ولایت حضرت مهدی (ع) نسبت به خداوند

ولایت آن حضرت برای خداوند، و ولای ما نسبت به آن حضرت، و نیز ولایت آن حضرت بر ما، از مهمترین اموری است که به دلیل عقلی و شرعی موجب و انگیزه دعا برای آن حضرت است. در اینجا سه موضوع بحث میشود:
موضوع اول – ولایت آن حضرت نسبت به خداوند
ولایت در اینجا – به فتح واو – به معنی محبت است، پس هرکه خداوند را دوست میدارد ولی خداست، بنابراین همه مومنین شایسته و صالح، اولیای خداوند- عزوجل – میباشند و دلیل بر این معنی است از آیات قرآن: «اَلا إِنَ اَوْلِیآءَ اللَهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ الَذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَقُونَ» (۷۷۳)؛ آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین شوند، آنان که ایمان آورده و تقوی پیشه ساختند. بنابر اینکه «الَذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَقُونَ» بیان و تفسیر اولیاء باشد.
و از روایات: ثقه الاسلام کلینی به سند خود از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: ابوعبد اللَه امام صادق (ع) فرمود: هرگاه روز قیامت شود منادی ندا کند، کجایند آنها که از اولیای من جلوگیری کردهاند؟ پس گروهی که بر صورتهایشان گوشت نیست بپاخیزند. آنگاه اعلام میشود: اینها کسانی هستند که مومنین را اذیت کردهاند و با آنان دشمنی و مخالفت نمودند، ودر دینشان تکبر ورزیدند. پس امر میشود تا آن گروه را به جهنم ببرند.(۷۷۴)
و در همان کتاب به روایت ابان بن تغلب از حضرت ابوجعفر باقر (ع) آمده که فرمود: وقتی پیغمبر(ص) به معراج برده شد، گفت: پروردگارا! حال مومن نزد تو چگونه است؟ خداوند فرمود: ای محمد(ص)! هر کس یکی از اولیای مرا اهانت کند، آشکارا با من جنگ کرده و من برای یاری اولیای خودم بیشترین شتاب را دارم.(۷۷۵)
و نیز در آن کتاب به سند صحیحی از امام صادق (ع) مروی است که فرمود: مومن دوست خداوند است او را یاری میکند، و جز حق بر او چیزی نمیگوید و از غیر او نمیترسد.
و در همان کتاب به سند خود از حضرت ابی عبد اللَه صادق (ع) آورده که فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: پروردگارم مرا به معراج برد و از پشت حجاب به من وحی کرد آنچه وحی کرد و به من فرمود: ای محمد! هر آنکه یکی از دوستان مرا خوار کند به جنگ من سنگر گرفته، و هرکه با من جنگ کند با او جنگ نمایم. گفتم: پروردگارا! این ولی تو کیست؟ فرمود: او کسی است که برای تو و وصی تو و ذرِیه شما به ولایت بر تو پیمان گرفتهام.(۷۷۶)
چون این را دانستی میگویم: در وجوب محبت و دوستی اولیای خدا و وجوب بغض و دشمنی با دشمنان خدا تردیدی نیست بلکه از ضروریات مذهب ما است، عقل و نقل نیز بر آن دلالت دارند.
اما عقل: شاید نیاز به بیان نداشته باشد.
و اما نقل: متواتر است ولی ما – از باب تیمن – به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم:
۱ – در کافی به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر ثانی امام جواد (ع) از پدرش از جدش مروی است که امیر المومنین (ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: خداوند اسلام را آفرید و برای آن میدان و نور و دژ و یاوری قرار داد، عرصه میدان اسلام قرآن و نور آن حکمت، و دژ آن نیکی و معروف است، اما انصار و یاران آن من و خاندانم و شیعیان ما هستیم. پس خاندان من و شیعیانشان را دوست بدارید که: وقتی در معراج به آسمان دنیا برده شدم، جبرئیل مرا به اهل آسمان معرفی کرد، خداوند محبت من و محبت خاندانم و شیعیانشان را در دل فرشتگان به ودیعت سپرد، که این محبت تا روز قیامت نزد آنها امانت است، سپس مرا به سمت اهل زمین فرود آورد، و مرا به اهل زمین معرفی نمود، پس خداوند – عزوجل – محبت من و خاندان من و شیعیانشان را در دلهای مومنین امتم قرار داد. بنابراین مومنان امت من امانت مرا تا روز قیامت حفظ میکنند. آگاه باشید که اگر کسی از امت من در تمام عمرش – که همه دورانها را پر کند – خداوند – عزوجل – را عبادت کند ولی خدای – عزوجل – را در حالی که بغض خاندانم و شیعیانم را در دل داشته باشد ملاقات نماید، خداوند سینهاش را جز به نفاق نگشاید.(۷۷۷)
۲ – همچنین در اصول کافی به سند خود از یعقوب بن الضحاک از یکی از اصحاب ما – که سراج و خدمتگزار حضرت ابوعبد اللَه صادق (ع) بود – چنین آورده است: امام صادق (ع) در حیره بود، من و عدهای از دوستانش را برای انجام کاری فرستاد – تا آنجا که گوید: بازگشتم و – سخن از قومی به میان آمد، عرض کردم: فدایت شوم! ما از آنها بیزاری میجوییم، چون آن اعتقادی که ما داریم آنها ندارند، شما از آنها بیزاری میجویید؟ عرض کردم: آری. فرمود: پس نزد ما هم چیزهایی هست که شما نمیدانید، شایسته است که از شما بیزاری بجوییم؟ عرض کردم: فدایت شوم، خیر. فرمود: و همچنین مطالبی نزد خداوند هست که نزد ما نیست پس باید خداوند ما را دور بیندازد؟ عرض کردم: نه سوگند به خدا قربانت گردم. فرمود: پس آنها را دوست بدارید و از آنها بیزاری مجویید، بعضی از مسلمانها یک سهم و بعضی دو سهم از ایمان دارند.(۷۷۸)
این خبر طولانی است و در باب درجات ا یمان اصول کافی آمده است.
۳ – در باب «الحب فی اللَه» در کتاب مذکور از حضرت ابوعبد اللَه صادق (ع) روایت شده که فرمود: از محکمترین گیره های ایمان اینکه [شخص] در راه خدا محبت کند، و در راه خدا حکم گیرد، و در راه خدا ببخشد، و در راه خدا منع کند.(۷۷۹)
۴ – و نیز در همان باب از کتاب مزبور روایت از آن حضرت از رسول خدا(ص) آمده که فرمود: کدام یک از گیره های ایمان محکمتر است؟ اصحاب گفتند: خدا و رسولش بهتر میدانند، و بعضی گفتند: نماز. بعضی گفتند: زکات. برخی گفتند: روزه. و بعضی گفتند: حج و عمره. و بعضی گفتند: جهاد. آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: برای هر یک از آنچه گفتید فضیلتی هست ولی اینها نیست، و اما محکمترین گیره های ایمان محبت در راه خدا و بغض در راه خدا و دوستی دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا است.
۵ – و از حضرت صادق (ع) مروی است: هر کس دوستی در راه دین و خشم به خاطر دین نداشته باشد، دین ندارد.(۷۸۰)
میگویم: اینها قسمتی از اخبار است که بر وجوب محبت اولیا و دوستان خدا دلالت دارد، و چون این مطلب روشن شد، میگویم: تردیدی نیست که هرچه ایمان کاملتر باشد، محبت نسبت به اهل ایمان هم شدیدتر خواهد بود، و هرچه مومن کاملتر باشد شایسته است که محبت نسبت به او شدیدتر و بیشتر باشد، زیرا که این محبت به سبب ارتباط ایمانی است که بین مومنین وجود دارد.
با این بیان واجب است که محبت تو نسبت به امام زمانت که اصل و گیره ایمان و کوه ولایت و قله آن است شدیدتر و قویتر از محبت نسبت به تمام مومنین باشد، بلکه باید آن حضرت را از پدر و فرزند و بلکه از خودت هم بیشتر دوست بداری چنانکه آیه شریفه: «قُلْ إِنْ کانَ آبآوُکُمْ وَاَبْنآوُکُمْ وَإِخْوانُکُمْ وَاَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَصُوا حَتی یَاْتِیَ اللَهُ بِاَمْرِهِ» (۷۸۱)؛ بگو چنانچه پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن میترسید، و منزل هایی که خوشایند شما است را، از خدا و رسول او و جهاد در راه او بیشتر دوست دارید، پس منتظر باشید تا خداوند امر حتمی و نافذش را جاری سازد. بر آن دلالت دارد، و نیز حدیثی که در دارالسلام و غیر آن از علل الشرایع منقول است که رسول خدا(ص) فرمود: هیچ بنده ای ایمان نمیآورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوبتر باشم، و به عترت من از عترت و بستگان خودش بیشتر محبت داشته باشد، و خاندان مرا از خاندان خودش بیشتر دوست بدارد، و ذات من نزد او از ذات خودش محبوبتر باشد.(۷۸۲)
نکته
پوشیده نیست که محبت امری است قلبی و کیفیتی است نفسانی، ولی آثار و نشانههای آشکاری دارد که به وسیله آنها درجات و مراتب محبت تو نسبت به محبوب شناخته میشود، از جمله آن نشانهها اینکه: اگر از نظرت غایب شود در دعا کردن برای او اهتمام بورزی، و اگر مصیبتی برایش رخ دهد برای او غمگین شوی، مگر نمیبینی که هرگاه فرزند شایسته خوش روی وارسته ای داشته باشی و آن فرزند به سفری برود که جایش را ندانی، هیچ ساعتی از شب و روزت از فکر او بیرون نمیروی و پیوسته برایش دعا میکنی، و از مومنین و صالحین تقاضا میکنی که برای او دعا کنند، آیا این کار جز به خاطر محبت و علاقه شدید است؟ بنابراین ای کسی که مدعی محبت مولای خودت هستی آیا روزی بر شما میگذرد که او را فراموش نکنی؟ پس در غیبت او برایش دعا بسیار کنید و فرصت را غنیمت بشمارید.
برگرفته از کتاب ویژگی های امام زمان علیه السلام نوشته: سید محمد تقی موسوی اصفهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *