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله فرمودند: اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، خداوند آن روز را طولانی میکند تا اینکه مردی از [نسل] من مبعوث شده [قیام میکند] تا حکمرانی کند. نام او نام من است و نام پدر او نام پدر من است. همانگونه که زمین پر از ظلم و جور شده باشد، آن را مملو از عدل و داد میکند.(۱۱۸)
۱۴۱ – وعنه، عن المقانعی، عن جعفر بن محمّد الزهری، عن إسحاق بن منصور، عن قیس بن الربیع وغیره، عن عاصم، عن زرّ، عن عبد اللَّه بن مسعود قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
لا تَذْهَبُ الدُّنیا حَتّی یَلِی اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ الْمَهْدِیُّ.
۱۴۲ – محمّد بن علیّ، عن عثمان بن احمد السمّاک، عن إبراهیم بن عبد اللَّه الهاشمی، عن الحسن بن الفضل البوصرائی، عن سعد بن عبد الحمید الانصاری، عن عبد اللَّه بن زیاد الیمامی، عن عکرمه بن عمّار، عن إسحاق بن عبد اللَّه بن ابی طلحه، عن انس بن مالک قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
نَحْنُ بَنُو عَبْدِ الْمُطَلِّبِ سادَهُ اَهْلِ الْجَنَّهِ، اَنَا وَعَلِیٌّ وَحَمْزَهُ وَجَعْفَرُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْمَهْدِیُّ.
۱۴۳ – عنه، عن الحسین بن محمّد القطعی، عن علیّ بن حاتم، عن محمّد بن مروان، عن عبید بن یحیی الثوری، عن محمّد بن الحسین، عن ابیه، عن جدّه، عن علیّعلیه السلام فی قوله
۱۲ / ۱۴۱ – عبداللَّه بن مسعود گفته که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: دنیا تمام نمیشود تا اینکه مردی از اهل بیت من که به او مهدی گفته میشود، ولی و سرپرست امّتم شود.
۱۳ / ۱۴۲ – انس بن مالک گفته که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: ما فرزندان عبدالمطلب [یعنی] من و علی و حمزه [سیّدالشهدا] و جعفر [طیار] و حسن و حسین و مهدی، سادات و آقایان اهل بهشتیم.
۱۴ / ۱۴۳ – محمّد بن حسین(۱۱۹) از پدرش از جدش از حضرت علی علیه السلام در مورد تعالی: «وَ نُرِیدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» قال:
هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ یَبْعَثُ اللَّهُ مَهْدِیهِمْ بَعْدَ جُهْدِهِمْ فَیُعِزَّهُمْ وَیُذِلُّ عَدُوَّهُمْ.
والاخبار فی هذا المعنی اکثر من ان تحصی لا نطوّل بذکرها الکتاب.
فامّا الّذی یدلّ علی انّ المهدیّ یکون من ولد علیّعلیه السلام، ثمّ من ولد الحسینعلیه السلام:
۱۴۴ – [ما] اخبرنی جماعه، عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری، عن احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه النیشابوری، عن الفضل بن شاذان، عن نصر بن مزاحم، عن ابن لهیعه، عن ابی قبیل، عن عبد اللَّه بن عمرو بن العاص قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی حدیث طویل:
فَعِنْدَ ذلِکَ خُرُوجُ الْمَهْدِیُّ وَهُوَ مِنْ وُلْدِ هذا – وَاَشارَ بِیَدِهِ إِلی عَلِیّ بْنِ اَبِی طالِبٍعلیه السلام – بِهِ یَمْحَقُ اللَّهُ الْکَذِبَ، وَیَذْهَبُ الزَّمانَ الْکَلِبَ، وَبِهِ یُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ اَعْناقِکُمْ.
این آیه که میفرماید: «و اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شدهاند منت گذاریم و آنها را امامان و وارثان زمین قرار دهیم»؛(۱۲۰) نقل میکند که حضرت فرمودند: کسانی که ضعیف شدهاند در روی زمین آل محمّد هستند، خدای متعال مهدی آل محمّد را مبعوث میفرماید، پس ایشان را [اهل بیت را] عزیز و دشمنانشان را ذلیل میکند.
و اخبار در این باب بیش از اینهاست و ما هم به ذکر تمام آنها کتاب را طولانی نمیکنیم.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *