تصریح امام کاظم بر امامت امام رضا

۱ / ۸ – از جمله روایات حدیثی است از محمّد بن سنان که گفته است: یک سال پیش از آن که ابوالحسن موسیعلیه السلام به عراق برده شود، به محضرشان شرفیاب شدم و فرزندش، علی نیز در برابر ایشان نشسته بود.
امامعلیه السلام رو به من کرده و فرمودند: ای محمّد! به زودی و در همین سال مسافرتی خواهم کرد، در آن سفر جزع و ناراحتی نکن.
گفتم: جانم به فدای شما! مرا آزرده خاطر کردید، چه اتفاقی میافتد؟
فرمودند: به طرف این طغیانگر سرکش(۲۶) برده میشوم، در اوایل کار از او، و از کسی که بعد از او میآید به من آزاری نمیرسد.
عرض کردم: خداوند مرا به قربان شما گرداند، بعد چه میشود؟
فرمودند: خداوند ظالمین را گمراه میکند، و هر چه خدا بخواهد انجام میدهد.
قالَ: قُلْتُ: وَما ذلِکَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِداکَ؟ قالَ: مَنْ ظَلَمَ إِبْنِی هذا حَقَّهُ وَجَحَدَهُ إِمامَتَهُ مِنْ بَعْدِی کانَ کَمَنْ ظَلَمَ عَلِیَّ بْنَ اَبِی طالِبٍعلیه السلام إِمامَتَهُ وَجَحَدَهُ حَقَّهُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله.
قالَ: قُلْتُ: وَاللَّهِ لَئِنْ مَدَّ اللَّهُ لِی فِی الْعُمْرِ لَاُسَلِّمَنَّ لَهُ حَقَّهُ وَلَاُقِرَّنَّ بِإِمامَتِهِ.
قالَ: صَدَقْتَ یا مُحَمَّدُ یَمُدَّ اللَّهُ فِی عُمْرِکَ وَتُسَلِّمَ لَهُ حَقَّهُعلیه السلام وَتُقِرَّ لَهُ بِإِمامَتِهِ وِإِمامَهِ مَنْ یَکُونُ بَعْدَهُ.
قالَ: قُلْتُ: وَمَنْ ذاکَ؟ قالَ: اِبْنُهُ مُحَمَّدُ.
قالَ: قُلْتُ: لَهُ الْرِّضا وَالتَّسْلِیمِ.
۹ – عنه، عن احمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ بن محمّد بن سنان وإسماعیل بن عباد القصری جمیعاً، عن داود الرّقی، قال:
عرض کردم: خداوند مرا فدای شما کند [امر امامت] چگونه میشود؟
فرمودند: هر کس بعد از من در حقّ این فرزندم ستم کند و یا امامت او را انکار نماید، مثل کسی است که پس از رسول خداصلی الله علیه وآله در حقّ علی بن ابی طالبعلیه السلام ظلم نموده و حقّ و امامت او را انکار کرده است.
عرض کردم: به خدا قسم اگر خداوند به من عمری عنایت کند، حقّ ایشان را پذیرفته و به امامتشان اقرار میکنم.
فرمودند: ای محمّد! راست گفتی، خداوند عمرت را طولانی میکند و تو هم حق او را پذیرفته و به امامت او و کسی که بعد از اوست اقرار خواهی کرد.
عرض کردم: او کیست؟
فرمودند: فرزندش محمّد.
عرض کردم: در برابر او هم تسلیم و بر امامتش راضی ام.
۲ / ۹ – داوود [بن کثیر] رقی روایت کرده که به محضر ابو ابراهیم [امام کاظمعلیه السلام]قُلْتُ لِاَبِی إِبْراهِیمَعلیه السلام: جُعِلْتُ فِداکَ إِنِّی قَدْ کَبُرَ سِنِّی فَخُذْ بِیَدِی (وَاَنْقِذْنِی) مِنَ النّارِ، (مَنْ صاحِبُنا بَعْدَکَ؟) فَاَشارَ إِلی إِبْنِهِ اَبِی الْحَسَنِعلیه السلام فَقالَ: هذا صاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی.
۱۰ – عنه، عن الحسین بن محمّد، عن معلی بن محمّد، عن احمد بن محمّد بن عبد اللَّه، عن الحسن، عن ابن ابی عمیر، عن محمّد بن إسحاق بن عمار، قال:
قُلْتُ لِاَبِی الْحَسَنِ الاَوَّلِعلیه السلام: اَلا تَدُلُّنِی عَلی مَنْ آخُذُ مِنْهُ دِینِی؟ فَقالَ: هذا اِبْنِی عَلِیُّ، إِنَّ اَبِی اَخَذَ بِیَدِی فَاَدْخَلَنِی إِلی قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَقالَ: یا بُنَیَّ إِنَّ اللَّهَ قالَ: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الاَرْضِ خَلِیفَهً» وَ إِنَّ اللَّهَ – عزّوجلّ – إِذا قالَ قَوْلاً وَفی بِهِ.
۱۱ – عنه، عن محمّد بن یحیی، عن احمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن الحسین بن نُعیم الصحاف قال: کنت انا وهشام بن الحکم وعلیّ بن یقطین ببغداد:
فَقالَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینِ: کُنْتُ عِنْدَ الْعَبْدِ الصّالِحِعلیه السلام [جالِساً فَدَخَلَ عَلَیْهِ إِبْنُهُ عَلِیُ ،
عرض کردم: جانم به فدای شما! سن من زیاد شده و پیرم، دستم را بگیر و از آتش جهنم نجاتم بده، بعد از شما صاحب ما چه کسی است؟
حضرت به فرزندشان ابی الحسن [امام رضاعلیه السلام] اشاره کرده و فرمودند: بعد از من این شخص صاحب اختیار شماست.
۳ / ۱۰ – اسحاق بن عمار میگوید: خدمت ابی الحسن اوّل [امام کاظمعلیه السلام]عرض کردم: مرا به کسی راهنمایی کنید که دینم را از او بگیرم.
فرمودند: این فرزندم علی است، همانا پدرم دستم را گرفت و به روضه منوره رسول خداصلی الله علیه وآله برد و فرمود: پسرم! خداوند در قرآن فرموده: «من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد.» و خداوند اگر وعدهای دهد حتماً به آن وفا میکند [اشاره به اینکه امامت امام رضاعلیه السلام از ناحیه خداوند متعال است].
۴ / ۱۱ – حسین بن نعیم گفته است: من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم که علی بن یقطین گفت: من در محضر مبارک عبد صالح [امام کاظمعلیه السلام]فَقَالَ لِی: یا عَلِیَّ بْنَ یَقْطِین هذا عَلِیٌ سَیِّدُ وُلْدِی، اَما إِنِّی [قَدْ] نَحَلْتُهُ کُنْیَتِی، فَضَرَبَ هِشامُ بِراحَتِهِ جَبْهَتَهُ، ثُمَّ قالَ: وَیْحَکَ! کَیْفَ قُلْتَ؟ فَقالَ عَلِیّ بْنُ یَقْطِین: سَمِعْتُهُ وَاللَّهِ مِنْهُ کَما قُلْتُ.
فَقالَ هِشامُ: إِنَّ الْاَمْرَ (وَاللَّهِ) فِیْهِ مِنْ بَعْدِهِ.
۱۲ – عنه، عن عدّه من اصحابنا، عَنْ احمد بن محمّد بن عیسی، عن معاویه بن حکیم نعیم القابوسی، عن ابی الحسن موسیعلیه السلام [انّه قال:
إِبْنِی عَلِیٌّ اَکْبَرُ وُلْدِی وَآثَرُهُمْ عِنْدِی وَاَحْبُّهُمْ إِلَیَّ وَ هُوَ یَنْظُرُ مَعِی فِی الْجَفْرِ وَلَمْ یَنْظُرْ فِیهِ إِلّا نَبِیٌّ اَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ.
نشسته بودم که فرزندش علی وارد شد، پس حضرت فرمودند: ای علی بن یقطین! این علی، سیّد و آقای فرزندان من است، و کنیه خودم را به او بخشیدم [کنیه مشترک امام کاظم و امام رضاعلیهما السلام ابا الحسن است . بعد هشام با کف دستش به پیشانیاش زد و گفت: وای بر تو! چطور این حرف را زدی [و از این راز پرده برداشتی]؟ علی بن یقطین گفت: به خدا قسم، همانطور که گفتم از ایشان شنیدم. هشام گفت: آری به خدا قسم امر امامت پس از امام کاظم در وجود ایشان است.
۵ / ۱۲ – حکیم بن نعیم قابوسی نقل میکند که امام کاظمعلیه السلام فرمودند:
پسرم علی از نظر من بزرگترین و برگزیدهترین فرزندان من و محبوبترین آنها است و اوست که با من کتاب جفر(۲۷) را نگاه میکند که فقط پیامبر و جانشینش میتوانند در آن نگاه کنند.
۱۳ – عنه، عن احمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن محمّد بن سنان وعلیّ بن الحکم جمیعاً، عن الحسین بن المختار، قال:
خَرَجَتْ إِلَیْنا اَلْواحٌ مِنْ اَبِی الْحَسَنِعلیه السلام – وَهُوَ فِی الْحَبْسِ -: عَهْدِی إِلی اَکْبَرِ وُلْدِی اَنْ یَفْعَلَ کَذا وَاَنْ یَفْعَلَ کَذا، وَفِلانٌ لا تَنَلْهُ شَیْئَاً حَتّی اَلْقاکَ اَوْ یَقْضِی اللَّهُ عَلَیَّ الْمَوتَ.
۱۴ – عنه، عن احمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن زیاد بن مروان القندیّ – [وکان من الواقفه] – قال:
دَخَلْتُ عَلی اَبِی إِبْراهِیمَعلیه السلام وَعِنْدَهُ اَبُوالْحَسَنِ إِبْنُهُ فَقالَ لِی: یا زِیادُ هذا إِبْنِی عَلِیٌّ، إِنَّ کِتابَهُ کِتابِی، وَکَلامَهُ کَلامِی، وَرَسُولَهُ رَسُولِی، وَما قالَ فَالْقَولُ قَولُهُ.
۱۵ – عنه، عن احمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن محمّد بن الفضل، عن المخزومی – وکانت امّه من ولد جعفر بن ابی طالب – قال:
۶ / ۱۳ – حسین بن مختار گفته است: در زمانی که امام کاظمعلیه السلام در زندان بود، نوشتههایی از طرف ایشان [با این مضامین] به ما رسید که عهد [یا امامت] من با بزرگ فرزندان من است که چنین و چنان کند. به فلانی چیزی نده تا تو را ببینم و یا این که خداوند حکم به مرگ من کند.
۷ / ۱۴ – زیاد بن مروان قندی (که از پیروان مذهب واقفیه است) روایت کرده که به خدمت ابو ابراهیم امام کاظمعلیه السلام رسیدم که فرزندشان ابو الحسن[رضاعلیه السلام]هم در محضرشان بود، حضرت به من فرمودند: ای زیاد! این پسرم علی است، نوشته [و امر] او نوشته من و کلامش کلام من و فرستادهاش فرستاده من است و هر چه که بگوید، حرف حرف اوست.
۸ / ۱۵ – محمّد بن فضل از مخزومی(۲۸) – که مادرش از اولاد جعفر بن ابیطالب بَعَثَ إِلَیْنا اَبُو الْحَسَنِ مُوسیعلیه السلام فَجَمَعْنا، ثُمَّ قالَ [لَنا]: اَ تَدْرُونَ لِمَ جَمَعْتُکُمْ؟ فَقُلْنا: لا، قالَ: «اشْهَدُوا اَنَّ إِبْنِی هذا وَصِیِّی وَالْقَیِّمُ بِاَمْرِی وَخَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی» مَنْ کانَ لَهُ عِنْدِی دَیْنٌ فَلْیَاُخُذْهُ مِنْ إِبْنِی هذا، وَ مَنْ کانَتْ لَهُ عِنْدِی عِدَهٌ فَلْیَتَنَجّزِها مِنْهُ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ بُدٌّ مِنْ لِقائِی فلا یَلْقِنِی إِلّا بِکِتابِهِ.
۱۶ – عنه، عن احمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عَن ابی علیّ الخزّاز، عَن داود بن سلیمان قال:
قُلْتُ لِاَبِی إِبْراهِیْمَعلیه السلام: إِنِّی اَخافُ اَنْ یَحْدِثَ حَدَثٌ وَلا اَلْقاکَ، فَاَخْبِرْنِی عَنِ الإِمامِ بَعْدَکَ؟ فَقالَ: إِبْنِی فُلانٌ – یَعْنِی اَبَاالْحَسَنِعلیه السلام.
بود – نقل کرده است: ابوالحسن موسیعلیه السلام به دنبال ما فرستاد و ما را جمع کرده و فرمودند: آیا میدانید برای چه امری شما را جمع کردم؟
عرضه داشتیم: خیر.
فرمودند: گواهی بدهید که این فرزندم پس از من وصی و قیّم به امر من و خلیفه و جانشین من است، هر کس که دینی بر عهده من دارد از این فرزندم بگیرد، و هر کس که با او وعدهای دارم وفای به آن را از او بخواهد، و هر کسی که ناچار از دیدار من میباشد فقط با نوشته [و هماهنگی با] او مرا ببیند.(۲۹)
۹ / ۱۶ – داوود بن سلیمان روایت کرده که به محضر مبارک امام کاظمعلیه السلام عرض کردم: من میترسم که حادثهای واقع شود و شما را نتوانم زیارت کنم، از امام و پیشوای پس از خودتان به من خبر بدهید.
حضرت فرمودند: فلان پسرم [یعنی اباالحسن رضاعلیه السلام].
۱۷ – وبهذا الإسناد، عن ابن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن سعید بن ابی الجهم، عن نصر بن قابوس قال:
قُلْتُ لِاَبِی إِبْراهِیْمَعلیه السلام: إِنِّی سَاَلْتُ اَباکَعلیه السلام مَنِ الَّذِی یَکُونُ بَعْدَکَ؟ فَاَخْبَرَنِی اَنَّکَ اَنْتَ هُوَ، فَلَمَّا تُوُفِیَ اَبُو عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام ذَهَبَ النَّاسُ یَمِیناً وَشِمالاً وَقُلْتُ بِکَ اَنَا وَاَصْحابِی فَاَخْبِرْنِی مَنِ الَّذِی یَکُونُ مِنْ بَعْدِکَ مِنْ وُلْدِک؟َ قالَ: إِبْنِی فُلانٌ.
۱۸ – عنه، عن احمد، عن محمّد بن علیّ، عن الضحاک بن الاشعث، عن داود بن زربی قال: جئت إلی ابی إبراهیمعلیه السلام بمال (قال): فَاَخَذَ بَعْضَهُ وَتَرَکَ بَعْضَهُ،
فَقُلتُ: اَصْلَحَکَ اللَّهُ! لِاَیّ شَیْءٍ تَرَکْتَهُ عِنْدِی؟ فَقالَ: إِنَّ صاحِبَ هذَا الْاَمْرِ یَطْلُبُهُ مِنْکَ،
۱۰ / ۱۷ – نصر بن قابوس(۳۰) گفته است: به محضر ابو ابراهیم [امام کاظمعلیه السلام عرض کردم: من از پدرتان پرسیدم که چه کسی بعد از شما امام است. ایشان به من خبر دادند که شما امام هستید، پس وقتی که امام صادقعلیه السلام از دنیا رفتند، مردم به راست و چپ متمایل شدند امّا من و یاران و نزدیکانم، قائل به امامت شما شدیم. بفرمایید پس از شما چه کسی از فرزندانتان امام خواهد شد؟
حضرت فرمودند: فلان پسرم [یعنی امام رضاعلیه السلام].
۱۱ / ۱۸ – داوود بن زربی(۳۱) گفته است: مقداری مال [سهم امام] به خدمت ابو ابراهیم [امام کاظم]علیه السلام آوردم، حضرت بخشی از آن را گرفتند و بقیه را رد کردند.
عرضه داشتم: خدا خیرتان بدهد. پس چرا مقداری از اموال را در دست من باقی گذاشتید؟ حضرت فرمودند: صاحب این امر [ولایت و امامت] آن را از تو مطالبه خواهد کرد.(۳۲)
فَلَمَّا جاءَ نَعْیُهُ بَعَثَ إِلَیَّ اَبُوالْحَسَنِ الرِّضاعلیه السلام، فَسَاَلَنِی ذلِکَ الْمال، فَدَفَعْتُهُ إِلَیْهِ.
۱۹ – عنه، عن احمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن علیّ بن الحکم، عن عبد اللَّه بن إبراهیم بن علیّ بن عبد اللَّه بن جعفر بن ابی طالب، عن یزید بن سلیط فی حدیث طویل:
عَنْ اَبِی إِبْراهِیمَعلیه السلام اَنَّه قالَ فِی السَّنَهِ الَّتِی قُبِضَعلیه السلام فِیها: إِنِّی اُوخَذُ فِی هذِهِ السَّنَهِ، وَالْاَمْرُ [هُوَ] إِلی إِبْنِی عَلِیٌّ، سُمِّیَ عَلِیٌّ فَإِمّا عَلِیٌّ الاَوَّلُ، فَعَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ وَاَمّا (عَلِیٌّ) الآخَرِ فَعَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنعلیه السلام اُعْطِیَ فَهْمُ الاَوَّلِ وَحَمْلُهُ وَنَصْرُهُ وَوُدُّهُ وَذِمَّتُه [وَمِحْنَتُهُ وَمِحْنَهُ الآخَرِ، وَصَبْرُهُ عَلی ما یُکْرَه، تمام الخبر.
بعد از آنکه خبر فقدان آن حضرت به ما رسید، ابوالحسن رضاعلیه السلام برای من پیغام فرستاد و باقی مانده اموال را درخواست فرمودند. من هم به خدمت ایشان تقدیم کردم.
۱۲ / ۱۹ – یزید بن سلیط(۳۳) در حدیثی طولانی نقل کرده است: امام کاظمعلیه السلام در آن سال که گرفتار زندان شد، فرمودند: در همین سال من گرفتار [و زندانی]میشوم، و کار امامت با پسرم علی است. او هم علی نامیده شد، امّا علی اوّل، علی بن ابیطالبعلیه السلام و علی دیگر علی بن الحسینعلیهما السلام است.
فهم و حلم، یاری و نصرت، و دوستی و عهد علی اوّل و محنت و غم و صبر در برابر ناملایمات علی دیگر به او داده شده است.(۳۴)
۲۰ – وروی ابوالحسین محمّد بن جعفر الاسدی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن جماعه من اصحابنا منهم محمّد بن الحسین بن ابی الخطاب والحسن بن موسی الخشاب ومحمّد بن عیسی بن عبید، عن محمّد بن سنان، عن الحسن بن الحسن – فی حدیث له – قال:
قُلْتُ لِاَبِی الْحَسَنِ مُوسیعلیه السلام: اَ سَاَلُکَ؟ فَقالَ: سَلْ إِمامَکَ.
فَقُلْتُ: مَنْ تَعْنِی؟ فَإِنِّی لا اَعْرِفُ إِماماً غَیْرَکَ؟ قالَ: هُوَ عَلِیٌّ إِبْنِی قَدْ نَحَلْتُهُ کُنْیَتِی.
قُلْتُ: سَیِّدِی اَنْقِذْنِی مِنَ النّارِ فَإِنَّ اباعَبْدِ اللَّهِعلیه السلام قالَ: إنَّکَ اَنْتَ الْقائِمُ بِهذَا الْاَمْرِ! قالَ: اَ وَلَمْ اَکُنْ قائِماً؟ ثُمَّ قالَ: یا حَسَنُ! ما مِنْ إِمامٍ یَکُونُ قائِماً فِی اُمَّهٍ إِلّا وَهُوَ قائِمُهُمْ، فَإِذا مَضَی عَنْهُمْ فَالَّذِی یَلِیهِ هُوَ الْقائِمُ وَالْحُجَّهُ حَتّی یَغِیبَ عَنْهُمْ، فَکُلُّنا قائِمٌ فَاَصْرِفْ جَمیعَ ما کُنْتَ
۱۳ / ۲۰ – حسن بن حسن گفته است: به محضر امام ابی الحسن موسیعلیه السلام عرض کردم: [اجازه میفرمایید] از شما سوالی بپرسم؟
حضرت فرمودند: از امامت بپرس.
عرض کردم: چه کسی [برای جانشینی] مدّ نظر شماست؟ من امامی غیر از شما نمیشناسم.
حضرت فرمودند: علی پسرم، که من کنیه خودم را به او بخشیده ام.
عرض کردم: آقای من! مرا از آتش جهنم نجات بده و خلاصم کن. چون امام صادقعلیه السلام فرمودند که شما قائم به امر امامت هستید.
حضرت فرمودند: مگر من قائم به این امر نیستم؟ بعد فرمودند: ای حسن! هر امامی که در امّتی پیشوا و قائم به امر ولایت است او قائم ایشان است و هرگاه از دنیا برود، کسی که پس از اوست همان قائم به امر و حجّت خدا است، تا زمانی که قائم و حجّت از مردم غایب شود. بنابراین همه ما قائم هستیم، پس همان گونه که با من رفتار میکردی [و ولایت مرا پذیرفتی] با پسرم علی هم همان طور باش. به خدا قسم که من این کار تُعامِلُنِی بِهِ إِلَی ابْنِی عَلِیٌّ، [وَاللَّهِ وَاللَّهِ ما اَنَا فَعَلْتُ ذاک بِهِ، بَلِ اللَّهُ فَعَلَ بِهِ ذاکَ حُبّاً.
۲۱ – وروی احمد بن إدریس، عن علیّ بن محمّد بن قتیبه، عن الفضل بن شاذان النیشابوری، عن محمّد بن سنان و صفوان بن یحیی و عثمان بن عیسی، عن موسی بن بکر قال: کنت عند ابی إبراهیمعلیه السلام فقال لی:
إِنَّ جَعْفَراًعلیه السلام کانَ یَقُولُ: سَعَدَ امْرَوٌ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری خَلْفَهُ مِنْ نَفْسِهِ، ثُمَّ اَوْمَاَ بِیَدِهِ إِلَی ابْنِهِ عَلِیٌّ فَقالَ: هذا وَ قَدْ اَرانِیَ اللَّهُ خَلْفِی مِنْ نَفْسِی.
۲۲ – عنه، عن سعد بن عبد اللَّه، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن علیّ بن الحکم و علیّ بن الحسن بن نافع، عن هارون بن خارجه قال: قال لی هارون بن سعد العجلی: قد مات إسماعیل الّذی کنتم تمدُّون إلیه اعناقکم، و جعفر شیخ کبیر یموت غداً او بعد غد، فتبقون بلا إمام.
[نصب امام بعد از خودم] را سر خود انجام ندادهام؛ بلکه خداوند به جهت محبوبیت او این کار را انجام داده است.(۳۵)
۱۴ / ۲۱ – موسی بن بکر گفته است: من در خدمت ابو ابراهیم امام کاظمعلیه السلام بودم، حضرت به من فرمودند: همانا امام صادقعلیه السلام میفرمودند: مردی که پیش از مردن، جانشینش را که از نسل او است ببیند سعادتمند است. سپس حضرت به پسرشان علی اشاره کرد و فرمودند: خداوند این فرزندم را که جانشین و از جان من است به من نشان داد.
۱۵ / ۲۲ – هارون بن خارجه میگوید: هارون بن سعد عجلی به من گفت: اسماعیلی که گردنهای تان را به سوی او میکشیدید [و امید به امامتش داشتید] از دار دنیا رفت. جعفر [امام صادق] هم پیرمردی شده که همین روزها از دنیا رحلت خواهد کرد و شما بدون امام میمانید.
فلم ادر ما اقول، فاخبرت اباعبد اللَّهعلیه السلام بمقالته، فقال:
هَیهاتَ هَیهاتَ اَبَی اللَّهُ – وَاللَّهِ – اَنْ یَنْقَطِعَ هذَا الْاَمْرَ حَتّی یَنْقَطِعَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، فَإِذا رَاَیْتَهُ فَقُلْ لَهُ: هذا مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ یَکْبُرُ وَ نُزَوِّجُهُ وَ یُولَدُ لَهُ فَیَکُونُ خَلْفاً إِن شآءَ اللَّه تَعالی
۲۳ – و فی خبر آخر: قال ابوعبد اللَّهعلیه السلام فی حدیث طویل:
یَظْهَرُ صاحِبُنا وَهُوَ مِنْ صُلْبِ هذا وَاَوْمَا بِیَدِهِ إِلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍعلیه السلام فَیَمْلَاُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْمَاً وَ تَصْفُو لَهُ الدُّنیا.
۲۴ – وروی ایّوب بن نوح، عن الحسن بن علیّ بن فضال قال: سمعت علیّ بن جعفر یقول: کنت عند اخی موسی بن جعفرعلیه السلام – کان واللَّه حجه [اللَّه فی الارض]بعد ابی صلوات اللَّه علیه – إذ طلع إبنه علیّ فقال لی:
من نمیدانستم که چه جوابی به او بدهم. ماجرا را به عرض امام صادقعلیه السلام رساندم.
حضرت فرمودند: هیهات، هرگز! به خدا قسم که خداوند امر امامت را تا زمانی که شب و روز باقی است قطع نخواهد کرد.
هر وقت او را دیدی بگو: این موسی بن جعفر بزرگ میشود و برای او ازدواجی برپا میکنیم و صاحب فرزندی میشود که خلیفه و جانشین اوست ان شاء اللَّه.
۱۶ / ۲۳ – از امام صادقعلیه السلام در یک حدیث طولانی آمده است که فرمودند: صاحب ما از صلب این ظاهر میشود. و با دست به موسی بن جعفرعلیه السلام اشاره فرمودند. پس زمین را از عدل و داد پر میکند، چنانکه از جور و ستم پر شده باشد و دنیا برای او صاف و هموار میشود.
۱۷ / ۲۴ – حسن بن علی بن فضال گفته است: از علی بن جعفر شنیدم که میگفت: من در محضر برادرم موسی بن جعفرعلیه السلام بودم – که به خدا قسم بعد از پدرم حجّت خدا روی زمین بود – تا این که پسرش علیعلیه السلام آمد. پس حضرت به من فرمودند:
یا عَلِیُّ هذا صاحِبُکَ وَ هُوَ مِنِّی بِمَنْزِلَتِی مِنْ اَبِی، فَثَبَّتَکَ اللَّهُ عَلی دِینِهِ.
فَبَکَیْتُ، وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی: نَعی وَاللَّهِ إِلیَّ نَفْسَهُ، فَقالَ: یا عَلِیُّ لا بُدَّ مِنْ اَنْ تَمْضِی مَقادِیرُ اللَّهِ فِیَّ وَلِیَ بِرَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله اُسْوَهٌ، وَ بِاَمِیرِالْمُوْمِنِینَ وَ فاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِعلیهم السلام، وَ کانَ هذا قَبْلَ اَنْ یَحْمِلَهُ هارُونُ الرَّشِید فِی المَرَّهِ الثّانِیه بِثَلاثَهِ اَیّامٍ، تمام الخبر.
والاخبار فی هذا المعنی اکثر من ان تحصی، و هی موجوده فی کتب الإمامیّه معروفه و مشهوره من ارادها وقف علیها من هناک، و فی هذا القدر هاهنا کفایه إن شاء اللَّه تعالی.
فإن قیل: کیف تعوّلون علی هذه الاخبار وتدّعون العلم بموته، والواقفه تروی اخباراً کثیره
ای علی! این صاحب و امام توست، و منزلت او نسبت به من مانند مقام و منزلت من در نزد پدرم میباشد. پس خداوند تو را در دین او ثابت قدم بدارد.
بعد من گریه کردم و با خودم گفتم: حضرت میخواهد خبر شهادتش را به من بدهد که حضرت فرمودند: علی جان! چارهای نیست جز اینکه مقدرات خداوند درباره من جاری شود و من به رسول خدا و امیرمومنان و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام تاسّی میکنم.
این ماجرا سه روز پیش از آن بود که هارون در مرتبه دوم امام را دستگیر کرد.
اخبار و روایات در این باره بیشتر از آن است که شمارش شوند، و در کتب معروف و مشهور امامیه موجود هست و هر کسی که بخواهد اخبار و روایات را ببیند به آنجا مراجعه کند، همین مقدار که ما در اینجا نقل کردیم کافی است، ان شاء اللَّه.(۳۶)
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *