صحیفه سجادیه و رسیدن به مرز انسانیت

پیامبر اسلام و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام- که مربّیان توحید هستند- در ابتدای هر کاری لب به ثنای الهی گشوده و خدا را حمد نموده، و اهمیّت و راه شکرگزاری او را به ما آموزش داده اند. امام سجّاد علیه السلام صحیفه سجّادیّه را با حمد و ستاییش خدای یکتا آغاز نموده اند. در عنوان اوّلین دعای صحیفه آمده است:
کانَ مِن دُعائِهِ علیه السلام اِذَا ابتَدَاَ بِالدُّعاءِ بَدَا بِالتَّحمیدِ للهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الثَّناءِ عَلَیهِ.
همه این دعا درباره حمد و ستایش خداست. در قسمتی از دعا- که شاهد بحث ما می باشد- آمده است:
اَلحَمدُللهِ الَّذی لَو حَبَسَ عَن عِبادِهِ مَعرِفَهَ حَمدِهِ- عَلی ما اَبلاهُم مِن مِنَنِهِ المُتَتابِعَهِ وَ اسبَغَ عَلَیهِم مِن نِعَمِهِ المُتَظاهِرَهِ- لَتَصَرَّفُوا فی مِنَنِهِ فَلَم یَحمَدُوهُ وَ تَوَسَّعُوا فی رِزقِهِ فَلَم یَشکُرُوهُ. وَ لَو کانُوا کَذلِکَ لَخَرَجُوا مِن حُدُودِ الإِنسانِیَّهِ اِلی حَدِّ البَهیِمِیَّهِ، فَکانُوا کَما وَصَفَ فی مُحکَمِ کِتابِهِ: «اِن هُم الّا کَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ سَبیلاً»(۱) وَالحَمدُ لِلّهِ عَلی ما عَرَّفَنا مِن نَفسِهِ وَ اَلهَمَنا مِن شُکرِهِ.(۲)
حمد، مخصوص خدایی است که اگر شناخت حمد و سپاسگزاری خود را نسبت به عطایای پی در پی خود- که وسیله آزمایش آن هاست- و نیز نعمت های پیوسته ای که بر ایشان به طور کامل ارزانی داشته، محروم می ساخت، در آن صورت، از مواهب و نعمت های الهی استفاده می کردند، امّا خدا را حمد نمی کردند و در روزیش گشایش می یافتند (با فراخی و وسعت، از رزق و روزی خدا استفاده می کردند)، ولی شکر او را به جا نمی آوردند. و اگر چنین بودند، آن وقت از مرزهای انسانیّت خارج شده، به جرگه چارپایان

۱- فرقان/ ۴۴٫
۲- صحیفه سجّادیّه/ دعای اوّل.
{صفحه۲۵}
می رفتند و آن گونه می شدند که خدا در کتاب محکم خود (قرآن) وصف کرده است:
«آن ها نیستند مگر چون چارپایان بلکه گمراه تر از آنان» و حمد و سپاس خدای را که خود را به ما شناسانده و شکر خود را به ما الهام نموده است.
از بیان نورانی امام سجّاد علیه السلام می فهمیم که اگر خدای متعال، فهم و شناخت «حمد» خودش را به بندگان عطا نکرده بود، آن ها از این نعمت بزرگ محروم می ماندند. پس این که انسان بفهمد و عقلش برسد که باید خدا را حمد کند، اکتسابی نیست و مانند همه معرفت های دیگر، صُنع خود خداست(۱) و اگر خدا باب حمد خودش را بر بندگانش نمی گشود تا آن ها بفهمند که باید او را شکر کنند، این باب برای همیشه بسته می ماند. البتّه حمد کردن، فعل اختیاری ماست، ولی معرفت حمد صُنع خداست. تا این معرفت برای ما حاصل نشود، زمینه ای برای حمد اختیاری ما به وجود نمی آید.
معرفت «حمد»، از بزرگ ترین نعمت های خدا بر ما انسان هاست که نوعاً مورد غفلت و بی توجّهی قرار می گیرد و کمتر کسی به نعمت بودن آن توجّه می کند. برای تنبّه به این موهبت الهی، باید بدانیم که ممکن بود خداوند انسان را بیافریند و نعمت های بی شماری هم به او ببخشد، امّا معرفت حمد و سپاس مُنعم را به او ندهد. این معرفت، چیزی غیر از معرفت خدا و غیر از معرفت نعمت های خداست. لازمه شناخت خدا و نعمت های او، این نیست که انسان، لزوم حمد خدا و حُسن این کار را بفهمد. به عنوان مثال «سلامتی» از نعمت های بزرگ خداست که بسیاری اوقات، مورد غفلت و بی توجّهی انسان قرار می گیرد. امّا فهم نعمت بودنِ سلامتی یک مطلب است، و فهم این که انسان سزاوار است به خاطر این نعمت، شکرگزار خدای مهربان باشد، مطلب دیگری است. ممکن بود خدای تعالی فهم نعمت سلامتی را به انسان ببخشد، ولی فهم این وظیفه را که باید شکرگزار نعمت الهی باشد، به او عطا نکند.
بنابراین «معرفت حمد خدا» نعمت بسیار بزرگ و در عین حال لطیفی است که

۱- برای روشن شدن این که هر معرفتی صُنع خداست، به کتاب «گوهر قدسی معرفت» از همین نویسنده رجوع کنید.
{صفحه۲۶}
فهم نعمت بودن آن، با تذکّر امام زین العابدین علیه السلام، به فضل الهی برای انسان روشن می گردد.
امام علیه السلام در پاسخ به این سوال که اگر خدا این معرفت را به بندگان عطا نمی کرد چه می شد، بیان بسیار زیبا و روشنی فرموده اند: مردم از نعمت های بیکران الهی- که از سر منّت و بدون هیچ استحقاقی به آن ها عطا کرده است- پی در پی استفاده می کردند و غافل از این که خدا می خواهد به این وسیله بندگانش را امتحان کند، از ستایش و شکرگزاری نسبت به او دریغ می ورزیدند. در این صورت، مانند چارپایان و بلکه گمراهتر از آنان می شدند.
تعبیری که در بیان عطای نعمت در این دعا به کار رفته، فعل «ابلا هُم» است. «ابلی» مانند «ابتلی» معنای امتحان را در بردارد؛ همان طور که در قرآن کریم درباره امتحان حضرت ابراهیم علی نبیّنا و آله و علیه السّلام تعبیر «ابتلی» به کار رفته است:
(وَ اِذِ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ)(۱)
وقتی خدا ابراهیم را به کلماتی امتحان کرد.
خداوند چون می خواسته حضرت ابراهیم علیه السلام را امتحان کند، تعبیر «ابتلی» را به کار برده است.
در این جا نیز امام علیه السلام، واژه «ابلی» را استفاده فرموده اند که معنای امتحان الهی را می رساند. پس اگر خدا «معرفت حمد» خودش را به بندگان عطا نمی کرد، هرگز در این امتحان پیروز نمی شدند و نعمت های بی دریغ الهی را صرف می کردند، بدون این که حمد او را به جا آورند.
انسانی که «معرفت حمد» به او تفضّل نشده است، با فراخی و وسعت، از رزق و روزی خدا بهره می گیرد، ولی شکر خدا را نمی کند. بدین ترتیب، از مرزهای انسانیّت خارج شده، به حدّ بهیمیّت می رسد؛ یعنی به درجه چارپایان تنزّل نموده و چه بسا از آنان هم پست تر گردد:

۱- بقره/ ۱۲۴٫
{صفحه۲۷}
(اِن هُم اِلّا کَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ سَبیلاً)(۱)
آن ها نیستند مگر مانند چارپایان، بلکه گمراه تر از آنان.
طبق فرمایش امام علیه السلام «شکر خداوند»، وجه تمایز انسان و حیوان است. «معرفت حمد» زمینه انجام آن را برای انسان فراهم می کند.
در ادامه دعا، امام سجّاد علیه السلام دو نعمت بزرگ الهی را مطرح کرده، به خاطر آن ها به درگاه خداوند شکر می گزارند:
اَلحَمدُ لِلّهِ عَلی ما عَرَّفَنا مِن نَفسِهِ وَ اَلهَمَنا مِن شُکرِهِ
خدای را حمد که خود را به ما شناسانده، و شکر خود را به ما الهام نموده است.
بدون شک، بزرگ ترین نعمت خدا بر بندگان، این است که خود را به آن ها شناسانده است. پس از آن، نعمت «الهام شکر» به آن هاست.
اگر خدا معرفت خود را به ما نداده بود و شکرش را به ما الهام نکرده بود، آن گاه «معرفت خدا» را هم نعمت نمی دانستیم و نمی فهمیدیم که خدای سبحان، چه لطفی به ما کرده و چه منّتی بر ما نهاده، که معرفتش را به ما عطا کرده است. در نتیجه، شکر آن را به جای نمی آوردیم. الهام شکر توسّط خدای متعال به واسطه اعطای نور عقل به انسان است که او را از حیوان ممتاز و برتر قرار می دهد و انسان به لطف پروردگار لزوم شکر مُنعم را می فهمد.
برگرفته از کتاب آفتاب در غربت نوشته آقای محمد بنی هاشمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *