تجلّی توحید در نظام امامت

امامت و رهبری نیز در ابعاد متعدّدی که دارد، شعاع و شعبه عقیده توحید است و به آن استناد دارد، و چنانکه از آیه:
«إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً»؛[۱۲۵]
« (وقتی خداوند ابراهیم را امتحان کرد، فرمود:) من تو را به پیشوایی خلق برگزینم».
و نیز آیه:
«إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْاَرْضِ»؛[۱۲۶]
«همانا ما تو را در زمین، مقام خلافت دادیم».
استفاده میشود، امامت با تمام ابعاد عمیق و ارزندهای که دارد، که از جمله خلافت و جانشینی در ارض و زمامداری و مدیریت امور عامّه و حکومت کردن بین مردم است، فقط از سوی خدا و به نصب و تعیین او است، و کسی با خدا در آن حقّ مشارکت ندارد.[۱۲۷] و اصالت توحیدی امامت از اینجا معلوم میشود که بر حسب
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۳۸
عقیده توحید، حکومت و ولایت و مالکیت حقیقیه مطلقه، مختص به خدا است و حق و حقیقت این صفات فقط برای او ثابت است که:
«هو الولیّ و هو الحاکم، و هو السلطان و هو المالک- و الا له الخلق و الامر- و یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید».
و هیچکس در عرض خدا، حتی بر نفس خود، نه سلطنت و ولایت تکوینی دارد، و نه ولایت تشریعی؛ تا چه رسد به اینکه بر دیگری ولایت یا حکومت داشته باشد، یا مالک امر او باشد. بنابراین، هر حکومتی که از جانب خدا و به اذن او نباشد، طاغوتی و مداخله در کار خدا و حکومت خدا است، و هرگونه پذیرش و فرمانبر از آن، پذیرش از فرمان طاغوت، و حرکت در جهت مخالف دعوت انبیا است که در قرآن مجید در مثل این آیه بیان شده است:
«وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلّ اُمَّهٍ رَسُولًا اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ».[۱۲۸]
نظر به اینکه مفهوم طاغوت، چون اعم است شامل فرمانروایان مستبد و حکومتهای غیر شرعی و طغیانگر نیز میباشد.
همچنین، هر ولایتی باید از جانب خدا و مستند به خدا باشد، حتی ولایت پدر بر فرزند صغیرش، و ولایت شخص بر نفس و مال خودش و ولایت فقیه در عصر غیبت امام عصر علیه السلام ۱۲۹] و ولایت پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام همه باید از جانب خدا
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۳۹
باشد، و هر ولایتی از جانب او نباشد، هیچ اعتبار و اصالتی ندارد، و اگر خدا پدر را بر فرزند صغیرش ولایت نداده بود، ولایت بر او نداشت، و اگر شخص را بر خود و مالش ولایت نداده بود یا مالکیت او را بر آنچه حیازت کرده یا زمینی که آن را احیا و آباد کرده یا به هر سببی از اسباب تملّک مالک شده، مقرر نفرموده بود، ادعای مالکیت او، ادعای مالکیت در ملک خدا بدون اذن او بود.[۱۳۰] البته این ولایتهای شرعی از هر نوعش که باشد، بیمصلحت نیست و ریشه فطری دارد. و تشریع بر طبع فطرت واقع شده است، امّا همین امور فطری هم بدون امضای خداوند متعال در عالم تشریع معتبر نیست.
بناء علیهذا چون حکومت و ولایت اختصاص به خدا دارد، غیر از خدا دیگری نمیتواند در آن مداخله کند، مگر به اذن او در حدود تشریع و دستور او.
بدیهی است که این ولایت و حکومت و مالکیّت که برای بعضی بندگان به اذن خدا اعتبار میشود، اعتباری و قراردادی بوده و حقیقی نیست، لذا به عزل و اسباب دیگر، قابل زوال و انتقال است. این ولایت از نوع ولایت و حکومت الهیّه نیست، چون حکومت و ولایت خدا حقیقی و خود به خود و دائم و ابدی است و مقتضای ارتباط و تعلق مخلوق به خالق، حکومت و ولایت و مالکیت حقیقی خالق است.
مخلوق، هویتش مملوکیت و نیازمندی و فرمان پذیری و عنایت خواهی است. نه مملوکیت بنده و تحت ولایت خدا بودن او قابل این است که از او سلب شود، چون
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۰
ذات او، هویتش و واقعیتش همین است، و نه مالکیت و حکومت و ولایت خدا بر بندگانش قابل سلب و اعطا و انتزاع است.
بنابر آنچه گفته شد، نظام امامت و خلافت و ولایت باید از جانب خدا و انفاذ و اجرای ولایت و حکومت خدا باشد، تا حکومت، شرعی و اطاعت از اوامرش واجب باشد. و به این ترتیب است که هرگاه از جانب ولی امر علیه السلام یا هر یک از مجتهدین جامع الشرایط که در عصر غیبت نیابت عامّه دارند حکمی صادر گردد و مخالفت آن شود، در حکم استخفاف به حکم خدا و ردّ بر امام علیه السلام خواهد بود، با این تفاوت که در فرمان علما و فقها به حکم:
«لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق»؛
«برای هیچ فردی، در معصیت خدا، اطاعت از فرد دیگر نیست».
اگر حکم به معصیت باشد، اطاعت فرمان به معصیت، موضوع پیدا نمیکند و حدیث شریف «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» به اطاعت از پیغمبر و امام نظر دارند.
این نظام امامت در بعد حکومتی و ولایتش، بر عکس آنانکه میگویند نظام حکومت باید از پایین به بالا باشد و اساس و قاعده آن را شوراهای روستایی میشمارند، نظام از بالا به پایین را معین کنند، یا پایینیها باید تابع تصمیم و نظرات بالاییها باشند، و شورای وزارتخانهها بر شوراهای استانها، و استانها بر شهرها، و شهرها بر بخشها و روستاها حاکم باشند، یا اینکه یک نفر مثل نظامات استبدادی به نام شاه و امیر و پیشوا و خان در بالا بنشیند، و هرچه هوس میکند فرمان دهد و خود را بر مردم تحمیل نماید. هیچ یک از اینها نیست.
نظام اسلام که همان نظام امامت و حکومت شرعی است، نه حکومت از پایین
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۱
به بالا است،[۱۳۱] و نه فرمانروایی از بالا به پایین است، بلکه نظام خدا است که همه در آن، مجرای احکام خدا میشوند، و حکومت و امارت چنانکه امیرالمومنین علیه السلام در پاسخ ابن عباس فرمود، وسیله اقامه حقّ و دفع باطل است و اگر از این حدّ و این شعار که اقامه حقّ و دفع باطل است، خارج باشد نه حکومت شرعی است و نه اطاعت از آن واجب است.
در این نظام همه متصدیان امور در اجرای احکام خدا مسوولند و هیچ مادونی از مافوق، در تخلّف از قانون و قانون شکنی و معصیت خدا نباید اطاعت کند و هیچ مقامی حتی شخص خلیفه نمیتواند از مردم توقعی غیر از عمل به احکام الهی و اطاعت از قانون داشته باشد.
در این نظام برای به دست آوردن مقامات، چنانکه در نظامات دیگر انجام میشود، بین اشخاص مسابقه و مزاحمت نیست و اگر کسی برای کسب علوّ
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۲
و برتری شخصی یا گروهی، بخواهد مقامی را به دست آورد، صلاحیّت آن مقام را ندارد.
در این نظام، مقام، تعهد و تکلیف آور است و هرچه مقام انسان حسّاستر و حدود قلمرو آن وسیعتر باشد، مسوولیت و تکلیفش بیشتر میشود، و ارزش صاحب هر مقامی به میزان خلوص نیت، و حسن معاملهای است که در عمل داشته باشد. بسا که یک رفتگر برای حسن نیّت و خلوصی که در کار خود دارد و مراقبتی که برای خدا در انجام وظیفه نشان میدهد، از حاکم شهر و والی استان شریفتر و در درگاه خدا عزیزتر باشد.
در این نظام همان طور که «عدی بن حاتم» در وصف امیرالمومنین علیه السلام به معاویه گفت:
«لا یَخافُ الْقَوِیُّ ظُلْمَهُ وَلا یَیْاَسُ الضَّعِیفُ مِنْ عَدْلِهِ»
قوی و ضعیف هر دو در امان بودند؛ هیچ نیرومندی از ستم علی علیه السلام نمیترسید؛ چون میدانست هرگاه بخواهد او (قوی که خلاف کرده) را کیفر و مجازات کند، از حدّ قانون تجاوز نمینماید و از سر خشم و احساسات و به هوای نفس و کینه شخصی، او را بیش از حدّ قانون کیفر نمیدهد. ضعیف نیز از عدل او مایوس نمیگردید؛ چون میدانست اگر تمام اقویا و زورمندان در یک صف بایستند و یک نفر ضعیف در صف دیگر، علی علیه السلام در کنار ضعیف میایستد و از او حمایت میکند. او حاکم و زمامداری است که هرگز حقّ ضعیف را وا نمیگذارد و از احقاق حقّ او صرف نظر نمیکند، چنانکه علی علیه السلام فرمود:
«الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۳
آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ»؛[۱۳۲]
«ذلیل پیش من عزیز است تا اینکه حقّ را (از ظالم) برایش بگیرم، و قوی پیش من ضعیف است تا اینکه حقّ (ضعیفها) را از او بگیرم».
و بالاخره این نظام امامت است که تبلور عقیده توحید در آن ظاهر میشود، و جامعه بیامتیاز توحیدی،[۱۳۳] و امت واحد و دین واحد و قانون واحد و حکومت واحد و جهانی و همیشه نو و مترقّی اسلام را تحقق میبخشد، چنانکه از بعضی روایات که در تفسیر آیه کریمه:
«فَمَن کانَ یَرْجُوا لِقآءَ رَبّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبّهِ اَحَداً»؛[۱۳۴]
«پس هرکس به لقای پروردگارش امیدوار است، باید نیکوکار شده و هرگز در پرستش خدا احدی را با او شریک نگرداند».
استفاده میشود، شرک نورزیدن به عبادت خدا این است که: نظام دیگری را غیر از نظام امامت که نظام الهی است، نپذیرد و برای ائمّه علیهم السلام که این ولایت را دارند، شریک قرار ندهد.
از جمله در تفسیر عیّاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که درباره این آیه از آن حضرت سوال شد، فرمود:
«الْعَمَلُ الصّالِحُ؛ الْمَعْرِفَهُ بِالْاَئِمَّهِ، وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبّهِ اَحَداً؛ التَّسْلِیمُ لِعَلِیّ علیه السلام، لا یُشْرِکُ مَعَهُ فِی الْخِلافَهِ مَنْ لَیْسَ ذلِکَ لَهُ وَلا هُوَ مِنْ اَهْلِهِ»؛
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۴
«عمل صالح، معرفت ائمّه است. و تسلیم علی علیه السلام بودن؛ یعنی احدی را شریک در عبادت پروردگارش قرار ندهد و کسی را که خلافت برای او نیست و اهل آن نمیباشد، با او (علی علیه السلام) شریک قرار ندهد».
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که در تفسیر «وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبّهِ اَحَداً» فرمود:
«لا یَتَخّذُ مَعَ وِلایَهِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ غَیْرَهُمْ، وَوِلایَتُهُمْ الْعَمَلُ الصّالِحُ، مَنْ اَشْرَکَ بِعِبادَهِ رَبّهِ فَقْدَ اَشْرَکَ بِوِلایَتِنا وَکَفَّرَ بِها وَجَحَدَ اَمِیرَالْمُوْمِنِینَ علیه السلام حَقَّهُ وَوِلایَتَهُ»؛
«با ولایت آل محمّد- صلوات اللَّه علیهم- ولایت غیر ایشان را نگیرد، و ولایت ایشان عمل صالح است؛ کسی که شرک ورزد به عبادت پروردگارش، پس به تحقیق شرک ورزیده است به ولایت ما و به آن کافر شده و جاحد و منکر حقّ و ولایت امیرالمومنین علیه السلام شده است».
از آنچه در این گفتار بیان شد، معلوم گردید که: امامت نیز مثل نبوّت از اموری است که به نصب و جعل الهی میباشد و نصب آن فقط حقّ خدا است که برحسب حکمت و دلایل عقلیه محکم مثل قاعده لطف لازم است.
و خلاصه این است که: تصرّف در امور عامّه و رتق و فتق امور و حلّ و فصل کارها و اعمال ولایت بر خلق اللَّه، اگرچه یک نفر هم باشد، تصرف در سلطنت الهی و ملک خدایی است که باید به اذن خدا باشد؛ چنانکه بر حسب آیات قرآن مجید و احادیث متواتر که از طریق شیعه و سنی روایت شده است، در امّت این برنامه انجام شده و نظام امامت توسط حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به مردم ابلاغ شده و” اولو الامر” که تا روز قیامت عهدهدار این منصبند و دوازده نفرند، به امّت معرفی شدهاند.
بنابراین صحّت روش و برنامهای که شیعه در نصب امام معتقد است، برای کسی که به توحید ایمان دارد، نیاز به دلیل ندارد؛ زیرا در مشروعیت امامت
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۵
و ولایت به اذن اللَّه و نصب الهی، جای هیچگونه تردیدی نیست. فقط سوالی که پیش میآید، این است که:
اوّلًا: اذن خدا وجود دارد یا نه؟
ثانیاً: چه افراد و شخصیّتهایی مورد این عنایت الهی شدهاند؟
پاسخ سوال اوّل از بیانات گذشته معلوم شد، با توجّه به اینکه مجوّز شرعی برای مداخلات خودسرانه و غیر مستند به خدا در بین نیست؛ و با توجّه به اینکه مساله نظام و برنامه اداره امور و زمامداری امری نیست که قابل تعطیل و بینظم و ترتیب باشد؛ و نیز با توجّه به اینکه وجود برنامه پشتوانهدار و مشروع و مستند به خدا در آنچه که مقصود از آفرینش بشر است، دخالت عمده دارد، حتماً از جانب خدا نظام اکمل و اتمّ پیشنهاد و تعیین شده است و امکان ندارد در دینی مثل اسلام که حتی از بیان مستحبّات و مکروهات در موارد جزیی کوتاهی نشده، نسبت به چنین امر بزرگی با نقش و اثری که در اجرای احکام و حفظ مصالح عباد و رعایت حال مستضعفان و محرومان و سیر خلق به سوی خدا دارد، کوتاهی شود.
حاشا و کلّا! از صاحب شریعت با آن همه عنایت که به تربیت بندگان خود دارد و از هدایتهای تشریعی و تکوینی در هر قسمت دریغ نفرموده، در چنین امری آنها را از رحمانیت و رحیمیت و ربّانیت و فیاضیت خود محروم فرماید.
حاشا و کلّا! چگونه ممکن است پیغمبر در چنین امر بزرگی که در تمام شوون امتّش دخالت دارد، برنامه و دستور جامعی نداده و امت را حیران و سرگردان گذارده باشد، و با این حال بفرماید:
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۶
«قَدْ تَرَکْتُکُمْ عَلَی الْبَیْضآءِ لَیْلِها کَنَهارِها لا یُزِیغُ بَعْدِی عَنْها إِلّا هالِکٌ»؛[۱۳۵]
«شما را ترک کردم در راهی روشن و واضح که شبش مانند روز آن است؛ از آن منحرف نمیگردد مگر هلاک شونده».
از این حدیث میفهمیم: ارشادات و تعالیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله همه تاریکیها و تحیّرها را از میان برده است و اگر امری مثل امر خلافت و امامت را مهمل گذارده بود، این حدیث شریف نامفهوم بود؛ بلکه اگر امر امامت غیر مشخص و بیبرنامه مانده بود، با آن تاکیدی که شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله در معرفت امام فرموده است، آیه کریمه:
«الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی»؛[۱۳۶]
«امروز دین شما را برای شما کامل کرده و نعمتم را بر شما تمام نمودم».
شان نزول پیدا نمیکرد.
و امّا پاسخ سوال دوم این است که: از احادیث کثیره متواتره استفاده میشود که تبلیغ این موضوع از آغاز بعثت و سال سوم و هنگام نزول آیه شریفه:
«وَاَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْاَقْرَبِینَ»؛[۱۳۷]
«قوم و خویش نزدیکت را بیم ده».
تا بیماری رسول خدا صلی الله علیه و آله و ارتحال آن حضرت به رفیق اعلی، در مناسبات و فرصتهای متعدد انجام شده و نظام رهبری مردم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله مشخص و معین گردید.
علاوه بر اینکه: هر شخص منصف، اگر به کتابهای تاریخ و تفسیر و حدیث
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۷
و کلام و فِرق مسلمین و اسرار افتراق آنها مراجعه نماید، تصدیق میکند که هیچ یک از نظاماتی که بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله عهدهدار امور مسلمین شدند، این خصیصه را که شرعیت آنها را بتواند به وحی و تنصیص رسول خدا صلی الله علیه و آله مستند دانست، نداشتند؛ هرچند بعد از وقوع، دیگران خواستند برای مشروعیت آن دلایلی بسازند، این تلاشها جایگیر نشد که حتی در مثل زمان- که جهان اسلام به ضررهای جدا بودن دین از سیاست پی برده و آماده این میشود که دین را در همه نواحی زندگی سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و فرهنگی و غیرها حکومت دهد- افرادی چون” عبدالکریم خطیب” که از نویسندگان معروف اهل سنّت و صاحب آثار و تالیفات متعدد است، در ضمن بررسیهای خود راجع به خلافت و امامت، نظامهای گوناگونی را که در عالم اسلام به وسیله افراد و مکتبهای معارض با اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله حکومت یافت، بررسی کرده و دلایل شرعی بودن آنها را تحت دقت و مطالعه قرار داده و به این نتیجه میرسد که برای مساله امامت و خلافت، در اسلام طرح و پیشنهادی نیست و به خود مردم واگذار شده و در این مساله دین از سیاست جدا است! و در واقع نظر میدهد؛ رژیمهایی که بر امور مسلمین در طول چهارده قرن مستولی شده و از این به بعد روی کار بیایند، باید به واسطه خود مردم انتخاب شوند.
نظر دیگر اهل سنّت این است که: هرکس مسلّط شد و زمام امور را به دست گرفت، باید از او اطاعت کرد، که در حقیقت نظر به شرایط و صفات حاکم و عدالت و فسق او نیست؛ بلکه اوامری که در کتاب و سنّت راجع به اطاعت از والی و حاکم وارد شده است، نظر به مطلق حکّام دارد. و این نظر مطابق است با روشی که تقریباً در طول چهارده قرن بر مسلمین حکومت داشت.
ما در این مقاله، در مقام بررسی نظرات و ردّ آنها نیستیم. فقط این نکته را تذکّر
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۸
میدهیم که مساله فقدان دلیل قانع کننده بر صحّت و مشروعیت نظاماتی که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله روی کار آمدند، امثال عبدالکریم خطیب را بر این داشته که بگویند:
اصلًا اسلام در موضوع نظام و رهبری امور عامّه و سیاست جامعه پیشنهاد و نقشهای ندارد، و این خود مردم هستند که باید این موضوع را حل نمایند.
اینک آقای عبدالکریم خطیب تحت سوال قرار میگیرد: این مردم که باید این مشکل را حل نمایند، کیستند و برنامه و نظام مداخله مردم در این کار را چگونه و چه کس باید معین نماید؟ و آیا با اینکه در اسلام حکومت واحد است و حکومتهای متعدد مبنای اسلامی ندارد، با جمعیت حدود هزار میلیون نفوس، چگونه باید رهبر این نظام معین شود؟ آیا حکومتهای کنونی و تجزیهای که در عالم اسلام است، چگونه قابل توجیه است؟ و آیا معرفت امام وقت که بر حسب روایات شیعه و سنی واجب است، چگونه امکانپذیر است؟ و کدام یک از این دهها حاکم و امیر و شاه و رئیس جمهور امام میباشند؟ و در این عصر، چه کسی را باید به عنوان امام و ولیّ امر شناخت؟ و نسبت به گذشته کدام یک از افرادی که بر امور مسلمین سلطه پیدا کردند، مردمی بودند؟ و اگر خلیفهای خلیفه بعد از خود را تعیین کرد، بر چه اساسی است؟ و شورای شش نفری و بالاخره وضعی که تا انقراض عثمانیها برقرار بود، کجایش مردمی بود؟ و پرسشهای دیگر از این رقم.
بدیهی است جواب قانع کنندهای نخواهید شنید. تنها نظامی که میتواند به این پرسشها و پرسشهای مشابه پاسخگو باشد، نظام امامت است.
و اگر کسی بگوید: صحیح است که مشروعیت جزء جوهر و هویّت نظام امامت است؛ امّا آنان که بر این اصل نگرویدهاند، جواز حکومت بر اساس نظامهای گوناگون دیگر را «اصاله الاباحه» ثابت کرده و میگویند: اگر ما در جواز دخالت در امور ولایتی و مربوط به جهات عامه و مصالح عمومی شک داشته باشیم، با این
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۴۹
اصل، اباحه آن ثابت میشود. همچنین در سایر ولایتها، اگر فقیه یا ولیّ صغیر یا هر صاحب سلطه و قدرتی در جواز بعض تصرّفات و مداخلات شک نمود، با اصاله الاباحه، مباح بودن آن ثابت میشود.
جواب گفته میشود: اصاله الاباحه در موضوعات مربوط به خود مکلّف، مثل استعمال دخانیات یا خوردن گوشت فلان حیوان در صورتی که تذکیه آن محرز باشد یا پوشیدن فلان لباس حاکم است؛ امّا جواز اموری که مربوط به دیگران و امر و نهی و مداخله در کارهای آنها است و متضمّن الزام به انجام کار یا ترک کاری باشد، با اصاله الاباحه ثابت نمیشود؛ بلکه در اینگونه امور به دلایل متعدّد،” اصاله الخطر”؛ یعنی ممنوعیت مداخله اجرا میشود. علاوه بر اینکه: آثار وضعیه این مداخلات نیز به مقتضای اصل، بر آن مترتّب نخواهد شد و بالاخره با این بیان، مشروعیت نظام ثابت نمیشود و وجوب اطاعت دیگران از آن ثابت نخواهد شد.
و خلاصه کلام این است که: یگانه نظام توحیدی که بر حسب آیات و احادیث معتبر، مستند به خداوند یگانه است، نظام امامت است که” مجعول من اللَّه” و از جانب خدا برقرار شده و تا قیام قیامت متصل و مستمر خواهد بود.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۱۵۰
برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *