عصمت امام

و امّا آنچه که بر اصل دوم دلالت دارد این است که شان و جایگاه امامعلیه السلام اقتضا میکند که نسبت به عصمت ایشان قطع و یقین حاصل شده باشد، و علّتی که موجب میشود ما به عصمت امام احتجاج کنیم این است که ما معصوم نیستیم، چرا که اگر همه مردم معصوم میبودند دیگر احتیاجی به امام نبود. امّا وقتی که مردم معصوم نباشند [که نیستند] پس محتاج به امام معصوم هستند و لذا یقین میکنیم که علّت نیاز مردم به امام معصوم این است که خودشان معصوم نیستند. مثل آنچه که در علّت نیاز فعل به فاعل میگوییم: علّت آن، حدوث و به وجود آمدن فعل است. به دلیل این که هر چیزی که به وجود آمدنش صحیح باشد، محتاج و نیازمند به فاعلی است که آن را به وجود آورد و آنچه که حدوثش صحیح نیست بینیاز از فاعل است، به این ترتیب حکم میکنیم که هر به وجود آمدهای نیازمند به وجود آورنده ای است. پس مثل همین مساله حکم میکنیم به لزوم اینکه هر کسی که معصوم نیست نیاز به امام دارد، در غیر این صورت حکم علّیت نقض میشود.
حال اگر امام هم غیر معصوم باشد علّت نیاز به امام معصوم شامل او هم میشود و او نیز محتاج امام دیگر است.
لکانت علّه الحاجه فیه قائمه واحتاج إلی إمام آخر، والکلام فی إمامه کالکلام فیه، فیودّی إلی إیجاب ائمّه لا نهایه لهم او الانتهاء إلی معصوم وهو المراد.
وهذه الطریقه قد احکمناها فی کتبنا فلا نطوّل بالاسئله علیها لانّ الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک، وفی هذا القدر کفایه.
بنابراین کلام در مورد امام او هم عین کلام در مورد خود اوست؛ یعنی این امام هم اگر معصوم نباشد به امام نیازمند است و این امر منجر به وجود بینهایت امام میشود مگر اینکه منتهی به یک امام معصوم بشود که مقصود ما هم همین است.
البته در این مورد در کتب دیگرمان توضیح دادهایم، لذا در اینجا بحث را طولانی نمیکنیم چرا که غرض ما در این کتاب غیر از این بحث است [یعنی بحث اصلی ما در غیبت است نه عصمت] و همین قدر کفایت میکند.(۱۵)
وامّا الاصل الثالثوهو انّ الحقّ لا یخرج عن الامّه فهو متفّق علیه بیننا وبین خصومنا وإن اختلفنا فی علّه ذلک.
لانّ عندنا انّ الزّمان لا یخلو من إمام معصوم لا یجوز علیه الغلط علی ما قلناه، فإذاً الحقّ لا یخرج عن الامّه لکون المعصوم فیهم.
وعند المخالف لقیام ادلّه یذکرونها دلّت علی انّ الإجماع حجه، فلا وجه للتشاغل بذلک.
فإذا ثبتت هذه الاصول ثبت إمامه صاحب الزّمانعلیه السلام، لانّ کلّ من یقطع علی ثبوت العصمه للإمام قطع علی انّه الإمام، ولیس فیهم من یقطع علی عصمه الإمام ویخالف فی إمامته إلّا قوم دلّ الدلیل علی بطلان قولهم کالکیسانیّه والناووسیّه والواقفه، فإذا افسدنا اقوال هولاء ثبت إمامتهعلیه السلام.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *