اخبار کهنسالان در تاریخ عمرو بن لُحیّ

از جمله آنها عمرو بن لُحیّ است. به نظر علمای خزاعه وی همان ربیعه بن حارثه کان رئیس خزاعه فی حرب خزاعه وجرهم، وهو الّذی سنّ السائبه والوصیله والحام، ونقل صنمین وهما هُبل ومناه من الشام إلی مکّه فوضعهما للعباده فسلّم هبل إلی خزیمه بن مدرکه فقیل هبل خزیمه، وصعد علی ابی قبیس ووضع مناه بالمسلّل وقدم بالنرد، وهو اوّل من ادخلها مکّه فکانوا یلعبون بها فی الکعبه غدوه وعشیّه.
بن عمرو مزیقیاست. در جنگ بین خزاعه و جرهم او رئیس و فرمانده خزاعه بوده است. سه سنّت سائبه و وصیله و حام را او بنیانگذاری کرد.(۷۸) دو بت هبل و منات را از شام به مکه منتقل کرده، آنها را معبود مردم قرار داد. هبل را به خزیمه بن مدرکه سپرد و لذا [بعدها] گفته شد: هبل خزیمه. از کوه ابوقبیس بالا رفته و منات را آنجا قرار داد. تخته نرد را که برای قمار است با خود آورد و ترویج کرد. او اوّلین کسی بود که نرد را وارد مکه کرد و بسیاری در کعبه و اطراف آن صبح و شب با تخته نرد، قمار بازی میکردند.
۸۸ – فروی عن النبیصلی الله علیه وآله انّه قال:
رُفِعَتْ إِلَیَّ النّارُ فَرَاَیْتُ عَمْرِو بْنِ لُحِیّ رَجُلاً قَصِیراً اَحْمَرُ اَزْرَقُ یَجُرّ قصبه فِی النّارِ، فَقُلْتُ: مَنْ هذا؟ قِیلَ: عَمْرِو بْنِ لُحِیّ وَکانَ یَلِی مِنْ اَمْرِ الْکَعْبَهِ ما کانَ یَلِیهِ جَرْهُمْ قَبْلَهُ حَتّی هَلَکَ.
وهو ابن ثلاث مائه سنه وخمس واربعین سنه، وبلغ ولده واعقابهم الف مقاتل فیما یذکرون.
فإن کان المخالف لنا فی ذلک من یحیل ذلک من المنجّمین واصحاب الطبائع، فالکلام معهم فی اصل هذه المساله وانّ العالم مصنوع وله صانع اجری العاده بقصر الاعمار وطولها، وانّه قادر علی إطالتها وعلی إفنائها، فإذا بین ذلک سهل الکلام.
۴ / ۸۸ – از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله روایت شده است که فرمودند: از بالای آتش، عمر و بن لحی را در میان جهنم دیدم که مردی کوتاه قد و چهرهای سرخ و چشمانی کبود داشت و روده هایش را در آتش به دنبال خودش میکشید. گفتم این مرد کیست؟
گفته شد: عمر و بن لحی است، او زمامدار و کلیددار کعبه بود، همان طور که پیش از او قبیله جرهم تا زمان هلاکت شان این کار را میکردند.
عمرو ۳۴۵ سال عمر کرد و بنابر آنچه که ذکر شده، اولاد و نسل او به هزار مرد جنگجو میرسیدند.
اگر مخالف ما [اهل سنّت] از کسانی است که این قبیل امور را مثل ستارهشناسان و طبیعیون محال میدانند، باید در اصل این مساله با آنها صحبت کرد به این که: این عالم مصنوع است و صانعی دارد که عادت را بر کوتاهی و طولانی بودن عمرها جاری کرده است و خداوند هم بر طولانیتر کردن عمر و هم بر از بین بردن آن قادر است. وقتی که این نکته روشن شد دیگر بحث ساده و آسان خواهد شد.
وإن کان المخالف فی ذلک من یسلّم ذلک غیر انّه یقول: هذا خارج عن العادات، فقد بینّا انّه لیس بخارج عن جمیع العادات.
ومتی قالوا: خارج عن عادتنا.
قلنا: وما المانع منه.
فإن قیل: ذلک لا یجوز إلّا فی زمن الانبیاء.
قلنا: نحن ننازع فی ذلک وعندنا یجوز خرق العادات علی ید الانبیاء والائمّه والصالحین، واکثر اصحاب الحدیث یجوّزون ذلک، وکثیر من المعتزله والحشویّه، وإن سمّوا ذلک کرامات، کان ذلک خلافاً فی عباره، وقد دلّلنا علی جواز ذلک فی کتبنا، وبیّنا انّ المعجز إنّما یدلّ علی صدق من یظهر علی یده، ثمّ نعلمه نبیّاً او إماماً او صالحاً لقوله،
و اگر مخالف [از کسانی باشد که این عمرها را محال نداند و] بپذیرد و فقط به عنوان اعتراض بگوید: این خارج از عادت است، ما بیان کردیم که از همه عادتها خارج نیست.
و اگر گفتند: خارج از عرف و عادت ماست.
میگوییم: چه مانعی دارد؟
اگر گفته شد: این امر فقط در زمان انبیا امکان داشته است.
میگوییم: ما در همین ادّعا هم حرف داریم [و موافق نیستیم]، ما معتقدیم امور خارق العاده، هم به دست انبیا و ائمّه و هم صالحین از امّت ممکن است و محال نیست و اکثر راویان و محدثین این را ممکن دانستهاند، حتی بسیاری از معتزله و حشویه، اگرچه نام این شکستن عادت را کرامت میگذارند، که این فقط اختلاف در تعبیر است و بر امکان این عمل در کتابهای مان استدلال کرده و نیز بیان کردیم که معجزه بر صدق ادعای کسی که معجزه به دستش ظاهر شده است دلالت میکند، بعد [با این معجزه]متوجّه میشویم که وی یا پیامبر یا امام و یا از صلحا است. ما تمام شبهات اینها وکلّما یذکرونه من شبههم قد بیّنا الوجه فی کتبنا لا نطوّل بذکره هاهنا.
۸۹ – ووجدت بخطّ الشریف الاجلّ الرضیّ ابی الحسن محمّد بن الحسین الموسویرضی الله عنه تعلیقاً فی تقاویم جمعها مورّخاً بیوم الاحد الخامس عشر من المحرّم سنه إحدی وثمانین وثلاثمائه انّه ذکر له حال شیخ فی باب الشام قد جاوز المائه واربعین سنه، فرکبت إلیه حتّی تامّلته وحملته إلی القرب من داری بالکرخ، وکان اعجوبه، شاهد الحسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ الرضاعلیهم السلام اباالقائمعلیه السلام ووصف صفته إلی غیر ذلک من العجائب الّتی شاهدها، هذه حکایه خطّه بعینها.
فامّا ما یعرض من الهرم بامتداد الزّمان وعلوّ السنّ، وتناقض بنیه الإنسان فلیس ممّا
را در کتابهای خود، بیان کردیم؛ لذا با ذکر دوباره آنها کتاب را طولانی نمیکنیم.
۵ / ۸۹ – به خط ابی الحسن محمّد بن حسین موسوی رحمه الله مطلبی را دیدم که در حاشیه اش بر تقویم هایی که جمعآوری کرده بود، در تاریخ یکشنبه پانزدهم محرم سال ۳۳۱ ه.ق از حالات پیرمرد صد و چهل سالهای بین راه شام برای او نقل شده بود [دیدم که نوشته بود:] سوار مرکبم شده و به طرف او رفتم. پس از جست و جوی فراوان پیدایش کردم، او را تا نزدیکی خانهام در کرخ آوردم، مرد عجیبی بود و امام حسن عسکری پدر امام زمانعلیه السلام را زیارت کرده بود. لذا اوصاف حمیده امام را بیان کرد، عجایبی که دیده بود حکایتی است که عیناً به خط خود اوست.(۷۹)
و امّا آنچه که از پیری و سستی به واسطه گذر زمان و بالا رفتن سن و از بین رفتن نیروی انسان عارض میشود، این گونه نیست که چاره نداشته باشد؛ یعنی پروردگار عالم لابدّ منه، وإنّما اجری اللَّه العاده بان یفعل ذلک عند تطاول الزّمان ولا إیجاب هناک، وهو تعالی قادر ان لا یفعل ما اجری العاده بفعله.
وإذا ثبتت هذه الجمله ثبت انّ تطاول العمر ممکن غیر مستحیل، وقد ذکرنا فیما تقدّم عن جماعه انّهم لم یتغیّروا مع تطاول اعمارهم وعلوّ سنّهم، وکیف ینکر ذلک من یقرّ بانّ اللَّه تعالی یخلّد المثابین فی الجنّه شباناً لایبلون، وإنّما یمکن ان ینازع فی ذلک من یجحد ذلک ویسنده إلی الطبیعه وتاثیر الکواکب الّذی قد دلّ الدلیل علی بطلان قولهم باتّفاق منّا وممّن خالفنا فی هذه المساله من اهل الشرع فسقطت الشبهه من کلّ وجه.
عادت را بر این قرار داده است که در طول زمان این اتفاق بیفتد، امّا این امر را به صورتی واجب نکرده است [که اصلاً استثنایی نداشته باشد] لذا خداوند متعال قادر است که این عادت را در مواردی جاری نکند و عملی ننماید.
حال که این نکته ثابت شد، این هم اثبات میشود که طولانی شدن عمر ممکن است و اصلاً محال نیست، و ما قبلاً افرادی را نام بردیم که با طولانی شدن عمر و بالا رفتن سنّشان، تغییر ظاهری نکردهاند.
کسی که به این نکته اعتراف میکند که خداوند تعالی مومنین را در بهشت همیشه جاوید نگه میدارد و پیر نمیشوند، چگونه منکر این میشود [که خداوند میتواند کسی را سالها و حتی قرنها به شمایل جوانی حفظ کند]؟
کسانی میتوانند با ما مخالفت کنند که این امور را منکرند و آن را به امور طبیعی و مادّی و نیز تاثیر ستارگان [در طول عمر] اسناد میدهند که در این صورت به اتفاق همگی ما و حتی کسانی که در این مساله با ما مخالفند، ولی اهل شریعت اسلام هستند، با دلایل فراوان، ادعای شان باطل است. بنابراین همه وجوه و صور شبهه از اعتبار افتاد و معتبر نیستند.
دلیل آخر: وممّا یدلّ علی إمامه صاحب الزّمان ابن الحسن بن علیّ بن محمّد بن الرضاعلیهم السلام وصحّه غیبته ما رواه الطائفتان المختلفتان، والفرقتان المتباینتان العامّه والإمامیّه انّ الائمّهعلیهم السلام بعد النبیصلی الله علیه وآله اثنا عشر لا یزیدون ولا ینقصون، وإذا ثبت ذلک فکلّ من قال بذلک قطع علی الائمّه الاثنی عشر الّذین نذهب إلی إمامتهم، وعلی وجود ابن الحسنعلیه السلام وصحّه غیبته، لانّ من خالفهم فی شیء من ذلک لا یقصر الإمامه علی هذا العدد، بل یجوّز الزیاده علیها، وإذا ثبت بالاخبار التی نذکرها هذا العدد المخصوص ثبت ما اردناه.
فنحن نذکر جملاً من ذلک، ونحیل الباقی علی الکتب المصنّفه فی هذا المعنی لئلّا یطول به الکتاب إن شاء اللَّه تعالی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *