یوم الظهور و یوم الفتح

ممکن است بعضی این پرسش را بنمایند که در آیه:
«قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَلا هُمْ یُنظَرُونَ»؛[۱۶۱]
« (ای رسول ما) به آنها بگو که روز فتح ایمان آنان که کافر بودند سود نبخشید و به آنها با نظر لطف و رحمت ننگرند».
بنابر این تفسیر، که چگونه در یوم الظهور و یوم الفتح، ایمان کفار قبول نمیشود و صدها میلیون بشر محکوم به فنا و نابودی خواهند شد، با اینکه کفر بیشتر آنها از راه عناد و لجاج و بعد از ظاهر شدن حقّ به آنها نمیباشد و این با عدل خدا چگونه توجیه میشود؟
در پاسخ میگوییم: سرمنشا این پرسش در آیه زیر میباشد:
«یَوْمَ یَاْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبّکَ لا یَنفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ»؛[۱۶۲]
«روزی که برخی از آیات و دلایل پروردگارت آشکار شود، بر هیچ کس ایمانش نفعی نمیبخشد اگر قبل از آن ایمان نیاورده باشد».
پاسخ هر دو پرسش این است که:
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۷۹
اوّلًا: ممکن است به همین قرینه عقلیه گفته شود که: مراد از کفاری که ایمانشان- در یوم الفتح و روزی که بعض آیات خدا میآید- سود نمیدهد، کفاری است که از روی عناد و لجاج کفر ورزیده باشند، به مصداق آیه:
«وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها اَنفُسُهُمْ»؛[۱۶۳]
« (وقتی آیات ما بر ایشان نازل شد) با اینکه در پیش خود به آنها یقین داتشند (در عین حال) آنها را انکار کردند».
که در هنگام ظهور ایمانشان مثل ایمان فرعون است و پذیرفته نمیشود؛ امّا کسانی که به محض ظاهر شدن حقّ بر آنها ایمان میآورند، مشمول این آیات نیستند.
ثانیاً: ممکن است ایمان در این آیات، به معنای اسلام لسانی و اقرار به شهادتین باشد و مقصود این است که ایمان لسانی در صورتی که با ایمان و تسلیم قلبی توام نباشد، پذیرفته نمیشود، و این منافات ندارد با اینکه آن حضرت دین جدید ندارد، و مامور است به احکام اسلام عمل نماید و مثل تمام امّت و سایر ائمه علیهم السلام تابع رسالت حضرت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله میباشد؛ زیرا وقتی دین جدید میشود که در احکام اسلام این حکم مذکور نشده باشد، در حالی که از این آیات و آنچه در تفسیر آنها رسیده است و آیاتی که راجع به منافقین و احکام آنها است، فهمیده شود که: موضوع احکامی که برای منافقین ذکر شده و ترتّب بعض آثار ظاهر مثل” حقن دماء” بر اسلام ظاهری آنها، در منافقین قبل از یوم الفتح میباشد، و منافقین بعد از آنها حکم سایر کفّار را دارند. البته این دین جدیدی نیست؛ بلکه عین اسلام است.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۸۰
ثالثاً: ممکن است گفته شود: کفر در لغت و در قرآن، مفاهیم مختلف دارد، اگرچه همه به ستر و پوشیدن برمیگردد. مثلًا یکی از اقسام کفر؛ کفر نعمت است که بعض اقسامش، موجب کفر اصطلاحی است و دیگر موضوع احکام خاصّهای که برای کفّار در شرع معین شده، نمیباشد.
بنابراین دعوای ظهور کفر در آیات مذکور، در کفر اصطلاحی که شامل کسانی هم بشود که در دلهایشان بیماری انکار حقّ نیست، بدون شاهد است و بیشتر از قدر متیقّن را نمیتوان مستفاد از آیات دانست.
رابعاً: ممکن است گفته شود: کفر که مفهومش ستر و پوشیدن است، ظاهر در فعل عمدی است که از شخص به قصد پوشیدن حقّ یا چیز دیگر صادر شود و نسبت به کسانی که حقّ را به واسطه قصور یا عدم عناد و لجاج نشناخته باشند، اطلاق کفر، مجاز یا مسامحه در لغت است. بنابراین میتوان گفت: کفاری که با عدم معاندت قبلی ایمان بیاورند، ایمانشان قبول میشود.
گفته نشود: با این بیان، باید کفار فعلی که کفر جحودی و عنادی ندارند کافر نباشند و محکوم به احکام کفر نگردند؛ زیرا جواب داده میشود: نسبت به حکم قبول ایمان، کفار فعلی با کفار غیر معاند یوم الفتح فرقی ندارند و اگر با سابقه معاندت هم ایمان بیاورند، ایمانشان مقبول است، و ترتّب احکام کافر بر آنها برای این است که موضوع آن احکام، عدم اقرار به شهادتین است، و حکم به اسلام که موضوع ترتّب احکام مُسلم بر شخص است، متوقّف بر اقرار به شهادتین است.
بدیهی است مصلحت و منشا این حکم، فقط کفر جحودی نیست؛ بلکه مصالح مهم دیگر نیز در آن هست.
و خلاصه اینکه: منافاتی ندارد نظر به بعض اقسام کفر، همه را کافر بگویند و نظر به بعض اقسام دیگر، برخی را در حکم کافر بشماریم. و چون در اینجا مجال
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۸۱
تفصیل و تحقیق بیشتر و ادامه بحثهای فقهی و کلامی در این موضوع نیست، به همین مقدار اکتفا میکنیم.
«واللَّه الهادی الی الحق المبین»
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۸۳
برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *