معرفت به تقصیر در شکر خداوند در گفتارمعصومین

قرآن می فرماید:
اِن تَعُدُّوا نِعمَهَ اللهِ لاتُحصُوها.(۱)
اگر نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید بر تعداد آن ها احاطه پیدا کنید.
از امام سجّاد علیه السلام ذیل این آیه شریفه روایت شده است:
سُبحانَ مَن لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ نِعَمِهِ اِلَّا المَعرِفَهَ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِها، کَما لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ اِدراکِهِ اَکثَرَ مِنَ العِلم بِاَنَّهُ لایُدرِکُهُ، فَشَکَرَ عَزَّوَجَلَّ مَعرِفَهَ العارِفینَ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِهِ، وَ جَعَلَ مَعرِفَتَهُم بِالتَّقصیرِ شُکراً، کَما جَعَلَ عِلمَ العالِمینَ اَنَّهُم لا یُدرِکُونَهُ ایماناً، عِلمَاً مِنهُ اَنَّهُ قَد وَسِعَ العِبادَ فَلا یُجاوِزُونَ ذلِکَ.(۲)
منزّه است آن که قرار نداده است در کسی از معرفت نعمت هایش (این که نعمت های خدا را بشناسند) مگر شناخت این که از «معرفت آن نعمت ها» ناتوان هستند (یعنی بالاترین مرتبه شناخت نعمت های خدا این است که انسان بفهمد نمی تواند آن ها را بشناسد)، همان گونه که معرفت درک خود را بیش از دانستن این که خدا را ادراک نمی کند، در کسی قرار نداده است (یعنی بالاترین حدّ شناخت خدا این است که انسان عجز و ناتوانی خود را نسبت به معرفت او بیابد) آن گاه خدای عزّوجلّ از معرفت عارفین به عجز از معرفتش (یا نعمت هایش)(۳) قدردانی کرده (از آن ها همین را پذیرفته) و معرفت آن ها را به این عجز، شکر محسوب نموده است. همان گونه که علم دانایان به این که

۱- ابراهیم/۳۴٫
۲- بحارالانوار/ ج۷۸/ ص۱۴۱ و ۱۴۲٫
۳- در عبارت «فَشَکَرَ عزّوجلّ معرفهَ العارِفینَ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِهِ»، با توجّه به مرجع ضمیر «معرفته» احتمال دو معنا وجود دارد: اوّل این که مرجع ضمیر، خدا باشد. دوم این که مرجع ضمیر «کلّ نعمه» یعنی هر نعمت خدا باشد که معنای آن در عبارت قبل موجود است. بنابر احتمال دوم، مرجع ضمیر معنوی است و چون لفظ «کلّ» مذکّر است با ضمیر «معرفته» تناسب دارد. احتمال دوم با صدر و ذیل حدیث از جهت معنای آن مناسب تر به نظر می رسد، هرچند که احتمال اوّل هم می تواند قابل قبول باشد.
{صفحه۶۵}
نمی توانند او را درک کنند را ایمان قرار داده است، زیرا (خدا) می داند که خودش به بندگان قدرت داده است (بندگان در همان سعه و گستره ای که خدا برای آن ها قرار داده می توانند عمل کنند) و از آن حد نمی توانند بگذرند.
شناخت ما از نعمت های الهی، نسبی است. به علاوه، ما بسیاری از نعمت های خدا را نشناخته ایم. حتّی نعمت هایی را که می پنداریم نسبت به آن ها معرفت پیدا کرده ایم، معرفت شایسته را نسبت به آنان نداریم. وقتی بخواهیم نعمت های خدا را برشماریم، مثلاً می گوییم نعمت سلامت، امنیّت و … ولی آیا همین نعمت سلامت واقعاً شناخته شده و نعمت بودنش- آن چنان که شایسته است- روشن گردیده است؟! حق این است که تا انسان مریض نشود، نعمت سلامتی را- آن گونه که باید- نمی شناسد. و این در مورد هر نعمتی وجود دارد که تا وقتی هست، ناشناخته می ماند و آن گاه که از دست برود، قدر آن شناخته می شود. از حضرت امام مجتبی علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
تُجهَلُ النِّعَمُ ما اَقامَت، فَاِذا وَلَّت عُرِفَت.(۱)
نعمت ها تا وقتی که باقی هستند، شناخته نمی شوند. وقتی از دست بروند، آن گاه شناخته می شوند.
نعمت بودن سلامتی باید برای انسان کاملاً ملموس شود. ولی هر اندازه که این نعمت بر انسان معلوم شود، باز هم آن چنان که شایسته است، قدرش را نمی داند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
نِعمَتانِ مَکفُورَتانِ: الاَمنُ وَ العافِیَهُ.(۲)
دو نعمت است که قدر آن ها ناشناخته مانده و شکر آن ها گزارده نمی شود: امنیّت و عافیت.
در حدیث دیگری از آن حضرت چنین آمده است:
الصِّحَّهُ وَ الفَراغُ نِعمَتانِ مَکفُورَتانِ.(۳)

۱- بحارالانوار/ ج۷۸/ ص۱۱۵/ ح۱۲٫
۲- بحارالانوار/ ج۸۱/ ص۱۷۰/ ح۱٫
۳- بحارالانوار/ ج۷۷/ ص۱۷۰٫
{صفحه۶۶}
سلامت و گرفتار نبودن، دو نعمت ناشناخته هستند که شکر آن ها گزارده نمی شود.
قدر نعمت امنیّت نیز معمولاً مورد غفلت قرار می گیرد. در حالی که اگر ذرّه ای در آن اختلال ایجاد شود، زندگی- با همه زیبایی ها و شیرینی هایش- به کام همه تلخ می شود. مثلاً اگر در یک منطقه، چند بار پشت سر هم زلزله بیاید، نعمت های دیگر زندگی همه تحت الشّعاع قرار می گیرد. در این شرایط، افراد، امنیّتی را به یاد می آورند که قبلاً از آن بهره مند بوده اند، در حالی که هنوز هم به حقیقت آن پی نبرده اند. اگر به نوع دیگری در معرض خطر قرار گیرند، باز نعمت بودن آن برای آن ها بیش تر روشن می شود. بنابراین نه تنها نعمت های بسیاری وجود دارد که ما نسبت به آن ها به کلّی غافلیم، بلکه از شناخت عمیق بقیّه نعمت ها نیز عاجز هستیم.
پس همه نعمت های خدا مجهول القدر هستند و به قدرشان به خوبی شناخته نشده است. امام سجّاد علیه السلام به همین نکته تذکّر داده اند:
سُبحانَ مَن لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ نِعَمِهِ اِلَّا المَعرِفَهَ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِها.
خدای عزّوجلّ، به بندگان، آن مقدار از معرفت نعمت هایش عطا کرده که بفهمند در معرفت نعمت های خدا مقصّر هستند. یعنی خدا لطف کرده و به آن ها فهمانده است که هر اندازه نعمت های خدا را بشناسند، باز از حقیقت معرفت آن ها عاجز هستند.
امام سجّاد علیه السلام برای بیان این مطلب، با مثال بسیار زیبایی، عجز ما از معرفت نعمت های خدا را تشبیه به ناتوانی ما از ادراک خدا کرده اند:
کَما لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ اِدراکِهِ اَکثَرَ مِنَ العِلمِ بِاَنَّهُ لا یُدرِکُهُ.
یعنی در مقام ادراک خدا به جایی نمی رسیم، جز این که بدانیم نمی توانیم خدا را بشناسیم. همین گونه در مقام معرفت نعمت های الهی نیز، در نهایت به عجز خود از معرفت نعمت هایش می رسیم. پس همان طور که خدا را نمی توانیم بشناسیم، نعمت های خدا نیز برای ما ناشناخته می مانند. حدّاکثر بهره بندگان از معرفت خدا و
{صفحه۶۷}
نعمت های او، این است که بفهمند که از درک آن ها عاجز هستند و به عجز خود اعتراف کنند. این پذیرش و اعتراف به ناتوانی، وظیفه بنده است، ولی خدای سبحان، به لطف و فضل خود، چنان می کند که عمل بنده در دستگاه الهی گم نشود و تفضّلاً – بدون هیچ استحقاقی- کار بنده را نعمت به حساب می آورد و خود نیز مقابل بنده اش «اظهار نعمت» (شکر) می فرماید:
فَشَکَرَ عَزَّوَجَلَّ مَعرِفَهَ العارِفینَ بِالتَّقصصیرِ عَن مَعرِفَتِهِ.
خداوند شکرگزار کسانی است که عجز از معرفت (نعمت های) خدا را یافته اند. و به آن اعتراف و اقرار کرده اند.
«شاکر» یکی از اسماء الهی است.(۱) شکرگزاری پروردگار بزرگ نسبت به بندگان، از الطاف ویژه او بر آن ها است. چرا که وقتی بنده، وظیفه بندگی خود را بدرستی انجام می دهد، خدای سبحان، عمل او را با همه کاستی هایش، به عنوان اداء واجب می پذیرد. حتّی برای او جایزه و پاداش هم مقرّر می کند. در حالی که انجام وظیفه، کسی را مستحقّ پاداش نمی سازد.
مثلاً در بین انسان ها کودکی که به حرف پدر و مادر یا مربی خود گوش کند، این اطاعت کردن، وظیفه اوست. حال اگر بزرگ تر به او «اَحسنت» و «آفرین» بگوید و به او جایزه بدهد، در حقیقت از اطاعت او تشکّر کرده است. یعنی کار خوب کودک را ظاهر کرده و به اصطلاح: «آن را تحویل گرفته است.» آن فرد بزرگ تر (پدر یا مادر یا مربّی) می توانست این خیر را اظهار نکند، یعنی کار خوب او را اصلاً به روی او نیاورد و هیچ عکس العمل مثبتی در برابر آن از خود نشان ندهد. زیرا آن عمل، وظیفه فرزند بوده است و به رو نیاوردن پدر و مادر یا مربّی از نظر هیچ عاقلی ناپسند شمرده نمی شود. مفهوم شکر، چیزی جز اظهار عمل خوب دیگری نیست و این اظهار (ظاهر کردن) در مثال فوق، به صورت تشویق کودک و آفرین گفتن یا جایزه دادن به او جلوه کرده است.
خدای متعال هم، در مقابل انجام وظیفه شکرگزاری بندگان، وعده هایی فرموده

۱- اِنَّ اللهَ شاکِرٌ علیمٌ؛ بقره/ ۱۵۸٫
{صفحه۶۸}
است. بدین ترتیب، نسبت به بندگان خود، «شاکر» می باشد. چون برای شکرگزاری بندگان، شان و ارزش قائل شده و بر انجام آن ثواب و پاداش قرار داده است، گرچه شکرگزاری نعمت ها، وظیفه قطعی بندگان بوده و هست.
کسانی که خود را در معرفت (نعمت های) خدا مقصّر می بینند و به تقصیر خود در این امر قرار دارند، مورد ستایش خدا قرار گرفته و پروردگار متعال برای همین معرفت آن ها (معرفت به تقصیر) ارزش قائل شده و برای آن پاداش و اجر قرار داده است. پس بندگان با این که تنها جزئی از وظیفه بندگی خود را انجام داده اند، ولی خداوند منّان به نوعی عمل آن ها را ظاهر و آشکار ساخته و از آن ها قدردانی نموده است. قدردانی خدای مهربان، به این است که همین اعتراف آن ها به عجز خود را به عنوان شکر نعمت تلقّی کرده است:
وَ جَعَلَ مَعرِفَتَهُم بِالتَّقصیرِ شُکراً.
کسی که با همه وجودش می یابد از معرفت (نعمت های) خدا عاجز است، همین معرفت او به عجز از شناخت نعمت، به عنوان شکر پذیرفته می شود. خداوند کریم، از سر لطف، وظیفه شکرگزاری چنین بنده ای را ادا شده می داند؛ چنان که بنده ای را که به عجز از معرفت او اعتراف دارد، مومن می شمارد:
کَما جَعَلَ عِلمَ العالِمینَ اَنَّهُم لا یُدرِکُونَهُ ایماناً.
خدای عزّوجلّ، علم دانایان را به این که او را ادراک نمی کنند، ایمان قرار داده است.
بالاترین مرتبه علم بندگان نسبت به خداوند این است که به عجز خود از شناخت او اعتراف کنند و همین حد از علم را، خداوند، ایمان آن ها نسبت به خود قرار داده است. در مورد شکر نیز چنین است. یعنی انسان با اعتراف به عجز از شناخت نعمت، می تواند به وظیفه خود درباره شکر خداوند عمل کند.
البتّه خالق انسان ها می داند که چه مقدار به آن ها قدرت داده است. بندگان از خودشان هیچ چیز ندارند و اگر مالک چیزی هستند، از طرف خدا به آن ها عطا شده است. لذا تنها در محدوده ای که خدای بزرگ به آن ها قدرت داده است، می توانند عمل کنند:
{صفحه۶۹}
عِلماً مِنهُ اَنَّهُ قَد وَسِعَ العِبادَ فَلا یُجاوِزُونَ ذلِکَ.
نهایت علم انسان، این است که بفهمد از ادراک خدای سبحان و نعمت های او (به طور شایسته) عاجز است. خدا نیز همین اعتراف به عجز را به عنوان ایمان و شکر خود پذیرفته است و این خود فضلی بزرگ از طرف خدای متعال بر بندگان است. درک عجز از شکر، نهایت فهم انسان است و خدا هم بیش تر از طاقت و توانایی بنده از او چیزی نمی خواهد. امام سجّاد علیه السلام خدای خویش را چنین ستوده اند:
سُبحانَ مَن جَعَلَ الاِعترافَ بِالنِّعمَهِ لَهُ حَمداً. سُبحانَ مَن جَعَلَ الاِعتِرافِ بِالعَجزِ عَنِ الشُّکرِ شُکراً.(۱)
منزّه است آن (خدایی) که اعتراف به نعمت خود را حمد قرار داده است. منزّه است آن (خدایی) که اعتراف به عجز از شکر را شکر قرار داده است.
اگر انسان با معرفت قلبی نسبت به نعمت، اعتراف کند که آن نعمت از جانب خداست، در حقیقت حمد خدا را به جای آورده است و با اعتراف به «عجز از شکر»، می تواند بالاترین حدّ شکر را به جا آورد. البتّه رسیدن به این مقام، وجدان بیدار می خواهد. انسان اگر معرفت عمیق نسبت به نعمت های خدا داشته باشد، تقصیر خود را از شکرگزاری او می فهمد. ولی اگر قدر نعمت های خدا را نداند، چه بسا از روی جهل و غفلت گمان کند که شکر آن ها را به جا آورده است.
به عنوان مثال، وقتی مقابل شخص بزرگی قرار بگیریم که به ما الطاف بسیاری کرده است، هر قدر به مقام آن بزرگ و قدر الطافش بیش تر آگاه باشیم، در شکرگزاری از او، احساس کوچکی و تقصیر عمیق تری می کنیم. لذا اگر هدیه ای هم جهت سپاسگزاری برای او تهیّه کرده باشیم، از همان هدیه خود هم عذر می خواهیم و با همه وجود، احساس می کنیم که هدیه ما شایسته او و جوابگوی اندکی از الطاف او نمی باشد. آن گاه که به عبارت های مختلف از او تشکّر می نماییم، از تشکّر خود هم خجالت می کشیم و احساس قصور می کنیم. ولی کسی که آن شخص بزرگ را نمی شناسد و قدر

۱- بحارالانوار/ ج۷۸/ ص۱۴۲/ ح۳۷٫
{صفحه۷۰}
الطاف او را نمی داند، در نهایت به اندازه معرفت خود، شکر می کند. چه بسا ادّعا کند که حقّ او را به جا آورده است و دیگر هیچ دینی از او به گردن ندارد. درست مانند کودکی که به ارزش اشیاء آگاهی ندارد، طلا و سنگ سیاه برای او یکسان است؛ لذا تشکّر او از لطف مُنعم به اندازه فهم خودش است.
بنابراین هرچه فهم و درک شخص از خدای منّان و نعمت هایش بیش تر باشد، خود را در ادای شکر او ناتوان تر می یابد. از این رو معصومان علیهم السلام بیش تر از هرکس به درگاه خدا اظهار عجز می کردند. معرفت والای آن بزرگواران، در دعاها و مناجات هایشان جلوه گر است. ما نمی توانیم حدود معرفت ایشان را درک کنیم، ولی با الهام گرفتن از بیانات و رهنمودهای نورانی آن بزرگواران علیهم السلام، می توانیم به عجز خود در شکر پروردگار آگاه تر شویم.
امام زین العابدین علیه السلام در مناجات الشّاکرین به خدای خود چنین عرضه می دارند:
اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَهِ شُکرِکَ تَتَابُعُ طَولِکَ، وَ اَعجَزَنی عَن اِحصاءِ ثَنائِکَ فَیضُ فَضلِکَ، وَ شَغَلنی عَن ذِکرِ مَحامِدِکَ تَرادُفُ عَوائِدِکَ، وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِکَ تَوالی اَیادیکَ، وَ هذا مَقامُ مَنِ اعتَرَفَ بِسُبُوغِ النَّعماءِ وَ قابَلَها بِالتَّقصیرِ.(۱)
خدایا! پی در پی بودن نعمت هایت، مرا از برپا داشتن شکر تو غافل کرده است. و فراوانی فضل تو، باعث شده که نتوانم تو را به طور کامل ستایش کنم. و پیاپی آمدن الطاف تو، مرا از ذکر خوبی هایت غافل کرده است. و پشت هم قرار گرفتن وسائلی که برایم قرار داده ای، مرا از این که بتوانم خوبی های تو را منتشر سازم، ناتوان ساخته است. و این جایگاه کسی است که به فراگیر بودن نعمت ها اعتراف دارد، و می پذیرد که در مقابل آن ها (از سپاسگزاری) کوتاهی کرده است.
امام سجّاد علیه السالم با توجّه به شناخت و معرفتی که دارند، این گونه خدا را حمد می گویند. ایشان به ما تذکّر می دهند که نعمت های خدا ما را در بر گرفته و

۱- بحارالانوار/ ج۹۴/ ص۱۴۶/ مناجات الشّاکرین.
{صفحه۷۱}
به هر طرف که می نگریم، نعمت های خدا بر ما می بارد. همین پشت سر هم بودن نعمت های خداست که ما را به غفلت می اندازد. یعنی به دلیل شدّت و فراوانی نعمت ها، از آن ها غافل می شویم. در ادامه دعای حضرت سیّدالسّاجدین علیه السلام آمده است:
فَالاوُکَ جَمَّهٌ ضَعُفَ لِسانی عَن اِحصائِها، وَ نَعماوکَ کَثیرَهٌ قَصُرَ فَهمی عَن اِدراکِها فَضلاً عَنِ استِقصائِها، فَکَیفَ لی بِتَحصیلِ الشُّکرِ وَ شُکری اِیّاکَ یَفتَقِرُ اِلی شُکرٍ…
پس نعمت های تو، آن قدر فراوان است که زبان من از شمارش آن ها احساس ناتوانی می کند. و نعمت های تو، آن قدر زیاد است که فهم من از ادراک آن ها قاصر است، چه رسد به این که بتوانم آن ها را بشمارم. پس چگونه می توانم شکر تو را به جای آورم؟! در حالی که هر شکر من نسبت به تو به شکر دیگری نیاز دارد…
خلاصه این که ما از اوّلین مرتبه شکر- یعنی شناخت نعمت- عاجز هستیم. نعمت های خدا آن قدر زیاد است که برای ما قابل شمارش نیست. انسان اگر متوجّه باشد، به واقع از این همه نعمت الهی متحیّر و مبهوت می گردد، تا آن جا که امام معصوم علیه السلام هم به قصور خود از ادراک آن ها اعتراف می نماید. می دانیم که اهل بیت علیهم السلام اهل مبالغه بی جا نیستند و شدّت معرفت خدا و نعمت هایش ایشان را به آن جا رسانده که بفهمند از درک آن ها عاجز هستند. لذا اگر ما خود را مقصّر در فهم نعمت های خدا نمی دانیم، ناشی از جهل مرکّب ماست. باشد که با تذکّرات ائمّه علیهم السلام به عجز خود پی ببریم.
برگرفته از کتاب آفتاب در غربت نوشته آقای محمد بنی هاشمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *