وجود تعیین امام و رهبری از طرف خدا

اگر گفته شود: وجود تعیین امام و رهبری مُطاع، آن هم با دست باز [که بتواند در کلیه امور تصرف نماید] از سه حال خارج نیست: یا بر خداوند واجب است، یا بر ما انسانها، و یا این که ایجاد و انتصابش بر خداوند و باز گذاردن دستش بر ما واجب است؛
۱ – اگر شما بگویید که انتصاب و باز گذاشتن دست امام بر خداوند واجب است، پس این ادعای شما در زمان غیبت نقض میشود؛ چرا که در حال غیبت، امامی که مبسوط الید باشد موجود نیست [از یک طرف کسی به امامت منصوب شده است و از طرفی دیگر امام دستش باز نیست و نمیتواند در امور تصرف کند واین تناقض است].
۲ – و اگر بگویید بر ما واجب است، این هم تکلیف به مالایطاق است، چون ما قادر به بسط ید او نیستیم.
۳ – و اگر قائل شوید که ایجادش بر خداوند و باز گذاردن دستش و فرمانبرداری از او بر ما واجب است، شما چه دلیلی براین مدعا دارید؟ علاوه بر این اگر انتصاب و باز گذاردن دست امام بر ما واجب باشد، در واقع عهدی بر ما واجب شده است که برای دیگران لطف است نه خودمان. مثلاً، چگونه بر زید واجب است که دست امام را باز بگذارد تا این که لطفی در حقّ عمرو باشد؟ آیا این نقض اصول نیست؟(۱۲)
قلناالّذی نقوله انّ وجود الإمام المنبسط الید إذا ثبت انّه لطف لنا علی ما دلّلنا علیه ولم یکن إیجاده فی مقدورنا لم یحسن ان نکلّف إیجاده لانّه تکلیف ما لا یطاق، وبسط یده وتقویه سلطانه قد یکون فی مقدورنا وفی مقدور اللَّه، فإذا لم یفعل اللَّه تعالی علمنا انّه غیر واجب علیه وانّه واجب علینا، لانّه لا بد من ان یکون منبسط الید لیتمّ الغرض بالتکلیف، وبیّنا بذلک انّ بسط یده لو کان من فعله تعالی لقهر الخلق علیه، والحیلوله بینه وبین اعدائه وتقویه امره بالملائکه رُبما ادّی إلی سقوط الغرض بالتکلیف، وحصول الإلجاء، فإذاً یجب علینا بسط یده علی کلّ حال وإذا لم نفعله اتینا من قبل نفوسنا.
آنچه که ما در مورد امام مبسوط الید میگوییم این است: وقتی که ثابت شده که وجود امام بر ما لطف بوده و از طرفی ما قادر به ایجاد و انتصاب امام نیستیم، چنین وظیفهای برای ایجاد امام، امر درستی نیست، چرا که انجام این تکلیف از عهده ما خارج است، و از طرفی باز بودن دست امام و همچنین تقویت حاکمیت آن حضرت، هم برای ما و هم برای خداوند مقدور است، حال وقتی که خداوند متعال این کار را انجام نداده است حتماً خواهیم دانست که این امر بر خداوند واجب نیست بلکه بر ما واجب است. زیرا دست امام حتماً باید باز باشد تا این که غرض و هدف تکلیف تمام باشد.(۱۳)
و از طرفی روشن کردیم که اگر باز گذاردن دست امام، فعل خداوند تبارک و تعالی بوده و به کمک ملائکه بین او و دشمنانش حائل شده و حاکمیت او را تقویت کند، بنابراین مردم در مقابل نصّ خداوند مجبور و مقهورند، و چه بسا این عمل منجر به سقوط و از بین رفتن هدف تکلیف و نیز باعث به وجود آمدن اضطرار (و بی پناهی مردم) شود، بنابراین باز گذاردن دست امام در هر حال بر ما واجب است، و اگر ما به این وظیفه عمل نکنیم ضرر و خسارتی است که از خودمان بر ما رسیده است.
فامّا قولهمفی ذلک ایجاب اللّطف علینا للغیر غیر صحیح.
لانّا نقول: إنّ کلّ من یجب علیه نصره الإمام وتقویه سلطانه له فی ذلک مصلحه تخصّه، وإن کانت فیه مصلحه یرجع إلی غیره کما نقوله فی انّ الانبیاء یجب علیهم تحمّل اعباء النبوّه والاداء إلی الخلق ما هو مصلحه لهم، لانّ لهم فی القیام بذلک مصلحه تخصّهم وإن کانت فیها مصلحه لغیرهم. و یلزم المخالف فی اهل الحلّ والعقد بان یقال: کیف یجب علیهم اختیار الإمام لمصلحه ترجع إلی جمیع الامه، وهل ذلک إلّا إیجاب الفعل علیهم لما یرجع إلی مصلحه غیرهم، فایّ شیء اجابوا به فهو جوابنا بعینه سواء.
و امّا این که گفتند: انتصاب و باز گذاردن دست امام بر ما واجب است [در حالی که این عمل] در حقّ دیگری لطف است، این سخن هم صحیح نیست. [که ما موجبات لطف برای دیگران را فراهم کنیم و خود ما بیبهره باشیم].
چون در جواب میگوییم: هر کسی که نصرت و یاری امام و نیز تقویت حاکمیت آن حضرت بر او واجب شده است، این وجوب مطابق مصلحتی بوده که اختصاص به او دارد. [و نفعش به خود او برمیگردد] اگر چه در این مساله برای دیگران هم مصلحتی وجود داشته باشد. چنان که در مورد انبیاء هم میگوییم: در اشتغال و به دوش کشیدن بار نبوّت و رساندن آن به دست مردم برای آنها مصلحتی وجود دارد، که به واسطه همین مصلحت در قیامت مخصوص میشوند، [و مورد عنایت خاص خداوند قرار میگیرند]اگر چه در این عمل، برای دیگران هم مصلحت وجود دارد.
علاوه بر این ما مخالف خودمان [اهل سنّت] را درباره اهل حل و عقد و با گفتن این که چگونه بر آنها واجب است که امامی را برگزینند که مصلحتش متوجّه تمام امّت است ملزم [به پاسخگویی] میکنیم، آیا این کار غیر از این است که فعلی برایشان واجب شده است که مصلحت و لطف برای دیگران است؟ بنابراین هر پاسخی به سوال ما بدهند ما هم همان را به خودشان در این مساله میگوییم.
فإن قیل: لم زعمتم انّه یجب إیجاده فی حال الغیبه وهلّا جاز ان یکون معدوماً.
قلنا: إنّما اوجبنا [ذلک من حیث إنّ تصرّفه الّذی هو لطفنا إذا لم یتمّ إلا بعد وجوده و إیجاده لم یکن فی مقدورنا، قلنا عند ذلک: انّه یجب علی اللَّه ذلک وإلّا ادّی إلی ان لا نکون مزاحی العلّه بفعل اللّطف فنکون اتینا من قبله تعالی لا من قبلنا وإذا اوجده ولم نمکّنه من انبساط یده اتینا من قبل نفوسنا فحسن التکلیف وفی الاوّل لم یحسن.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *