اخبار کهنسالان در تاریخ دوید بن نهد

وی دوید بن نهد بن زید بن اسود بن اسلم بن حاف بن قضاعه است که ابو حاتم در قال ابوحاتم: عاش دوید بن زید اربعمائه وستّاً وخمسین سنه، ووصیّته معروفه، واخباره مشهوره، ومن قوله:
القی علیّ الدهر رِجلاً ویداً
والدهر ما اصلح یوماً افسدا
یُفسد ما اصلحه الیوم غدا
ومنهم: الحارث بن کعب بن عمرو بن وعله المذحجی، ومذحج هی امّ مالک بن ادد، وسمّیت مذحجاً لانّها ولدت علی اکمه تسمّی مذحجاً.
قال ابوحاتم: جمع الحارث بن کعب بنیه لمّا حضرته الوفاه فقال:
یا بنیّ قد اتت علیّ ستّون ومائه سنه ما صافحت یمینی یمین غادر، ولا قنعت نفسی بحله فاجر، ولا صبوت بابنه عمّ ولا کنّه، ولا طرحت عندی مومسه قناعها، ولا بحت
حقّ وی گفته: او ۴۵۶ سال عمر کرده است، وصیت و اخبار او مشهور و معروف است؛ از جمله اشعارش این است:
روزگار دست و پایم را از کار انداخته و این دهر هرچه را که روزی اصلاح کند روزی دیگر آن را فاسد خواهد کرد. لذا آنچه را که امروز اصلاح کرده، فردا نابود خواهد کرد.
«حارث بن کعب
از جمله معمّرین حارث بن کعب بن عمرو بن وعله مذحجی است؛ مذحج مادر مالک بن ادد بوده و علت نامیده شدنش به مذحج این است که روی تپهای به نام مذحج به دنیا آمده است.
ابو حاتم دربارهاش گفته است: وقتی که زمان مرگ حارث فرا رسید، فرزندانش را جمع کرده، به آنها گفت: ای فرزندان من! از عمر من ۱۶۰ سال گذشته و در این مدّت هرگز دست در دست ستمگر غدّاری نگذاشته ام، هرگز به دوستی با کفار فاجر قانع و مایل نبوده ام، هیچگاه با دختر عمو و دختران اقوام خلوت نکردهام، هیچ زن بدکارهای نزد من لصدیق بسرّ، وإنّی لعلی دین شعیب النبیعلیه السلام وما علیه احد من العرب غیری وغیر اسد بن خزیمه وتمیم بن مرّ، فاحفظوا وصیّتی، وموتوا علی شریعتی، إلهکم فاتّقوه یکفکم المهمّ من امورکم ویصلح لکم اعمالکم، وإیّاکم ومعصیته، لا یحلّ بکم الدّمار، ویوحش منکم الدیار.
یا بنیّ کونوا جمیعاً ولا تتفرّقوا فتکونوا شیعاً، فإنّ موتاً فی عزّ خیر من حیاه فی ذلّ و عجز، وکلّ ما هو کائن کائن، وکلّ جمع إلی تبائن، الدهر ضربان فضرب رجاء، وضرب بلاء، والیوم یومان فیوم حبره ویوم عبره، والنّاس رجلان فرجل لک، و رجل علیک تزوّجوا الاکفاء، ولیستعملنّ فی طیبهنّ الماء، وتجنّبوا الحمقاء، فإنّ ولدها إلی افن ما یکون، الا إنّه لا راحه لقاطع القرابه.
حجابش را درنیاورده، و هرگز سرّ دوستم را افشا نکردهام و دینم دین شعیب نبیعلیه السلام است، که به جز من و اسد بن خزیمه و تمیم بن مرّ هیچ عربی بر این دین نیست. پس وصیّت مرا حفظ کنید و با شریعتی که من به آن معتقدم زندگی کرده و بمیرید.
از نافرمانی خداوند بپرهیزید که در مهمّات، شما را کفایت و حمایت کرده و اعمال بد شما را اصلاح میکند. گناه نکنید که شما را هلاک میکند و شهر و دیار تان از هلاکت شما وحشت زده میشود [کنایه از نزول عذاب است].
فرزندان من! با هم باشید و متفرق نشوید که تفرقه شما را پراکنده میکند. حقیقتاً مرگ باعزت، از زندگی با عجز و ناتوانی و ذلّت بهتر است. هر اتفاقی که بخواهد بیفتد واقع میشود، و هر جمعی آخر کار از هم پراکنده میشوند. روزگار دو گونه است: بخشی امیدواری و بخشی بلا است. روز هم دو نوع است: یک روز، روز خوشحالی و سرور است و یک روز هم روز عبرت گرفتن [از شکست و ناراحتی] است. مردم هم دو نوع هستند: یکی، برای تو سود دارد و دیگری ضرر.
با هم پایههای خودتان ازدواج کنید، نسل خود را در رحم پاک ترین آنها قرار دهید، از زنهای احمق دوری کنید، که فرزندان آنها کم عقل هستند و بدانید کسی که قطع رحم کند، آرامش و آسایش نخواهد داشت.
وإذا اختلف القوم امکنوا عدوّهم، وآفه العدد اختلاف الکلمه، والتفضّل بالحسنه یقی السیّئه، والمکافاه بالسیّئه الدخول فیها، والعمل بالسوء یزیل النعماء، وقطیعه الرحم تورث الهمّ، وانتهاک الحرمه یزیل النعمه، وعقوق الوالدین یورث النکد، ویمحق العدد، ویخرب البلد، والنصیحه تجرّ الفضیحه، والحقد یمنع الرفد، ولزوم الخطیئه یعقب البلیّه، وسوء الرّعه یقطع اسباب المنفعه، الضغائن تدعو إلی التبائن، ثمّ انشا یقول:
اکلت شبابی فافنیته
وافنیت بعد دهور دهورا
ثلاثه اهلین صاحبتهم
فبادوا فاصبحت شیخاً کبیرا
قلیل الطعام عسیر القیام
قد ترک الدهر خطوی قصیرا
ابیت اراعی نجوم السّماء
اقلّب امری بطوناً ظهورا
بدانید وقتی قومی با یکدیگر اختلاف کنند دشمن خود را کمک کردهاند. آفت جمعیت زیاد، اختلاف است. بخشش و احسان، بدی را نابود میکند، پاسخ بدی را با بدی دادن، خود دخول در بدیهاست و عمل بد نعمتها را زائل میکند. قطع رحم کردن، غم و اندوه را به ارث میگذارد، و حرمت شکنی، نعمت را از بین میبرد.
نفرین پدر و مادر سیاه بختی را به جا گذارده، جمعیت را پراکنده و شهر را ویران میکند. خیرخواهی و نصیحت، رسوایی را میبرد. کینه و حسد، مانع بخشندگی است، و ملتزم گناه شدن، بلا را به دنبال دارد، و رعایت نکردن حقّ دیگران، اسباب منفعت را قطع میکند. کجاندیشی و کینهتوزی جدایی را به دنبال دارد. آنگاه این سروده را میگفت:
۱ – جوانی را صرف کردم و آن را تباه نمودم و روزگار را یکی پس از دیگری نابود ساختم.
۲ – سه همسر که با آنها زندگی میکردم، همگی مردند و خودم پیرمردی فرتوت شدم.
۳ – غذایم کم و برخاستنم به سختی است و عمر طولانی روزگار، قدمهایم را کوتاه کرده است.
۴ – شب را بیدارم و به ستارههای آسمان نگاه میکنم و در ظاهر و باطن اَمر خودم اندیشه میکنم.
فهذا طرف من اخبار المعمّرین من العرب واستیفاوه فی الکتب المصنّفه فی هذا المعنی موجود.
وامّا الفرس: فإنّها تزعم انّ فیما تقدّم من ملوکها جماعه طالت اعمارهم فیروون: انّ الضحاک صاحب الحیّتین عاش الف سنه ومائتی سنه، وإفریدون العادل عاش فوق الف سنه، ویقولون: إنّ الملک الّذی احدث المهرجان عاش الفی سنه وخمسمائه سنه، استتر منها، عن قومه ستمائه سنه.
وغیر ذلک ممّا هو موجود فی تواریخهم وکتبهم لا نطوّل بذکرها، فکیف یقال: إنّ ما ذکرناه فی صاحب الزّمان خارج عن العادات؟
ومن المعمرین من العرب: یعرب بن قحطان، واسمه ربیعه اوّل من تکلّم بالعربیّه
این نمونهای بود از اخبار کسانی که در عرب، عمر طولانی داشتهاند و در کتب تاریخ موجود است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *