حکومت امام مهدی و تنها دین آن زمان

همچنین در کتاب یاد شده از ابو الجارود نقل کرده که امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: «قائم سیصد و نه سال سلطنت میکند، بهمان مدت که اصحاب کهف در غار خود ماندند، او زمین را پر از عدل و داد میکند، همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد
یفتح اللَّه له شرق الارض و غربها و یقتل النّاس حتّی لا یبقی الّا دین محمّد (ص) یسیر بسیره سلیمان بن داود
خداوند شرق و غرب زمین را برای او میگشاید و چندان از مردم بیدین بقتل میرساند که جز دین محمد صلّی اللَّه علیه و آله باقی نماند، و او بروش سلیمان بن داود حکومت میکند» «۱».
نیز در کتاب مذکور از عبد الکریم بن عمرو خثعمی روایت نموده که گفت:
بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم: قائم چند سال سلطنت میکند؟ فرمود: هفت سال که بحساب سال شما هفتاد سال میشود.
و در ارشاد شیخ مفید از ابو بصیر از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
لا یخرج القائم الّا فی وتر من السّنین سنه احدی او ثلث او خمس او سبع او تسع
یعنی: قائم ظهور نمیکند مگر در سال طاق یعنی سال یکم یا سوم یا پنجم یا هفتم یا نهم «۲»
______________________________
(۱) خداوند سفارت الهی و سلطنت دنیوی را با هم به سلیمان داده بود. ضمنا در این روایت با صراحت میگوید آئین مردم زمان امام عصر (ع) دین محمد یعنی آئین مقدس اسلام است، بنا بر این احزاب سیاسی بابی و بهائی و ازلی که بعد از صد و بیست سال هنوز غیر رسمی میباشند، ول معطل هستند.
(۲) یعنی مثلا در سال هزار و سیصد و هشتاد و یک یا هشتاد و سه یا هشتاد و پنج یا هشتاد و هفت و هکذا …
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۱
عیاشی در تفسیر خود از ابن سمینه از خادم امام موسی بن جعفر علیه السّلام روایت نموده که گفت: از آن حضرت تاویل آیه اَیْنَ ما تَکُونُوا یَاْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً را سوال کردم. فرمود: بخدا قسم اگر قائم ظهور کند خداوند شیعیان ما را از تمام شهرها بدور وی گردآورد.
و در غیبت نعمانی از حماد بن عبد الکریم بن عمر و جلاب (گلاب) روایت نموده که گفت: در محضر حضرت صادق علیه السّلام از قائم سخن بمیان آمد. حضرت فرمود:
وقتی قائم قیام میکند مردم خواهند گفت: از کجا ممکن است او بیاید؛ و حال آنکه استخوانهای او پوسیده است.
و هم در آن کتاب از مفضل بن عمر نقل کرده که آن حضرت فرمود: هنگامی که قائم ظهور کند این آیه را میخواند: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ».
و در کتاب مزبور بسند دیگر از مفضل، از آن حضرت از امام محمد باقر علیه السّلام نیز این روایت منقول است.
همچنین در کتاب نامبرده از عبد اللَّه بن سنان روایت کرده که گفت: در خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم شنیدم که مردی از اهل «همدان» میگفت: اهل تسنن ما را سرزنش میکنند و میگویند: شما عقیده دارید که گویندهای از آسمان صاحب الامر را صدا میزند، حضرت تکیه داده بود چون این را شنید در خشم شد و تکانی خورد و نشست آنگاه فرمود: این موضوع را از من روایت نکنید، بلکه از پدرم نقل کنید که در این صورت اشکالی برای شما پیش نمیآورد.
خدا را گواه میگیرم که من از پدرم شنیدم میفرمود: بخدا قسم این مطلب در کتاب خدای عز و جل است، آنجا که میگوید: «إِنْ نَشَاْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ» بمصداق این آیه هیچ کس در آن روز باقی نمیماند جز اینکه گردنش در برابر این علامت خم میشود. اهل زمین وقتی شنیدند که صدائی از آسمان میآید و میگوید: آگاه باشید که حق در پیروی علی بن ابی طالب و شیعیان
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۲
اوست، ایمان میآورند.
فردای آن روز شیطان بهوا بالا میرود بطوری که از نظر مردم روی زمین ناپدید میشود آنگاه صدا میزند: آگاه باشید که حق در پیروی عثمان و پیروان اوست. زیرا او مظلوم کشته شد. از وی خونخواهی کنید! سپس حضرت فرمود: خداوند مومنین را بوسیله صدای اول بر عقیده حق ثابت میدارد، و آنها که بیماری در دل دارند در آن روز دچار شک و تردید میشوند. بخدا قسم آن بیماری دشمنی ما اهل بیت است. آنها در آن موقع از ما بیزاری میجویند و از ما انتقاد میکنند و میگویند: صدای اول سحری از سحرهای این خاندان بود! آنگاه حضرت صادق علیه السلام این آیه را قرائت فرمود:
وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ «۱» یعنی: اگر علامتی را ببینند از آن دوری میجویند و میگویند: سحر همیشگی است.
این روایت را نعمانی در غیبت بدو سند دیگر از عبد اللَّه بن سنان از آن حضرت نیز روایت کرده است که عماره همدانی آن را از حضرت پرسید و همان جواب را شنید.
و نیز در غیبت نعمانی از فضیل بن محمد از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: صدای اول که از آسمان قائم را بنام صدا میزنند در کتاب خدا (قرآن) بیان شده است، عرضکردم: در کجا؟ فرمود: در سوره طسم تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ یعنی آیه إِنْ نَشَاْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً … سپس فرمود: وقتی آن صدا را شنیدند چنان میشوند که گوئی مرغ بر روی سر آنها نشسته است.
کان علی روسهم الطیر.
مولف: ابن اثیر در نهایه راجع باین جمله «کان علی روسهم الطیر» که در باره صفات اصحاب پیغمبر گفته شده است میگوید: چون آنها آرام و موقر بودند و کسی از آنها خشم و سبکی ندید، بدین وصف موصوف گشتند (یعنی بآنها میگفتند: از بس موقر و آرامند گوئی مرغ بر روی سر آنها نشسته است) زیرا مرغ جز در جای ساکن و آرام نمینشیند.
ولی من (علامه مجلسی) میگویم: شاید در این روایت مقصود وحشت و حیرتی
______________________________
(۱) سوره قمر آیه ۲:
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۳
است که مردم از شنیدن آن صدای آسمانی پیدا میکنند «۱» و نیز نعمانی در کتاب غیبت از ابو بصیر از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هنگامی که عباسی بر چوبهای منبر مروان بالا رفت طومار سلطنت بنی عباس در هم پیچیده میشود. حضرت امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: ناچار برای ماست آذربایجان هیچ چیزی نمیتواند با آن برابری کند. وقتی که چنین شد؛ همچون گلیم پارههای خانههای خود باشید، و بانگ در بیابان بیداء «۲» پس وقتی که شخص متحرکی حرکت کرد بسوی او بشتابید: هر چند مانند کودکان با دست و شکم راه بروید. بخدا قسم گویا باو نگاه میکنم که در بین رکن و مقام، از مردم بکتاب جدیدی که بر عرب دشوار است، بیعت میگیرد. سپس فرمود: وای بر عرب از شری که نزدیک است «۳».
______________________________
(۱) یعنی مبهوت و متحیر بر جای خود میایستند و تکان نمیخورند!
(۲) این جمله در اینجا «و النداء بالبیداء» آمده یعنی یکی دیگر از علائم صدا در بیابان «بیداء» است، ولی در صفحه ۹۰۸ متن عربی آن «و البدوا ما البدنا» بود و ما نیز آن را در آنجا بهمین معنی ترجمه کردیم.
(۳) در پاورقی صفحه ۹۰۸ شرحی در باره این روایت که مختصر آن در آنجا ذکر شد؛ نوشتیم. اکنون هم که اصل روایت در اینجا ذکر میشود، توضیح میدهیم که: این حدیث درست معلوم نیست میخواهد چه بگوید، و حتما دست خورده و تغییر و تبدیلی در آن روی داده است، زیرا چنان که گفتیم در یک چاپ غیبت نعمانی روی کلمه «آذربایجان» نوشته است «نسخه» و ثانیا در بحار چاپ امین الضرب که بهترین و صحیحترین چاپ آنست در صفحه ۱۷۷ روی آن نوشته است «کذا» ثالثا متن حدیث هم مغشوش و مضطرب است که جمعا میرساند روایت در اصل چیز دیگری بوده است.
با این وصف چون این روایت نیز مورد دستبرد و سوء استفاده ابو الفضل گلپایگانی واقع شده و در کتاب «فرائد» آن را موید کشته شدن میرزا علی محمد باب یا امام زمان شیرازی دانسته، که در تبریز بقتل رسیده و ناچار میباید واقع شود. لذا میگوئیم، بر فرض که روایت چنین باشد و واقعه آذربایجان هم کشته شدن سید باب است؛ گلپایگانی روایت را آن طور که خود نقل کرده است چگونه معنی کند وی در صفحه ۵۹ مینویسد: فی البحار لا بد لنا من آذربایجان لا یقوم معه امر» یعنی از محتومات است تا شهادت آن مظهر رحمان را در آن مدینه بچشم مشاهده کنیم».
اولا- کلمه «معه» در حدیث نیست. گلپایگانی خودش درست کرده است.
ثانیا- ضمیر «معه» بکجا برمیگردد؟
ثالثا- چرا اول حدیث را که میگوید عباسی از منبر مروانی بالا میرود و طومار سلطنت بنی عباس پیچیده میشود؛ حذف کرده؟ لا بد دیده است که در آن صورت مطلب آفتابی و دزد بخوبی شناخته میشود! رابعا- ترجمهای که نموده مخالف اصل است، و معلوم نیست از کجای حدیث این مطلب استفاده میشود.
خامسا- این واقعه از علائم قبل از ظهور است، تا بعد از ظهور و کشته شدن امام زمان و اوضاع بعدی تا بابیها مثل گلیم پاره از ترس قوای ناصر الدین شاه از خانهها بیرون نیایند! سادسا- در روایت میگوید وقتی چنین شد آرام گیرید تا شخص متحرکی حرکت کند آنگاه بسوی او بشتابید، که میرساند این متحرک امام زمان است که موافق روایات دیگر در بین رکن و مقام از مردم بکتاب جدید (که توضیح خواهیم داد) بیعت میگیرد. پس اگر امام زمان در تبریز کشته میشود؛ دیگر آن کس که در بین رکن و مقام از مردم بیعت میگیرد کیست؟ لا بد بهائیان با آن روئی که از سنگ پای قزوین هم باج میگیرد، خواهند گفت شاید «بهاء» باشد، میگوئیم: هیچ بهائی ننوشته که جناب بهاء اصلا رنگ حجاز را دیده است!.
سابعا- چندین واقعه دردناک در تبریز و آذربایجان برای شیعیان روی داده که مسلما اهل بیت را ناراحت کرده است، مثل واقعه مشروطه و انقلاب و کشتار شهر تبریز و سایر نقاط آنجا؛ یا غائله پیشهوری که دین و ایمان و جان و مال بسیاری از مردم با گناه و بیگناه را بباد داد از کجا که منظور این وقایع نباشد، که همه مقدمه ظهور آن متحرک یعنی امام زمان است نباشد؟
ثامنا- در حدیث میگوید: واقعه آذربایجان بنفع ماست آیا قتل سید باب بنفع اهل بیت بوده اگر بنفع اهل بیت بوده است، ما هم حرفی نداریم!! تاسعا- از قتل سید باب چه شری دامنگیر عرب شد؟! عاشرا- مگر روایات ما منحصر بهمین روایت است، صدها روایات دیگر این کتاب را چه کنم؟!
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۴
همچنین در آن کتاب از عبید بن زراره از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود نام قائم (از آسمان) برده میشود پس مردم بطرف او که در پشت مقام
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۵
ابراهیم است میایند و میگویند: نام تو را بردند چرا منتظری؟ سپس دست او را گرفته بیعت میکنند. در این موقع زراره گفت: خدا را شکر. ما شنیده بودیم که قائم بابی میلی از مردم بیعت میگیرد و علت بیمیلی او را نمیدانستیم ولی فعلا فهمیدیم که بیمیلی او گناه نیست (زیرا منتظر بوده که از آسمان بیعت گرفتن با وی اعلام شود و آنگاه بیعت مردم را بپذیرد) هم در آن کتاب از حمران بن اعین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: از امور حتمی و مسلم اینست که میباید پیش از قیام قائم سفیانی خروج کند، و فرورفتگی در «بیداء» پدید آید و مردی پاکدل (در بین رکن و مقام) کشته شود و گویندهای از آسمان صدا زند.
و نیز در کتاب یاد شده از ناجیه عطار روایت کرده که از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام شنید که میفرمود: گوینده آسمانی بانگ میزند: مهدی فلانی پسر فلانی است و نام خود او و پدرش را میبرد «سپس شیطان هم بانگ میزند که: فلانی و پیروان او بر حق است» و مقصود حضرت، مردی از بنی امیه (عثمان) بود.
نیز در کتاب نامبرده از زراره روایت میکند که گفت: شنیدم حضرت صادق (ع) میفرمود: گویندهای از آسمان بانگ میزند که فلانی (مهدی) رئیس شماست و علی و شیعیان او رستگارند. من عرضکردم: پس بعد از این اعلان کی با مهدی میجنگد؟ فرمود: شیطان هم بانگ میزند فلانی و پیروان او رستگارند که مقصود مردی از بنی امیه میباشد (و همین باعث اختلاف و جنگ پیروان حق و باطل میگردد).
عرضکردم: چه کسانی راست را از دروغ تمیز میدهند؟ فرمود: کسانی که این موضوع را قبلا روایت کردهاند، و پیش از اینکه روی دهد معتقدند که چنین چیزی روی میدهد، میدانند که طرفدار حق و راستگویان خود آنها میباشند.
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۶
و نیز در کتاب مزبور از زراره روایت میکند که گفت: بآن حضرت عرضکردم:
من خیلی تعجب میکنم که چگونه با قائم جنگ میکنند با اینکه آن همه کارهای شگفت- انگیز را میبینند، مانند فرو رفتن لشکر (سفیانی) در بیابان و بانگی که از آسمان شنیده میشود؟ حضرت فرمود: شیطان مردم را بحال خود نمیگذارد و بانگی میزند (که مطلب را بر آنها مشتبه میسازد) چنان که در روز عقبه بنام پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله بانگ زد.
همچنین در غیبت نعمانی از هشام بن سالم روایت میکند که گفت بآن حضرت عرضکردم: حریری برادر اسحاق بما میگوید: شما شیعیان عقیده دارید که دو صدا شنیده میشود؟ کدام راست و کدام دروغ است (یعنی چگونه میتوان راست و دروغ آن را تشخیص داد؟) حضرت فرمود: باو بگوئید آنچه در این خصوص بما خبر دادهاند و تو آن را انکار میکنی، همان راست است.
و نیز در کتاب مزبور بسند مذکور روایت کرده که هشام بن سالم گفت: از آن حضرت شنیدم میفرمود: دو بانگ از آسمان شنیده میشود: یک بانگ در اول شب و یک بانگ در آخر شب دوم، من عرضکردم: جریان از چه قرار است؟ فرمود: یک صدا از آسمان و دیگری از شیطان است. عرضکردم چگونه یکی را از دیگری میتوان تمیز داد؟ فرمود: هر کس پیش از واقع شدن، آن را از ما شنیده است، حق و باطل آن را تمیز میدهد.
و نیز در کتاب مزبور از عبد الرحمن بن مسلمه نقل کرده که گفت: بحضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: سنیان ما را سرزنش میکنند و میگویند وقتی دو صدا (هنگام ظهور مهدی) شنیده شود از کجا میتوان فهمید کدام حق و کدام باطل است؟ حضرت پرسید: شما چه جوابی بآنها میدهید؟ عرضکردم: جوابی بآنها نمیدهیم. فرمود:
بگوئید: کسی که پیش از وقوع آن عقیده باین بانگ آسمانی دارد بعد از وقوعش نیز حق را تشخیص داده و آن را تصدیق میکند قال اللَّه تعالی: اَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِ
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۷
اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ «۱» یعنی: کسی که مردم را بسوی حق راهنمائی میکند سزاوارتر است که از او پیروی شود یا کسی که نمیتواند راهنمائی یابد مگر اینکه دیگری او را هدایت کند؟ بنظر شما چه میآید؟
و چگونه حکم میکنید؟ و هم در کتاب نامبرده از عبد اللَّه بن سنان روایت کرده که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود: گویندهای از آسمان اسم صاحب الامر را میبرد و میگوید:
دولت حق از آن فلان بن فلان است پس در باره چه چیزی با او جنگ میکنید؟.
نیز در آن کتاب از ابو سلیمان احمد بن هوذه باهلی و او از ابراهیم بن اسحاق در نهاوند سنه ۲۷۳ (هجری) از عبد اللَّه بن حماد انصاری در ماه رمضان سال ۲۲۹ از عبد اللَّه بن سنان روایت کرده که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود:
این امری که شما چشمهای خود را بآن دوختهاید (دولت آل محمد) تحقق نمییابد مگر هنگامی که گویندهای از آسمان بانگ زند. آگاه باشید! فلانی صاحب الامر است. پس بر سر چه چیزی جنگ میکنید؟ هم در آن کتاب از عبد اللَّه بن سنان روایت میکند که گفت: از آن حضرت شنیدم میفرمود: قتل و مرگ چنان مردم را فرا گیرد که بخانه خدا پناه برند. آنگاه از بس کار جنگ سخت میشود، گویندهای از آسمان بانگ میزند که: بر سر چه موضوعی جنگ و خون ریزی میکنید؟ صاحب شما فلانی است.
و هم در غیبت نعمانی از یونس بن ظبیان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: چون شب جمعه فرا رسید خداوند فرشتگان خود را بآسمان دنیا میفرستد و هنگام طلوع صبح منبری از نور در جنب بیت المعمور برای محمد و علی و حسن و حسین علیهم السلام میگذارد و آنها از آن بالا میروند. سپس خداوند امر میکند که فرشتگان و پیغمبران و مومنین پای منبر آنها اجتماع کنند، و درهای آسمان گشوده میشود. آنگاه هنگام ظهر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله عرض میکند: پروردگارا! اکنون موقع
______________________________
(۱) سوره یونس آیه ۳۵
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۸
وعدهایست که در کتاب خود وعده دادهای و آن این آیه است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ. «۱»
فرشتگان و پیغمبران نیز همین مطلب را میگویند، سپس محمد و علی و حسن و حسین بسجده میافتند. آنگاه میگویند: خدایا (بر بیدینان) غضب کن، زیرا حریمت هتک شده و برگزیدگانت کشته گشته و بندگان نیکوکارت خوار گردیده است خداوند هم آنچه میخواهد میکند و این وقت معلومی است.
و نیز در آن کتاب از ابو بصیر از حضرت صادق نقل کرده که فرمود: قائم را اسم میبرند و میگویند: ای فلان بن فلان و بسند مذکور از آن حضرت روایت شده که فرمود: قائم در روز عاشورا قیام میکند.
همچنین در آن کتاب از جابر جعفی روایت کرده که: حضرت امام محمد باقر علیه السّلام بوی فرمود: ای جابر! قائم ظهور نمیکنند مگر اینکه شام را آشوبی فرا گیرد که هر چه بخواهند راه فراری بیابند پیدا نکنند، و جنگی در بین کوفه و حیره واقع شود که کشتگان آنها در میان راه بیافتند، هنگامی که گویندهای از آسمان بانگ زند.
و نیز در کتاب مزبور بهمین سند از علاء بن محمد از امام محمد باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
توقّعوا الصّوت یاتیکم بغته من قبل دمشق، فیه لکم فرج عظیم
یعنی: منتظر صدائی باشید که ناگهان از جانب دمشق میرسد و در آن صدا برای شما گشایش بزرگی است «۲».
______________________________
(۱) ترجمه و شرح آن در صفحه ۲۵۹ گذشت.
(۲) این روایت نیز مورد استفاده بهائیان قرار گرفته است. میرزا ابو الفضل گلپایگانی بهائی در «فرائد» آن را از علائم روز ظهور امام زمان که بزعم وی «همان میرزا علی محمد باب است دانسته» در صورتی که اولا سر و کله میرزا علی محمد در محیط ایران پیدا شد و جز کشته شدن خود وی و بدبختی و نکبت برای پیروانش فتح و فرج و گشایشی نداشت؛ و اصلا او روی شام و دمشق را ندید. مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار متن ۱۰۸۸ حکومت مهدی و تنها دین آن زمان ….. ص : ۱۰۸۰
و اگر مقصود وی میرزا حسین علی مازندرانی باشد که دولت عثمانی او را از بغداد به ترکیه و از آنجا به شهر عکا واقع در فلسطین نفی بلد کرد و در کمال ذلت و خواری بسر میبرد، می- گوئیم حسین علی بهاء مهدی موعود نبوده و این علامت ظهور مهدی است، بعلاوه این صدا بطور ناگهانی از دمشق میرسد، آنهم نوید فتح قطعی و پیروزی کامل شیعیان است نه ماجرای تبعید دومین جانشین میرزا علی محمد شیرازی که بزعم آنها همان عیسی است که از آسمان آمده و همان امام حسین است که از قبر سر بدر آورده است! مولف کتاب «فرائد» سالها زحمت کشیده تا از میان هزاران روایات و دهها آیات قرآنی که در باره مهدی موعود شیعه و علائم و اوصاف شخص وی؛ ولادت و غیبت و ظهور و قیام وی علیه ظلم و بیدادگری، و تشکیل سلطنت ظاهری و حشمت دنیوی آن حضرت رسیده است، فقط چند حدیث و آیه را سرقت نموده یا تحریف و تصحیف و تفسیر برای کرده و آن را با تکلف و مشقت، تطبیق به میرزا علیمحمد شیرازی و میرزا حسین علی مازندرانی که خود را معروف به «باب» و «بهاء» کردهاند؛ نموده است. وی از جمله چون در روایت فوق دیده که نامی از دمشق یا شام برده شده، آن را یکی از دلیلهای مناسب برای اثبات ادعای اهل بهاء گرفته و در صفحه ۵۴ بعد از نقل یک جمله از خطبه حضرت علی (ع) «خیر المساکن یومئذ البیت المقدس» که در صفحه ۹۴۴ توضیح دادیم. میگوید: «و موافق همین است آنچه مجلسی در این کتاب (سیزدهم بحار) در باب آیات واقعه در یوم ظهور! از ابی جعفر (ع) روایت نموده است، «انه قال توقعوا الصوت …» میگوئیم: آری این را مجلسی نقل کرده است، بر منکرش لعنت، ولی چه ربطی بشما و باب و بهاء دارد؟ این صدا که بطور ناگهانی از طرف دمشق میآید علامت ظهور است، که بدنبال آن امام زمان ظهور میکند و ظهور وی فرج و گشایش عظیمی برای شیعیان امام محمد باقر گوینده حدیث است، آیا موقع پیدا شدن سید باب در بوشهر؛ و شیراز و ایران، صدائی از جانب دمشق آمد، و اگر آمده چه صدائی بوده که اهل بهاء شنیدند و دیگران نشنیدهاند؟! البته منکر نیستم که از جانب شام و غیر شام پیوسته صداها میآید، ولی اهل بهاء که نباید هر صدائی را بریش بگیرند! تا صدا چه صدائی باشد!! بر فرض که صدائی هم آمده باشد، فرج عظیم چه بوده است؟! آیا آن فرج و گشایش برای شیعیان امام باقر است یا برای جهودان بهائی و ایادی روس و انگلیس؟ و چنانچه منظور از این صدا میرزای بهاء باشد که سالها بعد از قتل باب به شهر عکا واقع در فلسطین تبعید و با کمال فلاکت تحت نظارت شدید دولت اسلامی عثمانی عمر خود را بپایان آورد، میگوئیم این چه صدائی بود و چه فرج عظیم و غیر عظیمی حتی برای اهل بهاء! داشت؟
این صدا از علائم ظهور است که قاعدتا باید با میرزا علی محمد باب بیاید نه سالها بعد بدون سر و صدا بطرف میرزا بهاء بیچاره بوزد!
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۸۹
و هم در کتاب یاد شده از عبد اللَّه بن ابی یعفور از حضرت صادق روایت کرده که فرمود: مدت سلطنت قائم نوزده سال و چند ماه است.
و هم در آن کتاب از جابر بن یزید جعفی روایت میکند که گفت: شنیدم امام محمد باقر علیه السّلام میفرمود: بخدا قسم مردی از ما اهل بیت مدت سیصد و نه سال سلطنت خواهد کرد. من عرضکردم: این در چه وقت خواهد بود؟ فرمود: بعد از مردن قائم عرضکردم: قائم در روزگار خود چقدر عمر میکند؟ فرمود: نوزده سال از روز قیام تا هنگام فوتش.
مولف: آن مردی که بعد از فوت قائم مدت سیصد و نه سال سلطنت میکند
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۹۰
اشاره: بسلطنت امام حسین علیه السّلام یا دیگری از ائمه هنگام رجعت آنهاست «۱» کلینی در کافی از بکیر بن اعین روایت کرده که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: چرا خداوند حجر الاسود را در رکنی که فعلا در آن قرار دارد، نهاد و در رکن دیگری قرار نداد؟ فرمود: خداوند، حجر الاسود را که گوهری بهشتی بود؛ و برای آدم آوردند، بواسطه پیمانی که از مردم گرفت در آن رکن گذاشته شد. زیرا وقتی خداوند از اولاد آدم که در پشتهای پدرانشان بودند پیمان بندگی گرفت، در آن مکان بود، و در آنجا بود که تمام بنی آدم یک دیگر را در صلبها دیدند، و هم از آنجا مرغ بر قائم فرود میآید، و نخستین کسی که با وی بیعت
______________________________
(۱) رجوع کنید بپاورقی ما در باب «رجعت».
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۹۱
میکند همان مرغ است و او بخدا قسم جبرئیل میباشد، و در همین جا قائم پشت خود را بآن تکیه میدهد، آن رکن حجت و دلیل بر وجود قائم است «۱» و نیز در کافی از یعقوب سراج روایت میکند که گفت: بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم: کی موقع فرج شیعیان شما میرسد؟ فرمود: هنگامی که اولاد عباس با هم کشمکش نمودند و پایه سلطنت آنها سست گردید و مردم چشم بآن دوختند
و خلعت العرب اعنّتها
و عرب لگامهای خود را بیرون آورند «۲» و شوکت هر صاحب شوکتی از میان برداشته شد و شخص شامی و یمنی و سفیانی ظاهر گشت، و سید حسنی از جا حرکت نمود و صاحب الامر با میراث رسول خدا از مدینه بمکه رفت.
______________________________
(۱) این همان حدیث است که در صفحه ۱۰۷۴ بطور اختصار گذشت و ابو الفضل گلپایگانی بواسطه وجود لفظ بیت المقدس دستبردی بآن زده است ولی در آنجا و جاهای دیگر بیت المقدس ندارد و فقط مسجد الحرام است.
(۲) این معنی در چند روایت گذشته هم بود، از جمله در صفحه ۹۹۷
خلع العرب اعنّتها
و نیز در جای دیگر
و تخلع العرب اعنّتها
و در اینجا نیز بصیغه ماضی آمده که متحقق الوقوع و در حکم مضارع است. توضیح میدهیم که «اعنه» جمع عنان بمعنی «لگام» است. و در حقیقت معنی معنی عبارت چنین است: عرب لگام را از دهان خود برمیدارد! شیخ محمد جواد مغنیه نویسنده معروف عرب و دانشمند شیعی لبنانی در کتاب «علی و القرآن» صفحه ۵۳ ضمن تطبیق بعضی از سخنان ائمه باوضاع کنونی، مینویسد: این روایت نوید استقلال و آزادی عرب را از زیر یوغ استعمارگران داده است.
این معنی در مورد خود صحیح است، زیرا ممالک عربی هیچ گاه مانند بیست سال اخیر استقلال و آزادی نداشتهاند، هر چند امروز بالغ بر ۱۳ کشور عربی کوچک و بزرگ داریم که گاهی همین دولتهای مختلف عربی موجب نفاقها و اختلافها و دوری از هم و بهره برداری استعمارگران، و بلوک شرق و غرب شده است. ولی در اینکه هر کدام استقلال دارند، و در تعیین سرنوشت خود آزاد میباشند؛ تردید نیست، و شاید این روایت در دنیای ما بهترین دلیل بر عظمت فکر ائمه عالیقدر ما باشد.
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۱۰۹۲
عرضکردم: میراث رسول خدا چیست؟ فرمود: شمشیر و زره و عمامه و عبا و عصا و پرچم و زین و برگ اسب پیغمبر است، چون وارد مکه میشود شمشیر از غلاف بیرون میآورد و زره را میپوشد و پرچم میافرازد و عبا و عمامه را میپوشد، و عصا را بدست میگیرد، و از خداوند اجازه میطلبد که رسما ظهور کند، یکی از دوستانش از این موضوع اطلاع پیدا میکند و نزد سید حسنی میآید و باو خبر میدهد. حسنی هم پیشدستی میکند و قبل از آن حضرت خروج مینماید، اهل مکه بر او هجوم کرده او را میکشند و سرش را بشام میفرستند، در آن موقع صاحب الامر قیام میکند، مردم با وی بیعت میکنند و فرمانش را گردن مینهند.
آنگاه مرد شامی (سفیانی) لشکری بمدینه میفرستد و پیش از رسیدن بمدینه خداوند آنها را هلاک میگرداند. در آن روز اولاد علی علیه السّلام از مدینه فرار میکنند و در مکه بقائم ملحق میشوند، سپس صاحب الامر بعراق میآید و لشکری بمدینه میفرستد و اهل مدینه تامین پیدا میکنند و بآن شهر برمیگردند. این حدیث در کتاب کافی نیز بسند دیگر ذکر شده است «۱»
برگرفته از کتاب مهدی موعود :جلد سیزدهم از کتاب بحار الانوار نوشته آقای محمد باقر بن محمد تقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *